دکتر منوچهر خادمی
Open in Telegram
دکترای تخصصی فلسفه محقق، پژوهشگر، نویسنده و مدرس در حوزه فلسفه، عرفان نظری و روانشناسی تحلیلی ارتباط با مدیر کانال @doctorkhademi_support سایت دکتر منوچهر خادمی dr-khademi.com اینستاگرام دکتر خادمی instagram.com/academikhademi تلفن دفتر ۰۲۱-۲۸۴۲۹۰۶۰
Show more988
Subscribers
No data24 hours
-47 days
No data30 days
Posts Archive
#گاه_نوشت
اگر محیط پیرامون، تفاوتِ ما را به رسمیت نشناسد
روان ما به سمت و سویی میرود تا حُسنِ تفاوت را عیب قلمداد کند!
و با کمال تعجب از خود بپرسد چرا من متفاوت هستم!؟
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
در تحلیل یونگی، عالم و آدم از ترکیب دو ویژگی زنانگی و مردانگی شکل گرفتهاند.
زنانگی را آنیما و مردانگی را آنیموس مینامند.
آنیما نماد و مظهر طبیعت، لطافت، مهر، هماهنگی و صلح است و آنیموس ظهور و بروزِ استحکام و تسلط و قهر و کین و ...
وجودِ هر دوی اینها برای زندگی و حیات ضروری است اما آنگاه که یکی از آنها غلبه یابد و دیگری را سرکوب کند، زندگی از روند طبیعی خویش خارج میشود و تعادل خود را از دست میدهد.
تمدنی که با غلبه مردانگی - آنیموسی به جنگ و تسلط بر طبیعت رفته است و با انواع و اقسام سوختهای فسیلی اعم از بنزین و گازوئیل و ... تمدنی کربنی ارائه داده و مادرِ آنیماییِ طبیعت را تا مرز ششمین انقراض دسته جمعی پیش برده است، مدتی است که تصمیم گرفته با آن روی سکه یعنی آنیما صلح کند و از راه مراعات، مدارا، نرمی و لطافت با طبیعت و زمین و محیط زیست رفتار کند.
تولید خودروهای برقی مدتی است که آغاز شده و این داستان بسیار جدی است طوری که در اروپا تا 10 سال آینده تولید خودروهای بنزینی متوقف خواهد شد.
خودروهای برقی - الکترونیکی نمادی از آشتی آدمی با آنیمای طبیعت از جمله خود آدمی است که قصد دارد خودروهای بنزینی آنیموسی پیشین را کنار بزند تا راه تنفس خویش و زمین را باز کند.
اینگونه است که در تبلیغ خودروی هیبریدی لاماری، نمایش هر دو نماد آنیما و آنیموس را مشاهده میکنیم و گوزن در آن میان؛ نمادی از به رسمیت شناختنِ حضور طبیعت است.
جهان خیلی سریع به سمت حذف تمدن کربنی پیش خواهد رفت.
سلام زمین، سلام طبیعت، سلام زندگی.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#گاه_نوشت
فردی که به هیچ چیز تعلق ندارد
به استقبال خطر هم نمیرود.
اگر تعلق نباشد
آدمی در روزمرگی هضم خواهد شد.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#هزار_و_یک_نکته
(این متن 767 کلمه است و 7 دقیقه و 35 ثانیه مطالعه آن زمان خواهد برد)
" گربه نالان و معنای زندگی "
ساعتی در گوشهای از خیابانی منتظرم. گربهها از سر و کول آدم بالا میروند! در پس زمینه انواع و اقسام صداها، ناله گربهای به گوشم میرسد. مدام میو میو میکند و لحن صدایش طوری است که گویی کمک میخواهد. به این سو و آن سو سرک میکشم تا بلکه منشا صدا را بیابم. بالاخره او را مییابم. بالای یک ساختمان و در انتهای دیوار یک بالکن نشسته است. روی او و رفتارش متمرکز میشوم. چه میخواهد؟ چرا مدام و بیوقفه ناله میکند!؟
متوجه میشوم به آنجایی که هست تعلق ندارد و میخواهد از آن ساختمان و آن بالکن خارج شود. پس و پیش او را دوباره برانداز میکنم. پایین ساختمان هستم و به بالای آن دید و اشراف ندارم. اگر راه عبور و خروجی باشد به احتمال زیاد خود گربه میداند کجاست. حال که در این زاویه کُنج نشسته و رو به خیابان سرک میکشد پس تنها راه خروج همینجاست. نزدیکترین راه عبور یک تیر چراغ برق است که درست روبروی اوست و گربه باید فاصله میان آن و دیوار را بپرد. گربه بعد از مدتی ناله و سر و صدا شروع میکند به کش و قوس بدنش و سنجش فاصله تا تیر چراغ برق. هی خیز برمیدارد و مجدد مینشیند و دوباره میو میو میکند.
