en
Feedback
EUTHANAS

EUTHANAS

Open in Telegram

• من یک روانِ پاکم در هزار کالبد t.me/HidenChat_Bot?start=133467880 𓂀 @Pharida

Show more
2 606
Subscribers
No data24 hours
-457 days
-41430 days
Posts Archive
مدت زیادی بود معضل بیخابی من تا حدودی حل شده بود ..و میتونستم چندساعتی رو در نهایت لذت و آرامش بخابم و خابهای مورد علاقه ببینم.. ولی مدتیه باز این هیولای عظیم اینسومنیا منو در بغل گرفته و در اوج خستگی و بیخابی های مکرر نمیتونم بخابم ! حتا با اینکه راس ساعت 00:00 توی تخت و با نور کهکشانی ملایم و بوی عطر والایا اکسکلوسیف خودمو فریب میدم .. ولی مثل خرچنگ منُ توی مُشت میگیره و نمیزاره از یکی از پدیده های لذت بخش انسان بودن لذت ببرم ... And I'd just take the fall ...

یه شب فاینال نمایشگاهی جذاب دیگه .. انگار نریم نمایشگاه یه حفره همیشه خالی هس .. یه جای خالی بزرگ ...

آیدا به مناسبت اولین حقوقش، چیزکیک سن سباستین درست کرد و آورد شرکت .. به معنای واقعی میتونم بگم از تمام چیزکیک های سن سباستین
آیدا به مناسبت اولین حقوقش، چیزکیک سن سباستین درست کرد و آورد شرکت .. به معنای واقعی میتونم بگم از تمام چیزکیک های سن سباستین ک تا حالا خورده بودم جذاب تر بود .. تصویر جالب انگیز دختران من در یک قاب .. [ دخترای خشگلمون + دختر خشگلمون پیکسی خانوم ]

پس از خاتمه مکالمه طولانی صدای درونم با من؛ که تا حدودی کلافه هم شده بودم .. بیشتر حالت تهدید پیدا کرده بود و باج گرفتن تا اینکه بخاد باهام مرور ناخوداگاهی داشته باشه ..

تم مورد علاقه من وقتی بچه های شرکت میگن برای نمایشگاه چه ست مشترکی بپوشیم ..

تناقض شکاف است؛ اما باید زندگی کرد .. تضاد برآیند است؛ اما باید تسلیم شد ..

شکافتن شیلد زمینی و عروج به مناطق فوقانی .. جامه مخصوص بر تن کُن و در حالت پاسبانی و زوزه رو به آسمان؛ زیر نور ماه در انتظار
شکافتن شیلد زمینی و عروج به مناطق فوقانی .. جامه مخصوص بر تن کُن و در حالت پاسبانی و زوزه رو به آسمان؛ زیر نور ماه در انتظار تثاعد بمان ..

یک نوع دنجی به خصوص ..
یک نوع دنجی به خصوص ..

همینقد حالت دیگرگونه، از روندی که در مسیرمون گشوده شده .. روزهای سخت همراه با لذت و ورود آدم های جدید در شرکت با روحیات متنوع و تواناهایی های مختلف بهم حس خیلی خوبی میده .. یه جور مواجهه ریاضی گونه با خود؛ دیگه حس اجبار و وسواس همیشگی رو دارم با خودم دورتر می بینم .. ترس‌هام و وسواس‌های درونی برام دیگه تهدید محسوب نمیشن .. دیگه ازون کرکتر گستاخ و نارسیست بزرگ فاصله گرفتم که برای خودم اجبارهایی رو میخکوب میکردم که حتمن باید همین باشه .. مثالش تصمیم به انتخاب پرسنل در رنج سنی مختلف .. احساس میکنم خیلی برام شکاف خوبی داره ایجاد میکنه .. ناگهان انتخاب هدآرشیتکت مثبت سی سال و بسیار با تجربه و حاوی یک نوع آرامش و وقار خاص و انتخاب کارشناس فروش ۱۸ ساله بسیار پر انرژی و متفاوت و با انگیزه و بسیار پر حرف که از صبح که میاد جیک جیک میکنه تا عصر .. ضعیف کردن اختیاری دامیننس و رویکرد ساده به اتحاد و هم ذات پنداری .. کاوش جدید از درون به بیرون ...

