آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
Open in Telegram
قوی ترین کانال آموزش فیزیک دبیرستان برای دانش آموزان مدیر کانال : @saeid134 09122101875 آدرس ما در اینستاگرام : http://www.instagram.com/namazi.ir _________ برای تهیه جزوات کامل به ایدی زیر پیام بدهید @ng2015 ______________
Show more2 343
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-1630 days
Posts Archive
#معرفی_کتاب
#هنر_ظریف_بی_خیالی
کتاب «هنر ظریف بیخیالی » از جمله کتابهای پرفروش و معروف در حوزه روانشناسی اجتماعی و مهارتهای زندگی است.
نویسنده کتاب
نویسنده این کتاب مارک منسون (Mark Manson) است.
اطلاعات کلی
نویسنده: مارک منسن
سال نشر اصلی: ۲۰۱۶
تعداد فصلها: ۹ فصل
فهرست فصلها
این کتاب شامل ۹ فصل است با عناوین زیر:
Don’t Try (تلاش نکنید)
Happiness Is a Problem (خوشبختی یک مشکل است)
You Are Not Special (شما خاص نیستید)
The Value of Suffering (ارزش رنج)
You Are Always Choosing (شما همیشه در حال انتخاب هستید)
You’re Wrong About Everything (But So Am I) (شما درباره همه چیز اشتباه میکنید ــ ولی من هم همینطورم)
Failure Is the Way Forward (شکست مسیر پیش رو است)
The Importance of Saying No (اهمیت نه گفتن)
…And Then You Die (و سپس شما میمیرید)
#نکاتی در مورد فصل اول کتاب:
فصل اول کتاب با عنوان "نباید تلاش برای 'خوب' بودن" (در نسخه اصلی: Don't Try) پایه و اساس کل فلسفه کتاب را بنا میگذارد. در اینجا نکات کلیدی و عمیقتر این فصل را با جزئیات بیشتر بررسی میکنیم:
نکات کلیدی فصل اول:
۱. نقد کوبنده «مثبتاندینی افراطی» (The Cult of Positivity):
· منسون استدلال میکند که صنعت خودیاری و انگیزشی مدرن، با شعارهای توخالی مانند «همیشه مثبت باش»، «بهترین خودت باش» و «همیشه موفق شو»، در واقع یک «جریان فرهنگیِ مخرب» ایجاد کرده است.
· این فرهنگ به ما القا میکند که همیشه باید احساس خوب داشته باشیم و هرگونه احساس منفی (غم، عصبانیت، ناامیدی) نشانهای از شکست و ضعف است. این نگرش باعث میشود وقتی به طور طبیعی احساسات منفی را تجربه میکنیم، خود را به خاطر آن سرزنش کنیم و یک دور باطل از نارضایتی ایجاد شود.
۲. پارادوکس اصلی: «تلاش برای بیشتر احساس خوب داشتن، منجر به احساس بدتر شدن میشود»:
· این فصل حول یک پارادوکس میچرخد: هرچه بیشتر بر روی "احساس خوب" تمرکز و بر آن اصرار کنیم، در مواجهه با ناملایمات زندگی شکنندهتر میشویم و در نهایت کمتر احساس رضایت میکنیم.
· منسون معتقد است مشکل، خودِ احساسات منفی نیستند، بلکه نگرش ما نسبت به آن احساسات است. وقتی قبول کنیم که احساسات منفی بخشی طبیعی و اجتنابناپذیر از زندگی هستند، قدرت خود را برای آزار دادن از دست میدهند.
۳. تفاوت بین «بیتفاوتی» و «بیخیالیِ رندانه»:
· این فصل به شدت بر توضیح این تفاوت کلیدی متمرکز است. منسون اصلاً از «بیتفاوتی مطلق» (Apathy) یا تنبلی دفاع نمیکند.
· «هنر رندانه به تخم گرفتن» که او از آن صحبت میکند، به معنای «بیخیالیِ انتخابی و هوشمندانه» است. یعنی ما به طور فعال تصمیم میگیریم به چه چیزهایی اهمیت دهیم و از چه چیزهایی بگذریم. این یک عمل آگاهانه و قدرتمند است.
۴. مثال محوری: «چارلز بوکوفسکی» و شعار «Don't Try»:
· منسون برای اثبات حرفش از زندگی و فلسفه شاعر و نویسنده معروف، چارلز بوکوفسکی، استفاده میکند. شعاری که روی سنگ قبر بوکوفسکی حک شده: "Don't Try" (سعی نکن).
· این به چه معناست؟ منسون تفسیر میکند که «سعی نکن» به معنای تنبلی نیست، بلکه به این معناست که:
· خودت را به زور نبند به چیزی که نیستی.
· برای جلب توجه و تأیید دیگران تلاش نکن.