چه خوب میشد اگر کسی پیدا میشد و خیلی راحت او را از ساختمان پایین میاورد یا از همانجا بلند میکرد و روی تیر میگذاشت. ولی خبری از این خبر خوب نیست!
گربههای دیگر مشغول کار و بار خودشان هستند و به التماسهای او اهمیتی نمیدهند. در همین حین ناگهان از پشت گربه سر و کله مردی پیدا میشود و با خنده زیر لب چیزی میگوید و به سمت گربه میاید! گربه متوجه حضور او میشود و صدایش را بم و بلندتر میکند که گویا میگوید نزدیک نشو نزدیک نشو! اما آن مرد اهمیتی نمیدهد و نزدیکتر میشود، نزدیک و نزدیکتر که ناگهان گربه میپرد. حال گربه بر روی تیر چراغ برق است. اما همچنان ناله سر میدهد.
با خود میگویم اینقدر التماس نکن خبری از کمک نیست باقی همنوعانت مشغول خودشان هستند و فقط گاهی سری به سوی بالای آن ساختمان بلند میکنند و نگاهی میندازند و مجدد ادامه میدهند. اما گربه میو میو کنان از تیر به شاخه درختی میرود و از شاخه به تنه و آرام آرام به پایین و کف خیابان میرسد. گویی راه از قبل برای او آماده بود و جلوتر از گربه پهن شده بود و این فقط گربه بود که باید تصمیم میگرفت از آن عبور کند.
آدمی غالبا همینگونه است. در جایی، وضعیتی و موقعیتی قفل میشود. راه پس ندارد اما راه پیش دارد هر چند میگوید نه راه پس دارم نه پیش!
او به افقِ همواره گشوده زندگی نمیاندیشد و زمانی که در چنین موقعیتهایی قرار میگیرد احساس ناتوانی و تنگنا میکند. مدام ناله سر میدهد که نمیتواند و نمیشود تا بلکه کمک و یاری از راه برسد و راهی که او خودش باید برود را دیگری برایش برود یا او را با خود ببرد!
اما دریغ از دستی یاری کننده و یاریگری حامی.
اما شگفتانگیز این است که انسان آنقدر در این وضعیت میماند تا اینکه کار به جاهای باریک میکشد و عامل یا عواملی (همچون حضور آن مرد که از پشت به آن گربه فشار آورد و در واقع سبب شد که پتانسیل حرکت گربه فعال شود) پدید میایند و فشار را به حداکثر میرسانند تا آن پرش و پرواز صورت بگیرد.
گربه (شما بخوانید آدمی) در ابتدا باور ندارد که گربه است و توانایی چنین حرکت و تکاپوگری را دارد. او مدام ناله سر میدهد و از وضعیت خود مدام گله و شکایت دارد. اما خب از آنجا که زندگی اجازه یک جا ماندن را به او نمیدهد بالاخره با یک فشار که در ظاهر وحشتناک بنظر میرسد، پرواز صورت خواهد گرفت و انسان از آن وضعیت تنگ و تاریک خارج میشود. گربه قصه ما هر چند تمام طول سفر خود از بالای آن ساختمان تا کف آسفالت خیابان را با آه و ناله، داد و فغان، نق و ناله و آواز طی کرد، اما طی کرد. کاری که از همان اول باید انجام میداد.
یونگ گفته است:
ما سرنوشت خود را در مسیری مییابیم، که از آن اجتناب میکنیم.
اکنون او در حالی در کف خیابان قدم میزند که معنای آن گرفتاری و فشار حداکثری را میداند و با مرور آن خاطرات، معنای زندگی جدیدی به زیستن خود تزریق میکند.
