en
Feedback
جلال سعیدی

جلال سعیدی

Open in Telegram
3 097
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-4930 days
Posts Archive
با جلال سعیدی

🔸پادکست #شوخی_با_تاریخ ۳۸ 🔸مردی که زن‌ها را صادر می‌کرد 🔸در قسمت سی و هشتم به #چین می‌رویم و دشمنی تمام نشدنی #مائو با آمریکا، گنجشک‌ها، بهداشت شخصی، زنان و لوازم خانگی را مرور می‌کنیم. 🔸#پادکست شوخی با تاریخ را می‌توانید در همه پادگیرها هم گوش کنید و اگر از شنیدنش لذت می‌برید آن را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید. 🔸شما می‌توانید نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما به آدرس: fardapodcasts@rferl.org بفرستید یا از طریق @contactfardamusic به ما پیام دهید. فردا پادکست 🎧

این هم تستیه که دوست دارم نظر شما عزیزان رو هم درباره‌اش بدونم. 🙌🏼🌸❤️

یه یادداشت قدیمی برای تجدید خاطره👆🏼👆🏼👆🏼

۴-۵ ساله بودم که دستم به خون کسی آلوده شد. داشتیم توی کوچه «جنگ بازی» می‌کردیم. دقیقا یادم نیست محتوای بازی چه بود ولی به هر حال باید تیم رقیب را ناکار می‌کردیم. در یک تعقیب و گریز، «یعقوب» را گیر انداختم. در بن‌بستی که از آنجا راه به جایی نبود. پایین پایم یک پاره آجر افتاده بود. برداشتمش و بالای سر بردم و به سمتش رفتم. یعقوب این وضع را که دید فهمید ماجرا جدی است. شروع کرد به التماس. به خرجم نمی‌رفت. حتی سعی کرد به‌ من یادآوری کند که داریم بازی می‌کنیم و زیادی جدی گرفته‌ام. این حرفها سرم نمی‌شد. یعقوب بیچاره داشت فکر می‌کرد که چطور می‌تواند از این مخمصه فرار کند که آجر را کوبیدم توی سرش. کات؛ چند لحظه بعد: یعقوب را می‌دیدم که گریه کنان و دست بر سر به سمت خانه می‌رفت و رد خونی که از سرش می‌ریخت هم پشتش به جا می‌ماند. شبش در کوچه‌مان حکومت نظامی بود. پدر و برادرهای یعقوب برای گرفتن من کشیک می‌دادند و البته من هم از حمایت پدر و برادرانم بهره می‌بردم و آخرش هم به چنگشان نیافتادم. سالها بعد از آن بن‌بستِ بازیِ دوران کودکی، در خلال درگیری‌های سال ۷۸ و ماجراهای بعد از کوی دانشگاه، خودم موقعیت عجیب «یعقوب بودن» را در بن بستی دیگر تجربه کردم. کمی بالاتر از چهارراه ولیعصر، درگیریها بالا گرفته بود و در یک تعقیب و گریز، یک برادر هیولا هیکل انصاری با چماقی که به اندازه هیکلم بود دنبالم افتاد. جایی گیر افتادم. با این تفاوت که یک سو کوچه‌ای غلط انداز بود که با یک نگاه فهمیدم بن‌بست است و اگر واردش می‌شدم برادر هیولا خدمتم می‌رسید و آنطرف هم یکی از آن جوی‌های معروف خیابان ولیعصر بود که فکر کنم عرضش به ۲ متر می‌رسید. خلاصه در یک لحظه ترسناک، به جای بن بست و چماق، گزینه پریدن از جوی را انتخاب کردم و پریدم و تنگی خشتک شلوار راسته هم دامنگیرم نشد و با استفاده از ترکیب پرش طول و دو سرعت توانستم از مهلکه بگریزم اما آن لحظه توانستم برای لحظاتی حس بن‌بست را و آن موقعیت خطیر«یعقوب بودن» را تجربه کنم. بعدها، بن بستهای دیگر زندگی پیش آمد و اصلا تلاش برای فرار از آنها شد خود زندگی. بله، زندگی ما تشکیل شده از بن بستهایی که باید از آنها بگریزیم و اگر گریختیم هم، بن بست بعدی و دیگر معلوم نیست که آیا در آن بن‌بست به سرنوشت یعقوب دچار می‌شویم که لکه ‌های خونش روی زمین تا خانه‌شان به همراهش رفته بود یا سرنوشت من که آن روز، با پرشی بلند از آن بن‌بست به بن‌بستی دیگر گریختم. خیابان ولیعصر خودش بن بست نبود اما مگر خیابانهای زندگی یکی- دو تا هستند که آدم به پیمودنشان دلش را خوش کند؟ آن وقتی که ناامید می‌شدی از آن همه شور و امیدی که در سالهای اول اصلاحات تجربه کرده بودی؛ وقتی که قاطی تعدادی جوان موفق شدی و رفتید سعد آباد دیدن خاتمی و آنجا بچه‌ها هر چه از دهانشان در آمد بار او کردند و او فقط سکوت کرد و نگاه کرد و چیزی نگفت. وقتی که دانشگاهت تمام شد و بعد از ۶-۷ سال بل بل زدن در رشته‌ای که می‌خواستی سر به تنش نباشد فارغ التحصیل شدی و ۲ سال آزگار چشمت به در بود و قلبت توی حلقت تا با هزار پارتی بازی و معجزه کار پیدا کنی. وقتی که دیدی در میانه حیرت و بهت، میلیونها نفر از مردم کشورت به یک عوام‌فریب حرفه‌ای رای داده‌اند. وقتی که کسی وسط سعادت آباد چاقو زد به دیگری و طرف افتاده بود به جان دادن و دیگران فقط با موبایل جان دادنش را ضبط می‌کردند. آن روز که آن جوان زورگیر پای چوبه‌دار سرش را گذاشت روی شانه جلادش و تلخ گریست و آدمهای دور میدان مرگ برای دیدن لحظه جان دادن او تخمه می‌شکستند. آن روز که دخترکی که به صورتش اسید پاشیده بود اسیدپاشش را بخشید و خیلی‌ها از اینکه بخشید، نبخشیدندش. بن بستها کم نیستند. ما از بن بستی به بن‌بست دیگر منتقل می‌شویم و فقط در آن لحظات جابجایی، فکرمی‌کنیم که بن‌بست تمام شده است. فرصت ما فقط این است که مثل منِ‌ِ آن روز، از جویی بپریم و از بن بستی هولناک به بن‌بستی کم هولناکتر پا بگذاریم اما موقعیت ترسناک «یعقوب بودن» همیشه در پی ما هست. گاهی دور و گاهی نزدیک، با لکه‌های خونِ پاشیده روی زمین؛ که ردشان را اگر بگیری معلوم نیست تا کدام بن‌بست بعدی رهنمونت خواهند کرد. @jalalnotes

