452
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
452
کانال موزیک خودم هست موزیک لاورز ها بیان 👽 مناسب برای همه سلیقه ها و انواع سبک های ایرانی خارجی
☠☠ @WeMusic_Playlist ☠☠
عاشقانه ؛ استوری ؛ مومباه ؛ دنس ؛ رمیکس ؛ پاپ و هیپاپ ؛ رپ و....
452
تسلیت به همه ی دوستان و عزیزانم این هفته اتفاقات غم باری برای همه مون اتفاق افتاد .
ارزوی سلامتی برای همتون دارم امیدوارم زندگی روشنی خودشو هم بهمون نشون بده و دوباره باهم سر یک میز بشینیم و بخندیم و خوش بگذرونیم.
با ارزوی موفقیت و سلامتی برای دوستان خوبم
452
درگذشت دانشجویان و فارغ التحصیلان عزیزمان در سانحه هوایی بویینگ 737 را تسلیت عرض می کنم و برای خانواده های این عزیزان آرزوی صبر دارم. 😔🖤
452
vaqti bahse #Parcham matrah bud hame mibinn daste ki bud o niaz b guftn nadare.
alan k shir khabe vaqte padeshahie kaftara reside
452
پری عزیز،
هرچند میدونم تو این شرایط هیچ کلامی تسلی بخش درد و غمت نیست؛ولی خواستم بدونی ما در کنارت هستیم
روح مادر خوبت شاد و یادش گرامی
452
ما اسیر تخیلاتی هستیم که به امراض گوناگون دچارند !
رؤیاهای بی ابهتی،که طعم گس شان، نچشیده،به کام مان نشسته...
بی خبریم ازینکه قورت دادن شان،
آغاز گردهمآیی دیوانه وار آنهاست برای نابودی آنچه به نام حیات،در وجودمان
در جریان ست !
"بی نهایت"،با نیرویی نامرئى،مسحورت
می کند.یک جور همزاد پنداری وحشتناک با هر عنصر و جریانی،،،
عظمتی که به ادراک بشر،اگر بنا بود حتّی فقط خطور کند؛آن رستاخیز متصوّر،
هر بار،در آستانه ی رویایی با قدر مطلق نهایت هر چیز،به تعداد تک تک مخلوقات،به وسعت درگیر توقّف زمان شدن،برای هر یک،اتفاق می افتاد.
آسودگی جان و جسم،ازین خاطرست
که ما در ادراک زیر و روی هر چیز،تنها،حدّ میانه ایم.با هر چیزی،به قدر خودش نه،،،به وسعت قدرت درکش مواجه هستیم.به همین دلیل،وقتی زمین و بام بالای سرش،طغیان می کنند(هر کدام،یک جور)،ما همگی هراسان،در جستجوی امن و امان ایم فقط.
همان قدر که موج سواری روی خروش خطوط موّاج دریاها،و با پای برهنه،
قدم زدن روی ماسه ی ساحل ها را دوست داریم؛به همان اندازه،نه،خیلی خیلی بیشتر،از گرفتار امواج سهمگین و سنگین شدن، هراسانیم
"بی نهایت"،برای بخشی از خلقت،که
یکی ش،آب های آزاد هست،تعاریف و حدود چندگانه ای دارد :
کرانه ای که ناپیدا و بی انتهاست،
بی نهایت دقایق طوفانی،بی نهایت فروکش تا ماجرای خشکی تام،و ...
غیر قابل پیش بینی بودن،خاصیت کل و جزء همه ی عناصر آفرینش،حتّی آدمیزادست !
وقتی بنا به علّتی،اشکی شده ست دیدگانت،ولی به عوض عطوفت،زندگی بهت گفته : دوباره گریه کن ،،،
همان جاها،متوجّه شده ای که :
به مقصد رسیدن،فرق دارد با،
به مقصود !
گاهی،فقط به مقصد می رسیم،
نه مقصود
اصل اینست که،به مقصود برسیم
مثلا یک تعریف شیک و بی نظیر،از یک دنیای خارق العاده،از کودکی،نهادینه کرده اند در عمیق ترین لایه های ذهن مان،که برای اینکه راهی داشته باشیم به آن،بعد از فنا؛باید به یک الگوریتم هایی معتقد باشیم.
