شهروند اردکان
Open in Telegram
🥇اولین پایگاه خبری مستقل شهرستان اردکان https://t.me/+O8UyyyVtkCIkRXAM | 📩 پیامگیر ما: t.me/Ardakan_pm2 | 🆔 t.me/Ardakan_pm | 🆔 شامد سایت: 1-4-65-699265-1-1 مسئولیت آگهیها و مطالب ارسالی به عهده آگهیدهندگان است.
Show more1 022
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-330 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+9
in 0 channels
Get PRO
July '26
+14
in 1 channels
Get PRO
June '26
+13
in 1 channels
Get PRO
May '26
+2
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+9
in 2 channels
Get PRO
January '26
+4
in 1 channels
Get PRO
December '25
+15
in 1 channels
Get PRO
November '25
+18
in 4 channels
Get PRO
October '25
+16
in 4 channels
Get PRO
September '25
+17
in 2 channels
Get PRO
August '25
+20
in 3 channels
Get PRO
July '25
+34
in 4 channels
Get PRO
June '25
+19
in 4 channels
Get PRO
May '25
+24
in 4 channels
Get PRO
April '25
+27
in 3 channels
Get PRO
March '25
+32
in 2 channels
Get PRO
February '25
+45
in 3 channels
Get PRO
January '25
+37
in 5 channels
Get PRO
December '24
+35
in 2 channels
Get PRO
November '24
+54
in 3 channels
Get PRO
October '24
+43
in 4 channels
Get PRO
September '24
+36
in 3 channels
Get PRO
August '24
+26
in 3 channels
Get PRO
July '24
+50
in 6 channels
Get PRO
June '24
+34
in 2 channels
Get PRO
May '24
+28
in 2 channels
Get PRO
April '24
+49
in 2 channels
Get PRO
March '24
+41
in 1 channels
Get PRO
February '24
+45
in 1 channels
Get PRO
January '24
+36
in 0 channels
Get PRO
December '23
+19
in 1 channels
Get PRO
November '23
+11
in 1 channels
Get PRO
October '23
+16
in 0 channels
Get PRO
September '23
+9
in 0 channels
Get PRO
August '23
+10
in 0 channels
Get PRO
July '23
+13
in 0 channels
Get PRO
June '23
+15
in 0 channels
Get PRO
May '23
+3
in 0 channels
Get PRO
April '23
+9
in 0 channels
Get PRO
March '23
+7
in 0 channels
Get PRO
February '23
+7
in 0 channels
Get PRO
January '23
+13
in 0 channels
Get PRO
December '22
+6
in 0 channels
Get PRO
November '22
+14
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+3
in 0 channels
Get PRO
August '22
+9
in 0 channels
Get PRO
July '22
+6
in 0 channels
Get PRO
June '22
+15
in 0 channels
Get PRO
May '22
+18
in 0 channels
Get PRO
April '22
+15
in 0 channels
Get PRO
March '22
+19
in 0 channels
Get PRO
February '22
+4
in 0 channels
Get PRO
January '22
+15
in 0 channels
Get PRO
December '21
+19
in 0 channels
Get PRO
November '21
+16
in 0 channels
Get PRO
October '21
+11
in 0 channels
Get PRO
September '21
+23
in 0 channels
Get PRO
August '21
+54
in 0 channels
Get PRO
July '21
+24
in 0 channels
Get PRO
June '21
+28
in 0 channels
Get PRO
May '21
+25
in 0 channels
Get PRO
April '21
+23
in 0 channels
Get PRO
March '21
+31
in 0 channels
Get PRO
February '21
+32
in 0 channels
Get PRO
January '21
+39
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 363