AEMIA - From.flac20.41 MB

در سالروز تولدت اینم مورد علاقه ترین ترکی که می نواختی و خدا میدونه هربار توی ذهنت چند روش؛ برای مُردن آزادانه بررسی میکردی .. یه روزی که قرار بود بریم کیش موج سواری، و غیب شدی .. سراغتو گرفتم و رفته بودی .. + آراز کجاس خبری ازش نیس ! پرواز داریم .. - آراز خودکشی کرد .....

در سالروز تولدت اینم مورد علاقه ترین ترکی که می نواختی و خدا میدونه هربار توی ذهنت چند روش؛ برای مُردن آزادانه بررسی میکردی .. یه روزی که قرار بود بریم کیش موج سواری، و غیب شدی .. سراغتو گرفتم و رفته بودی .. + آراز کجاس خبری ازش نیس ! پرواز داریم .. - آراز خودکشی کرد .....

شب قشنگی سپری شد.. جشنی که برای متولدین ماه مهر در دفتر گرفتیم که خیلی جالبه ۴ نفر هستن.. چون متولدین مهر کمیابن ولی من ۴ تاش
شب قشنگی سپری شد.. جشنی که برای متولدین ماه مهر در دفتر گرفتیم که خیلی جالبه ۴ نفر هستن.. چون متولدین مهر کمیابن ولی من ۴ تاشو کنارم دارم و خوشحالم.. از صبحش پیکسی حالش بد شد و خیلی ترسیدم.. چون پیکسی خیلی پر انرژی و سرشار از حال خوبه همیشه.. چند بار آورد بالا.. شب بعد از جشن، بردیمش دکتر.. اونجا از سکوی خطرناک حیات بیمارستان آوینا پرید و با سر و دست اومد رو زمین و جیغ های شدیدی کشید ک تا حالا نشنیده بودم.. قلبم وایساد.. و دیگه نمی فهمیدم چطوری دارم جیغ می کشم و گریه میکنم.. بزرگترین شوکی که بعد از مرگ دایی م، بهم دست داد و بیچاره ترین آدم بودم.. دکترا چکش کردن و دست و سرشو تکون نمیداد .. با تمام وجودم التماسش کردم توروخدا چیزیت نشه .. نگاهم کرد با چشمایی ک فشار اومده بود.. دقیقن نگاهی سرشار از ناامیدی و بسیار عمیق و عجیب که انگار التماسم کنه مامان جونم کمکم کن .. دکترا داشتن چکاپش میکردن، توی بغلم فشارش دادم و چشامو بستم... من از دنیا هیچچچچی نمیخاستم .. فقط بچم حالش خوب باشه .. وقتی دکتر بعد کلی چکاپ گف خدارو شکر چیزیش نیس .. میخاستم پرواز کنم .. توی نیم ساعت بدترین و بهترین لحظه زندگیمُ تجربه کردم ..

روز میلادت مبارک باشه زیبای مهربون .. حسی از تفاوت رو با خودت داشتی که تو رو دوس داشتنی تر از بقیه کرد .. خیلی دلم میخاس شبیه
روز میلادت مبارک باشه زیبای مهربون .. حسی از تفاوت رو با خودت داشتی که تو رو دوس داشتنی تر از بقیه کرد .. خیلی دلم میخاس شبیه دخترهای کلون شده اجتماع الان نشی و ازت خاسته بودم همینقدر خاص و متفاوت بمونی .. پس با خلاقیت قشنگت، طرز فکر قوی و پشتکارت ، انتخاب های درست داشته باش و اشتیاق شدیدت به پیشرفت رو حفظ کن؛ سوای بقیه باش و سوا باقی بمون .. بالا بالاها ببینمت ..

You can’t rebuild something when the heart has gone ..