خب،ناخواسته،بی آگاهی عقلانی،دلبسته میشویم به جهان فراتصور موعود.
برای اهل ش شدن،اهلی میشویم !
از آن روز که این وعده را به باورمان میدهند،وارونه زندگی میکنیم !!!
به جای شادی کردن،سعی میکنیم شاد باشیم،،به جای زندگی،میخواهیم زنده باشیم فقط،،به عوض دویدن،خوشحالیم که پا داریم !
بعضی اوقات،جایی هستی که میخواستی باشی،امّا به آن چیزی که دلت میخواسته،
نرسیدی
آخر،آب و هوای مقصد،همدست با
حال و روز مقصود نیست !
فاجعه های نظری،یکی دو تا نیستند !!
سراسر قصّه ی زیستن،بحث بر سر
شایستگی های بی بدیل است که جایگزین و مشابه فیزیکی ندارند !
این بی اندیشگی سر تا پا تعصّب،
از طلوع تا غروب هر شبانه روز و
لابه لای تمام موضوعات مرتبط و
بی ارتباط،رسوخ نموده ست !
در زمانه ای که با شتابی غیر عادّی، "هوش مصنوعی" دارد عنان همه چیز را از بشر دو پا (که پیش ازین،حتی بسیار قبلتر از آن،همه ی مصنوعات و ساخت و سازها را با دو دستش،پردازش می کرده)،می رباید؛
مبتذل ترین سرگرمی افتضاح آدمیزاد، همچون ایام قدیم و همچنان،عشق و عاشقی ست !!!
محبّت و مهر و احترام به انسانیت،
بی درنگ،سوا از مقوله ی پوسیده ی
عشق ورزی ست.
خیلی عادّی،گوشه و کنار،کماکان،میان عامّه،گاه؛سخن از دستکاری های ژنتیکی توسط فلان مجموعه ی معروف مخوف، با هدف نابودی بشریت است.حرف هایی که در قالب گفتگوهای مرسوم روزمره،رد و بدل میشود،و تقریبا هیچکس (جز عده ای نادر)،متوجّه عمق و گستردگی این فاجعه ی عظیم دسته جمعی نیست !
علیرغم اینکه متأسفانه مرام گذر سال ها،
غافلگیر کردن ست،آنچه فعلا خطرناک تر است،نه خرابکاری های ژنتیکی،،،که تخریب اصول اخلاقی ست !!!
و هشدار بی اهمیّت انگاشته شده ی
شایع ترین بیماری صامت و بی نشان قرن لعنتی حاضر :
روان زدگی (همان افسردگی) !
چهره های خندانی که درون شان،خیلی آرام و پنهانی،گریان است !
مثل خستگی ته نشین شده در اعماق وجودت،درست وقتی که از یک جشن پایکوبی برگشته ای.همه چیز،خوب
بوده؛ولی به اتاقت که میرسی،می دانی که فقط چند ساعت خواب،ترمیم ات
می کند.
در دورانی هستیم که،خوب ترین در
بد بودن،امتیاز محسوب می شود !
پیشی گرفتن از یکدیگر،در این باب،
ازین قرار و به این دلیل است !
نگران هم نیستیم این مسئله را !
مسئله نیست اصلا آن حکایت،،،
یک باید عادّی ست،مثل خیلی از چیزهایی که همیشه هست،نباید نباشد.
اصلا نمی شود نباشد !
تداعی خاطرات،اسیر طاقچه ی خوب
و بد گفتن یا نگفتن !
یک روزهایی را اصلا باید میتوانستیم حذف کنیم از تقویم طالع مان،،،که نه تقدیر،طالع مان ست؛
و نه طالع،تقدیرمان ...
ما،خودمانیم و گفته ها و کرده ها مان.
زندگی مان،متأثر از نکرده ها و
نگفته ها مان ...
یک رونوشت اصیل بی تغییر،از عمده
کسالت های مداوم افق های مه آلود
سرزمین های قطب شمال ...
452
حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغهای دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند.
زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوزم جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!!
و این حکایت همچنان باقیست 🐴..
وعده دیدار ما پای صندوقهای رای برای انتخاب پالان دوزی دیگر