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | 0 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
🔻شاخص کل بورس تهران ۱۲۶ هزار واحد افت کرد و به کف کانال ۵ میلیون واحد برگشت
• ۱۵۰۸ میلیارد تومان از سهام، حق تقدمها و صندوقهای سهامی پول سهامداران حقیقی خارج شد این در حالیست که صندوقهای درآمد ثابت به سرعت در حال جذب پول حقیقیها و در آستانه ۱۰۰ میلیارد تومان شدن هستند
• ۹۰ درصد بازار سرخپوش و ۲۵.۸ همت صف سنگین فروش سهام ایجاد شده است
✅ @Ardakan_info
| 2 | 📸 وضعیت پروازها در آسمان منطقه
✅ @Ardakan_info | 253 |
| 3 | 📚 جلسه شرح غزلیات #سعدی
✍ مدرس: #حسین_میهمان_پرست
🔹زمان: یکشنبهها ساعت ۲۰
💡مکان: خیابان حایری، کوچه جنب آبانبار، خانه تاریخی مظلوم
گروه سعدی خوانی اردکان
گروه تلگرام: https://t.me/sadikhani_ardakan
گروه ایتا: https://eitaa.com/joinchat/3493004834C8c57f74ad6
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
نظر گویند سعدی با که داری
که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم
که هرگز مدعی محرم نباشد
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
✅ @Ardakan_info | 227 |
| 4 | 🔔 ایستگاه_تفکر
📌 صلح، منطق قرآن است آقای سیدعلی خمینی!
✍ #مجید_مرادی
(قرآنپژوه و جامعهشناس)
"سید علی خمینی: هرکس بخواهد مذاکره کند برای اینکه با آمریکا به صلح برسد او خائن است"
مایه تأسف است که گوینده این کلمات نمیداند که مذاکره دو طرف جنگ اگر هدفی جز دست یابی به صلح داشته باشد اساسا بیهوده و وقت تلف کنیست و دوم این که قرارداد #صلح را با دشمن میبندند نه با دوست. اگر دشمن نباشد که اصلا صلح معنا ندارد و بین دوستان که جنگی و نزاعی نیست تا پای صلح به میان آید.
میان زن و شوهر تا زمانی که رابطهشان بر پایه دوستی و مهربانی (جعل بینکم مودة ورحمة) است نیازی به صلح ندارند اما هنگامی که کدورت و تیرگی پدید آمد باید میانشان صلح برقرار کرد تا صفحه تیرگی زدوده شود. رابطه دو کشور مانند عراق و ایران هم ۸ سال عداوت آمیز و جنگی بود و دهها هزار نفر از دو طرف کشته شدند اما با همان رژیم بعثی صدام حسین هم به صلح رسیدیم و اسیران را تبادل کردیم و پای #مردم دو کشور به خاک یکدیگر باز شد.
برخی رهبران سیاسی مانند صدام حسین و ترامپ احمقانه اقدام به تجاوز به خاک #ایران کردند و با مقاومت ملت و نظامیان ایران پی به خطای خود بردند و از در صلح در آمدند. به حکم قرآن «صلح بهتر است» حتی اگر احتمال بازگشت دشمن به جنگ را بدهیم باید با تقویت بنیه دفاعی خود او را در موقعیت صلح نگه داریم و به او بفهمانیم که اگر بازگردید ما هم باز میگردیم. (ان عدتم عدنا).
سیدعلی خمینی صلح را با تسلیم یکی پنداشته است در حالی که صلح به معنای تسلیم نیست. با صدام حسین هم صلح کردیم اما هیچکدام تسلیم دیگری نشدیم. عراق و کویت هم صلح کردند اما کویت غرامتهای خود را هم گرفت. ایران هم باید بر دریافت غرامت و رفع محاصره و تحریم پای بفشرد. اگر سیدعلی خمینی هم یک روز، فقط یکروز، جنگ ایران و عراق را دیده بود میدانست که جنگ چقدر بد است.
اجازه دهیم اکنون که در #جنگ شکست نخوردیم در #صلح برنده باشیم و در فضای صلح به دنیا بفهمانیم که در این دو جنگ اخیر هم دشمنان ما متجاوز بودهاند و کشور
ما مظلوم بوده است.
