en
Feedback
دیالوگـرام

دیالوگـرام

Open in Telegram

طغیان می‌کنم، پس هستم.

Show more
3 584
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-830 days
Posts Archive
و ممنون از همه‌ی دوستانی که من رو نمی‌شناسن و وقتی دیدن خبری ازم نیست جویای احوالم شدن، من هنوز در شوک و بُهتم! صحنه‌های وحشت
و ممنون از همه‌ی دوستانی که من رو نمی‌شناسن و وقتی دیدن خبری ازم نیست جویای احوالم شدن، من هنوز در شوک و بُهتم! صحنه‌های وحشتناکی رو در واقعیت دیدم که قبلا فقط در فیلم‌ها دیده بودم. هجدهم دی پسر جوونی رو دیدم که گلوله سرش رو نشونه گرفته بود و از اون لحظه به بعد تصویرش همه‌جا توی ذهنمه. من تمام تصاویر دردناک و دلخراش این جنایت بزرگ رو کامل و با دقت می‌بینم، چون هم بهترین و شجاع‌ترین و آزاده‌ترین انسان‌های این سرزمین رو در اون تصاویر می‌بینم و هم روح‌وروانم رو زخمی می‌کنم برای خشم و نفرتی که روز موعود بهش نیاز دار‌م. دفعه‌ی بعدی که محتوایی رو در این کانال به اشتراک می‌ذارم زمانیه که عصاره‌ی جهالت، حماقت، حقارت، شرارت، رذالت و جنایت: نظام شیطانیِ جمهوری‌اسلامی به زباله‌دانِ تاریخ پرتاب شده باشه.

این دیالوگ فیلمی در مورد اردوگاه مرگ آشویتس و جنایات نازی‌ها نیست، سند جنایت حکومت شیعه‌ی دوازده‌امامیه. قسمتی از یک فیلم مست
این دیالوگ فیلمی در مورد اردوگاه مرگ آشویتس و جنایات نازی‌ها نیست، سند جنایت حکومت شیعه‌ی دوازده‌امامیه. قسمتی از یک فیلم مستند دوازده دقیقه‌ایه که یک پدر در انبوه جنازه‌های پزشکی قانونی کهریزک دنبالش پسرش سپهر می‌گرده. جمهوری‌اسلامی بارها ثابت کرده بود که یک گروه ضدایرانیِ اشغالگره، یک فرقه‌ی تبهکاره که از اشرار و اراذل و اوباش تشکیل شده. این ماشین کشتار از لحظه‌ی استقرارش تا به امروز جنایت‌های بسیاری رو مرتکب شده، اما وحوشِ شیعه این‌بار کاری کردن که حتا جنایات تازیان و مغول‌ها‌ رو در تاریخ این سرزمین به حاشیه بردن. در جایگاه مقایسه، به زمان وقوع و جزئیات وحشی‌گریِ هر گروه و دسته‌ی جنایتکاری در تاریخ این سرزمین بپردازیم به این نتیجه می‌رسیم که اوباشِ شیعه شرور‌ترین و رذل‌ترین و فریب‌کارترین و غارت‌گرترین و وقیح‌ترین و جنایت‌کارترین موجوداتی بودن که در این کشور به حکومت رسیدن. هجدهم و نوزدهم دی ۱۴۰۴ شیعه در این سرزمین به پایان راه رسید و پایانش بسیار شبیه به آغازش در صفویه با کشتار و قتل ایرانی‌ها همراه بود.

کسی کو هوای فریدون کند دل از بند ضحاک بیرون کند
کسی کو هوای فریدون کند دل از بند ضحاک بیرون کند

یکی از کارهایی که این روزها می‌کنم اینه که به علاقه‌مندان، دلدادگان، وابستگان و جیره‌خوارانِ حکومتِ اراذل و اوباش خاطرنشان می
یکی از کارهایی که این روزها می‌کنم اینه که به علاقه‌مندان، دلدادگان، وابستگان و جیره‌خوارانِ حکومتِ اراذل و اوباش خاطرنشان می‌کنم که «یادم می‌مونه». (اگر مثل این بشر که خیر سرش تحصیلات بالایی هم داره غلط‌های املایی داشت که بیشتر یادم می‌مونه.) شما هم اگر از این موجودات می‌شناسید یادتون بمونه؛ این‌که چرا باید یادتون بمونه رو هم حتما خودتون می‌دونید.

رویایی که با هم ببینیم واقعیته...