🔸پادکست #شوخی_با_تاریخ ۳۷ 🔸سخت‌افزاری به نام #آیشمن 🔸در قسمت سی و هفتم درباره آدولف آیشمن و عملیات عجیب ربایش او توسط اسرائیلی‌ها در آرژانتین صحبت می‌کنیم. 🔸#پادکست شوخی با تاریخ را می‌توانید در همه پادگیرها هم گوش کنید و اگر از شنیدنش لذت می‌برید آن را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید. 🔸شما می‌توانید نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما به آدرس: fardapodcasts@rferl.org بفرستید یا از طریق @contactfardamusic به ما پیام دهید. فردا پادکست 🎧

🔸پادکست #شوخی_با_تاریخ ۳۶ 🔸سونوگرافیِ #قذافی 🔸در قسمت ۳۶ پادکست «شوخی با تاریخ» به سراغ معمّر قذافی و کارهای ترسناک و گاهی خنده‌داری که در دوران ۴۲ ساله حکومتش در #لیبی انجام داد می‌رویم. 🔸#پادکست شوخی با تاریخ را می‌توانید در همه پادگیرها هم گوش کنید و اگر از شنیدنش لذت می‌برید آن را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید. 🔸شما می‌توانید نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما به آدرس: fardapodcasts@rferl.org بفرستید یا از طریق @contactfardamusic به ما پیام دهید. فردا پادکست 🎧

