en
Feedback
کافه ققنــــــوس🕊

کافه ققنــــــوس🕊

Open in Telegram

خانواده‌ی بزرگ ققنوس⚘ تولد: ۹۴ - ۷ - ۱۴ با من بمان تا بی‌نهایت ❤ ادمین : @Mahmoodism

Show more
738
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+130 days
Posts Archive
یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟ دوستی کِی آخر آمد؟ دوست‌دار‌ان را چه شد؟ آب حیوان تیره‌گون شد، خضر فرخ‌پِی کجاست؟ خون چکید از شاخِ گل، بادِ بهار‌ان را چه شد؟ کس نمی‌گوید که «یاری داشت حقِّ دوستی» حق‌شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟ لعلی از کانِ مُروّت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟ شهرِ یاران بود و خاکِ مهر‌بانان این دیار مهربانی کِی سر آمد؟ شهریار‌ان را چه شد؟ گویِ توفیق و کرامت، در میان افکنده‌اند کس به میدان در نمی‌آید، سوار‌ان را چه شد؟ صدهزاران گل شکفت و بانگِ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد؟ هَزاران را چه شد؟ زهره سازی خوش نمی‌سازد، مگر عود‌ش بسوخت؟ کس ندارد ذوقِ مستی، مِی‌گسار‌ان را چه شد؟ حافظ اسرارِ الهی کَس نمی‌داند، خموش از که می‌پرسی که دورِ روزگار‌ان را چه شد؟ ✍🏻 #عالیجناب_حافظ #کافه_ققنوس

ناامیدی، مخدرِ وسوسه‌کننده‌ایه. بهت اجازه میده که دیگه تلاش نکنی. اما قبل از اینکه تسلیم بشی، به یه چیزی فکر کن: به اون کشاورزی که وقتی صدای سُمِ اسب‌های مغول رو می‌شنید، باز هم گندم می‌کاشت. به فردوسی که وقتی زبان و هویتش داشت زیرِ دست‌وپای فاتحان له می‌شد، ۳۰ سال نشست و «کلمه» رو نجات داد. به حافظ که وسطِ خونریزی‌های تیمور لنگ، از «عشق» و «رندی» می‌گفت. تاریخِ این گربه‌ی پیر، پر از زخم‌های عمیقه. اسکندر اومد، اعراب اومدن، مغول‌ها اومدن، قحطی‌های بزرگ اومد... هر بار، دنیا فکر کرد که کارِ ایران تمومه. هر بار، جغدها روی ویرانه‌ها آواز خوندن. 🌱 اما هر بار، یه اتفاقِ عجیب افتاد: «ما دوباره جوانه زدیم.» ما بازماندگانِ سرسخت‌ترین نسلِ بشریم. پدران و مادرانِ ما، امید رو توی جیبشون پیدا نکردن؛ اونا امید رو از دلِ سنگ بیرون کشیدن. اونا می‌دونستن که «زمستان می‌گذرد، اما روسیاهی به ذغال می‌ماند.» این سرزمین، یه ویژگیِ جادویی داره: مثل ققنوس، درست وقتی که فکر می‌کنی سوخته و خاکستر شده، از وسطِ همون خاکستر دوباره متولد میشه. رفیق، ناامید شدن توی این جغرافیا، یعنی فراموش کردنِ اینکه کی هستی. توی رگ‌های تو، خونِ کسانی جاریه که از تاریک‌ترین شب‌های تاریخ عبور کردن و صبح رو دیدن. ما محکوم به امیدواری هستیم. نه به خاطر اینکه خوش‌خیالیم؛ به خاطر اینکه «بقا»، تخصصِ ماست. 📚 تاریخ فقط قصه نیست؛ تاریخ «نقشه‌ی گنجِ» بقاست. اگه می‌خوای بدونی چطور میشه وسطِ طوفان ایستاد و نشکست، باید داستانِ ایستادگیِ گذشتگان رو بخونی. #ایران🖤                   #کافه_ققنوس

وقتی به نقشه‌ی تاریخ نگاه میکنی ایران نباید وجود داشته باشه اما چرا همچنان هست؟ 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس
+5
وقتی به نقشه‌ی تاریخ نگاه میکنی ایران نباید وجود داشته باشه اما چرا همچنان هست؟ 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 #کافه_ققنوس

سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت و دورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسیت و هی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک عصر جمعه ی بهاری  یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی ! #شما_فرستادین ارسال از بانو هنگامه🌷 #کافه_ققنوس