🔚اکنون رئیسجمهور و رئیس مجلس و همه اعضای شعام دنبال صلح هستند و ملت ایران پشت آنان ایستاده است. چه کسی میتواند بگوید همه آنها خائنند؟! تفاهمنامه ایران و آمریکا هم به صلح نظر دارد و نه تداوم جنگ. سرنوشت ملت ایران را نباید در خطابهها به بیراهه برد. مگر دوباره قرار است تا رفع فتنه از همه جهان و تا آخرین نفر بجنگیم؟! اگر چنین است پس «انا لله و انا الیه راجعون»!
♨️ چند نکته حاشیهای:
١.مرحوم آیتالله روحالله خمینی نیز در جوانی و میانسالی سرِ پرشوری داشت، از فراز منبر فریاد میزد: «ای علمای اسلام، به داد اسلام برسید» و دیگران را به کنش و مقاومت فرا میخواند. اما سالها تجربه، مسئولیت اداره کشور و مواجهه با واقعیتهای سخت جنگ، او را در واپسین سالهای عمر به تصمیمی رساند که خود آن را «نوشیدن جام زهر» نامید. تصمیمی که نه از سر اشتیاق، بلکه از سر تشخیص ضرورت و مصلحت کشور اتخاذ شد.
این مهمترین تفاوت دنیای شعار با دنیای مسئولیت است. تجربه بعلاوه مسئولیتپذیری انسان را به تصمیمهایی میرساند که در روزگار آرمانخواهی حتی تصورشان نیز دشوار بود!
٢.در سیاست، میان کسی که پشت بلندگو ایستاده و کسی که مسئول امضای تصمیمهاست، فاصلهای عمیق وجود دارد. پشت بلندگو میتوان آرمانیترین شعارها را سر داد، اما در جایگاه تصمیمگیری، هر انتخاب با جان انسانها، اقتصاد، امنیت و آینده یک ملت گره میخورد. به همین دلیل، بسیاری از کسانی که هرگز مسئولیت سنگین اجرایی نداشتهاند، نسخههایی میپیچند که در عالم عمل دوام نمیآورد.
٣. یکی از ریشههای ناکامیهای تاریخی ما همین است که فرهنگ سیاسیمان بیش از آنکه مسئولیت را تشویق کند، دنبال رو خطابه بوده و خطیب را تشویق کرده!
خطیب هم، هیچگاه هزینه تصمیم سازیاش را نمیپردازد... اما سیاستمدار، فرمانده یا دولتمرد، باید پاسخگوی تکتک پیامدهای تصمیم خود باشد. به همین دلیل، در تاریخ معاصر ایران بارها دیدهایم کسانی که در مقام منتقد، رادیکالترین نسخهها را میپیچیدند، اما همانها وقتی خود در جایگاه تصمیم قرار گرفتند، به انتخابهایی رسیدند که پیشتر خودشان آن را نکوهش میکردند!
٤.جامعهای که این تفاوت را نفهمد، مدام شیفته کسانی میشود که هیچ مسئولیتی ندارند و مدام کسانی را که زیر بار مسئولیت ناچار به انتخابهای دشوارند (نوعا بین بد و بدتر)، به خیانت یا ترس متهم میکند.
در چنین فضایی چرا بلندگو از تجربه معتبرتر نشود و چرا شعار، جای قضاوت مسئولانه را نگیرد؟
✅ @Ardakan_info | 156 |
| 5 | #رهنمون
انسانیّتِ انسان هرگز حتّى بهشت را
با دستبند و زبانبند نپذیرفته است.
✍ #دکتر_محمدعلی_اسلامی_ندوشن
✅ @Ardakan_info | 124 |
| 6 | sticker.webp | 125 |
| 7 | به نام خدا 💚
صبح میشود کنار عطر ریحان
زندگی را میبوسم
و روز و پنجره را
با مقداری از آفتاب
که از کنار ابرها از آسمان میچکد
ستایش میکنم
من هنوز هستم.
