شهرام شیدایی
Open in Telegram
زندهیاد شهرام شیدایی 1346_1388 ما تمامِ فاصلهها را در دلتنگیمان زیستهایم و روزبهروز تاریکیِ چسبیده به سینه به گلومان نزدیکتر میشود... @vahidteymuri
Show more3 244
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
3 244
Repost from شهرام شیدایی
آنقدر گرفتهام که
فقط به مُردهها احتیاج دارم
فقط٬
به مُردهها
#شعرکوتاه
#شهرام_شیدایی
@shahramsheydayi
3 244
غریبم؛
در این شهر،
نه زیبایی است که تسلایم دهد
نه چهره ای آشنا
در انتظار شنیدن صدای یک قطارم
دو چشمم
دو چشمه
#اورهان_ولی
ترجمه از #شهرام_شیدایی
کتاب رنگ قایق ها مال شما
@shahramsheydayi
3 244
قرار بود ترس،
کوهها و درهها را خالی کند.
قرار بود حقیقت،
زودتر از دروغ به مقصد برسد.
قرار بود دیگر بدبختیهایی
مثل جنگ و گرسنگی و غیره
پیش نیاید.
قرار بود حرمت بیپناهی مردم بیدفاع حفظ شود
اعتماد و امثال آن.
کسی که میخواست دنیا شاد باشد
با تکلیفی نشدنی مواجه میشود.
حماقت خندهدار نیست
حکمت شادیبخش نیست
امید دیگر آن دختر جوان نیست.
✍ #ویسواوا_شیمبورسکا
📙 #آدمها_روی_پل
🔁 #شهرام_شیدایی #چوکا_چکاد #مارک_اسموژنسکی
@shahramsheydayi
3 244
ما به همراهِ آب و باد و خاک و آتش
به این سیاره تبعید شدهایم
و اینجا
زیباترین جا
برای تنهاییست!
...
#شهرام_شیدایی📝
بخشی از شعر
@shahramsheydayi
3 244
میترسم شعرهایی را كه زیر خاك خواهم گفت
نتوانم برای كسی بخوانم
من عجله دارم
و عجیب است كه بسیار آرامم
كسی كه سرِ قبرم میآید
و میپذیرد كه مُردهام
مرا در خویش كشته است
#شهرام_شیدایی
@shahramsheydayi
3 244
Repost from شهرام شیدایی
توانایی دوباره مُردن را یافته بودم
سهبار مُردن را
مدام مُردن را
این هم انتقامی بود که از جاودانهگیها میگرفتم
فقط مرگ میتوانست زنده باشد....
بخشی از شعر
#شهرام_شیدایی
از کتاب سنگی برای زندهگی سنگی برای مرگ
@shahramsheydayi
3 244
ما تمامِ فاصلهها را در دلتنگیمان زیستهایم
و روزبهروز تاریکیِ چسبیده به سینه
به گلومان نزدیکتر میشود...
#شهرام_شیدایی
#بخشی_ازشعر
@shahramsheydayi
@shahramsheydayi
3 244
دیدم سر و رویم را گردوخاک گرفته
فهمیدم در آنجا زیاد ماندهام ...
ملیح جودت آندای
گیلگَمِش در پیِ جاودانگی
ترجمهی شهرام شیدایی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@shahramsheydayi
3 244
Repost from شهرام شیدایی
چرا همۀ حرفهایمان را یکریز و یکجا نمیزنیم
تا بعد، چند سال زندهگی کنیم؟
از تکهتکه حرفزدن
خوابیدن و بیدارشدن، خسته شدهام...
#بخشی_از_شعر
#شهرام_شیدایی
@shahramsheydayi
3 244
@shahramsheydayi
ما وقتِ زمین را گرفتهایم
و هیچ نکردهایم
بعد از پیکاسو
دیگر هیچکس نفس نمیکشد
دیگر کسی خوابِ جدیدی نمیبیند
ما مُردهایم و بلد نیستیم حرف بزنیم .
حتی ما جلوِ کندهشدنِ یک برگ را از شاخهای
نمیتوانیم بگیریم
به کتابها استناد کردن دل بستن مسخره است...