· به جای «سعی کردن» برای خاص بودن، فقط باش و بر روی کاری که دوست داری و برایت معنادار است، متمرکز شو. وقتی کاری را از صمیم قلب و با اشتیاق انجام میدهی، موفقیت خودش میآید.
۵. پایهگذاری برای کل کتاب:
· تمام فصلهای بعدی کتاب در واقع توضیح و بسط همین ایده اولیه هستند:
· چگونه ارزشهای درست را انتخاب کنیم (فصل ۴)؟
· چگونه مسئولیت چیزهایی که به آنها اهمیت میدهیم را بپذیریم (فصل ۵)؟
· چگونه با شکستهایی که در این راه رخ میدهد کنار بیاییم (فصل ۷)؟
· فصل اول مانند یک «چرکنویس» یا «پیشنیاز» است که ذهن خواننده را از انباشتِ آموزههای انگیزشیِ مخرب پاک میکند تا ایدههای اصلی کتاب بر زمین حاصلخیزی بنشیند.
جمعبندی نهایی فصل اول:
فصل اول نمیگوید «به هیچ چیز اهمیت نده». بلکه میگوید: «همه چیز را به یک اندازه اهمیت نده». این فصل دعوتی است برای کنار گذاشتن فشارهای اجتماعی برای همیشه خوب و مثبت بودن و شروع به اولویتبندی هوشمندانهٔ انرژی و توجه خود بر اساس آنچه که واقعاً برایتان عمیقاً مهم و ارزشمند است.
این فصل شما را برای یک تغییر پارادایم اساسی آماده میکند: عبور از زندگی مبتنی بر «اجتناب از درد» به سمت زندگی مبتنی بر «جستجوی معنا»، حتی اگر همراه با درد باشد.
@physics_school
Repost from قیمت آنلاین / اخبار اقتصادی
مسئولان مدارس دولتی که مبلغی از خانوادهها مطالبه کنند، در صورت شکایات خانوادهها با تنزل درجه و انفصال از خدمت مواجه خواهند شد
💠دکتر مجتبی شجاعتی ثمرین، کارشناس مسائل حقوقی: اگر مدارس دولتی هنگام ثبتنام یا در طول سال هر وجهی از خانوادهها مطالبه کنند، خانوادهها میتوانند شکایت حقوقی کنند/تمام وجوه دریافتی مدارس دولتی از خانوادهها در صورت شکایت خانوادهها باید کاملا مسترد شود.
🚷 @currency_gold
جهنم چند طبقه است: هفت تا
هفته چند روز : هفت روز
نوشابه هفتایی چیه: سون آپ
استقلال چند تا خورد : هفت تا
عدد مقدس هفت.
برخی طوری استقلال را طوری مسخره می کنند که انگار هر نیمه هفت خورد
نه جانم
در کل بازی هفت خورد که تعجبی نداره برای اینها شش تا خوردن و هفت خوردن عادت و خاطره است
#نیوتن
#سقوط_سیب
#صعود_علم
#پرسشگری
داستان نیوتن و سیب یکی از مشهورترین روایتها در تاریخ علم است، ولی اگر دقیق نگاه کنیم، بیشتر یک حکایت الهامبخش است تا یک رویداد تاریخی دقیق.
با این حال، معنا و فلسفه پشت آن بسیار جالب است.
🌳 داستان نیوتن و سیب
زمان و مکان: حوالی سال ۱۶۶۵–۱۶۶۶، در خانه و باغ نیوتن در انگلستان (کمبریج).
رویداد: گفته میشود نیوتن زیر درخت سیب نشسته بود و دید یک سیب از درخت افتاد. این سادهترین رویداد طبیعی، ذهن او را به فکر فرو برد:
چرا سیب به سمت زمین میافتد؟
چرا به سمت بالا یا کنار نمی افتد؟
نتیجه ذهنی:
این پرسش ساده باعث شد او به ایده گرانش جهانی برسد و بعداً قوانین حرکت و جاذبه را تدوین کند.
کنجکاوی علمی:
نیوتن از مشاهده ساده، سوال بنیادین پرسید.
تحلیل و انتزاع:
او فقط به افتادن سیب نگاه نکرد؛ به رابطه آن با حرکت ماه، سیارات و ستارگان فکر کرد.
تجزیه و ترکیب:
از مشاهدات محدود، به قوانین کلی طبیعت رسید (قانون جاذبه و سه قانون حرکت).
سادهترین چیزها میتوانند بزرگترین کشفها را به دنبال داشته باشند: یک سیب افتاده، منبع یکی از بزرگترین تحولات علمی شد.
دقیق نگاه کردن به طبیعت:
جهان پر از نشانههای فهم است، کافی است دقت و تفکر داشته باشیم.
پیوند بین رویدادهای کوچک و قوانین جهان: هر رویداد طبیعی، ممکن است رازهای بزرگتر را آشکار کند.
