en
Feedback
مرغ سحر

مرغ سحر

Open in Telegram
494
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
+3
اجرای خصوصی خواننده : گلپا آواز : ستاره دیده فروبست و آرمید بیا ( سیمین بهبهانی ) نوازندگان :اسدالله ملک/جهانگیر ملک دستگاه : شور @navayeirani

photo content

غروبتون بی غم❣

. 🔵 تاریخ چه‌ها که نمی‌کند! این شعر در تبریز بیش از یک‌صدسال است كه وِرد زبان‌هاست و اصل شعر این‌گونه است: سیصد گل سرخ؛ یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی؟ ما گر ز سر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم اما داستان این شعر مربوط به یک شـهید آمریکاییِ نهضت مشـروطه‌ی ایران است. زمانی‌که تبریز شدیداً محاصره شده بود، جنگ‌ سختی در گرفت، فقط یک کوچه مانده تا جنبش مشـروطه شکست بخورد. سـتار‌خان در آخرین جـبهه در حال ایستادگیِ سختی بود. «هُووارد باسکرویل»  معلم ۲۴ ساله‌ی مدرسه آمریکایی در تبریز، تحت تاثیر پیام حق‌مدارانه‌ی مشـروطه قرار می‌گیرد و به ســتارخان می‌پیوندد. کنســـول آمریـــکا در تبریز، از او می‌خواهد از صف مشــروطه‌خواهــان جدا شود. اما او  ضمن پس‌دادن پاســپورتش می‌گوید: تنها تفاوتِ من با این مردم، زادگاهــــم است، و این فرق بزرگی نیست. «هُوارد » فرمانــــدهی ۳۰۰ نفر از مجاهـــــدين را بر عهده می‌گیرد و در کنار ستــــار‌خان در محله‌ی (شام‌غازان) تبریز با استبداد می‌جنگد. 🔹رامشگر: استاد محمدرضا اسحاقیِ گرجی

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی ما را ز سر بریده می ترسانی ما گر زسر بریده می ترسیدیم در محفل عاشقان نمی رقصیدیم..

🔹بیژن کامکار،‌ نوازنده و خواننده و از اعضای گروه کامکارها همراه با همسرش نجمه تجدد و مهران خلیلی قطعه‌ای را در سوگ جانباختگان راه آزادی ایران و همزمان با چهلم آنها منتشر کردند. 🔹آنها همراه با انتشار این قطعه نوشتند: آنان شریف و شجاع ترین فرزندان این خاک بودند و  تاریخ داغدار خواهد ماند.

🖤بیا سر مزارم... موسیقی حماسی و اندوهگین بختیاری ✴️به یاد کشتگان بی‌مزارِ این روزها ملک محمد مسعودی کِل بزن سرود بخون واکن قطارُم...

*چقدر زیبا و دلنشین* *درود بر چنین هنرمندان ایران.. 💚 🤍 ❤️

هموطن خواننده : جواد یساری ترانه سرا : سعید مهناویان آهنگساز : سعید مهناویان دکلمه : حسین باغی ‍ شقایق سرخ دلم پر پر از داغ وطن🥀

از آن شب سرد خزان شب‌ها گذشته داستان باده و مینا گذشته روزگاری بر من تنها گذشته تو رفتی و دلم غمین شد قرین آه آتشین شد از آن شبی که برنگشتی جهان که شادی آفرین بود به چشم من غم آفرین شد از آن شبی که بر نگشتی... "کریم فکور/با صدای پروین✌

پادکست : برنامه رادیویی سپنج‌گاه قسمت : دوم/صحت مطالب این پادکست با تهیه کنندگان است گفتار : زندگی و آثار روح اله خالقی و بنان گوینده : شهرام آرین، ماندا صفوی

، ای ساربان آهسته ران ، کارام جانم میرود وان دل که با خود داشتم با دل ستانم می رود من مانده ام مهجور ازو، درمانده و رنجور ازو گویی که نیشی دور از او در استخوانم می رود #سعدی      

، از خون جوانان وطن لاله دمیده از ماتم سرو قدشان سرو خمیده چه کج رفتاری ای چرخ! چه بد کرداری ای چرخ! سر کین داری ای چرخ! نه دین داری، نه آیین داری ای چرخ! #عارف‌_‌‌قزوینی      

شبتون دور از غم و اندوه / همینجوری نمی مونه... معین...

