659
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-830 days
Posts Archive
659
مشاپ جذاب و زیبا
کاری از شهراد امیدوار
میکس صوتی زیبا از سه شاهکار دهه پنجاه ابی،داریوش،و سیاوش قمیشی....
"320kbps"
#ریمیکس #پادکست
#موزیک #آهنگ
#نوستالژی #قدیمی
#ابی
#داریوش
#سیاوش
@sound_essence
@ebighomayshighadimi
659
هزار سال میان جنگل ستارهها پیِ تو گشتهام
ستارهای نگفت
کزین سرای بیکسی
کسی صدات میکند؟
هنوز دیر نیست
هنوز صبر من
به قامت بلند آرزوست
عزیز همزبان
تو در کدام کهکشان نشستهای؟!...
#هوشنگ_ابتهاج
659
تاریکی به رسم خود آدم را محو میکند
بهرسم خود از یادت میبرد.
برای گذشتن از این تاریکی است
آتش بر تن کردهام امشب
بهسوی تو بال میزنم
به تو دل باختم
سرباز تنها
به تفنگش پناه میبرد
یادت
پرچم میهن است
وقتی وطنی ندارم.
#شمس_لنگرودی
659
Repost from Nahid Arjouni ناهید عرجونی
برای خودم که نه
برای اسبی که توی خون ام شیهه می کشد
فکری بکن
بگو چطور بگویم دویدنم به دردش نمی خورد
به دردش نمی خورد موهای بلند
و چشم هایم که اسمشان مریم است
برای یک اسب سخت است دکتر
سخت است که مدام بخورد به دیواره ی رگ های یک زن
بخورد به انگشت هایش که مضطرب هستند
برای یک اسب دویدن توی دایره ای که خاکستری اش قرص می خورد
زیان آور است
گیرم که حال من خوب بشود اما
برای یک اسب که یالش بلند است
و توی رگ های یک زن شیهه می کشد
سخت است زندگی
سخت است که اسم چشم های زن مریم باشد
و با قرص هایی که رنگشان سبز است
به خواب برود .
https://t.me/nahid_arjouni
659
ابر کوچکی شدهام،
در آشپزخانه میبارم،
از اتاقِ خواب به پذیرایی
از پذیرایی به اتاقِ مطالعه...
کجای این خانه گریۀ مرا ندیده است؟
کجای این خانه مانده؟
که هنوز سوزِ پاییز ما در آن رسوخ نکرده است؟
تو بهارمان بودی
در باز میشد
تو میآمدی
به همین سادگی...
تو تابستان ما بودی
با گرمای بیسابقۀ هر سالت
حالا یک عمر
چهکار کند تقویم؟
با ابر کوچک غمگینی
که دیگر فرق فصلها را خوب میفهمد...
#ستاره_جوادزاده
#سرخی_مایل_به_کوری
659
Repost from Nahid Arjouni ناهید عرجونی
عصر بخیر
چشم بادامیِ کافی نت های بی در و پیکر
که از خیابان های شلوغ
سر آورده ای !
من موهایم را ریخته ام
پای این وب کم
وبا دست هایم حرف می زنم
تند تند
و صورتم داغ می شود
با دو قهوه ای
که نمی نوشی ام
وبادام هایی
که دیده نمی شوند
از این زاویه که نشسته ام
نقطه نمی گذارم سر خط
تا مهاجرت
کلاه بزرگی شود
از کابلستان
تا چهار باغ
وتو
به زبان دری
یک بار برای همیشه
ببوسی ام
https://t.me/nahid_arjouni
659
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح ان دهم که غمت با دلم چه کرد
خون میرود نهفته از این زخم اندرون
ماندم خموش و اه که فریاد داشت درد
این طرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت
داغ محبت تو به دلها نگشت سرد
روزی که جان فدا کنمت باورت شود
دردا که جز به مرگ نسنجند قدر مرد
…
#هوشنگ_ابتهاج
659
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم که وقتی روی زمین افتاد، اسم زنش را صدا میکرد: «ماریا... ماریا...» و بعد جلوی چشمان من مُرد.
به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کمسنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.
من معمولاً پای افراد را نشانه میگیرم. سعی میکنم آنها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینهاش خورد.
حالا ماریای کوچکش چهقدر باید منتظر او بماند! چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد! ماریا حتی نمیداند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.
جنگ بدترین فکر بشر است...
از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند... چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند... کاش اسلحهام را بهسمت رئیسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمیانگیزانند و شریفترین افراد اداره میکنند.
ضدخاطرات
#آندره_مالرو
659
يكی نيامد به شانه ام بزند
كه : هی دختر
بلند شو ايستگاه آخر است ...!
خوابم برده بود
خواب عاشقانه های جهان می ديدم ...
#ستاره_جوادزاده
#الهه_حسیننژاد😔
659
.