روبرتو خوارز گفته است:
" آدمِ غرق شده با این امکانها روبهروست:
یافتنِ یک تختهنجات
یا
تبدیلشدنِ خودش به یک تختهنجات. "
داستایوفسکی نیز چنین گفته است:
" قدم تازهای برداشتن؛
این چیزی است که مردم بیشتر از آن میترسند. "
با مهر ❄️
" دکتر منوچهر خادمی "
8 بهمن 1402
اگر به کار کسی میآید، لطفا برایش ارسال کنید.
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#معناگفتار - 310
کم و کیف روانِ آدمی
تاثیر بسیار بسیار عمیقی دارد در اینکه
چه چیزی را واقعیتِ دستیافتنی بپنداریم
یا رویایی دستنیافتنی.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
ملال را نمیتوان با یافتن زندگیای تازه درمان کرد بلکه ملال فقط با عمیقتر شدن در زندگیای که همین اکنون داریم تسلی مییابد. «وقتی زندگی تیره میشود، نیازی نیست به بیرون نگاه کنی، باید درونت را دریابی».
"سورن کرکگور"
@doctorkhademi
@doctorkhademi
خبر اندوهناک درگذشت متفکر عالیقدر و بیحاشیه،
فیلسوف و هگل شناسِ معاصر،
جناب دکتر کریم مجتهدی موجب تأثر و تألم فراوان است.
بدون شک ایشان یکی از تأثیرگذارترین متفکرین
در حوزه فلسفه غرب ایران معاصر بود
و آثار گرانقدری به نگارش درآورد که ماندگار خواهد ماند.
روحش شاد و یادش گرامی🖤
" دکتر منوچهر خادمی "
در صورت تمایل میتوانید این دو مستند و گفتگو
با مرحوم دکتر مجتهدی را مشاهده بفرمایید
و از آشنایی با شخصیت ایشان لذت ببرید.
#هزار_و_یک_نکته
(این متن 475 کلمه است و 5 دقیقه و 15 ثانیه مطالعه آن زمان خواهد برد)
" درباره فاصله "
داستان سفر آدمی از یک فاصله و جدایی آغاز میشود.
بدون آن جدایی، قصه پُر غصهای هم در کار نمیبود!
مولانا درباره آن جدایی و فاصله در سرآغاز مثنوی اینگونه سروده است:
بشنو از نی چون حکایت میکند
از جداییها شکایت میکند
کز نیستان تا مرا ببریدهاند
از نفیرم مرد و زن نالیدهاند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
گاهی فاصله گرفتن از کسی یا چیزی و دوباره بازگشتن کمک میکند تا نگاه جدید و نویی را بدست بیاوریم.
برای حل و فصل برخی مسائل کافی است از فاصله دورتر نگاهی به آن بیندازیم چرا که در نزدیکی و چسبندگی، تمام زوایای مسئله بخوبی مشاهده نمیشود.
چه بسا آنهایی که هزاران فرسنگِ مکانی از ما فاصله دارند، به ما نزدیکترند تا آنهایی که چسبیده و کنار ما هستند. رابطه و نزدیکیِ خونی – وراثتی لزوما به رابطه و نزدیکی انسانی نمیانجامد!
هر تغییر و تحولی نسبت به آنچه در گذشته بودیم میتواند فاصلهای بس عمیق و ژرف میان ما و دیگرانی که در گذشته ما را میشناختند ایجاد کند. این جداییِ ناشی از تغییر، اجتنابناپذیر است هرچند میتواند تلخ و دردآور باشد.
ممکن است بلافاصله در زمان حال و اکنون با پیامد و نتایج انتخابهایمان روبرو نشویم اما قطعا و یقینا در آیندهای نزدیک یا دور به سمت ملاقات با آنها رهسپار خواهیم شد.
چه کسی است که در طول زندگی از فاصله میان آنچه هست و آنچه دیگران درباره او فکر و قضاوت میکنند، دچار بهت و حیرت و رنج نشده باشد.
آدمی از واصلهها و رسیدنها بیشتر زخم میخورد تا فاصلهها و نرسیدنها.
چه بسا فاصله و دوری از کسی یا چیزی مقدمهای باشد برای نزدیکی و وصال به کسی یا چیزی دیگر بشرط آنکه در غم و اندوهِ آن جدایی و فاصله توقف نکنیم و به افق پیش رو چشم بدوزیم.
فاصله بگیرید از آنهایی که با نزدیک شدن به شما از خودشان فاصله میگیرند.
غالبا برای گام برداشتن به سوی سرنوشتمان، ابتدا باید از منطقه امن خودمان فاصله بگیریم.
