محمدعلی محمدپور
Open in Telegram
609
Subscribers
+124 hours
-37 days
-430 days
Posts Archive
زندگی کردن زیر سایه یک حکومت تماما جنایتکار، مساوی با اینه که خیلی روزها از زندگی کردن و زنده بودن خجالتزده میشی. خجالت میکشی که با چیزهایی سعی کردی خودت رو به زندگی وصل نگه داری. در حالی که شاهد زنده جنایتها در حق هموطنانت هستی. حالا اگه اون چیزی که تو خودت رو باهاش به زندگی وصل نگه میداری شوخی و طنزنویسی و این چیزها باشه که چند برابر تو رو خجالتزده میکنه. داشتی یک شوخی مینوشتی، داشتی به مسألهای میپرداختی نه چندان پراهمیت، چند دقیقه بعد خبر اعدام و معترضکُشی رو میخونی. معترضی که مثل تو حق آزادی خودش و سرزمینش رو طلب میکرده. و تو میمونی که چه باید بکنی. چطور با این شرمِ هیچ کار نتونستن کنار بیای. بعد نگاه میکنی کسانی از اطرافیان و آشنایان و کسانی که میشناسی در بغل جنایتکار دیده میشن. زبونشون هم درازه. از خودت میپرسی چرا اونها شرم سراغشون نمیاد در حالی که باید تا ابد آب میشدن از این کثافت فکری و اعتقادیشون. من که از دی ۱۴۰۴ تا امروز هر بار و به هر شکلی شوخی نوشتم، این شرم سنگین همراهم بوده. و بعید هم هست حالا حالاها دست از سرم برداره.
حاجآقا سبحان الله.
لحظاتی گوش جان بسپریم به سخنان آیت ا... قندلی. کارشناس برنامه سمت خدا.
قدیمیهای کانال میدونن که ما از همون روزهای اولی که بغض عادل به دنیا اومد، همه مراحل رشدش رو دنبال کردیم و تنهاش نذاشتیم. فکر کنم سال ۹۹ در جریان گزارش بازی پرسپولیس و اولسان بود که بعد از دوسال بهش گزارش فوتبال داده بودن و بغضش متولد شد. ما سیسمونی بردیم براش. اینجا کلی جشن گرفتیم براش. آش دندون پختیم براش. جیشش رو یاد گرفت بگه براش دست زدیم. و تقریبا دیگه سال بعد بغض عادل باید مدرسه میرفت. و خب میبینیم که امروز برای خودش گریهاش شده بزنم به تخته. ما رهاش نمیکنیم. حمایت و رفاقت تا همیشه پابرجاست.
از این به بعد دیگه شوخی با بغض عادل نداریم. حالا وارد مرحله مهمتری شدیم. شوخی با گریه عادل.
بالاخره بغض عادل فردوسیپور شکست و جلوی دوربین گریه کرد. اما واضحه که باید تاکید کنم اشک عادل به هیچ کجای زندگی ما نیست. و هزاران بار فاقد اهمیته. چون ما درگیر اشکهای خیلی خیلی مهمتری هستیم همچنان. اشکهای مادران و پدران و فرزندان ایران که ظاهراً هیچ اهمیتی برای عادل نداشتن. پس چرا حالا باید اشک عادل و دعوای داخلیش با دوستان دیروز و امروزش برای ما مهم باشه؟
عادل چهرهای مظلوم به خودش گرفت و گفت آخه چرا نمیذارن من کار کنم؟ سوال خوبیه عادلجان. چون هزاران نفر هر روز همین سوال رو با صدای آهسته یا بلند میپرسن و پاسخی براش نیست. خیلی کارها رو میتونستیم بکنیم و نذاشتن و تن به خیلی کارها ندادیم چون لازمهش همسفره شدن با بیشرفهای حراملقمه بود.
و سوال مهمتر ما اینه که چرا نمیذارن زندگی کنیم؟ چرا میکشند؟ میبرند. اعدام میکنند. به خارج از کشور فراری میدهند. چرا نمیگذارند در سرزمین خودمون طعم زندگی رو بچشیم؟
بله عادلجان خیلی چیزهای مهمتری از بسته شدن موقت پلتفرم شما برای ما هست.
من کاری ندارم که اطرافیان و دوستانت با بذل و بخشش واژه مهم شرافت رو در موردت بکار میبرن. اما شرمنده که ما این کلمه رو نمیتونیم برای هر بیوجدان در خدمت شری به کار ببریم. ما با دقت و وسواس، شرافت رو در قلبمون حفظ میکنیم. چون این کلمه مهم رو برای روزها و لحظات بسیار سختتری احتیاج داریم.