#احمدرضا_احمدی
✅ @Ardakan_info | 127 |
| 8 | ✨
سخنی ساز كن از عرش برين بالاتر
كه بوَد مرتبهی عشق از اين بالاتر
سخن عشق گر از تنگی دل برخيزد
چو شهابی رَوَد از ماه مهين بالاتر
بگشا شهپرِ همت پی ترفیع هنر
برو از اختر افلاک نشین بالاتر
سخن عشق گرت هست و سر گفتن نيز
قدری از عرشهی منبر بنشين بالاتر
بیشتر بر سر گیتی فکند پرتو نور
هرچه خورشید برآید ز زمین بالاتر
آيه بر خاک فرود آيد و احمد بر عرش
آدمی رفته ز قرآن مبين بالاتر!
هرچه گفتند حقيقت، تو به انكار بكوش
تا يقينی به كف آری ز يقين بالاتر
تلخكامی تو مفهوم ندارد، (يغما)!
چه ازين طبع لطيف شكرين بالاتر؟
#یغما_نیشابوری
✅ @Ardakan_info | 129 |
| 9 | #اطلاعیه_مهم
🔹به اطلاع مشترکان محترم برق میرساند:
با توجه به افزایش مصرف برق و بهمنظور حفظ پایداری شبکه سراسری برق، از روز یکشنبه ۲۱ تیرماه، برنامه مدیریت بار اضطراری اجرا خواهد شد.
بر این اساس، محدودیتهای برق از ساعت ۹:۰۰ تا ۱۹:۰۰ در بازههای زمانی دو ساعته و از ساعت ۱۹:۰۰ تا ۲۲:۰۰ در بازههای زمانی یکساعته اعمال میشود.
از مشترکان گرامی درخواست میشود برای اطلاع از زمان دقیق محدودیت برق محل اشتراک خود، با مراجعه به ربات «برق من» در پیامرسان بله و وارد کردن شناسه قبض برق، برنامه مربوط به اشتراک خود را مشاهده کنند.
🆔 آدرس ربات «برق من» در بله:
https://ble.ir/BarghemanBot
✍روابط عمومی مدیریت برق شهرستان اردکان
✅ @Ardakan_info | 131 |
| 10 | 📸 #جام_جهانی_2026/ ترکیب نروژ و انگلیس⚽️
⏰ ساعت 00:30
✅ @Ardakan_info | 112 |
| 11 | #نکته_شهروند
میدانی وطن چیست صفیهخانم؟
وطن یعنی اینکه نباید همهی اینها اتفاق میافتاد!
✍ از #غسان_کنفانی به صفیه
✅ @Ardakan_info
🆔 https://eitaa.com/ardakan_info | 112 |
| 12 | 📌#دیالوگ_های_ماندگار
+ من نمیخوام یه بازنده باشم.
- یه لحظه صبر کن،
میدونی بازنده کیه؟
بازندهی واقعی کسیه که از برنده نشدن میترسه،
اونا حتی تلاش هم نمیکنن...
🎥 Little Miss Sunshine
✅ @Ardakan_info | 110 |
| 13 | 📚 کتاب جدید #منصور_ضابطیان موجود شد/ کافه پولونیا تازهترین کتاب منصور ضابطیان است؛
🔹روایتی خواندنی از سفر به ورشو، ردّ زخمهای جنگ، و جستوجوی نشانههای پناهندگانی که روزی از لهستان به #ایران آمدند.
🔹این کتاب فقط یک سفرنامه نیست؛ روایتِ انسان، جنگ، خاطره و جاهایی است که هنوز تاریخ در آنها نفس میکشد.
🔹اگر از نوشتههای منصور ضابطیان لذت میبرید، کافه پولونیا قطعا برای شما خواندنی خواهد بود.