اگر کسی به رستوران بیاید و به شما پیشنهاد دهد که در ازای دادن یک پیتزا به شما، در باقی عمر از شما سوء استفاده کند، به او خواهید خندید. اما اگر شما در خیابان زندگی می کردید و روزهای متوالی چیزی نخورده بودید و شخصی با این پیشنهاد به نزد شما می آمد، این پیشنهاد برای شما قابل توجه بود. ما در زندگی، همانقدر که به خود بها و ارزش می دهیم، ارزش داریم. در این صورت، هیچکس به اندازه ی خود شما نمی تواند از شما سوء استفاده کند ... 📕 زندگی خود را در هفت روز تغییر دهيد ✍🏻 #پل_مکنا #کافه_ققنوس

نوریه، دختر ۱۳ ساله افغان، این روزها به یکی از تلخ‌ترین نمادهای وضعیت کودکان و دختران در افغانستان تبدیل شده است. او پس از فوت پدرش، برای تأمین نان خانواده مجبور شد مسئولیت سنگین نان‌آوری را به دوش بگیرد. به دلیل محدودیت‌ها و شرایط سخت اجتماعی، نوریه ناچار شد با پوشیدن لباس مردانه بیرون از خانه کار کند تا بتواند لقمه نانی حلال برای خانواده‌اش فراهم سازد. این دختر نوجوان نه از روی انتخاب، بلکه از سر اجبار و فقر هویت خود را پنهان کرد تا زنده بماند و خانواده‌اش گرسنه نمانند. با این حال، او به دلیل همین کار بازداشت شد و ویدیویی از او منتشر گردید که واکنش‌های گسترده و احساسات عمیق مردم را برانگیخت. داستان نوریه، داستان هزاران دختر هم‌سن‌وسال اوست که کودکی‌شان قربانی فقر، بی‌عدالتی و نبود فرصت‌های انسانی شده است. این ماجرا یادآور این حقیقت تلخ است که وقتی راه‌های آموزش و کار بسته می‌شود، کودکان مجبور می‌شوند نقش‌هایی فراتر از سن و توان خود را به عهده بگیرند. نوریه مجرم نیست او تنها دختری بود که میخواست خانواده اش زنده بماند... #کافه_ققنوس

تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز سوادِ زلفِ سیاهِ تو هست ظلمت داج دهانِ شهدِ تو داده رواج آب خِضِر لبِ چو قندِ تو بُرد از نباتِ مصر رواج از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت که از تو دردِ دل ای جان، نمی‌رسد به عِلاج چرا همی‌شکنی جانِ من ز سنگدلی؟ دلِ ضعیف که باشد، به نازکی چو زُجاج لبِ تو خضر و دهانِ تو آبِ حیوان است قدِ تو سرو و میان موی و بَر، به هیئت عاج فِتاد در دلِ حافظ هوایِ چون تو شَهی کمینه ذرهٔ خاکِ درِ تو بودی کاج ✍🏻 #عالیجناب_حافظ #کافه_ققنوس

دورِ فلکی یکسَره بر مَنْهَجِ عدل است خوش باش که ظالم نَبَرد راه به منزل ✍🏻 #عالیجناب_حافظ #ایران🖤 #کافه_ققنوس

قلبِ من آکنده از مردگان است و تمام قربانیان برادرانِ من‌اند! نمیدانم کجای این وطنِ زخم خورده به خاکشان بسپارم... #ایران🖤 #کافه_ققنوس

چطور خالقی خیرخواه می‌تواند چنین شری بیافریند؟ . . . در زمان داروین (و حتی تا به امروز) مذهب و الهی‌دانان معتقد به طراحی یا خلق جهان توسط یک خدای خیرخواه (خیر مطلق) بودند. خدایی که در کارش هیچ شری راه ندارد و جهان بازتابی از صفت خیر مطلق اوست. تا سرانجام داروین پدیده‌ای را مشاهده کرد که باروهای رایج مذهبی و حتی باورهای خودش را به چالش کشید و نقش به سزایی در شکل‌گیری پایه‌های فلسفه تکاملی طبیعی داروین داشت: روش بقای زنبورهای انگلی. زنبورهای Ichneumonidae که به آنهای زنبورهای انگلی یا پاراسیتویید نیز گفته می‌شود، روشی بسیار بی‌رحمانه برای بقا و تولید مثل دارند. آنها تخم‌های خود را همراه یک ویروس عجیب از خانواده پلی‌دنا وارد بدن کرم می‌کنند. ویروس با مهار سیستم ایمنی کرم و تغییر هورمونی-عصبی کرم نقش اصلی را بازی می‌کند. پس از چند روز درحالی که کرم هنوز زنده است، لاروها به طرز فجیعی از بدنش بیرون می‌آیند. کرم برایشان مادری کرده و از آنها محافظت می‌کند تا سرانجام خودش از گرسنگی تلف شود و فرزندان زنبور بالغ شوند. داروین در بخشی از نامه‌‌اش به آسا گری، گیاه‌شناس و الهی‌دان آمریکایی نوشت: “نمی‌توانم خودم را قانع کنم که یک خدای خیرخواه، عمداً زنبورهای ایکنئومون را طوری آفریده باشد که تخم‌هایشان را در بدن کرم‌های زنده بگذارند تا آن‌ها را آهسته از درون با چنین زجری نابود کنند” داروین معتقد بود طبیعت حاصل طراحی خیرخواهانه نیست، انتخاب طبیعی کور است، خیر و شر نمی‌فهمد، فقط صفاتی باقی می‌مانند که باعث بقا و تولید مثل می‌شوند، مفهوم خیر با طبیعت ناآشناست. داروین توانسته بود باورهایی که مذهب به طبیعت و شکل‌گیری گونه‌های زنده داشت را به چالش بکشد. جالب است که داروین خودش قبلا معتقد به باورهای مذهب بود اما او بدون تعصب به جهان نگریست و جرات سوال پرسیدن داشت.                     #کافه_ققنوس