فرار کردن با فاصله گرفتن تفاوت دارد. فرار، هیچ چیز را حل نمیکند اما فاصله میتواند مقدمه توانی جدید برای آغازی دوباره باشد.
اصرار بر اجتناب و فاصله گرفتن، زنگ خطری است که ملاقات با فاجعه را نوید میدهد.
فاصله میان آنچه نشان میدهیم هستیم و آنچه واقعا هستیم را سایه مینامند.
وقتی چیزی را انکار میکنیم از آن فاصله میگیریم و آنگاه که چیزی را درک میکنیم به آن نزدیک میشویم.
وقتی به دلیل رخدادی دگرگون کننده میان ما و جهان فاصلهای پُرناشدنی میافتد، آنگاه تفکر آغاز میشود. اساسا فاصله، آغازگر تفکر و تأمل است.
فاصله میان آنچه هستیم و آنچه میخواهیم باشیم را همین روزمرگیهای بظاهر عادی پُر کرده است. وقتی روزهایمان را رایگان از دست میدهیم، آیندهمان را نیز از دست خواهیم داد.
ژوان هریس گفته است:
و ناگهان
دلت میگیرد؛
از فاصله
بین آنچه میخواستی باشی
و
آنچه اکنون هستی!
با مهر ❄️
" دکتر منوچهر خادمی "
23 دی 1402
اگر به کار کسی میآید، لطفا برایش ارسال کنید.
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#گاه_نوشت
مهمترین داستان برای آدمی،
سرگذشت خودش است.
آلبرت شوایتزر گفته است:
زندگی من، استدلال من است.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
زندگی، همواره ممکن است فهمی جدید عطا کند
زیرا که زندگی برای انکشاف به آدمی نیاز دارد
و آدمی هماره در متن زندگی منکشف میشود.
حافظ سروده است:
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
بنابراین ما باید با فروتنی در برابر آنچه بر ما ظاهر میشود
گشوده باشیم تا بتوانیم نوری که در تاریکی و ظلماتِ بنبستهای زیستن بر ما میتابد را مشاهده کنیم.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#گاه_نوشت
آدمی غالبا عاشق چیزی میشود که هنوز آنرا تصاحب نکرده است.
افلاطون گفته است:
وصال، مدفن عشق است.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#گاه_نوشت
عدهای با زیرِ سوال بردنِ دیگران،
خویش را اثبات و تایید میکنند!
اینان بغض فروخورده شکستها و زخم ناتوانیهای خویش را با کوچک کردن دیگران التیام میدهند.
مردههای متحرکی که سالها قبل مردهاند و اکنون به دنبال مرگ شما هستند.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
سفر زندگی همچون تعمیر یک کشتی بر روی آب است نه ساختن آن در کنار ساحل.
چرا که ما از قبل بر روی امواج متلاطم دریای زندگی پرتاب شدهایم.
در انتظارِ ساحل امن و امان ماندن برای آغاز ساخت و سازِ آنچه آرزو و رویای آنرا داریم، انتظاری بس عبث و پوچ و محال است.
باید از همین جایی که اکنون هستیم، در میانه دریا و در تلاطم امواج سهمگین آن بیآغازیم.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#گاه_نوشت
در انتظار چه نشستهای!؟
معجزه!؟
آیا مگر نه این است که
در میان انبوهی از اهمالکاران، اصحابِ نق، منتظرانِ منجی، بزدلانِ امنیت طلب و منتقدانِ منفعل؛
تلاش کردن، خود نوعی معجزه است؟
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#هزار_و_یک_نکته
(این متن 497 کلمه است و 5 دقیقه و 30 ثانیه مطالعه آن زمان خواهد برد)
" درباره از دست دادن "
ترس از "از دست دادن"، حسی است که زندگی توسط آن؛ خِرد و حکمتِ در لحظه زیستن و هم اکنون قدردانِ داشتهها بودن را، به ما عطا میکند.
جیمز استاوریدیس – فرمانده سابق ناتو – گفته است:
«اگر در طول سفر طولانی زندگیام چیزی یاد گرفته باشم، این است که شما واقعا قدر یک چیز را تا زمانی که با موقعیتی بسیار جدی بر سر از دست دادنش روبرو نشوید، نمیدانید. این در مورد یک شغل، یک دوست، یک همسر، یک ملت، یک ایده یا هر چیز دیگری که واقعا برای شما مهم است، صدق میکند.»