#شهرام_شیدایی
#بخشی_از_شعر
از کتاب خندیدن در خانه ای که میسوخت
@shahramsheydayi
3 244
@shahramsheydayi
____
تو زمینه شعرهایم هستی
گرچه هیچکس این را نداند
همه کلمه ها
اول معنای تو را میدهند
بعد به آنچه خوانده میشوند
در همه حرفهایم
پنهانت کردهام ■
____
#شهرام_شیدایی
#شعرکوتاه
از کتاب:آتشی برای آتشی دیگر
نشر:کلاغ سفید
@shahramsheydayi
3 244
یکشنبه دوم آذر، سالگرد رفتنِ شهرام شیدایی است.
دوستان، همراهان و دوستداران شعر او،
روز یکشنبه ساعت ۱۴ تا ۱۶
(بهشت سکینه کرج قطعه ۲ ردیف ۱۰ شماره ۴)
کنار سنگی که نامش بر آن نشسته، گرد هم میآییم و برای یادش، و برای وسعتی که در کلماتش به ما بخشید، شعر میخوانیم.
در این سالها، یادش با ما مانده؛
یاد شاعری که نوشت:
می ترسم شعرهایی را که زیرِ خاک خواهم گفت
نتوانم برای کسی بخوانم.
من عجله دارم
و عجیب است که بسیار آرامم.
کسی که سرِ قبرم می آید
و می پذیرد که مرده ام
مرا در خویش کشته است....
حضورِ شما دلگرمکننده است.
لطفاً اگر مایلید، اطلاعرسانیکنید 🌹
@shahramsheydayi
3 244
میخواستم چیزی بنویسم. کاغذ و قلم را برداشتم و آمدم پُشتِبام؛ پُشتِبامِ هتلی که در آن زندگی میکنم. هوا هم بیاندازه عالی بود. آفتاب آفتابِ اسفند بود، تا مغزِ استخوانِ آدم اثر میکرد و میچسبید. چنین هواهایی، اواخرِ زمستان، خیلیها را خوشبخت میکند. خوشبختی مگر چیست؟ آیا همه خوشبختی را در این دنیا تجربه کردهاند؟ دربارهی این مسائل میتوان ساعتها حرف زد. کسی چه میداند، شاید من هم آنزمان از حرفی که زدم پشیمان شوم. اما چه ایرادی دارد که من هم گاهگداری خودم را خوشبخت احساس کنم؟
اورهان ولی
از کتاب: رنگِ قایقها مالِ شما صفحه ۱۷۹
ترجمهی شهرام شیدایی
@shahramsheydayi
3 244
بعضیها دوست دارند شعر را
بعضیها —
یعنی نه همه.
حتا نه اکثریتِ همه، بلکه اقلیت.
اگر مدرسهها را به حساب نیاوری
که در آنجا شعر اجباریست
و خودِ شاعران را.
و شاید از میان هزار نفر، دو نفر پیدا شود.
دوست دارند —
اما آش رشته را هم دوست داریم،
تعارفها و رنگِ آبی را دوست داریم،
شال گردنِ کهنه را هم دوست داریم،
دوست داریم حق با ما باشد،
نوازشکردنِ سگها را دوست داریم.
شعر را —
اما این شعر چیست.
پاسخهای تردیدآمیزی که داده شده
یکی دو تا نیست.
اما من میدانم و نمیدانم، و میچسبم به همین،
مثلِ حفاظِ پلهها.
Wisława Szymborska
ویسواوا شیمبورسکا
آدمها روی پل
ترجمهی مارک اسموژنسکی، شهرام شیدایی، چوکا چکاد
@shahramsheydayi
3 244
تو فکر نمیکنی ما همدیگر را، جایی دیگر، دیده باشیم؟
جایی در موسیقی؟
🎷🎷🎷🎷🎷🎷🎷
#شهرام_شیدایی
بخشی از شعر
@shahramsheydayi
_____
درود بر دوستان مهربان،
در تمام سالهایی که صفحههای مجازی زندهیاد شهرام شیدایی را مدیریت کردهام، هیچگاه نخواستهام با تبلیغات یا تبادل با کانالها و صفحات دیگر، تعداد دنبالکنندگان را بهصورت مصنوعی افزایش دهم.
