en
Feedback
جلال سعیدی

جلال سعیدی

Open in Telegram
3 097
Subscribers
No data24 hours
-147 days
-4930 days
Posts Archive
Shookhi Ba Tarikh - EP 04 - Kish 2.mp311.11 MB

شوخی با تاریخ- خودشیفته‌های بالانشین

شوخی با تاریخ- سالاد یا دیکتاتور؟ مساله است

در این قسمت از پادکست شوخی با تاریخ به سراغ دیکتاتوری می‌رویم که جدی جدی دیکتاتور می‌شود اما شوخی شوخی از دیکتاتور بودن کناره‌ می‌گیرد.

در این لینک راه‌های مختلف گوش کردن به پادکست من « شوخی با تاریخ» را می‌توانید ببینید.

Repost from RadioFarda
🔸گوشه‌ای از برنامه #ایستگاه_فردا بافرشید منافی در باب ارتحال‌شناسی @RadioFarda

Repost from RadioFarda
+6
🔸با توجه به تحریم‌های ظالمانه و پایین‌آمدن درآمدهای نفتی، مقرر شده نظام چالش افتادن روسری‌ها و کوتاه‌شدن شلوارها و دامن‌ها و برملاشدن بیکینی‌ها را به فرصت تبدیل کرده، به‌منظور رفع مشکل کسر بودجه و تأمین حقوق کارمندان، از هر سانتی‌متر کاهش مصرف پارچه در کشور یک جوری یک پولی کاسب شود. 🔸با توجه به پولی‌شدن بی‌حجابی، از این به بعد اقشار مرفه پولش رو می‌دن کمتر می‌پوشن و اقشار نامرفه هم فحشش رو می‌دن کمتر می‌پوشن. طنزنوشته‌ای از جلال سعیدی. @RadioFarda

Repost from RadioFarda
+7
🔸جلال سعیدی در این طنزنوشته از ما خواسته است تا باهم تصور کنیم اگر باباطاهر عریان می‌خواست با دوبیتی‌هایش به بعضی خبرهای این هفته واکنش نشان دهد، چه چیزی از آب درمی‌آمد. 🔸اسلایدها را ورق بزنید. @RadioFarda

Repost from RadioFarda
🔸«تصور کنید که گروه‌های مختلف سیاسی در خارج و داخل، تصمیم‌های بزرگ و کلان سیاسی که نه، می‌خواهند یک کشک‌بادمجان ساده برای یک
+6
🔸«تصور کنید که گروه‌های مختلف سیاسی در خارج و داخل، تصمیم‌های بزرگ و کلان سیاسی که نه، می‌خواهند یک کشک‌بادمجان ساده برای یک خانوادۀ چهارنفره درست کنند»؛ جلال سعیدی در این طنزنوشته روش پخت آن‌ها را بررسی کرده است. 🔸اسلایدها را ورق بزنید. @RadioFarda

Repost from RadioFarda
🔸طنزنوشته‌ای از جلال سعیدی که از زبان علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، مواجهۀ او را با مسائل روز بیان کرده است؛ از سفر شاهز
+9
🔸طنزنوشته‌ای از جلال سعیدی که از زبان علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، مواجهۀ او را با مسائل روز بیان کرده است؛ از سفر شاهزاده رضا پهلوی به اسرائیل گرفته تا دیدار با احمدرضا رادان، فرمانده فراجا، و نظارت بر #حجاب_اجباری. 🔸اسلایدها را ورق بزنید. @jalalsaeedi @RadioFarda

امروز یکی از همکارانم در نوشته‌اش، تصویری بسیار دردناک از خداحافظی تلفنی از راه دور با پدرش بر روی تخت بیمارستان را بازگو کرده بود. که آن مرد در حسرت دیدار و آغوش فرزند با این دنیای لعنتی کثیف خداحافظی کرد و ظاهرا، آب هم از آب تکان نخورد. که آن فرزند تمام عمرش را باید در غم و حسرت نبودن در این واپسین لحظه عزیزترینش سپری کند و دنیا کماکان سرجایش خواهد بود. کار ما به جایی رسیده است که یا باید غم نداشته‌ها و از دست رفته‌هایمان را بخوریم، یا که نگران باشیم که دیر یا زود، عفریت نحس روزگار، این آوار سنگین تلخی را بر سر و روی ما هم هوار خواهد کرد. توی صف مصیبت ایستاده‌ایم و به خوبی می‌دانیم که این لحظه‌های نحس در انتظار ما هم هستند. که محکومیم به خداحافظی نکردن با مادری، پدری، خواهری برادری عزیزی. محکومیم که دست‌هایشان را نگیریم و بروند. که نفسهای واپسینشان را توی صورتمان حس نکنیم و نباشند. که نبوسیمشان و ترکمان کنند و تا آخر عمر هم حسرت آن خلاء را باید با خود حمل کنیم. برای مردمانی مثل ما، فاجعه مرزی ندارد. هیچوقت از تلخی و سختی ابعاد فاجعه بعدی‌ای که یقه‌ات را خواهد گرفت خبر نداری. ما دیگر در دامنه آتشفشان زندگی نمیکنیم. این که بر سر و روی ما می‌بارد و خواهد بارید، باران نامتناهی بلاست، سیلاب مصیبت است. و هرچند زنده‌ایم اما چند وقت یکبار با چنین خداحافظی ناگزیری می‌میریم و زنده می‌شویم. شاید هم این عقوبت ماست به خاطر آن جبر تاریخی و جغرافیایی معهود. که مثل بختکی روی سرنوشتمان افتاده و به هر کجا هم که از دست نکبتش بگریزیم، گریزی نخواهد بود. به قول حضرت خیام: از آمدن و رفتن ما سودی کو وز تار امید عمر ما پودی کو چندین سر و پای نازنینان جهان می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو @jalalnotes