🔸پادکست #شوخی_با_تاریخ ۳۵ 🔸در قسمت سی و پنجم، به بلایی که بعد از انقلاب به بهانه #انقلاب_فرهنگی بر سر دانشگاه‌ها در ایران آمد می‌پردازیم. 🔸#پادکست شوخی با تاریخ را می‌توانید در همه پادگیرها هم گوش کنید و اگر از شنیدنش لذت می‌برید آن را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید. 🔸شما می‌توانید نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما به آدرس: fardapodcasts@rferl.org بفرستید یا از طریق @contactfardamusic به ما پیام دهید. فردا پادکست 🎧

متن لینک بالا برای دوستانی که مشکل فیلترشکن دارند: طنزنوشته‌ای از جلال سعیدی آقای سلامی فرمانده سپاه آمده بود و از ابعاد گسترده پیروزی جهان اسلام بر اسرائیل برایمان گفت. کمی به یاد امام و شهدا منقلب شدیم که نیستند تا پیروزی اسلام بر کفر را شب‌ها بعد از شام به اتفاق بنشینیم با هم ببینیم و هی صحنه‌هایش را عقب- جلو کنیم. آقای سلامی ظاهراً برای اینکه حال ما عوض شود گفت یک اختراع جدیدی جوانان دانشمند متخصص سپاه کرده‌اند که می‌خواهم خدمتتان نشان دهم. بعد دست کرد یک وسیله گرد بشقاب میوه‌خوری مانند را نمی‌دانم از کجایش درآورد و گذاشت جلوی ما. پرسیدیم این چیست؟ گفت این نتانیاهویاب است. گفتیم مثل همان کرونایاب که قبلاً اختراع کرده بودید؟ گفت بله! بعد توضیح داد که این یک وسیله بسیار تهاجمی است که آن را متخصصان انقلابی برای مقابله با شخص نتانیاهو ساخته‌اند و وقتی فعال شود به اذن خدا راه می‌افتد و هرجایی که نتایاهو باشد او را پیدا می‌کند و به او اصابت می‌کند. گفتیم پس گنبد آهنین چی؟ لبخند ظفرمندانه‌ای زد و چند قاشق و چنگال را هم گذاشت روی میز و و گفت فکر آن را هم کرده‌ایم و توضیح داد که این قاشق چنگال‌ها هم به همراه این بشقاب فعال و ارسال می‌شوند تا سر گنبد آهنین را گرم کنند و نتانیاهویاب از گنبد رد شود. احسنتی گفتیم و پرسیدیم کی انشالله آماده عملیات می‌شود این وسیله؟ گفت در حال حاضر این یک خطایی دارد چون تنظیم شده که به بنیامین نتانیاهو اصابت کند، گاهی وقتها قاطی می‌کند و می‌رود دنبال بقیه بنیامین‌ها. همین چند وقت پیش هم در یک مانور رفته بود گذاشته بود دنبال آقای بنیامین بهادری خواننده معروف که داشت آهنگ «حالم بده حالم بده امشب درجه تبم روی هزار و سیصده» را روی صحنه می‌خواند ولی خوشبختانه به موقع متوجه شدیم و دستگاه را به موقع غیرفعال کردیم و ایشان از اصابت خشم انقلابی نجات یافت. بعد گفت فقط الان مانده‌ایم اسم دستگاه را چی بگذاریم و در انتظار راهنمایی شما هستیم. از وصیت‌نامه حضرت امام استخاره کردیم و گفتیم: بشقابُ البِنی. اندکی به ما خیره شد. نفهمیده بود. گفتیم در کتب تاریخی بنیامین را در خانه بنی صدا می‌کرده‌اند. از شدت شوق انقلابی اشکی ریخت و دست‌بوسی کرد و رفت. آقای رئیسی تماس گرفت و برای دهمین بار پیروزی‌های اخیر را خدمت ما تبریک گفت. گفتیم با قیمت دلار چکار کردید؟ گفت اتفاقاً چون موفق شدیم از بالای هفتاد هزار تومان به سرعت بیاریمش زیر هفتاد هزار زنگ زدیم این پیروزی را هم خدمت شما تبریک بگوییم. یک من‌الله توفیقی و دلارکم محفوظی گفتیم و قطع کردیم. آقای وحید -که مدتی بود نمی‌آمد- آمد و پیشنهاد داد یک دیدار عمومی بگذاریم و ابعاد پیروزی بزرگ اسلام بر کفر را برای مردم باز کنیم. گفتیم از این بازتر؟ طبق گزارش‌هایی که به ما داده‌اند مردم از فردای روز شلیک کار و زندگی را رها کرده‌اند در خیابان‌ها دارند شادی می‌کنند. گفت کاملاً صحیح است. بعد گفت فقط چند تماس مردمی با بیت صورت گرفته شده و تعدادی از افرادی که موشک‌های سپاه در نقاط مختلف کشور در منزل یا باغ و ملکشان فرود آمده کمی ناراحت بوده‌اند. گفتیم نفری یک عدد چفیه معطر شده با عرق پیشانی ما را به آنها اعطا کرده دلجویی کنید. از تدبیر داهیانه ما تشکر کرد و رفت. آقای گلپایگانی رئیس دفتر آمد و گفت بعضی از مردم می‌پرسند چرا این موتور پهپادهای ما صدای موتور نیسان آبی می‌دهد؟ گفتیم به آقای حاجی‌زاده فرمانده هوافضای سپاه بگویید روی پهپادها ضبط صوت بگذارند و سخنان آقای پناهیان را که روی گوشت‌تلخی ما و ائمه اطهار تأکید می‌کرد، بگذارند از پهپادهای در حال پرواز با صدای بلند پخش شود تا هم پیام دنیای اسلام را در سطح منطقه پخش کنیم و هم صدای موتور پهپادها دستمایه سوءاستفاده دشمنان نظام و جواسیس خارج و داخلی قرار نگیرد.