نشر: مون
قیمت: ۵۹۰ هزار تومان
#خانه_کتاب_اردکان #بزرگسالان
#سفرنامه #فردا_برای_خواندن_دیر_است
@khane_ketab_ardakan
✅ @Ardakan_info | 104 |
| 14 | 📚 يادداشتهای زیر زمینی
✍️ #فئودور_داستایوفسکی
زیادی فهمیدن یک بیماری است، یک بیماری واقعی و تمامعیار. برای زندگی روزمره، یک ذره فهم و شعور کاملا کافی است.
این رو کسایی که زیاد کتاب میخونن عمیقاً میفهمن. هر چقدر بیشتر بفهمی دنیا برات تاریکتر و تحمل آدمهای سطحی سختتر میشه.
آدمهای نادان راحت میخوابن و خوشحالن اما کسی که آگاه شده مدام در حال کلنجار رفتن با ذهن خودشه.
اگه بیشتر از آدمای اطرافت بفهمی اون وقته که هر رفتار، هر برخورد و هر حرفی رو نمیتونی تحمل کنی و در قبال آزار و اذیتها و بیشعوری دیگران مداوم رنج میکشی.
حقیقت، گاهی تلخه و فهمیدنِ حقیقت تلخ، پذیرفتنش و فکر کردن بهش تورو تبدیل به یه آدم متفکرِ کمحرفِ تنها که حتی حوصله آدمای اطرافشو نداره میکنه.
این تنهایی و رنج، بهای بیدار شدنه رفیق♥️
#روانشناسی
✅ @Ardakan_info | 192 |
| 15 | 🎵آهنگ جدید «عروسی میشه کوچهی ما»
🎙 علیرضا طلیسچی
🎼 @Ardakan_info | 146 |
| 16 | زینب که به دنیا آمد، ده ماه اول تولدش را بیشتر در بیمارستان بودیم. به چه امیدی تلاش میکردم؟ من یک دختر صحیح و سالم میخواستم. عملهای جراحی و کار گذاشتن شانتهای جورواجور مغزی و مراقبتهای ویژه بعد از دست کاری بطن مغزی را تحمل میکردم که آخرش یک بچهی سالم را با خودم به خانه ببرم. پنهانکاریام برای همین بود. تا مدتها با هیچکس حتی مادر و خواهرها و صمیمیترین رفیقم، در مورد مننژیت کنترلنشدنی و هیدروسفالی شدید و جراحیهای مغزی زینب حرف نزدم. مثل وسواسیها دستمال دست گرفته بودم و مواظب بودم ذرهای از گرد بیماری زینب روی حافظهی کسی ننشیند. بیمار مغزی تركيب وحشتناکی بود که میتوانست روی تمام آیندهمان خنج بیندازد. باید جوری از زینب و خانوادهام مراقبت میکردم که کسی از رازمان بویی نبرد. برای همین زینب را بدون کلاه جایی نمیبردم. هیچکس نباید سرش را میدید. رد بخیهها و کچلیهای دورتادور سرش راز من بودند. خریدن کلاه برای دخترم کار سادهای نبود. سر بچه نسبت به سنش بزرگتر بود. زیر پوست کنار گوشش هم یک شانت مغزی کاشته بودند که فکر میکردم اگر زیادی تحت فشار باشد پمپش از کار میافتد. کلاه کلفت گرمازدهاش میکرد و کلاه نازک کچلیاش را لو میداد. آن قدر گشتم تا کلاهی که میخواستم پیدا شد. چند رنگ خریدم؛ سبز و آبی و صورتی و نارنجی و گلبهی. باید حواسم را جمع میکردم که وقتی بچه خودش را کش و قوس میدهد یا گریه می کند و دستش را بالا میبرد کلاه جابهجا نشود، لبههایش کنار نرود و پوست سرش دیده نشود. هر بار که کلاه جابهجا میشد نفسم حبس میماند و قلبم تند میزد. هر بار میمردم و زنده میشدم. فکر میکردم تمام دنیا نگاه شده و به ما زل زده.