[Blue Moon (2025) - Richard Linklater]
[Blue Moon (2025) - Richard Linklater]

مادورو بعد از روزِ کاریِ سختی که داشته (دیدار با فرستاده‌ی ویژه رئیس‌جمهور چین) در خوابِ نازِ شبانه بوده که نیروهای دلتافورس می‌آن بالا سرش و خیلی آروم و با لطافت صداش می‌زنن که نیکُلاس پاشو که وقت رفتنه. من اگر عضو دلتافورس بودم با این موزیک از خواب بیدارش می‌کردم، به‌ویژه که نیکُلاس علاقه‌ی خاصی به رقصیدن داره. © pulp

photo content

مادورو بعد از روز کاریِ سختی که داشته (دیدار با فرستاده ویژه رئیس‌جمهور چین) در خوابِ نازِ شبانه بوده که نیروهای دلتافورس می‌
مادورو بعد از روز کاریِ سختی که داشته (دیدار با فرستاده ویژه رئیس‌جمهور چین) در خوابِ نازِ شبانه بوده که نیروهای دلتافورس می‌آن بالا سرش و خیلی آروم و با لطافت صداش می‌زنن که نیکُلاس پاشو که وقت رفتنه. من اگر عضو دلتافورس بودم با این موزیک از خواب بیدارش می‌کردم، به‌ویژه که نیکُلاس خیلی به رقص علاقه داره. © pulp

[Blue Moon (2025) - Richard Linklater]
[Blue Moon (2025) - Richard Linklater]

:))))))))
:))))))))

اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امّید بر این اشکِ چو باران که دگر برقِ دولت که بِرَفت
اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امّید بر این اشکِ چو باران که دگر برقِ دولت که بِرَفت از نظرم بازآید آن که تاجِ سرِ من خاکِ کفِ پایش بود از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید گر نثارِ قدمِ یارِ گرامی نکنم گوهرِ جان به چه کار دگرم بازآید؟ کوسِ نو دولتی از بامِ سعادت بزنم گر ببینم که مَهِ نوسفرم بازآید مانِعَش غلغلِ چنگ است و شکرخوابِ صَبوح ور نه گر بشنود آهِ سحرم بازآید آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم حافظ همتی تا به سلامت ز درم بازآید

اگر آن طایرِ قدسی ز دَرَم بازآید عمرِ بگذشته به پیرانه سرم بازآید دارم امّید بر این اشکِ چو باران که دگر برقِ دولت که بِرَفت از نظرم بازآید آن که تاجِ سرِ من خاکِ کفِ پایش بود از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید گر نثارِ قدمِ یارِ گرامی نکنم گوهرِ جان به چه کار دگرم بازآید؟ کوسِ نو دولتی از بامِ سعادت بزنم گر ببینم که مَهِ نوسفرم بازآید مانِعَش غلغلِ چنگ است و شکرخوابِ صَبوح ور نه گر بشنود آهِ سحرم بازآید آرزومندِ رخِ شاهِ چو ماهم حافظ همتی تا به سلامت ز درم بازآید

بهترین زمان برای شناخت نکبت‌ها همین‌روزهاست...

چند روزی بود می‌خواستم در مورد مستند خانم بازیگر که بی‌بی‌سی‌فارسی (صداوسیمای اصلاح‌طلبان) تهیه کرده و از فریب‌کاری و شارلاتا
چند روزی بود می‌خواستم در مورد مستند خانم بازیگر که بی‌بی‌سی‌فارسی (صداوسیمای اصلاح‌طلبان) تهیه کرده و از فریب‌کاری و شارلاتانیسمِ جماعتِ سوسیالیست چیزی بنویسم که تقلا می‌کنن جمهوری‌اسلامی رو در کالبد جدیدی به این سرزمین قالب کنن که ملت ایران در تجمعات امروز جواب کوبنده‌ای به‌شون دادن.

خورشید به آسمان و زمین روشنی می‌بخشد، و در سپیده‌دمان زیباست. ابرها باران به‌نرمی می‌بارند. دشت‌ها سبزند. گزندی نیست. شادی هس
خورشید به آسمان و زمین روشنی می‌بخشد، و در سپیده‌دمان زیباست. ابرها باران به‌نرمی می‌بارند. دشت‌ها سبزند. گزندی نیست. شادی هست؛ دیگران راست. آنک البرز؛ بلند است و سر به آسمان می‌ساید. و ما در پای البرز به پای ایستاده‌ایم؛ و در برابرمان دشمنانی از خون ما؛ با لبخندِ زشت. و من مردمی را می‌شناسم که هنوز می‌گویند: آرش بازخواهد گشت. [بهرام بیضایی - آرش]

در خوابم گذشت که آب آتش گرفته است و باد آتش گرفته است و خاک آتش گرفته است و آتش آتش گرفته است. در خوابم گذشت که در رگ‌هایم خون آتش گرفته است.

در خوابم گذشت که آب آتش گرفته است و باد آتش گرفته است و خاک آتش گرفته است و آتش آتش گرفته است. در خوابم گذشت که در رگ‌هایم خون آتش گرفته است.

سروده‌ای که هزاره‌ای مردمِ طاعون داده پای داستان‌های آن اشک ریخته‌اند و بیش از همه بر خود. و چگونه بود که هوادارانِ مردم، این
سروده‌ای که هزاره‌ای مردمِ طاعون داده پای داستان‌های آن اشک ریخته‌اند و بیش از همه بر خود. و چگونه بود که هوادارانِ مردم، این مفهوم مردمی را در آن نشناختند که اکنونیت شاهنامه منتفی نشده تا جانشینان دین‌مردانِ ساسانی هنوز تکرارِ آنها به تازی‌اند. که در رسانۀ ملی به نقل از روایات من‌درآورده فرمودند عربی زبان اهل بهشت است و فارسی زبان ساکنان جهنم. و ما ملت ساکن جهنم هنوز برخی فارسی حرف می‌زدیم.