لیبرا | Libra
Open in Telegram
653
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1530 days
Posts Archive
قدرت، خواستار بدنهای غمگین است. قدرت نیازمند اندوه است؛ چرا که قادر است بر آن مسلط شود. از این روی، شادی مقاومت است، چرا که تسلیم نمیشود. شادی به مثابهی نیروی زیستن، ما را به جاهایی میرساند که غم، هرگز نخواهد توانست.
#ژیل _دلوز
⚖️
احساسات من، هرچه بودند، آن پایینها در جایی عمیق و دستنیافتنی در درونم بودند.
او قادر نبود به آنها برسد؛ میتوانست مرا یکدم بغل کند یا برای یک قدمزدنِ کوتاه بیرون ببرد، اما نکرد.
احتمالاً فکر میکرد که لمس کردن یا حرکت دادن بدنم فقط میتوانست تأثیر خیلی کمی بر احساسات داغانم، که ظاهراً پنهان و دور از دسترس بودند، بگذارد.
خب، معلوم است که در اشتباه بود.
#جان کاگ
❤️🩹
ممکنه بعضیا از مهربان بودن و خوش قلبیتون سواستفاده کنند ولی براتون مهم نباشه.
دنیای هرکی اندازه دلشه!
شما دست از خوب بودن نکشید :)
❣️
دست های تو
یادگاری هایی شگفت انگیزند
از سکونت ماه بر خاک
وقتی زندگی تاریک میشود
به دست های تو فکر میکنم
وقتی کارها گره میخورند
درها باز نمیشوند
به دست های تو فکر میکنم
دست های سفید تو
بال های منند
برای فرار از زمین در روز مبادا
به دست های سفید تو فکر میکنم!
#رسول_یونان
🌔
در خدمتیم مرد خطر خواستی اگر
معجونی از جنون و هنر خواستی اگر
در سینه ام دلی است پر از داغ و غرق خون
این لاله را بچین! گل سر خواستی اگر
شب های خسته این تو و این مرغ جان من
خوابت گرفت و بالشِ پر خواستی اگر
از آسمان می آورم و هدیه میکنم
جای چراغ خانه قمر خواستی اگر
زیبایی تو را که نمی فهمد آینه
از چشم من بخواه نظر خواستی اگر
می بویم آنچه آینه درباره ات نگفت
در من نظر کن آینه تر خواستی اگر
تا شهر عشق هر غزلم صد قطار شد
شعری بخوان بلیط سفر خواستی اگر
#علیرضا_نورعلی_پور
🪞
در خدمتیم مرد خطر خواستی اگر
معجونی از جنون و هنر خواستی اگر
د رسینه ام دلی است پر از داغ و غرق خون
این لاله را بچین گل سر خواستی اگر
شب های خسته این تو و این مرغ جان من
خوابت گرفت و بالش پر خواستی اگر
از آسمان میاورم و هدیه می کنم
جای چراغ خانه قمر خواستی اگر
زیبایی تو را که نمی فهمد آینه
از
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهار دیگر...
#فروغ_فرخزاد
🕊️
