EUTHANAS
Open in Telegram
• من یک روانِ پاکم در هزار کالبد t.me/HidenChat_Bot?start=133467880 𓂀 @Pharida
Show more2 606
Subscribers
No data24 hours
-457 days
-41430 days
Posts Archive
2 606
درباره این عصر آهن و خودخواهی چی می دونی ؟ برام جالب شد بیشتر توضیح می دی ؟ ربطی به حلقه های عرفان داره ؟
2 606
+1
اینم یه گوشه دوس داشتنی از یکی از غرفه هامون در نمایشگاه تاسیسات که دوس داشتم خاطره قشنگی از طراحش بمونه برام؛ ولی عصر آهن و خودخواهی باعث شده حتا مهربونترین آدمای این جهان هم آدمای مهربونی نباشن و سایدی رو از خودشون ب نمایش بزارن و از خودمون به نمایش بزاریم که در باور ما نمی رود ..
و هیچ کس مقصر نیست ..
این سالها هم تموم میشه و من در نزدیکترین حالت ممکن خودمُ از کار و هیاهو ترخیص میکنم ..
این پنجمین روزیه که در حالت آرامش و استراحت مطلق دارم زندگی کسل کننده ایی رو تجربه میکنم ..
من از شنبه ی پیش رو، آدم به شدت جدیدی خاهم بود ..
2 606
خستگی این روزا از تنم بیرون هم بره .. و احساس پیروزی شیرین برای پروژه های موفق این چند وقت هم دوام بیاره، هیچ غصه ایی هم نداشته باشم .. توی بهترین لوکیشن هم چیل کرده باشم .. بیشتر از همه وبال هایی که به گردنمه عذابم میده :
خاهر میخام که ندارم ..
برادر میخام که ندارم ..
یه میز شام ساده چند نفره با خاهر برادرم میخام، که ندارم ..
احساسات بی تمایلی که میونِ نسبت های عدمِ خانوادگی رسوب کردن و دیگه نمیشه بهشون دست زد ..
خانواده مهم ترین چیزیه که هر آدمی داره ولی همه مون توی یه سنی فک میکنیم خانواده یه چیز عادی و روتینه که برای پیشرفت حتا باید ازش گذشت ..
ولی یه جایی یه روزی یه وقتی .. کل دنیا هم علیه ت وایسن؛ تنها چیزی که تمام کمال میتونه روی پا نگهت داره، نگرانی خاهرته .. پیگیری برادرته .. حمایت پدرته .. و عشق بی انتهای مادرته ..
[ پ.ن :خودم ازین موزیکا گوش نمیدم ولی از پلی لیست مامی م برش داشتم .. ]
2 606
خب من اومدم ..
قد یه کهکشان تشکر دارم واسه دوستایی که پیام میدادن چرا نیستم ..
خوبم ولی صدا ندارم ! صدام رفته .. حس میکنم تارهای صوتیم خراب شدن .. هر درمانی هم امتحان کردم صدام کامل در نمیاد .. ولی مهم نیس جذابه چون تا میام حرف بزنم همه میگن حرف نزن اذیت میشی و من راحت میشم ..
این مدت دوران سختی داشتم برای شرکت، پروژه هایی ک واقن زیرشون داشتم له میشدم و چلنج هایی که بسیار برام طاقت فرسا بودن ..
شاید خیلی اذیت شدم ولی برای راهی که پیش رو دارم و پروژه عظیم جدید شرکت، احساس میکنم نیاز به تجربه و سختی بیشتر دارم ..
برای همین با تمام وجود سعی کردم هضم کنم و قوی باشم ...
کشفی که درباره خودم این مدت کردم اینکه من علاقه ایی به زندگی روتین و عادی ندارم ..
و کاملن دوس دارم زندگی نکنم و خودمو با انواع چلنج از طراحی بگیر تا اجرا مواجه کنم .. و انگار ازین همه استرس و آزار لذت میبرم ..
و این داره باعث میشه آدمهایی رو برای ادامه مسیر انتخاب کنم که مثل خودم عاشق چلنج و تروما باشن و از زندگی روتین حوصله سربر دور باشن ...