+1
چطور خالقی خیرخواه می‌تواند چنین شری بیافریند؟ داروین پاسخ میدهد...                   #کافه_ققنوس

بسته راه گلویم بغض و دلم شعله‌ور است چون یتیمی که به او فحش پدر داده کسی #شما_فرستادین ارسال از بانو سلیمانی🌷 - به یاد قهرمانان وطن #ایران🖤 #کافه_ققنوس

نخفته‌ایم که شب بگذرد‌ سحر بزند که آفتاب چو ققنوس بال و پر بزند نخفته‌ایم که تا صبح شاعرانه‌ی ما ز ره رسیده و همراه عشق، در بزند نسیم، بوی تو را می‌برد به همره خود که با غرور به گل‌های باغ سر بزند شب‌ از تب تو و من‌ سوخت، وصل‌مان آبی مگر بر آتش تن‌های شعله‌ور بزند تمام روز که دور از تواَم چه خواهم کرد؟ هوای بستر و بالینم اَر، به سر بزند؟ چو در کنار منی کفر نعمت است ای دوست! دو دیده‌ام مژه بر هم، دمی اگر بزند بپوش پنجره را، ای برهنه! می‌ترسم که چشم شور ستاره، تو را نظر بزند غزل برای لبت عاشقانه‌تر گفتم که بوسه بر دهنم عاشقانه‌تر بزند ✍🏻 #حسين‌منزوى #شما_فرستادین ارسال از بانو موسوی🌷 #ایران🖤 #کافه_ققنوس

شمشیر کشیده‌ای رو به روی دشتِ گلِ سرخ ؛ غنچه‌ها را قبل از شکُفتن سر میبُری! تو می‌بُری و گُمان می‌بَری آزادی را می‌توان در مشتِ بسته نگاه داشت  اما نمیدانی که ریشه‌ها بالاخره از سخت‌ترین دیوارها عبور می‌کنند و نامِ تو ، روزی در غبارِ حاصل از سقوطت دفن خواهد شد...  #محمود_گودرزی #ایران🖤

ما شما را بر دوش کشیدیم شما ، وطن و مرگ را در کیسه‌هایی جا دادیم و در تشییعی با سرودهای بی‌روح به خاک سپردیم بی‌آنکه بدانیم مرثیه‌گوی که باشیم! چرا که همه‌تان سزاوار مرثیه‌اید... #ایران🖤

در زلفِ چون کمندش ، ای دل مپیچ کآن جا سرها بریده بینی ، بی‌جرم و بی‌جنایت چشمت به غمزه ما را ، خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد ، خون‌ریز را حمایت #ایران🖤

هرگز ندیده بودم چشم تو را چنین در خون و اشک غوطه‌ور، ای مامِ زنج‌ها! ای میهنی که در تو به خواری مثل اسیر جنگی یک عمر زیستیم زین گونه زیستیم و هِق‌هِق گریستیم... #ایران🖤

ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه‌ها میشد با خود ببرد هرکجا که خواست... #ایران🖤

ایران🖤

من وطن می‌خواهم... جایی که خاکش با آب آشنا باشد نه با خون جوانانش! ✍🏻 #مجتبي_محمدی #ایران♥️ #کافه_ققنوس
من وطن می‌خواهم... جایی که خاکش با آب آشنا باشد نه با خون جوانانش! ✍🏻 #مجتبي_محمدی #ایران♥️                     #کافه_ققنوس