Repost from RadioFarda
🔸قصه امروز ما 🔸در این شعر جلال سعیدی مروری داشته بر تحولات نسل‌های مختلف جامعه ایران از دهه شصت تا امروز. از بازی با روح و روان دانش‌آموزان در مدارس گرفته تا اعدام‌ها و سرکوب‌های آن سال‌ها؛ و از دوران سازندگی و اصلاحات تا جنبش #زن‌_زندگی_آزادی در سال ۱۴۰۱ شعر و اجرا: جلال سعیدی تنظیم صدا: شهرام ابراهیمی @RadioFarda

Repost from RadioFarda
🔸این روزها، انتشار سری جدید مجموعه «#مهمونی» #ایرج_طهماسب، اعتراضات زیادی را بین مخاطبان این مجموعه برانگیخته است. خیلی از ک
+8
🔸این روزها، انتشار سری جدید مجموعه «#مهمونی» #ایرج_طهماسب، اعتراضات زیادی را بین مخاطبان این مجموعه برانگیخته است. خیلی از کاربران معتقدند که توی این حال و احوال کشور، کسی حوصله «مهمونی» ندارد. 🔸به همین خاطر، جلال سعیدی در این نوشته، با وجود اینکه مستقیماً کاری با مهمونی و حواشی آن ندارد، اما خطاب به ایرج طهماسب، سرنوشت عروسک‌های مجموعه کلاه‌ قرمزی را، اگر انسان بودند و در جامعه حضور داشتند، بعد از اعتراضات تصور کرده‌ است. @jalalsaeedi @RadioFarda

Repost from RadioFarda
🔸وقتی یکی از آخوندهای حکومتی پیشنهاد داد عید قربان جایگزین #نوروز شود، #هادی_خرسندی طنزپردازی قدیمی و خوش‌ذوق ساکن لندن، درنگ نکرد و در قالب شعری طنز پاسخ او را داد. 🔸ویدئویی که می‌بینید حاصل یک همنشینی نوروزی است که جلال سعیدی از #رادیوفردا در سفری به لندن با هادی خرسندی و محمدرضا عالی‌پیام(هالو) انجام داده و در آن آقای خرسندی این شعر طنز را می‌خواند. 🔸بخش‌های دیگر این همنشینی و همچنین گفت‌وگو با هادی خرسندی و محمدرضا عالی‌پیام را در روزهای آینده از نوروز می‌توانید روی وبسایت، اینستاگرام و تلگرام و یوتیوب رادیو‌فردا ببینید. @RadioFarda

برای پیروز و انتشار انقراضش

معذرت می‌خواهیم بابت اینکه امروز عزادار توایم. به خاطر اینکه فرصت درخشیدن را از تو گرفتند و ما هم کاری از دستمان برنیامد. چون در مصاف گلوله، نصیب تو اصابت بود و برای ما هم چیزی جز آوار سنگین فاجعه باقی نماند. ما را ببخش که با قصور و تعلل و نادانی‌مان، در از دست رفتن کودکی تو دست داشتیم.

