محمد عسکری ساج | Saj
Open in Telegram
کتابها: _Fuir La Solitude ( چاپ فرانسه ) نگریستن ( در دست چاپ ) _نقشه ی فرار / چاپ سوم _مزارع پنبه ی شیلی / چاپ سوم 🦌 @Sajpoem1 🦌 @Sajpoem گروه: 🦌 @Sajpoem_Saj 🦌 @Sajpoem_Group برای ارتباط: 🌐 @Mohammad_Askari_Saj 🌐Instagram: Mohammad_Askari_Saj
Show more408
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-730 days
Posts Archive
موهایم را کوتاه می کنم
پیراهنی تازه می پوشم
پرده
گلدان ها
میز صبحانه
صندلی ها
و تختوابم را عوض می کنم
چیزی اما عوض نمی شود
دوستانم
خانه ام
شهرم
زندگی ام را تغییر می دهم
چیزی اما تغییر نمی کند
چه چیزی در آمدن نبود
که در رفتن هست؟
#محمد_عسکری_ساج
عکس: #زهره_فاطمی
🦌 @Sajpoem1
هر لباس خوابی انتخاب میکنم
تار مویی
خیابانی
کلمه ای
خرده چیزی
خاطره ای از تو
که به خواب نرفته را
در جیب هایش پیدا میکنم!
#محمد_عسکری_ساج
🦌@Sajpoem1
دریا تشنه است
خورشید میلرزد
اگر نه
اینهمه آب برای چه بود
اینهمه آتش!
اینهمه انگشت
برای شمردن یکنفر
اینهمه خیابان
برای قدم زدن در تنهایی
و اینهمه نیمکت
برای نشستن با خودت
حرف زدن با خودت
بلند شدن با خودت!
دریا تشنه است
اگرنه
اینهمه انگشت برای چه بود
اینهمه خیابان
خورشید میلرزد
اگرنه
اینهمه نیمکت برای چه بود
اینهمه خودت
اینهمه خودت
خودت...
این آب با دست تو ریخته است
این آتش را تو روشن کردهای
من؛
نیمی دریا بودم
نیمی خورشید
با نیمی از خودم
می خواستم نیم دیگر را خاموش کنم!
اندوه بزرگیست
آتشنشانی که در دریا غرق شده است
سوخته باشد!
#محمد_عسکری_ساج
🦌 @Sajpoem1
ابری که از بالای سرمان گذشتو
آرام آرام به سمت ناپدید شدن رفت
نامش زندگی بود.
سخت به نظر میرسد
بخواهی یا بتوانی
بگویی دست از زندگی شسته ای
حالا پاکیزهای، پاکیزه از زندگی!
پاکیزه زیباست و حزنآلود
مثل پرنده ای خشک شده
که بالهایش را باز کرده
بالهای خشکاش را باز کرده
پرواز کند
اما نمیتواند یا نمیخواهد!
اعتراف میکنی که دیگر نمیخواهی
زمان بازی را برده است
بارها برده است
و نمیخواهی یا نمیتوانی
بازی را ادامه بدهی با زمان
من فکر میکنم هیچکس نمیخواهد
انسان نمیتواند
تمام عمرش را مبارزه کند
اگر هم بخواهد نمیتواند!
من اگر پرندهفروش میشدم
حتما ورشکسته میشدم
این یکی را خوب میدانم
انسان نمیتواند.
من اگر...، من اگر...
نه
چیز دیگری جز دریا نمیخواستم باشم
شاید ابری، ستاره ای
شاید استخوان قفسهی سینهی پرندهای.
شب است و انسانی دور از انسان دیگری به خواب رفته است
شب است
و شب کافی نیست.
باید کسی بیاید
خون را از چهرهی این سطرها پاک کند!
#محمد_عسکری_ساج
🦌@Sajpoem1
کلمات تاریکند
تاریکند و زیبا
انگار از دهان زنی در شب بیرون آمده باشند
از دهان زنی زیبا.
#محمد_عسکری_ساج
🦌 @Sajpoem1
روزهایی که با آن زن گذشت را مرور میکردم
شبهایش را مرور میکردم
عکسهایش را مرور میکردم
کلماتش را مرور میکردم
و دنبال بوها میگشتم
فاصله ای با یک سگ شکاری نداشتم
فاصله ای با یک بیمارستان روانی
فاصله ای با یک کشتار بی هدف
با چیزی که نبودم فاصله ای نداشتم
هر خرابهای خانهای زیبا
هر ویرانه ای کاخ باشکوهی بوده است
اینطور نبود
که ما یکباره دیوانه شده باشیم
همهچیز به مرور اتفاق افتاد!
