en
Feedback
یغما گلرویی

یغما گلرویی

Open in Telegram
7 909
Subscribers
No data24 hours
-157 days
-8230 days
Posts Archive
"یه روزی..." یه روزی تنگِ غروبِ آسمون می‌کنیم ریشه‌ی ظلمو هِل‌کشون یه روزی خونِ گُلای پَرپَر می‌گیره دامنِ دیوو آخر اگه ما خسته‌ایم دست و پا بسته‌ایم اما همبسته‌ایم هم‌نفسم! هم‌قفسم! زانو نزن! بخون با من! یه روزی تنگِ غروبِ آسمون می‌گذریم از دلِ این دریای خون یه روزی میرغضبِ خوش‌باور می‌بینه که آب گذشته از سر ما همه‌ با همیم هم‌‌غم و هم‌دمیم فکر نکن که کمیم هم‌نفسم! هم‌قفسم! زانو نزن! بخون با من!

photo content

ناروزگار داریوش ملودی: کیوان رجبی تنظیم‌کننده: علی مهراسبی کلام: یغما گلرویی چه روشن، چه بی‌سایه دل باختیم چه ساده، چه ساده غزل ساختیم چه ناباور از آخرین سطرِ شب، طلوعی دوباره درانداختیم. چه بی‌خاطره، بی‌نفس، بی‌نگاه، کبوتر پراندیم از عمقِ چاه نه از نامه‌ای خطِ یاری رسید، نه چنگِ پلنگی خطی زد به ماه بکش نعره تا اوجِ ناروزگار، خوشا آخرین رقص، بر بامِ دار! در این یورشِ تیشه‌دستان به باغ، بگیر از درختانِ بی‌سر سراغ ستاره میان‌دار میدان نشد در این قحط‌سالِ صدا و چراغ. در این شب به شب هفته‌ی دل‌گداز، غزل را به نانِ نفس‌بُر نباز. در ایوانِ باران، نفس تازه کُن، از این حنجره خنجری تازه ساز. بکش نعره تا اوجِ ناروزگار، خوشا آخرین رقص، بر بامِ دار به پیغام هر قاصد بد‌خبر، نزن بوسه - ای گل! - به تیغِ تبر نزن زخمه بر سازِ ناکوکِ درد صدا را به معراجِ وحشت نبر نگو اسمِ شب را به شب‌باوران، نسوز از تبِ این‌همه ناگهان ببین! آرشِ قصه بر قله نیست، پس از این تویی و زهِ این کمان! بکش نعره تا اوجِ ناروزگار، خوشا آخرین رقص، بر بامِ دار!  

"پاشنه‌ی خونین" شما خداوندِ رنگین‌کمان را کُشته‌اید و ما "مسیح" نیستیم که روی دیگرِ صورتمان را نشان دهیم به سیلی‌زن. به کودکان شلیک می‌کنید، به آسمان، به ستارگان، به رنگین‌کمان شلیک می‌کنید. خون از سرِ سرزمینمان گذشته است و "گاندی" هم دیگر باید برود کَشکش را بِسابد. در همیشه بر این پاشنه‌ی خونین نمی‌گردد، آشیل‌های بی‌خبر از مرگ! ما از فشنگ‌های شما پُرشمارتریم.

"این سرزمین زن است" این سرزمین زن است. زنی کتک‌خورده‌ که سر خم نمی‌کند و می‌شمرد مدام درخت‌ها و دریاچه‌های مُرده‌اش را... فشنگ‌هاتان را هدر نکنید! هَنگِ گُنگی که به لهجه‌ی تفنگ سخن می‌گویید و  عقیقِ انگشترهاتان با پنجه‌بوکس‌ها خو گرفته‌اند! فشنگ‌هاتان را هدر نکنید! با هر گلوله آینه‌ای سُرخ در تکه تکه‌هایش تکثیر می‌شود و گُلی گرده‌هایش را در باد منتشر می‌کند. این دخترانِ مُرده نمی‌میرند و پرچمِ طره‌هاشان دیگر منتظرِ بادِ موافق نمی‌ماند برای رقصیدن. باز می‌گردند و عاقبت شما را در گردابِ گیسوانشان، در قطره‌قطره‌های خونشان و در اشکِ مادرانشان غرق می‌کنند. گُردانِ سرگردانِ پنهان در ابرهای اشک‌آور که سلاخ‌خانه‌ی خیابان‌ را سان می‌بینید. با شتکِ خونِ کبوتران بر کلاه‌خودهایتان. فشنگ‌هاتان را هدر نکنید! زنده‌به‌گوران از مرگ نمی‌ترسند.