خب بعد از یه استراحت چند روزه میریم برای آغازِ دهن سرویسی های بزرگتر ...
2 606
اظطراب و دلشوره هایی که از فرودگاه اومدن بهشون دچار میشم رو نمی دونم کجا ریشه یابی کنم ...
2 606
اینم روزای پایان شهریوری طبق معمول پرفشار ..
روزای روبه پاییزی بدون آرامش ..
خودت خاستی که لنت به خودت باش ..
برو به گناهانت فک کن و عقوبت سختی رو برای خودت تنظیم کن .. چون ادب نمیشی !
همین کافی ک دیگه داری پیر میشی .. دخترک فانی بهمنی.. اینم بمونه کنار ...
2 606
نوستالژیک ترین صدای زن گاتیک متال برای من امی لی هستش ..
گرچه لشگر بانوان جذاب متال برای من تکرار نشدنی هستن ..
ماریا برینک ..
دورثی پاپیز .. آنجلا گوسو ..
آلیسا وایت.. کریستینا اسکابیا ..
شارون دن آدل ..
فلور یانسن ..
تاریا تورونن ..
2 606
+1
عضو جدید شرکت ..
گوگولی خبیث دوس داشتنی که دوس داشتم به ادامه خودت می پیوستیدی ...
#JINX
2 606
ما یه مهندس کوچولو داریم که توی هرچیزی که بگین کنجکاوی خاصی داره .. روی ریزترین اتفاق هم نظارت داره .. همسایه مون بهش میگه هاپوی سخنگو .. همه میدونن ایشون ضریب هوشی ش از خیلی از آدما هم
بالاتره ..
اینم از طراحی پروژه یکی از کارفرماهای خوبمون که خیلی دوسش دارم با اینکه همدیگه رو خیلی اذیت میکنیم؛ با نظارت پیکسی خانوم در حال انجامه ..
2 606
پر از حس سفر درونی .. از روزهایی که یادم نمیاد چندساله بودم که عاشق این بند شدم با اسم سورئال و عجیبی که داشتن :
Artificial Animals Riding On Neverland
ملانکولیک..
پر از بایپلار بودن در خیابانهای شلوغ پاریس ...
شبهایی که صُب نمی شدن ..
2 606
محتوایات داخلش و شکلات کنارش ادایی..
سینی قدیمی Cartier نقره زیرش اولد مانی ..
ترکیب مادر دختری ..
2 606
چقد اینجا کوچولو بودم ..
با هدفون رنگی رنگی و لباسای هندمید فشن از مزون های خاصی ک آدماش از خود لباس ها خاص تر بودن ..
آیپاد شافل و عینک بلنسیاگا که هنوز کسی نمی شناخت ..
زمانی ک آقایون برای زدن مخ دختران؛ بهشون بانو و مهربانو خطاب میکردن ..
دوران اوج بلندپروازی و رویای داشتن برند و شرکت ..
دژاوو و لوتکا، کافه رستورانهایی که پاتوق رویا پردازیهام بودن و سلفی گرفتن های بیشمار .. اونقدر سلفی که حالم از خودم ب هم میریخت ..
و اگه روزی سلفی نمیگرفتم قطعن با همه قهر بودم و سگ بودم ...
سندروم خرید از آنلاین شاپهای ترکیه و دوبی و انگلیس، ب معنای واقعی بی حساب ولخرجی کردن ..
و یهو؛ آغاز بزرگسالی و استقلال افراطی، هدف مندی و حساب کتابی شدن برای آینده ایی ک خیلی زود اتفاق افتاد .....
هنوز نمیتونم بفهمم کدومش بهتره ..
2 606
به مرور زمان دنیایی در حالِ شکل گرفتن هستش که من متلق به اون نیستم .. آدما چقد شبیه همدیگه دارن میشن .. احساس میکنم با لشگری از کلون های تکراری طرفم که نمیتونم مث اونا شادمان به هوا بپرم و پر از اشتیاق باشم و مث اونا به راحتی اشک بریزم و سوگوار باشم ..
تُف به این آدمی که هستم !
میون ترَپ و داپ استپ های این استحاله دلم طوفانِ پیش از مرگ درونگرایی رو می خاد ..
روایت عزیمت یک انسان !