#محمد_عسکری_ساج
عکس: مرتضی نیک نهاد
🦌 @Sajpoem1
روزهایی که با آن زن گذشت را مرور میکردم
شبهایش را مرور میکردم
عکسهایش را مرور میکردم
کلماتش را مرور میکردم
و دنبال بوها میگشتم
فاصله ای با یک سگ شکاری نداشتم
فاصله ای با یک بیمارستان روانی
فاصله ای با یک کشتار بی هدف
با چیزی که نبودم فاصله ای نداشتم
هر خرابهای خانهای زیبا
هر ویرانه ای کاخ باشکوهی بوده است
اینطور نبود
که ما یکباره دیوانه شده باشیم
همهچیز به مرور اتفاق افتاد!
#محمد_عسکری_ساج
عکس: مرتضی نیک نهاد
🦌 @Sajpoem1
شب است
باران میباردو
انسان به خواب پناه برده است
شب است و گیاهان بیدارند
شب است و رویاها بیدارند
شب است
عشقها و اندوهها
شادمانیها و رنجها
گوشهای کمین کرده اندو
خنجرشان را تیز میکنندو
نقشههای تازه میریزندو منتظرند
منتظرند
تا انسان از راه برسد...
#محمد_عسکری_ساج
🦌 @Sajpoem1
به دوستان عزیزم پیشنهاد میدهم به کانال تلگرام دوست شاعر، ارزشمند و اندیشمندم صائب هاشمپور بپیوندند:
@Dam_An_Dam
@Dam_An_Dam
@Dam_An_Dam
🦌 @Sajpoem1
به دوستان عزیزم پیشنهاد میدهم به کانال تلگرام دوست شاعر، ارزشمند و اندیشمندم صائب هاشمپور بپیوندند:
@Dam_An_Dam
@Dam_An_Dam
@Dam_An_Dam
قمارخانهی پررونقیست تنت
که هر مرد بازندهای به آن امید دارد
میشود روی تو شرط بست
میدان اسب دوانیست سینهات
دو مادیان سفید
که هیچکدام به دیگری نمیرسند
تو را میشناسم
چون فرورفتگی دندان یوزپلنگ
بر گلوی آهوان رمیده
تو را میشناسم
چون روئیدن گیاهی بر جسدی پوسیده
تو دمنوش نعنا
بر پیشانی پاییزی
و گلدانها به تو احتیاج دارند
تنت کتاب مقدسیست
منحنی کلماتی که با نستعلیق نوشتهاند
دستهایت
در گناهان من شراکت دارند
و دهانت
بی آنکه حرفی بزند
با من حرف میزند
بر باد رفت
ته ماندهی ایمان به پیامبران
در رونق ایمان به موهایت
همهی چیزهای نشنیده را در گوشم بخوان
ای همهی نگفتهها
همهی ندیدهها
مابقی چیزها...
#محمد_عسکری_ساج
🦌 @Sajpoem1
شعر اگر دیوار بود
و میخواست فروبریزد
آوار شود بر هر چه هست
نه هر دیواری
نه دیوار کاهگلی
دیوار بلندی از سنگ
کنار نمیرفتم
پناه نمیگرفتم
به سمتاش میدویدم!
#محمد_عسکری_ساج
~
به فراموشی بیشتری نیاز دارد
درختی
که می سوزد در شومینه
ماهیای
که خورده میشود بر میز شام
و پیراهن ابریشمی
که زنم پوشیده است
زنم
که با پوشیدن هر پیراهن
چیزهای بیشتری به یاد می آورد
پیراهنی که برای اولین بار
در آن بوسیده شده
پیراهنی که در آن گریسته است
پیراهن آبی اش
که هر بار می پوشد
از دهانش صدای دریا می آید
پیراهن شب اش
که هر ساعت از روز بپوشد
شب می شود
و هر ساعت از شب
اتاق را روشن می کند
من اما گوزنی هستم
که پوستم را پوشیده ام
پوستم پیراهن من است
پوستم
زنی زیبا را گرم نگه میدارد
مردی تنها را گرم میکند
آنقدر گرم
که به کافه میروند
قهوه میخورند
گرم حرف میشوند
آنقدر گرم
که به خانه میروند
زن
پالتوی پوستش را بیرون میآورد
مرد
کت چرمش را
رها میکند در گوشهی اتاق
پوستم
با پوستم همه چیز را میبینم!
