en
Feedback
شعری که زندگی‌ست

شعری که زندگی‌ست

Open in Telegram

زير نظر بهنود فرازمند https://www.instagram.com/dr.behnood.farazmand @Behnoo0d شعرهاى انتخابى و اشعار خودتون براى قرار دادن در كانال بررسى مى شوند 🌺

Show more
4 951
Subscribers
No data24 hours
-87 days
-3630 days
Posts Archive
انگشتانت به آرامی با انگشتانم درهم تنیده می‌شود و ناگهان زندگی معنا پیدا می‌کند
انگشتانت به آرامی با انگشتانم درهم تنیده می‌شود و ناگهان زندگی معنا پیدا می‌کند

خانه چیزی نیست جز دو بازو که تو را محکم در بر گرفته‌اند وقتی در بدترین حالت خود هستی
خانه چیزی نیست جز دو بازو که تو را محکم در بر گرفته‌اند وقتی در بدترین حالت خود هستی

دل آنِ توست، می‌دانی
دل آنِ توست، می‌دانی

سردرد داریم دودها از درون بالا می‌آیند سیگار بهانه‌ای است #یانیس_ریتسوس @Top500Poems
سردرد داریم دودها از درون بالا می‌آیند سیگار بهانه‌ای است #یانیس_ریتسوس @Top500Poems

احساس ده هزار سال عقب بودن، یا جلو بودن از دیگران. احساس تعلق به اوایل یا اواخر بشریت... #امیل_چوران @Top500Poems
احساس ده هزار سال عقب بودن، یا جلو بودن از دیگران. احساس تعلق به اوایل یا اواخر بشریت... #امیل_چوران @Top500Poems

برخی زنان رخسارشان زیباست و زیباتر می‌شوند به گاهِ گریستن. #نزار_قبانی @Top500Poems
برخی زنان رخسارشان زیباست و زیباتر می‌شوند به گاهِ گریستن. #نزار_قبانی @Top500Poems

از محبوبم دور مانده‌ام به این خاطر که بی‌موقع و شتاب‌زده، مکنونات قلبی‌ام را نزد او فاش ساخته بودم. #اورهان_پاموک @Top500Poem
از محبوبم دور مانده‌ام به این خاطر که بی‌موقع و شتاب‌زده، مکنونات قلبی‌ام را نزد او فاش ساخته بودم. #اورهان_پاموک @Top500Poems

#ناظم_حکمت
#ناظم_حکمت

#چارلز_بوکوفسکی
#چارلز_بوکوفسکی

سعدی: سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیان
سعدی: سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم بازگویم که عیان است چه حاجت به بیانم @Top500Poems

عالی شیرازی میگه: یا رَب نگاه کَس به کسی آشنا مکن گر میکنی کَرم کن و از هم جدا مکن. @Top500Poems
عالی شیرازی میگه: یا رَب نگاه کَس به کسی آشنا مکن گر میکنی کَرم کن و از هم جدا مکن. @Top500Poems

سعدی: تو در آینه نگه کن که چه دل‌ بری، ولیکن تو که خویشتن ببینی٬ نظرت به ما نباشد... @Top500Poems
سعدی: تو در آینه نگه کن که چه دل‌ بری، ولیکن تو که خویشتن ببینی٬ نظرت به ما نباشد... @Top500Poems

محمود درویش: از دست ندت کسی را که وقتی اسمت را می‌برد گویی مکانی امن را توصیف می‌کند. @Top500Poems
محمود درویش: از دست ندت کسی را که وقتی اسمت را می‌برد گویی مکانی امن را توصیف می‌کند. @Top500Poems

▫️صدرالدین الهی: «برای رفع خستگی، آیا در این اواخر شعری خوانده‌اید که به معنی واقعی از آن لذت برده باشید؟» ▪️ پرویز ناتل خانل
▫️صدرالدین الهی: «برای رفع خستگی، آیا در این اواخر شعری خوانده‌اید که به معنی واقعی از آن لذت برده باشید؟» ▪️ پرویز ناتل خانلری: «یکی از دوستان، دستنویس شعری را به من داد که شاید هنوز چاپ نشده و شاعر آن را هم تازگی‌ها ندیده‌ام. اما یکی از بهترین شعرهایی است که معنای وطن را در ذهن و جان آدمی جا می‌دهد. شاعر علاوه بر شاعری، محققی دانشمند و مورد احترام من است. آقای محمدرضا شفیعی کدکنی شعری گفته درباره‌ی جعبه‌های بنفشه‌ی فرنگی که اوایل بهار در کوچه و بازار می‌فروشند: در روزهای آخر اسفند کوچ بنفشه‌های مهاجر زيباست در نيم‌روز روشن اسفند وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد در اطلس شميم بهاران با خاک و ريشه ميهن سيارشان از جعبه‌های کوچک و چوبی در گوشه‌ی خيابان می‌آورند جوی هزار زمزمه در من می‌جوشد: ای کاش ای کاش، آدمی وطنش را مثل بنفشه‌ها (در جعبه‌های خاک) يک روز می‌توانست هم‌راه خويشتن ببرد هر کجا که خواست در روشنای باران در آفتاب پاک @Top500Poems