مادریام شبیه هیچکدام از زنهای اطرافم نبود. فکر میکردم شبیه هیچ موجود مادهای در دنیا نیستم. در گشت و گذارهای اینترنتیام درباره ویژگیهای نوزاد نارس به کانگورو رسیده بودم. فقط کانگورو کمی به من شباهت داشت. مثل من نوزادش را نارس به دنیا میآورد اما از من باعرضهتر بود. در آن ده ماه آرزو میکردم کاش من هم کیسه محافظی روی پوست شکمم داشتم به کانگورو حسودیام میشد. نمیشد نوزادم را به جای این که بگذارم توی آن دستگاهها، برای چند ماه به خودم بچسبانم تا سلولهای مغزیاش تشکیل شود؟ کانگورو نبودم اما میخواستم جای خالی کیسهام را این جوری پر کنم؛ با حرف نزدن درباره مشکل زینب، با پوشاندن کچلیهای سرش، با خریدن کلاههای جورواجور، با تغییر زاویه دوربین موبایل، طوری که در عکسهایی که برای گروه خانوادگی میفرستادم برآمدگی شانت توی سربچه دیده نشود. فکر میکردم اگر مادر دختری کچل با سری پر از رد بخیه و جای زخم باشم حق ماندن در دنیای آدمهای معمولی را از دست میدهم. باید تا وقتی که حال دخترم خوب میشد و موهایش در میآمد راز را پیش خودم نگه میداشتم. چند تار از موهای پشت سر و بالای پیشانی زینب باقی مانده بود. همین چند تار که از گوشه کلاهش بیرون میزد دلم را خوش میکرد. میخواستم به دنیا ثابت کنم هنوز شکست نخوردهام.
آن روز که خانم دکتر ایستاد کنار تخت دختر ده ماههام و گفت "کاری از دست ما ساخته نیست"، حکم اخراجم از دنیای معمولیها را صادر کرد. با حرفهای او من حتی اگر مراقب حرفهای و کاربلدی هم بودم شاید با درصد امید خیلی ضعیفی میتوانستم روبهروی هیولای مرگ بایستم. داشتههایم را باید میآوردم وسط تا همین بچهای را که روی تخت خوابیده بود و کمیسیون پزشکی توی پروندهاش نوشته بود "آسیب شدید مغزی و تشنج غیر قابل کنترل" فقط زنده نگه دارم.
وقتی خانم دکتر گفت امیدوار نباشیم و از اتاق بیرون رفت، ایستادم پشت پنجره، مثل فیلمهای درام باران میآمد. از جایی که ایستاده بودم گنبد حسینیه ارشاد و نردههای دور تا دور بیمارستان را میدیدم. نردههایی که ما را از تمام دنیا جدا میکرد. برخلاف همیشه دلم میخواست با یکی حرف بزنم بگویم نمیخواهم دخترم بمیرد. نمیخواهم به قیمت از دست دادنش بروم آن طرف نردهها. دوست داشتم به یکی بگویم تصمیم گرفتهام توی همین دنیای غیر معمولیها بمانم و مراقب دخترم باشم. همین دختری که روی تخت خوابیده و شبیه هم سن و سالهایش نیست و قرار هم نیست هیچ وقت شبیهشان بشود. به چه قیمتی باید می رفتم آن سمت نردهها؟
ادامه دارد....