دلنوشته ی دختر لُر- ساکن رشت #رشت_تسلیت یادم می آید سالها پیش وقتی اولین ماشینم را با پس انداز اندک ( اما بسیار سختگیرانه) دوران رزیدنتی خریدم از شادی پاهایم روی زمین نبودند.. همه دنیا مال من شده بود و کسی نمیتوانست از شادی رغیبم باشد. اما از انجایی که شادی به خصوص از نوع زیادش دوامی ندارد فردای همان روز شاد تبدیل شد به زانوی غم آخر فرمان نابلد بودم و موقع ورود به پارکینگ خانه ۴۰ درصد سپر جلو را له و لورده کردم... زانوی غم بغل کرده بودم ، ماشین صفر کیلومترم را نابود کرده بودم و از این بدتر نمیشد... که ناگهانی فکری بکر به ذهنم خطور کرد .. ماشینم را به نمایندگی بردم و تمامی قطعات له شده را با صرف هزینه بسیار از نو خریدم ( تعویض کامل قطعات و نه ترمیم) بدنه را هم در حالیکه همه میگفتند "رنگ نزن قیمت ماشین می افتد" ؛ کاملا مصمم بودم که باید رنگ بخورد که مثل روز اول شود ؛ خواستم هیچ وقت یادم نیاید این اتفاق اصلا روزی رخ داده.. یک روز کامل در نمایندگی بودم و ساندروی عزیز و سفیدم را احیا کردم 🤍 امروز برای لحظاتی از کنار بازار سوخته ی رشت گذر کردم، حالم خیلی شبیه همان روز بود؛ زانوی غم بغل کردم که ایکاش هر چه داشتم را میتوانستم بدهم و تمام قطعات سوخته ی این زیباترین بازار جهان را نه ترمیم بلکه تعویض کنم تا هیچ کس یادش نیاید که این بازار رنگارنگ عزیزم شباهنگام به آتش کشیده شد .. حالا برای تو که سعادت زندگی در رشت را نداشتی مینویسم.. رشت شهر بسیار خاصی ست.. اینجا کارگر خانه وقتی کار سختش تمام میشود و شب میخواهد به خانه اش برود اول میرود شهرداری و کباب میزند؛ میدانی رشتی ها فلسفه ی زندگی و خوشگذرانی خیام وار را هر روز معنا میکنند.. اینجا بالا ترین سرانه مطالعه کشور را دارد( یا حداقل داشت) اینجا مردان با کلاه لبه دار دور عمارت کلاه فرنگی گپ میزنند و به گپ های همیدیگر "با دقت" گوش میدهند... من تمام رفتار رشتی ها را به خصوص در پارک محتشم هنگام ورزش روزهای تعطیل رصد میکنم و کیف میکنم.. زنها کمتر در منزل آشپزی میکنند و مردان کمتر سخت میگیرند و بیشتر خوش میگذرانند.. زنهای رشت تلاشی برای برابر شدن با مردان ندارند؛ آن ها سال ها پیش شاید زمانی که فمینیسم در اروپا داشت شکل میگرفت، برابری را زندگی کردند.. شاید هم به دلیل مزیت زیبایی سالهاست که از مرز برابری به برتری رسیده باشند. من دختر لر _ ساکن رشت دلم میخواهد تمام قطعات بازار رشت را تعویض کنم تا هیچ زن و مرد رشتی فردا صبح یادش نیاید اتفاقی در این بازارافتاده....۳ ۱۴۰۴/۱۱/۶ #رشت_تسلیت توانگرا! دلِ درویشِ خود به دست آور که مخزنِ زَر و گنجِ دِرَم نخواهد ماند ز مهربانیِ جانان طمع مَبر حافظ که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند

با غم آنهایی که برایمان جان داده اند چه باید کرد؟ لحظاتی به “بودنمان…” قطعه ای زیبا از صداها خسرو شکیبایی ، استاد شجریان ، علیرضا قربانی ، همایون شجریان ، محسن چاوشی ، احمد شاملو

شعر: شبیه دری نیمه باز شاعر: شمس لنگرودی
شعر: شبیه دری نیمه باز شاعر: شمس لنگرودی

▨ شعر: شبیه دری نیمه‌باز ▨ شاعر:‌ شمس لنگرودی ▨ با صدای: #شمس_لنگرودی ♬ پالایش و تنظیم: شهروز