▫️صدرالدین الهی: «برای رفع خستگی، آیا در این اواخر شعری خوانده‌اید که به معنی واقعی از آن لذت برده باشید؟» ▪️ پرویز ناتل خانل
+1
▫️صدرالدین الهی: «برای رفع خستگی، آیا در این اواخر شعری خوانده‌اید که به معنی واقعی از آن لذت برده باشید؟» ▪️ پرویز ناتل خانلری: «یکی از دوستان، دستنویس شعری را به من داد که شاید هنوز چاپ نشده و شاعر آن را هم تازگی‌ها ندیده‌ام. اما یکی از بهترین شعرهایی است که معنای وطن را در ذهن و جان آدمی جا می‌دهد. شاعر علاوه بر شاعری، محققی دانشمند و مورد احترام من است. آقای محمدرضا شفیعی کدکنی شعری گفته درباره‌ی جعبه‌های بنفشه‌ی فرنگی که اوایل بهار در کوچه و بازار می‌فروشند: در روزهای آخر اسفند کوچ بنفشه‌های مهاجر زيباست در نيم‌روز روشن اسفند وقتی بنفشه ها را از سايه های سرد در اطلس شميم بهاران با خاک و ريشه ميهن سيارشان از جعبه‌های کوچک و چوبی در گوشه‌ی خيابان می‌آورند جوی هزار زمزمه در من می‌جوشد: ای کاش ای کاش، آدمی وطنش را مثل بنفشه‌ها (در جعبه‌های خاک) يک روز می‌توانست هم‌راه خويشتن ببرد هر کجا که خواست در روشنای باران در آفتاب پاک @Top500Poems

سعدی: دوست دارم که کست دوست ندارد جز من حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی @Top500Poems
سعدی: دوست دارم که کست دوست ندارد جز من حیف باشد که تو در خاطر اغیار آیی @Top500Poems

طالب آملی: این سر که زِ اندیشه مرا بر سرِ زانوست گَر بر سر زانوی تو می‌بود، چه می‌بود؟ @Top500Poems
طالب آملی: این سر که زِ اندیشه مرا بر سرِ زانوست گَر بر سر زانوی تو می‌بود، چه می‌بود؟ @Top500Poems

تو در من جای می گیری مثل قلاب درون چشم یک قلابِ ماهی یک چشمِ باز -مارگارت اتوود ترجمه بهنود فرازمند
تو در من جای می گیری مثل قلاب درون چشم یک قلابِ ماهی یک چشمِ باز -مارگارت اتوود ترجمه بهنود فرازمند

اندیشیدن و احساس را لغو کرده بودیم علیه عشق شهادت دادیم از همدیگر چیزی نگفتیم مگر پس از تو می‌تواند شعری هم بماند؟ در چشمانم
اندیشیدن و احساس را لغو کرده بودیم علیه عشق شهادت دادیم از همدیگر چیزی نگفتیم مگر پس از تو می‌تواند شعری هم بماند؟ در چشمانم تو را دیده‌اند راه چاره‌ی دیگری نداریم جز بیان واژه‌ها جز بیان دوستت دارم حتی با وجود ترسِ گرفتارشدن جز بیان واژه‌ها راه چاره‌‌ی دیگری نداریم -بهنود فرازمند ۲۳ بهمن ۱۴۰۱

صائب تبریزی: سیری زِ دیدنِ تو ‏ندارد نگاهِ من ‏چون قحط‌دیده‌ای که ‏به نعمت رسیده است... @Top500Poems
صائب تبریزی: سیری زِ دیدنِ تو ‏ندارد نگاهِ من ‏چون قحط‌دیده‌ای که ‏به نعمت رسیده است... @Top500Poems