📚 ما ایوب نبودیم
(چند مواجهه با مراقبت از دیگری)
✍ به کوشش #فاطمه_ستوده
📖 @Ardakan_info | 139 |
| 17 | #عصرانه_شهروند_اردکان ☕️
🔹من کانگورو نبودم
📝 #مرضیه_اعتمادی
هر بار که جراح میایستاد وسط اِنآیسییو و میگفت "نوزاد اعتمادی رو برای اِلپی آماده کنین"، پرستار میآمد سمت من و میگفت "میخوای تمام موهاش رو تیغ بزنم راحت شی؟"
هر بار جواب من منفی بود نمیتوانستم دلیل این کارم را برای بقیه حتی برای همسرم توضیح بدهم. نمیتوانستم بگویم من از دختری که کچل باشد و رد بخیههای سرش توی چشم بیاید، میترسم. از این که مادر چنین دختری باشم وحشت دارم؛ دختری که مغزش دست کاری شده و یک دستگاه بدقواره هم توی سرش کاشتهاند. انگار با نگه داشتن موهایش میخواستم از رابطه مادر و دختریمان محافظت کنم. آن تارهای نازک نوزادی روی سرش آخرین نخهای اتصال من به جهانی بودند که دوستش داشتم. نمیخواستم از تصویر کاملی که در هفت ماه بارداری از بچه برای خودم ساخته بودم، فاصله بگیرم. من مأمور مراقبت از جزئیاتی بودم که انگار فقط برای من ارزش داشتند.
_کاری از دست ما ساخته نیست. ساختار مغز طوری آسیب دیده که امکان بهبودی وجود نداره. معمولاً این بچهها.....
شفافترین صحنهی زندگیام تا امروز همین تصویر است، صبحی که پزشک مغز و اعصاب بیمارستان اطفال ایستاد کنار تخت دختر ده ماههی من و این جمله را گفت. دکتر دو کلمه از جمله آخرش را خورده بود؛ به من رحم کرد لابد. بدون هیچ سؤال و حرف اضافهی دیگری پرسیدم "چقدر زنده میمونه؟" دفتر کوچک سیمیاش را بست و گذاشت توی جیب روپوشش. "به نحوه مراقبت شما بستگی داره." وقتی این را میگفت بر خلاف جملههای قبل مستقیم به چشمهایم نگاه کرد.
انگار ناگهان مرئی شدم. همه چیز به مراقبت من بستگی داشت؟ همه چیز یعنی مرگ و زندگی دخترم؟ مگر من مراقبت از یک بیمار مغزی را بلد بودم؟ بیست و هفت ساله بودم. دخترِ آخر خانوادهای پر جمعیت و عاشق بچه. تا بهار نود و پنج، حتی یک بار نوزاد نارسی با مشکلات مغزی ندیده بودم. اسم هیدروسفالی تا آن روز به گوشم نخورده بود. حالا خانم دکتر میخواست هُلم بدهد توی زمین بازیای که کلاً ازش بیخبر بودم. حالِ بازیکن ذخیره و همیشه نیمکتنشینی را داشتم که دقیقههای پایانی نیمهی دوم، مربیاش آمده و دم گوشش گفته "باید بری نوک حمله. قهرمانی ما به تو بستگی داره."
تا آن وقت، مرگ و زندگی کسی به من سنجاق نشده بود. مرگ و زندگی که جای خودش را داشت، هیچ وقت در متن ماجراها نبودم. همیشه در حاشیه و گوشهی امن خودم زندگیام را میکردم. هیچکس به من نگفته بود مادر شدن میتواند این قدر پیچیده و سهمگین باشد. مگر تهِ سختیِ مادری زردی گرفتن و تب واکسنی و نفخ و دلپیچهی شبانه نبود؟
دخترم دو ماه زودتر از تاریخی که پزشک زنان گفته بود به دنیا آمد. وسایلش را آماده کرده بودم ولی خودم هنوز آماده نبودم. تخت و کمد و لباس نرم و لطیف و کفش و جوراب توری و پیراهن عروس سایز صفر با توربان نوزادی و گل سرهای رنگارنگ. لابد آن روزها فکر میکردم همه نوزادهای روی زمین این وسایل را لازم دارند. بچهداری به نظرم چه بود؟ کیف کردن از زندگی کنار موجودی ریز و بامزه که از تمام دنیا بیشتر مال خودت بود؟ پوشاندن رنگ به رنگ لباس به آن موجود و عکس گرفتن از او و فرستادن برای مادر بزرگ و خاله و عمه که قربان صدقهاش بروند و برایش غش و ضعف کنند؟ غیر از اینها تصویر دیگری در ذهن بیست و هفت سالگی من نبود. اتاق بچه آماده بود اما خودم انگار هنوز آماده نبودم. به در و دیوار میزدم که قبل از زایمان آزمون زبان و امتحان جامع داده باشم و پایاننامهام را به جایی رسانده باشم که نکند شیرینی بچهداری با فکر پایاننامه و استاد راهنما تلخ شود. همه چیز باید برای مادری با خیال آسوده آماده میشد. فکر میکردم خیال مادرها را فقط ملاقات با استاد راهنما و شنیدن غرولندهایش میتواند ناراحت کند.