گوزنی که پیراهنم را پوشیده
از لیوانم چای میخورد
و در تختم میخوابد
از خواب پریده است
میآید روبرویم میایستد
روبروی من
که سرم بر دیوار اتاق است
میگوید: به فراموشی بیشتری نیاز دارم
خواب می دیدم جای مان عوض شده است!
عوض میشویم با مرگ
آنقدر که کسی از زندگی
به یادمان نمیآورد
به فراموشی بیشتری نیاز دارم
پارکی در شهری مرزیام
که قبل از این میدان مین بوده است
میترسم
هر کس را در آغوش بکشم
هزاران تکه شود!
#محمد_عسکری_ساج
حضور خانم دکتر « اِما پیمبری » با مجموعه شعر Fuir La Solitude ( فرار از تنهایی) از نشر L'Harmattan که ترجمهایست از فارسی به زبان فرانسه، برگرفته از مجموعه شعرهای #مزارع_پنبه_ی_شیلی و #نقشه_ی_فرار از #محمد_عسکری_ساج در جشن سه روزهی #شعر_پاریس ( بازار شعر پاریس ) .
#محمد_عسکری_ساج
#اما_پیمبری
مجموعه شعر #مزارع_پنبه_ی_شیلی
مجموعه شعر #نقشه_ی_فرار
#بازار_شعر #بازار_شعر_پاریس
#mohammad_askari_saj
#Emma_Peiambari
#fuir_la_solitude
#editions_harmattan
🦌 @Sajpoem1
نگذار اتفاق بیافتد
پسرم با دوچرخهاش بازی کند
دخترم زیباییاش را در آئینه ببیند
زنم با موهای خیس در تخت دراز بکشد
پنجرهی دیروز باز باشد
سیگار بکشم
و به تو فکر کنم!
#محمد_عسکری_ساج
#مزارع_پنبه_ی_شیلی
🦌@Sajpoem1
میخواستم
مانند یک پرندهی نادر رفتار کنم
با هیجان و التهاب
پرندهشناسی در مصاحبه اش
خبر کشف گونه ام را
برای یک شبکهی خبری توضیح دهد
اینکه پرهای سیاهی دارم
که از شب تاریکترند
دو خط سرخ
که از گوشهی چشم ها شروع میشوند
از زیر گردن میگذرندو
تا بال ها ادامه دارند
تاج روشنی بر پیشانی دارم
که باز و بسته میشودو
شبها
دو نقطهی فسفری رنگاش
مانند دو چشم میتابند
در تمام عمر تنها دو بار آواز میخوانم
که هردو حزن آلودند
آنگاه که پرندهای را
به عنوان معشوق اختیار میکنم
و آنگاه که معشوقم را از دست میدهم
شادی و اندوهم
هردو آوازی حزنآلودند
غروب
بر شاخهی درخت خشکیدهای مینشینم
بالهایم را باز میکنم
و آن غمگینترین آواز پرندگان را سر میدهم
آری میخواستم
این حزن را میخواستم
رویای من اما
آخرین پرندهی باقی مانده از گونهی خود بود
که داشت منقرض میشد!
#محمد_عسکری_ساج
🦌 @Sajpoem1
ناعادلانه است این گلدان
که هر شب
خاکستر سیگارم را در آن میتکانم
و گلهایش هر صبح
شباهتشان به تو بیشتر میشود
این خیابان
که آدمهایش لباست را میپوشند
عطرت را میزنند
مثل تو راه میروند
و با چهرهات در صورتشان
اصرار دارند کس دیگری هستند
این تاکسی
این اتوبوس
این قطار
که با مسافران زیادی از تو
ایستگاه را ترک میکند
جهان
بدلهای زیادی رو کرده است
تا این جنگ ناعادلانه به پیش برود
وقتی
هر طرف از آن که میایستم
این نعش من است
که در تابوت میبرند!
#محمد_عسکری_ساج
شعری از کتاب #مزارع_پنبه_ی_شیلی
🦌@Sajpoem1
تو زخم عمیقی هستی
که هر مردی
میخواهد بر تنش داشته باشد!
#محمد_عسکری_ساج
📕مزارع پنبهی شیلی
🦌@Sajpoem1