ماه نخستین بود، تنش
تاریکی واپسین، تنم
دستهامان
مهی تنیده در مهی
میگفت: ماه بر راههای عریان عمیقتر میتابد
بر قله ماهتر
من پیچیده در برهنگیام
کوهستان بودم
پرت آسمان بودم
و سنگها
بند نمیشدند در آغوشم
تاریکی در تاریکیام فرو میرفت
شب میزاییدم
و ماه
ماه عزیزم
که رفته بود برایم آب بیاورد
اما آن بالا
مدام لاغرتر میشد
ما پسلرزههای آخرین زمانلرزه بودیم
نمیدانست!
حرفی بزن!
حالا که آخرین سنگ هم غلتیده
حالا که عقربهها روی هم افتادهاند
و کسی نیست
ما را
بیرون بکشد از زیر اعداد
حالا که
دستهایم را جا گذاشتهام
پاها را
لبها را
چگونه بپرسم
با مهی که تا گلو رسیده
چکار باید کرد!؟
#سارا_دیباجی
659
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایه ای نکنی، بغض خویش را بخوری که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه...! نفرین نمی کنم... نکند به او -که عاشق او بوده ام- زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
#نجمه_زارع
659
من باغِ در انتظارِ توأم
ببین بهار نرسیده شکوفه دادهام !
دلم گواه است که بهار معجزهی توست
حتی اگر خودی نشان ندهی ،
بهار را میآوری ...
#سید_علی_صالحی
659
در موهای تو پرندهای پنهان است پرندهای که رنگِ آسمان است تو که نیستی روی پایام مینشیند
جوری نگاه میکند که نمیداند جوری نگاه میکنم که نمیدانم
میگذارماش روی تخت و از پلّهها پایین میروم کسی در خیابان نیست و درختها سوختهاند کجایی؟
#یانیس_ریتسوس
659
رفتنت
حفره ای در من ایجاد خواهد کرد
که تابستان و زمستان
از آن سوز میآید؛
با اینهمه آغوشت را بردار و برو
هرجای دنیا را که خواستی گرم کن!
پرندگانی هستند
که ترجیح می دهند
پای عشقی که ریشه دارد
از سرما یخ بزنند.
#مژگان_عباسلو
659
درخت را نگاه کن
از ما دو تن غمگینتر است
برگها در حال فرو ریختن
ریشهها در تشنگی
من مدام از درخت یاد میکنم
تا تابستان بماند
تا ما تمام تابستان را
زیر سایهاش گمان زندگی داشته باشیم
#احمدرضا_احمدی
659
Repost from Roya Bagheri "Channel"
متن کامل ترانهی این ویدیو،
تقدیم به قلبهایی که دور از وطنشان میتپند.
*وطن… نه فقط یک سرزمین، که هر کسیست که دوستش داریم.*
یه خنده از ته دل، توی این روزا،
به این دنیای پر گریه بدهکارم
نخوا باور کنم این آخر راهه،
هنوز خیلی جاها مونده بریم با هم
هنوزم زندگی روزای خوش داره
دلم پر میزنه هرجا که بارونه
هنوز چیزی ندیدیم توی این دنیا
هنوز با هم نرفتیم رشت، دیوونه!
باید با هم بگردیم کل تهرانو
بریم با هم محلای قدیمیشو
تو که عید و شلوغیاشو دوس داری
میام، با هم میریم بازار تجریشو!
میریم اون کافهای که دوستش داری
با قهوه و کتاباش عکس میگیریم
ولیعصرو میریزیم توی جیبامون
پیاده تا خود دربند را(ه) میریم
ما دور از هم، تو روزای خوشم حتی،
یه گوشه از دلامون باز غمگینه
ما مثل اون کسی شدیم که رنگا رو
داره از پشت عینک دودی میبینه
ما از بس غم توی این زندگی دیدیم،
یه چیزی تو وجود هر دومون مُرده
یه زخمی گوشهی لب داریم انگاری
که با هر بار خندیدن، ترک خورده…
ما هرجا بغض کردیم تو تماسامون،
نگاهامونو از همدیگه دزدیدیم
که تو روزای شادِ زندگیمونم،
ما اول گریه کردیم، بعد خندیدیم!
یه روزی پس میگیری خندههایی رو
که جا موندن توی میدون آزادی
تو میخندی، تو میرقصی به جای من
یادت نره که قولشو بهم دادی!
میام، با هم میریم دریا، لبِ ساحل
یه عکسایی میگیریم، یادگاری شه!
اگه قسمت نشد با موی مشکی هم،
یه روزی با موی جوگندمی میشه…
هنوز خیلی جاها مونده بریم با هم
اگه غم از سرمون دست برداره
هنوز این زندگی، هرقدر بد باشه،
یه کنسرتِ ابی به ما بدهکاره!
#رویا_باقری
#ترانه
659
بیرون از قلبم
هزار سال سیاه است
که عشق تعطیل است
در قلب من ولی
هنوز پرچمی سرخ در باد تکان می خورد
و هنوز از خانه ها بوی نان میرسد
و صدای بازی بچه ها در رگهایم می پیچد
گاهی میگریم
گاهی میخندم
اما بی وقفه دوستت دارم
#ستاره_جوادزاده
659
تن بارانی تو
ابتدای امید من است
و انتهای اندوه من
تن بارانی تو که چون آب
مرا تشنه میکند
و چون خاک
مرا میپوشاند
#بیژن_جلالی