Che mikoni-Dariush-Yaghma.mp39.88 MB

"چه می‌کنی؟" داریوش تنظیم موسیقی: رامین زمانی ترانه: یغما گلرویی تکفیر می‌کنی گُلو به جرمِ انتشار عطر خط می‌زنی فواره رو  قطره به قطره، سطر، سطر. منو به دار می‌کشی، به اتهامِ یک نفس پرنده رو پر می‌بُری، در این شبِ قفس قفس. دیوار می‌کِشی هنوز بین چراغ و چشمِ من زنجره‌ها رو می‌کُشی از ترسِ هم‌صدا شدن. رگبار می‌بندی به ماه، فانوسو گردن می‌زنی ستاره پایین می‌کشی، آیینه‌ها رو می‌شکنی. با سردخونه‌های پُر، با خشمِ ما چه می‌کنی؟ با بغضِ زندونی شده تو این صدا چه می‌کنی؟ شکنجه می‌دی گندمو با سایه‌ی داسِ غضب حراج می‌کنی تنِ مزرعه رو وجب، وجب. لاله به حبس می‌بری، شب‌پره پرپر می‌کنی، خورشید رو می‌دزدی و شب رو مکرر می‌کنی. رگبار می‌بندی به ماه، فانوسو گردن می‌زنی ستاره پایین می‌کشی، آیینه‌ها رو می‌شکنی. با سردخونه‌های پُر، با خشم ما چه می‌کنی؟ با بغضِ زندونی شده تو این صدا چه می‌کنی؟

"رویای مشترکِ ما" النا زارمبا، خواننده‌ی اوکراینی که کشورش چند ماه است در جنگی خونبار به سر می‌برد به نشانه‌ی همبستگی با مردم و زنان ایران ترانه‌ی "رویای ما" را به زیبایی بازخوانی کرده و این یعنی انسان‌ها جدا از زبان و ملیت و نژادشان رویای مشترکی دارند به نامِ آزادی. ما هم اوکراین و ایرانی آزاد و آباد و بدون جنگ را آرزو داریم. خوانندگان: ابی و شادمهر موسیقی: شادمهر کلام: یغما گلرویی

soroudeh sepideh.wav38.32 MB

photo content

با مردم بودن" بعد از بیش از یک دهه ممنوعیت و تعزیر و توهین و تهدید، بعد از سیبلِ انواع و اقسامِ دروغ‌ها و شایعاتِ سازمان‌دهی شده توسط سایت‌های تندرو شدن گمان نکنم دیگر لازم باشد مانندِ بسیاری اعلام کنم در کدام سمت ایستاده‌ام. سمت و سوی من همیشه مشخص بوده. تاوانش را هم داده‌ام و برای همین درسِ عبرتِ خوبی هستم برای آنکه بکوشد در بزنگاه‌ها جانب مردم را بگیرد، با حاکمان همرنگ نشود، دنبال مریدپروری و دار و دسته راه انداختن نباشد، رای جمع‌کنِ انتخابات‌ها نشود و مستقل ماندن را مشقِ خود کند. سال‌هاست دیگر نه شوقِ نوشتن در من مانده، نه علاقه‌ای به مجاز شمرده شدن توسط دستگاهِ هنرکُشِ ارشاد دارم. این صفحه را هم چند ماهی بود بسته بودم اما قتل وحشتناکِ #مهسا_امینی مرا برگرداند تا با شعرم، با تنها چیزی که هنوز در من جرقه می‌زند کنار مردم باشم. تا مبادا سکوتم به رضایت تعبیر شود. من هم مانندِ این مردم شریف، غمگین و خشمگینم، طلبکارِ عمر تباه شده‌ی خودم و همنسلانم و نگرانِ آینده‌‌ی خانواده و فرزندم و سرزمینی که دوستش می‌دارم و دهه‌هاست به ویرانی کشانده شده. پاسخ خواسته‌‌های به حق مردم گلوله و باطوم و اشک‌آور نیست. جان‌های عزیزِ پرپر شده در خیابان برادران و خواهران ما هستند. این چرخه‌ی مسمومِ انسان‌سوز باید متوقف شود. مثل همیشه با مردم بودن را وظیفه‌‌ی خود می‌دانم و به آن پایبندم.