یادم است در بارداری به خدا گفته بودم بچهی سالم میخواهم. اگر قرار است زنده بماند، سالم باشد. معلول نباشد. منظورم از معلول بچهای بود که توانایی راه رفتن نداشت. ته مشکلات جسمی به نظرم همین بود، همین که بچه سر وقت راه نیفتد. حتی به زبان آوردن کلمه «مشکل ذهنی» هم به نظرم خندهدار بود. فقط گفته بودم تاب و توان نگهداری از بچهای را که شبیه بقیه نباشد، ندارم. چه دلیلی داشت خدا به حرفم گوش ندهد؟ مگر قرار بود اذیتم کند؟
📖⬇️⬇️ | 93 |
| 18 | 🍃پیام یک رزمنده ایرانی از جزیره هرمز:
• ما الان تو جزیره هرمز قرار داریم. دمای هوا پنجاه و پنج درجه و میزان رطوبت نود درصد.
• اینه که زیر اسپلیت بشینی و چند شب زحمت بکشی تا سر کوچت بری، نیست. جنگیدن تو میدون نبرد معادلاتی داره، سختیهایی داره که تا نیای داخل میدون، تا نیای تو گود مشخص نمیشه.
• بچهها صد و بیست روزه تو این گرما و تو این رطوبت دارن مبارزه میکنن و با کنسرو سرد زیر چادرهایی که زیر یه درخته، یعنی گرما رو باز داره، نمیخوابن؛ از خستگی غش میکنن.
• این سختیها رو به جان میخرن. پس وقتی میخواهیم راجع به #جنگ حرف بزنیم، حواسمون باشه که چی داریم میگیم.
✅ @Ardakan_info | 91 |
| 19 | 🔻پس از ۱۴۴ روز تعطیلی مجلس؛ جلسهٔ علنی فردا یا پس فردا برگزار میشود
• به گفتهٔ یکی از اعضای هیئترئیسه، در امروز این هیئت تصمیم گرفته شد که جلسه علنی مجلس شوای اسلامی بهصورت حضوری فردا و یا پسفردا دوشنبه برگزار شود.
• تا ساعات آینده تصمیم نهایی در این زمینه گرفته میشود و اطلاعرسانی خواهد شد.
✅ @Ardakan_info | 92 |
| 20 | ✅ اطلاعیه مشترک آموزش و پرورش و شبکه بهداشت و درمان شهرستان اردکان
🟠 قابل توجه دانشآموزان ورودی پایه هفتم متوسطه و اولیای محترم
✍ به اطلاع میرساند، دانشآموزان ورودی پایه هفتم متوسطه به منظور تکمیل مدارک ثبتنام، لازم است با در دست داشتن کارت سبز مراقبت (موجود در پرونده تحصیلی دوره ابتدایی) به نزدیکترین مرکز خدمات جامع سلامت محل سکونت خود مراجعه نمایند. در این مراجعه، پس از انجام معاینه کارت سبز مراقبت توسط پزشک مهر و امضا خواهد شد.
👈 توجه: کارت سبز مراقبت دارای مهر و امضای پزشک، از مدارک الزامی ثبتنام دانشآموزان در پایه هفتم متوسطه می باشد.
#تیم_ملی_سلامت
#اردکان_شهر_سالم
📌روابط عمومی شبکه بهداشت و درمان شهرستان اردکان
✅ @Ardakan_info | 93 |