نکته جالب تاریخی
نیوتن خودش در سال ۱۷۰۶ به این داستان اشاره کرد، ولی گفته شد که سیب مستقیماً روی سر او نیفتاده است!
هدف داستان نمایش الهام و کشف علمی بود، نه بیان یک حادثه دقیق.
@physics_school
#نیوتن
#سقوط_سیب
#صعود_علم
#پرسشگری
داستان نیوتن و سیب یکی از مشهورترین روایتها در تاریخ علم است، ولی اگر دقیق نگاه کنیم، بیشتر یک حکایت الهامبخش است تا یک رویداد تاریخی دقیق.
با این حال، معنا و فلسفه پشت آن بسیار جالب است.
🌳 داستان نیوتن و سیب
زمان و مکان: حوالی سال ۱۶۶۵–۱۶۶۶، در خانه و باغ نیوتن در انگلستان (کمبریج).
رویداد: گفته میشود نیوتن زیر درخت سیب نشسته بود و دید یک سیب از درخت افتاد. این سادهترین رویداد طبیعی، ذهن او را به فکر فرو برد:
چرا سیب به سمت زمین میافتد؟
چرا به سمت بالا یا کنار نمی افتد؟
نتیجه ذهنی:
این پرسش ساده باعث شد او به ایده گرانش جهانی برسد و بعداً قوانین حرکت و جاذبه را تدوین کند.
کنجکاوی علمی:
نیوتن از مشاهده ساده، سوال بنیادین پرسید.
تحلیل و انتزاع:
او فقط به افتادن سیب نگاه نکرد؛ به رابطه آن با حرکت ماه، سیارات و ستارگان فکر کرد.
تجزیه و ترکیب:
از مشاهدات محدود، به قوانین کلی طبیعت رسید (قانون جاذبه و سه قانون حرکت).
سادهترین چیزها میتوانند بزرگترین کشفها را به دنبال داشته باشند: یک سیب افتاده،..
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇👇👇
@physics_school
#گالیله
#تلسکوپ
#انسان
گالیله و تلسکوپ:
---
🌌 گالیله و پنجرهای تازه به آسمان
در سال ۱۶۰۹، مردی در پیزای ایتالیا لولهای شیشهای را به آسمان گرفت. این لوله همان تلسکوپ بود. گالیله اولین کسی نبود که تلسکوپ ساخت، اما اولین کسی بود که آن را به سوی آسمان نشانه گرفت.
وقتی چشمش را به عدسی چسباند، جهانی که کلیسا قرنها به مردم آموخته بود، فرو ریخت:
ماه دیگر یک کرهٔ صاف و بینقص نبود؛ پر از کوهها و درهها بود.
سیارهٔ مشتری، چهار قمر داشت که دورش میچرخیدند.
نوار شیری آسمان، پر از ستارههای بیشمار بود، نه فقط یک مه سفید.
⚖️ کشف علمی
این کشفیات ساده اما عمیق، نشان دادند که:
زمین مرکز عالم نیست.
جهان بینهایت پیچیدهتر و بزرگتر از چیزی است که تصور میکردند.
گالیله فقط یک دانشمند نبود؛ او یک فلسفهساز جدید بود.
با تلسکوپش، «انسان» را از مرکز کیهان برداشت و او را به گوشهای در میان میلیاردها ستاره پرتاب کرد.
پرسش بزرگ: آیا ما واقعاً آنقدر مهمیم که تصور میکردیم؟
کلیسا این نگاه را خطرناک میدانست؛ چون اگر زمین مرکز جهان نباشد، دیگر هیچ تضمینی برای مرکزیت انسان و حتی اقتدار مذهبی باقی نمیماند.
گالیله با آن لولهی ساده، فلسفهای نو ساخت:
حقیقت را باید با مشاهده و تجربه جست، نه فقط با سنت و مرجعیت.
جهان آنقدر بزرگ است که ما فقط ذرهای در آنیم.
اما همین ذره، توانایی دارد پنجرهای تازه بسازد و هستی را بازخوانی کند.
پس داستان گالیله فقط داستان یک ابزار علمی نیست؛ داستان جابهجایی نگاه بشر از «مرکزیت مطلق» به «تواضع کیهانی» است.
@physics_school
#تلنگر
#پایستگی
#رنج
#تغییر
اصل ها و قوانین پایستگی مختلفی در طبیعت حاکمند و در فیزیک مدون شده اند که در شرایطی حاکمند مانند:
پایستگی انرژی ، پایستگی تکانه خطی، پایستگی تکانه زاویهای ، پایستگی بار الکتریکی ، پایستگی عدد باریونی ، پایستگی عدد لپتونی و ...
در زندگی نیز پایستگی ها مختلفی می توانند حاکم شوند.