لطفا برای اینکه من بدونم شما چی رو بیشتر دوست دارید حتما توی این نظرسنجی شرکت کنید. 🌸❤️🙌🏼

دوست دارید شوخی با تاریخ از نظر جغرافیایی در مورد:
Anonymous voting

🔸پادکست #شوخی_با_تاریخ 🔸در اپیزود سی و چهارم به ماجرای سلمان رشدی، کتابش آیات شیطانی و دلایل قاطی کردن روح‌الله خمینی برای او می‌پردازیم. 🔸#پادکست شوخی با تاریخ را می‌توانید در همه پادگیرها هم گوش کنید و اگر از شنیدنش لذت می‌برید آن را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید. 🔸شما می‌توانید نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما به آدرس: fardapodcasts@rferl.org بفرستید یا از طریق @contactfardamusic به ما پیام دهید. فردا پادکست 🎧

در حال ضبط اپیزود جدید شوخی با تاریخ هشدار: این ویدیو خسته کننده و به طرز عجیبی بی‌نمک می‌باشد.

خاطره بازی با ایستگاه فردا

با فرشید در حال تعیین تکلیف رِل زدن یا رُل زدن؛ ایستگاه پنجشنبه ۴۰ @jalalnotes

🔸پادکست #شوخی_با_تاریخ 🔸در قسمت سی‌ و سوم پته‌ها و زوایای تنگ و تاریک زندگی آدولف هیتلر را به شکل مذبوحانه‌ای بررسی کرده، روی آب می‌ریزیم. 🔸#پادکست شوخی با تاریخ را می‌توانید در همه پادگیرها هم گوش کنید و اگر از شنیدنش لذت می‌برید آن را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید. 🔸شما می‌توانید نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما به آدرس: fardapodcasts@rferl.org بفرستید یا از طریق @contactfardamusic به ما پیام دهید. فردا پادکست

🔸پادکست #شوخی_با_تاریخ 🔸در قسمت سی و دوم روش‌های سرکوب نرم، نیمه نرم و البته سخت دیکتاتورها را با هم مرور می‌کنیم. 🔸#پادکست شوخی با تاریخ را می‌توانید در همه پادگیرها هم گوش کنید و اگر از شنیدنش لذت می‌برید آن را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید. 🔸شما می‌توانید نظرات و پیشنهادهای خود را برای ما به آدرس: fardapodcasts@rferl.org بفرستید یا از طریق @contactfardamusic به ما پیام دهید. فردا پادکست

در قسمت سی و یکم به اندونزی می‌رویم تا ببینیم یک سیاستمدار قدیمی متهم به جنایت چطور می‌تواند با استفاده از ترفندهای تیک‌تاکی جوان‌ها را خام کند.

اینم یه خاطره بازی از ۵-۶ سال پیش. ایشالله همتون تا آخر سال فقط برقصید