ازین اکیپا که دوتا تضاد کنار هم یه قطب مشترک بسازن میخام .. یکی بشه روح و دیگری منطق .. دقیقن ترکیب راجر و ریک .. رخ دادن بید
ازین اکیپا که دوتا تضاد کنار هم یه قطب مشترک بسازن میخام .. یکی بشه روح و دیگری منطق .. دقیقن ترکیب راجر و ریک .. رخ دادن بیداری درونی به علاوه منطقی منحصر به فرد که [ همه چیز منطقی بود به جز انسان بودن ] رو میشد کنارشون لمس کرد.. ولی دلم نمیخاد جدایی راجر و ریک رو به روی خودم بیارم چون غمنکاترین سافت بریکی هستش ک بعد از جدایی سید برت از پینک فلوید توی ذهنم دارم ..

اینجا وقتی نینیچه بودم و روز اولی بودش که اومده بودم پیش مامی م .. اگه میدونستم دنیای مامانمُ تا این حد تغییر میدم و اینهمه ع
اینجا وقتی نینیچه بودم و روز اولی بودش که اومده بودم پیش مامی م .. اگه میدونستم دنیای مامانمُ تا این حد تغییر میدم و اینهمه عشق بهش هدیه میکنم حتمنی زودتر می یومدم .. تولدم خیلی مبارک همه تون باشه ... من یه وزه خانومِ قرتی پر از افاده و یه کوشولوی بسیار ناس هستم که همه عامشقم هستن ...

این یک آشوب نرم درونیه که لطمه های ساده داره .. حتا تنفس سختش هم به راحتی کنترل میشه ..و تا حدودی آسیب رسان نیس .. و نیازی به خدمات اظطراری نداره. حتا در حدی نیست که با گوش دادن به موزیک و یا طراحی یا نوشتن بخاد برطرف بشه .. فقط《رایگان گزاری احساس》میتونه به برطرف شدنش کمک کنه .. پیرو طبیعی بودن این حجم از آشوب باید عملگرا باشم و منطق رو تا حدودی باز نگه دارم .. و این جمله تکرار بشه که وقت نگرانی نیست .. و یه تنفس عمیق و یه بغل و بوس محکم از پیکسی لوس و هوپیکس غورت دادنی تمام منطق ها رو نابود میکنه .. اگه دوس داری میتونم یک نگرانی قالب دار برات تهیه کنم که باهم بندازیمش توی جریان زمان بی وقفه ..و برای همیشه کراس بزنه به سمت خروج و رها بشی ..

اگه از دیدن چنین صحنه ایی اشتیاق خیلی شدیدی پیدا میکنی و لذت میبری؛ تو دوستِ خوب منی ..
اگه از دیدن چنین صحنه ایی اشتیاق خیلی شدیدی پیدا میکنی و لذت میبری؛ تو دوستِ خوب منی ..

تا جایی که من مطالعه کردم، دوره های رشد و تکامل ژنوم های انسان از دوران پریمیتیو دسته بندی داره .. عصر سنگ و مقاومت عصر مس و شکوفایی عصر آهن و خودخواخی عصر تکنولوژی و آگاهی عصر انرژی و تثبیت عصر فراخوان که هر عنصر ماهیتش روی انسانها تاثیر شدیدی داره... که خب ناگزیر ما در سخت ترین عصر به دنیا اومدیم و انسانها هر واکنشی به مفاهیم و حوادث دارن این عصر بی تاثیر نیست .. پس من خودمم جزوی ازین عصرم و کسی رو در رفتار خودخواهانه ش مقصر نمیدونم .. حالا اسم خودخواهی شاید مناسب نباشه، بگیم در اولویت قرار دادن خودمون و خواسته هامون؛ چون هر کدوممون به نوعی حق داریم چارت آنچه برای خودمان می پسندیم رو داشته باشیم .. ولی در نظر بگیریم همون هم برای دیگران بپسندیم ! حلقه گم شده این عصر بخش دوم هستش .. چون ما همه ناگزیر از تاثیرات کیهانی این عصر هستیم .. و باید بتونیم ژنومی که به آیندگان انتقال میدیمُ تا حد امکان از آسیب های این عصر مصون نگه داریم و مزایا و تراشی که به ما این عصر میده رو با خبرگی ذخیره کنیم .. دوستان عزیزی ک اطلاعاتی دارن به اشتراک بزارن فوروارد میکنم همین جا ..