EUTHANAS
Open in Telegram
• من یک روانِ پاکم در هزار کالبد t.me/HidenChat_Bot?start=133467880 𓂀 @Pharida
Show more2 606
Subscribers
No data24 hours
-457 days
-41430 days
Posts Archive
2 606
فراتر از دنیایی ک ذهن رو در بر میگیره، حادثه های اتفاق نیفتاده در پسادورانِ ماندگی و درماندگی میتونه شکاف عمیقی در سیطره و سلطه سطح آگاهی شکل بده ...
ناجور غم هایی که سالها رسوب میکنه و نمیتونی ازشون تراشیده بشی .. نمیتونی ... نمیتونی ..
2 606
زیبایی بزرگ زندگی من وقتی صبح بیدار میشم
دیدن و داشتن شماست ..
بُعد دیگه زیبای زندگی من، داشتن پرسنل های بسیار ناز و دوست داشتنی هستش که همیشه شانس خوبی داشتم برای داشتن خانواده دومم ..
امیدوارم بتونم براتون همون انسانی باشم که دوست دارین داشته باشین ..
2 606
یک گسست از جهان عادی ..
لحظهای که آگاهی فرد در مرز میان تحمل و انفجار قرار میگیره ...
دردش فشار یا تپش نیست، بلکه به شکلی عجیب، ساختار زمان رک میشکنه .. لحظهها کش مییان، دقیقهها متورم میشن و حضور خویشتن در جهان به نحوی عذابآور متراکم میشه ..
اپیفانی معکوس ..
یادآوری اینکه خودآگاهی انسان، بر بستری لرزان از زیستشیمی بنا شده ..
اما در دل این شکنندگی، یک بُعد اگزیستانسیال پنهان شده ...
2 606
پس از خستگی نمایشگاه ساختمان ..
پس از اسنیف بوی رنگ و چوب و لذت بردن از صدای استاپر و خستگی های فقط و فقط مختص خودش..
طعم اسپرسو کوکا و تیرامیسو و چیزکیک میتونه بیشتر بچسبه ..
جای یه نفر، که عاشق نمایشگاه بود، امروز خیلی خالی بود و دلم براش تنگ شد ..
مخصوصن وقتی دم ورودی سالن خلیج فارس ایستاده بودم ..
2 606
دیشب بیخابی گرفتم و به شدت دلشوره ..
شاید طبیعی بود به خاطر کارهای شرکت و همزمانی نمایشگاه ساختمان و اجرای پروژه عقب افتاده داخلی که متلق به کارفرمای مهمی هستش .. و پروژه جدید لابی اداری، ک هنوز وقت نکردیم فاز دو دربیاریم و ...
تصمیم گرفتم ب هیچی فک نکنم و بخابم..
خاب دیدم یه موتور قرمز بزرگ مقابل پارکینگ دفتر پارک کرده و من میخام از پارکینگ خارج بشم .. و راننده توجهی به حرف من نمیکرد ..
بلخره موتورشو برداشت و برد کنار درب پارکینگ و با دست نمادِ خاصی رو بهم اشاره کرد ...
با دقت نگاش کردم .. ولی متوجه نشدم.
شوک شدم ..
جوونی های پدرم بود !!
ک با بی تفاوتی بعدش نگام کرد و منُ داشت اصبی میکرد ..
جوونی هایی ک من شاید سه ماهه بودم و توی عکساش دیدمش ..
با استرس از خاب پریدم .. و دیگه نتونستم بخابم ..
امروز وقتی رفتم دفتر، دقیقن یه موتور بزرگ قرمز دم درب پارکینگ پارک بود ..
و من ازون لحظه تا الان حالم بده ..
نمیفهمم چرا ولی خیلی حالم بده ...
دلم همه ش میخاد گریه کنم ولی بهونه ایی جور نمیشه ...
2 606
بقیه: دافک انقد ملوس .. مودب .. خانوم
پیکسی: [ بزارین ازینجا بیام پایین دهنتونُ سرویس میکنم انقد هاپ هاپی کنم مغزتون منفجر شه ]
2 606
"I’m not a psychopath, I’m a high-functioning sociopath."
«من روانی نیستم، یه جامعهشناس با عملکرد بالا هستم.»
2 606
امروز جیران یه بُعد دیگه از تلنت هایی ک داره رو رونمایی کرد ..
پیکسی و هوپیکیس مدل زنده بودن و طراحی جالب جیران ازین دوتا مولوکول ..
چقد بداخلاقی و پوکر فیس بودن و نوع ایستادن خاص پیکسی رو قشنگ طراحی کرده ..
و چقد مهربونی و گوگولو بودن هوپیکس خوب اسکچ شده ..
2 606
یه نیروی تماموقت و بیرحم ..
نقطهای که ذهن حتا در سکوت هم سر و صدا میکنه، و هر اتفاق کوچیک رو از فیلتر همون وسواس عبور میده !
این حالت؛
شبیه نشستن روی صندلی جلوی یک قطار بدون ترمز هستش: هم هیجان داره، هم خطر، و هم اجتناب ناپذیر و ناگزیر ...
2 606
از بچگی عاشق باغهای پدربزرگم که بعد متلق به دایی م که شوهر عمه م بود، [ نسبت فامیلی عمه م که زن دایی هم بود به کنار ] بودم
ینی از بچگی عاشق باغ های عمه م بودم ..
تنها دلیلی که میتونست منو به تابستون مضحک علاقه مند کنه، درختهای میوه و بوته های انگور بود ..
امروز
لواسون
همه اونایی ک از فامیل باقی موندن ..
2 606
وقتی حرف از بودِ نبودِ من میشه تنها چیزی ک میتونه تفسیرش کنه مامی من هستش ..
که وقتی نیست دُنیا نیس و من آسیب پذیر ترین موجود توی کهکشان راه شیری میشم!
وقتی هست .. همه چیز یه دُنیای دیگه س ..
چاهار هزار سال نداشتمت و غمگین ترین بودم .. و توی اون دوران بیخودکی جنگ؛
بلخره برگشتی و اکنون !
خوشال ترینم ..
باش و باقی بمون برام ..
همیشه یه تکه از تو توی من مونده
هیچوقت گم نمیشه ..
2 606
یکی از غمناک ترین مرگها برام گم شدن آنتوان دوسنت اگزوپری در آسمان بود .. تا اینکه غرق شدن استفان کینان در دریای چشم خدا [ ناصر ] بین مصر و اسرائیل، قلبمو بیشتر ب درد آورد ..
ولی لایکا سگ روسی که به فضا فرستاده شد و به خاطر نقص فنی اسپوتنیک 2، هرگز ب زمین برنگشت؛ تا ابد غمناکترین مرگ دنیاس برام ...