اما لازم میدانم یادآوری کنم دوستانی که به شهرام شیدایی عشق میورزند و به نوعی شیفتهی این شاعر همیشه زندهاند، اگر از مطالب این صفحات استفاده میکنند، شایسته است آدرس کانال تلگرام شهرام عزیز را نیز در پایان مطالب خود درج کنند.
این کار کمک میکند مخاطبان جدی شعر با این صفحات آشنا شوند و فرصت بیشتری برای خواندن و دنبالکردن آثار ایشان داشته باشند.
از همراهی و مهر تکتک شما صمیمانه سپاسگزارم.
3 244
تو لبخندها را
کفِ دستهایم پنهان کردهای
چطور میتوانم به زندگی برشان گردانم؟
واسکو پوپا
دوردستهای درونِ ما
ترجمهی شهرام شیدایی، آزیتا بافکر، کامران تهرانی
@shahramsheydayi
3 244
Repost from شهرام شیدایی
اندیشیدن
فسق و فجوری بدتر از اندیشیدن وجود ندارد.
مثل گردهافشانی علفی هرز، این بیبندوباری تكثیر میشود
در ردیفی كه برای گل مارگریت كرتبندی شده.
هیچ چیز برای آنهایی كه میاندیشند مقدس نیست
هرچیزی را همان مینامند كه هست
تجزیههای عیاشانه تركیبهای فاحشهوار
شتابی وحشی و هرزه دنبال واقعهای عریان
لمس شهوانی موضوعهای حساس
فصل تخمریزی نظریهها ـ اینها خوشایند آنهاست.
چه در روز روشن چه در تاریكی شب
به هم میآمیزند در شكل زوج، مثلث، دایره.
جنسیت و سن طرف مقابل اینجا مطرح نیست
چشمهاشان برق میزند، گونههاشان گل میاندازد.
دوست دوست را از راه به در میكند
دختر بچههای حرامزاده پدر را منحرف میكنند
برادری خواهر كوچكترش را وادار به فحشا میكند.
میوههای دیگری از درخت ممنوع
متفاوت با باسنهای صورتی مجلات مستهجن
بیشتر از تصاویر واقعا مبتذلِ این مجلات، به مزاجشان خوش میآید
كتابهایی كه آنها را سرگرم میكند تصویر ندارد
تنها تنوع آنها
جملات خاصیست كه با ناخن یا مداد رنگی
زیرشان خط میكشند.
چه وحشتناك آن هم در چه حالاتی
و با چه سادهگی افسارگسیختهای
ذهن موفق میشود در ذهن دیگر نطفه ببندد
از آن حالات حتا كاماسوترا خبری ندارد.
به هنگام این قرارهای مخفی عاشقانه، حتا چایی به سختی دم میكشد.
آدمها روی صندلی مینشینند، لبهایشان را تكان میدهند
هر كسی خودش پا روی پا میاندازد
اینگونه یك پا كف اتاق را لمس میكند
پای دیگر آزادانه در هوا میچرخد
گاهبهگاه گسی بلند میشود نزدیك پنجره میرود
و از روزنهی پرده
خیابان را دید میزند. □
#ویسواوا_شیمبورسکا
ترجمه : #مارک_اسموژنسکی #چوکا_چکاد #شهرام_شیدایی
از کتاب #آدم_ها_روی_پل
#نشرمرکز
پ ن : این شعر از چاپ چهارم به بعد از کتاب آدم ها روی پل حذف شد
@shahramsheydayi
3 244
میدانم که واردِ یک خواب شدهام
و تاریکی مثلِ یک کشتی
آرام آرام در من پهلو گرفته است
و من با مرجانها و ماهی ها زیرِ دریا
فراموشیهایِ دورماندهام را آغاز کردهام...
#شهرام_شیدایی
#بخشی_از_شعر
از کتاب #خندیدن_در_خانه_ای_که_می_سوخت
@shahramsheydayi
3 244
من رفتهرفته همهچیز را کم میآورم
خورشید را از خودش
زمین را از خودش
و در مییابم که اندوهم داراییِ من نیست
بدهیِ اجباریِ من است
و نوشتن جعلکردنِ پرداختِ این بِدهیست...
بخشی از یک شعربلند
@shahramsheydayi