ترس از "از دست دادن" نشانهای است بر اینکه گنج ارزشمندی در زندگی ما وجود دارد.
نگوییم همه چیز زندگیم را از دست دادم، چرا که هیچ چیز و هیچ انسانی این توانایی را ندارد که همه چیز زندگی ما باشد! پذیرش سنگینی چنین باری از عهده هیچ چیز و هیچ کس برنمیآید.
با از دست دادنها متوجه میشویم که مالک حقیقی هیچ چیز نیستیم و قدرت و توانایی مطلق برای کنترل کردن هیچ چیز را نداریم.
چه بسا از دست دادنهایی که سبب بدست آوردنهای جدید و نویی میشوند.
ذهن آدمی گاهی تفاوت میان از دست دادن و بدست نیاوردن را درک نمیکند و از بدست نیاوردن مانند از دست دادن، رنج میبرد.
ترس از "از دست دادن"، پتانسیلهای بسیاری را از بین میبرد تا خودِ از دست دادن.
آدمی همواره خودش را دارد. پس همواره چیزی برای از دست دادن دارد.
چه بسا آنهایی که ما را رها کردند و از دستشان دادیم، خودمان را به خودمان پس دادند.
آدمی همواره چیزی برای از دست دادن دارد. آنکه میگوید دیگر چیزی برای از دست دادن ندارم؛ در واقع نمیخواهد مسئولیتِ نگاهداشتِ آنچه دارد را به عهده بگیرد.
چه بسا ترس از "از دست دادن" به این دلیل است که آنچه داریم را تنها دارایی میدانیم و هیچ توجهی به دیگر داراییهای خویش نداریم.
چه بسا از دست دادنهایی که مقدمهای شدند برای ملاقات با دستاوردهایی بزرگتر، زیباتر و عمیقتر.
یکی از عمیقترین آگاهیهای آدمی این است که بداند چه زمانی وقت از دست دادن است.
چه بسا خِردی که در از دست دادن هست، در بدست آوردن نیست.
اگر ترسِ از دست دادن بر ما غلبه کرد؛ به سندرومِ نيمه كاره رها كردن و حتی هرگز آغاز نکردن، مبتلا خواهیم شد.
آدمی رحم مادر نازنین را از دست میدهد اما نوزادی را بدست میاورد، نوزادی را از دست میدهد و کودکی را بدست میاورد، با از دست دادن نوجوانی وارد جوانی میشود، جوانیِ از دست رفته به بزرگسالی میانجامد و... اگر هرگز از دست نمیدادیم، برای همیشه در همان جایگاهی که بودیم باقی میماندیم.
برای عده زیادی بحرانیترین بحران، از دست دادن خویشتن است و این اولین گام در مسیر حیات معنوی است که با گمگشتگی آغاز میشود و آخرین گام، گم کردن یا همان از دست دادن خود است تا خود جدیدی متولد شود.
علیرضا روشن سروده است:
کافیست به چیزی
مثلا درختی برسی؛
بعد از رسیدن
دور شدن (از دست دادن) آغاز میشود.
با مهر 🍁
" دکتر منوچهر خادمی "
10 آذر 1402
اگر به کار کسی میآید، لطفا برایش ارسال کنید.
@doctorkhademi
@doctorkhademi
#گاه_نوشت
معنای زندگی پدیدهای ایستا و ساکن نیست
بلکه داینامیک و کاملا پویاست.
چیزی که سالها قبل معنای سفر زندگی من بوده است
لزومی ندارد امروز هم به زیستن من معنا بدهد.
اصرار بر کارکرد معنایی پدیدهای که تاریخ معنادهی آن به پایان رسیده و منقضی شده است، تلاشی بیهوده و بیمعناست.
چه زمانی باید در جستجوی کشف معنای تازهای بود که در انتظار ملاقات با ماست؟
آنگاه که معنای قبلی تبدیل به نوستالژی شده است.
" دکتر منوچهر خادمی "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
با سلام و احترام
پیامهای غیرمرتبطی که برخی مواقع در کانال میبينيد (احیانا تبلیغ کریپتو و ارزهای دیجیتال و...)
از طرف خودِ تلگرام قرار میگیرد و ارتباطی به ما ندارد.
" ادمین "
@doctorkhademi
@doctorkhademi