غم‌نوشته‌ای از جلال سعیدی کیان عزیزم! ما، نسلی که حکم پدران و مادر تو را داریم، به خاطر پیکر گلوله‌ خورده‌ات، به خاطر آن معصومیت شیرین از دست رفته‌ات، به خاطر اینکه نتوانستیم برای تو کاری کنیم که در ۱۰ سالگی در مسیر هجوم وحشت و هراس و ترس قرار نگیری، معذرت می‌خواهیم. مادرت می‌گفت چند لحظه قبل از اینکه پلیس کشورت تو را با گلوله بزند، از پدرت خواسته بودی به پلیس‌ها اعتماد و به حرفشان گوش کند. کار تو درست بود. تو به درستی هنر و معجزه اعتماد را یاد گرفته بودی اما، هنوز در سنی نبودی که ببینی این مثلاً پلیس‌ها و مأمورها و حافظانِ چیزی که امنیت می‌نامند، در خیابان‌ها و زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها با مردم‌شان چه می‌کنند. آنها پلیس نیستند کیان‌جان، چون معصومیت و زلالی منجر به اعتماد تو را هدف قرار دادند و موفق هم شدند تو و رنگین‌کمان زیبای وجودت را از ما بگیرند. و شگفتا که همان موقع‌ که تو و آن گلوله سرد به هم رسیدید، بازیکنان تیم ملی کشورت، داشتند جلوی دوربین‌های بین‌المللی شکلک در می‌آوردند. برای چه کسی؟ برای ما، چون آنها هم نمود تقصیر ما هستند کیان جان! اگر ما درست بودیم، اگر ما در بزنگاه‌های تاریخی تصمیمات درست می‌گرفتیم، اگر ما به عروسک‌ها و نمادهای ابتذال شر اعتماد نمی‌کردیم، که الان تو داشتی با همکلاسی‌ها و رفقایت بازی می‌کردی و ما پدرها و مادرهای نسل شما هم دلمان داشت از فوران زندگی در تک تک قدم‌ها و خنده‌های کودکانه‌تان غنج می‌رفت. بارها گفته‌ایم که دنیا بعد از مهسا برای ما دنیای دیگری شد و بعد از کیان اما، دیگر اصلاً دنیایی نداریم که بخواهیم بر سر چون و چرایش با کسی جدلی بکنیم. از همان لحظه تلخ و صعب اصابت، از وقتی که چشم‌مان به آن یخ‌ها افتاد که پیکر تو را در بر گرفته بودند، از وقتی صدای مادرت را شنیدیم که طنینش نشان می‌دهد مثل مادر حسنک زنی است سخت جگرآور، از لحظه‌ای که تصویر شگفت‌آور تو و قایقت را دیدیم و خدای رنگین‌گمانیت را، دیگر دنیای ما پر از کیان و کیان‌هاست. تو تکثیر شدی توی تک تک لحظه‌هایمان و با هر ثانیه‌ای که بعد از تو می‌گذرد، چیزی از ما کم می‌شود. معذرت می‌خواهیم بابت اینکه امروز عزادار توایم. به خاطر اینکه فرصت درخشیدن را از تو گرفتند و ما هم کاری از دستمان برنیامد. چون در مصاف گلوله، نصیب تو اصابت بود و برای ما هم چیزی جز آوار سنگین فاجعه باقی نماند. ما را ببخش که با قصور و تعلل و نادانی‌مان، در از دست رفتن کودکی تو دست داشتیم.غم‌نوشته‌ای از جلال سعیدی کیان عزیزم! ما، نسلی که حکم پدران و مادر تو را داریم، به خاطر پیکر گلوله‌ خورده‌ات، به خاطر آن معصومیت شیرین از دست رفته‌ات، به خاطر اینکه نتوانستیم برای تو کاری کنیم که در ۱۰ سالگی در مسیر هجوم وحشت و هراس و ترس قرار نگیری، معذرت می‌خواهیم. مادرت می‌گفت چند لحظه قبل از اینکه پلیس کشورت تو را با گلوله بزند، از پدرت خواسته بودی به پلیس‌ها اعتماد و به حرفشان گوش کند. کار تو درست بود. تو به درستی هنر و معجزه اعتماد را یاد گرفته بودی اما، هنوز در سنی نبودی که ببینی این مثلاً پلیس‌ها و مأمورها و حافظانِ چیزی که امنیت می‌نامند، در خیابان‌ها و زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها با مردم‌شان چه می‌کنند. آنها پلیس نیستند کیان‌جان، چون معصومیت و زلالی منجر به اعتماد تو را هدف قرار دادند و موفق هم شدند تو و رنگین‌کمان زیبای وجودت را از ما بگیرند. و شگفتا که همان موقع‌ که تو و آن گلوله سرد به هم رسیدید، بازیکنان تیم ملی کشورت، داشتند جلوی دوربین‌های بین‌المللی شکلک در می‌آوردند. برای چه کسی؟ برای ما، چون آنها هم نمود تقصیر ما هستند کیان جان! اگر ما درست بودیم، اگر ما در بزنگاه‌های تاریخی تصمیمات درست می‌گرفتیم، اگر ما به عروسک‌ها و نمادهای ابتذال شر اعتماد نمی‌کردیم، که الان تو داشتی با همکلاسی‌ها و رفقایت بازی می‌کردی و ما پدرها و مادرهای نسل شما هم دلمان داشت از فوران زندگی در تک تک قدم‌ها و خنده‌های کودکانه‌تان غنج می‌رفت. بارها گفته‌ایم که دنیا بعد از مهسا برای ما دنیای دیگری شد و بعد از کیان اما، دیگر اصلاً دنیایی نداریم که بخواهیم بر سر چون و چرایش با کسی جدلی بکنیم. از همان لحظه تلخ و صعب اصابت، از وقتی که چشم‌مان به آن یخ‌ها افتاد که پیکر تو را در بر گرفته بودند، از وقتی صدای مادرت را شنیدیم که طنینش نشان می‌دهد مثل مادر حسنک زنی است سخت جگرآور، از لحظه‌ای که تصویر شگفت‌آور تو و قایقت را دیدیم و خدای رنگین‌گمانیت را، دیگر دنیای ما پر از کیان و کیان‌هاست. تو تکثیر شدی توی تک تک لحظه‌هایمان و با هر ثانیه‌ای که بعد از تو می‌گذرد، چیزی از ما کم می‌شود.