امروز رفتم لینکدین به مطالبی با این عنوانها برخوردم:
چطور مسی سازمان خود نباشیم؟
آیا دوران مسی بودن در دنیای کسب و کار تمام شده است؟
درسهایی که مسی به منابع انسانی سازمان شما میدهد
مسی سازمان خود را همین الان بازنشسته کنید
در جلسه مصاحبه مسی نباشید و یامال داوطلب کارتان را توی تشت نشویید
خستهم کردی ایرانی. حالا از همه چی درس نگرفتی و رشد نکردی هم بخدا قبولت داریم.
امروز رفتم لینکدین به مطالبی با این عنوانها برخوردم:
چطور مسی سازمان خود نباشیم؟
آیا دوران مسی بودن در دنیای کسب و کار تمام شده است؟
درسهایی که مسی به منابع انسانی سازمان شما میدهد
مسی سازمان خود را همین الان بازنشسته کنید
در جلسه مصاحبه مسی نباشید و یامال داوطلب کارتان را توی تشت نشویید
خستهم کردی ایرانی.
خبرهای خوب در راه است...
Coming soon...
شاعر فوتبال با انتشار این عکس در پیج خود از همکاری مشترک خودش با بیژن مرتضوی خبر داد. به نظر میرسد رونالدینیهو که به شاعر فوتبال مشهور است قرار است سرودن شعر آهنگهای جدید بیژن مرتضوی را به عهده بگیرد.
ترامپ تو ورزشگاه در حالی که این بازی کسلکننده رو میبینه و میخواد بعد بازی دستور حمله رو صادر کنه:
تعداد شوتهایی که من به توپ والیبال زدم و معلم ورزش گفته: کره خر توپ والیبال رو با پا نزن، بیشتر از شوتهای آرژانتین به اسپانیا بوده.
خالهم و مسی فرق خاصی امشب با هم ندارن. خالهم از پای تلویزیون هر کی رو میبینه میگه بچه بودی من کونتو شستم، مسی از تو زمین به یامال میگه.
بیصفتا از بیژن مرتضوی به عنوان سیاهیلشکر گروه BTS استفاده کردین؟
خارجیا: اون مرد ریشوئه با ویولن سفید رو کی گذاشته اونجا؟
بابا اون اسطوره همه لحظات تولد و فیلم عروسی و رقص چاقو و مهمونیای عصرونهمون بوده. با خدا خدای مستون خدای میپرستونش ما قر و قمیشها آمدهایم.
یه کم مراعات نمیکنن مردم. طرف کنسرت به این مهمی داره یه نوبادی میاد میگه آقای مرتضوی میشه لطفاً یه عکس بندازیم باهاتون؟ تو مراسم ختم هم همینه رعایت نمیکنن تو جام جهانی هم.
عکس یادگاری بیژن مرتضوی و یکی از هواداران سالخوردهش که گفته ماموریتهای غیرممکنم هرگز ممکن نمیشد اگر آهنگهای عموبیژن نبود.
وقتی با ناوگانی عظیمی بهش حمله کردی و اون میگه سلاحی دارم که از ناو تو خطرناکتره:
حتی در حد دیدن یه داور استرالیایی ایرانیالاصل تو فینال جام جهانی هم نباید دلخوش میشدیم؟
بعضی وقتها فکر میکنم این یه آزمایش الهیه که خدا داره ما رو میکنه.
کلا خط نستعلیق روی تیشرت یعنی من صف حسینیه ارشاد را گم کردهام مرا به صف برگردانید، جان ایرانهخانم در خطر است.
سالها پیش در سرزمینی دور پادشاهی ستمگر به نام لیونل زندگی میکرد. او شبی خواب دید که آتشی تمام داراییاش را سوزانده است. بنابراین تمام معبرین و خوابگزاران را احضار کرد تا خوابش را تعبیر کنند. آنها گفتند تعبیر خواب تو این است که کودکی زاده خواهد شد که تمام سلطنت تو را نابود میکند. پس پادشاه لیونل دستور داد تمام نوزادان پسر را بکشند.
زنی باایمان به نام شیلا کودکی پسر زاده بود که نامش را لامین نامیده بودند. او که از کشته شدن نوزادش ترس داشت تصمیم گرفت او را در سبدی بگذارد و به آب بسپرد. آب سبد کودک را برد و برد تا به قصر پادشاه رساند. آنتونلا همسر لیونل که کنار آب بود سبد را دید و دلش برای کودک سوخت و او را برداشت. آنها کودک را به قصر آوردند و حمام کردند. آنها تصمیم گرفتند او را بزرگ کنند. اما او سینه هیچ زنی را نمی گرفت. تا اینکه مادرش بدون معرفی به قصر آمد و به لامین شیر داد.
سالها بعد لامین که مرد جوانی شده بود تصمیم گرفت در جام جهانی شرکت کند و مقابل ظلم پادشاه بایستد. آنها سرانجام در ورزشگاهی به نام متلایف به یکدیگر رسیدند. فوقع ما وقع.