یکنمونه آن در داستان «مجازات» از استفان لاکنر که در کتاب گلوله اومده.
خلاصهی داستان:
سیزیف در اسطوره یونان محکومه سنگی بزرگ رو از دامنه بالا ببره. هر بار نزدیک قله که میشه، سنگ برمیگرده پایین.
لاکنر این تصویر رو بازسازی میکنه، ولی با تغییراتی:
سنگ بهمرور صیقل پیدا میکنه.
مسیر هم هموارتر میشه.
حرکت تکراری، کمکم از یک رنج محض به نوعی «ریتم زندگی» تبدیل میشه.
نگاه اسطورهای
در اسطورهی اصلی، مجازات سیزیف نماد بیهودگی تلاش انسانه.
اما در روایت لاکنر، این بیهودگی کامل نیست: زمان، سنگ و مسیر رو تغییر میده. یعنی حتی در تکرار هم نوعی پیشرفت تدریجی وجود داره.
نگاه فلسفی (اگزیستانسیالیسم)
آلبر کامو در کتاب افسانهی سیزیف میگه: «باید سیزیف را خوشحال تصور کنیم»؛ چون در پذیرش تکرار، معنای زندگی رو خودش خلق میکنه.
لاکنر با صیقلی شدن سنگ نشون میده که حتی کار پوچ، به مرور شکل و معنای تازهای پیدا میکنه.
این یعنی انسان با تفسیر دوبارهی رنجها، میتونه زندگی رو قابل تحملتر کنه.
نگاه اجتماعی
«سنگ» میتونه نماد مسئولیتهای روزمره باشه: کار، خانواده، فشارهای اجتماعی.
«مسیر» نماد ساختار جامعه است: اول ناهموار و سخت، ولی با تکرار و تجربه، انسان راه عبور رو یاد میگیره.
بنابراین مجازات فقط تنبیه نیست، بلکه شکلی از عادت و خو گرفتن انسان به زندگی مدرنه.
نگاه روانشناختی
تکرارهای بیپایان در زندگی (رفتن به سر کار، برگشتن، وظایف تکراری) اغلب به نظر پوچ میان.
اما لاکنر میگه ذهن انسان راهی پیدا میکنه که این تکرارها رو معنادار یا حداقل قابل تحمل کنه.
صیقلی شدن سنگ در واقع تطابق روان انسان با رنج است.
زندگی ممکنه در ظاهر تکراری و خستهکننده باشه.
اما همین تکرارها با گذشت زمان تغییر میکنن:
سنگ سبکتر میشه، مسیر آشناتر.
انسان با صبر، استمرار و نگاه تازه، میتونه از دل پوچی، معنا بسازه.
@physics_school
#تلنگر
#پایستگی
#رنج
اصل ها و قوانین پایستگی مختلفی در طبیعت حاکمند و در فیزیک مدون شده اند که در شرایطی حاکمند مانند:
پایستگی انرژی ، پایستگی تکانه خطی، پایستگی تکانه زاویهای ، پایستگی بار الکتریکی ، پایستگی عدد باریونی ، پایستگی عدد لپتونی و ...
در زندگی نیز پایستگی ها مختلفی می توانند حاکم شوند.
یکنمونه آن در داستان «مجازات» از استفان لاکنر که در کتاب گلوله اومده.
خلاصهی داستان:
سیزیف در اسطوره یونان محکومه سنگی بزرگ رو از دامنه بالا ببره. هر بار نزدیک قله که میشه، سنگ برمیگرده پایین.
لاکنر این تصویر رو بازسازی میکنه، ولی با تغییراتی:
سنگ بهمرور صیقل پیدا میکنه.
مسیر هم هموارتر میشه.
حرکت تکراری، کمکم از یک رنج محض به نوعی «ریتم زندگی» تبدیل میشه.
نگاه اسطورهای
در اسطورهی اصلی، مجازات سیزیف نماد بیهودگی تلاش انسانه.
اما در روایت لاکنر، این بیهودگی کامل نیست: زمان، سنگ و مسیر رو تغییر میده. یعنی حتی در تکرار هم نوعی پیشرفت تدریجی وجود داره.
نگاه فلسفی (اگزیستانسیالیسم)
آلبر کامو در کتاب افسانهی سیزیف میگه: «باید سیزیف را خوشحال تصور کنیم»؛
ادامه مطلب در پست زیر
👇👇
@physics_school
Repost from آموزش فیزیک دبیرستان: مهندس سعید نمازی
کتاب کار فیزیک یازدهم
فصل دوم
قسمت دوم
#کتاب_کار
#جریان_مستقیم
قوی ترین کانال آموزش فیزیک کشور :
@physics_school
برای خرید جزوهای مهندس نمازی با فرمت pdf و ورد و پاورپوینت به آی دی زیر در تلگرام پیام بدهید :
@ng2015
