مجله روانشناسی و شعر
Open in Telegram
در اینستاگرم با ایدی dr_ali_darbani با ما همراه باشید همچنین جهت ارتباط با ادمین @Dr_ali_darbani و برای دریافت وقت مشاوره با تلفن ۰۹۱۲۵۷۵۷۹۱۰ ۰۹۳۷۱۰۶۲۴۷۹ تماس حاصل فرمایید.
Show more1 894
Subscribers
+124 hours
-47 days
No data30 days
Posts Archive
1 894
وقتی سعی می کنیم همه چیز را در موقعیت قبلی خود نگه داریم
در نهایت درمیابیم با اشخاص و شرایطی هستیم که نباید باشیم و در می یابیم امکان و فرصتی که برای رشد به ما داده شده بود را از دست داده ایم.
#رازهای_ده_گانه_زندگی
#باربارا_دی_انجلیس
@alidarbani
1 894
به قول رابرت دنیرو،
شاید این سادگی بیش از اندازهی توست که گرگِ درونِ دیگری را بیدار میکند...
📕 #تسخیر_ناپذیر (زندگی و آثار رابرت دنیرو)
✍️ #اندی_دوگان
@alidarbani
1 894
جزءٌ يُقاوم،
وجزءٌ مُنهار،
وجزءٌ لايبالي
وجميعهم انا
بخشی مقاومت میکند،
بخشی درهم شکسته است،
و بخشی دیگر بیاعتناست...
و همهی آنها منم
#محمود_درويش
#غفران_عبیات
@alidarbani
1 894
"زخمهایت را نشانم بده تا بدانم چگونه باید دوستت بدارم،
تا بیاموزم چگونه تو را نوازش کنم"
@alidarbani
1 894
مادرم هرگز به من نیاموخت دوست داشتنی باشم،
لااقل کمی مکر در غذایم نریخت!
تا بیاموزم چگونه میتوان سیاستمدار بهتری باشم.
هیچ وقت با من قهر نکرد که یاد بگیرم خودم را از دیگران دریغ کنم،
مادرم معتقد بود در همهی شرایط باید خودم باشم!
ولی نگفت:
«دیگران عروسکهای خیمهشببازی را دوست دارند.»
@alidarbani
1 894
بعضی وقتها لازم است از کسانی که دوستشان داریم فاصله بگیریم تا خودمان را پیدا کنیم ...
#اروین_د_یالوم
@alidarbani
1 894
*آخرین شهروندِ کشوری که دیگر وجود نداشت!*
*مکان: ایستگاه فضایی «میر»*
*زمان: زمستان ۱۹۹۱*
*مسافر:«سرگئی کریکالف»*
چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یکسالهاش را در آغوش بگیرد. اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید:
«سرگئی ! ما نمیتوانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!»!
تصور کنید بیرون از سیاره زمین و در حال بازگشت به خانه این خبر را دریافت کنید! طنز تلخیست، نه؟!
در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین با اقتصادش فروپاشیده و به چند کشور تقسیم شده بود. پایگاهِ فرود، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) بود که برای اجازه فرود، پولِ کلانی میخواست! و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید پولی نداشت!
رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بیانتهایِ فضا، واردِ کشندهترین شکنجهیِ روانیِ جهان شد: *«بلاتکلیفیِ مطلق»*
آدمها میتوانند اخبارِ بد را تحمل کنند ؛ اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی میکند. به او میگفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.» سرگئی میدانست که اگر غصه بخورد و چشمانتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لولهیِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است:
او *«روتینهایِ کوچک»* را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد او هر روز سرِ ساعت بیدار میشد، دو ساعت روی تردمیل میدوید تا عضلاتش تحلیل نرود،
فیلترهایِ اکسیژن را تمیز میکرد و با تجهیزاتِ خراب ور میرفت.
او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی به جایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهرههایِ جلویِ دستش بود.سرانجام، بعد از *۳۱۱ روز* بلاتکلیفی، یک سفینهیِ آلمانی با پرداختِ هزینهها او را برگرداند.
سرگئی در بزرگترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند، چون اجازه نداد شرایط بیرون، روانِ درونش را متوقف کند.
*این روزها در ایران، خیلی از ما دقیقاً شبیهِ سرگئی شدهایم؛ معلق در یک فضایِ تاریک.*
چه فرقی میکند وقتی در خانه باشیم ولی هر لحظه، نگران ویران شدن خانه باشیم؟ ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم .در خانه مان، اقتصاد فلج شده است، سایه جنگ بر سر ماست. قیمت اجناس هر روز تغییر میکند و نظارتی نیست. آیندهیِ شغلیمان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم *«بالاخره چه میشود؟»*
این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلیهایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژهها را نصفه رها و یادگیری را متوقف کردهایم. فقط در شبکههای اجتماعی اخبار را میبلعیم تا شاید روزنهای پیدا شود.
اما رفیق !! حالا که همه چیز در ابهام است، ما بلاتکلیف نمانیم !
ما نمیتوانیم قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنیم، اما میتوانیم مهارتمان را تقویت کنیم.
ما نمیتوانیم زمانِ رسیدنِ «سفینهیِ نجات» را تعیین کنیم ؛ اما میتوانیم فیلترِ روانمان را تمیز نگه داریم. ما نمیتوانیم جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیریم یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنیم ؛ اما هنوز دستانِ گرمی داریم که میتوانیم با آنها گلدانِ تشنهیِ خانه را آب دهیم یا دستِ عزیزان مان را بگیریم .
دوستان ! اگر امشب در سرمایِ این بلاتکلیفیِ کشنده مچاله شدهایم، تصمیم بگیریم که زلزدن به این سیاهیِ بیرحم سردرگمی را رها کنیم.
پیچ و مهرههایِ کوچکِ زندگیِ خودمان را سفت کنیم، نگذاریم سرمایِ بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانمان را خاموش کند. مطمئن باشیم این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینهیِ سرگردان هم به زمین مینشیند و جاذبهیِ زندگی، با عشق ما را در آغوش میکِشد و در گوشمان زمزمه خواهد کرد:
*دیدی تمام شد؟
چقدر دلمان برایت تنگ شده بود !
@alidarbani
1 894
مشکل این نیست که آموزش ندیدهای.
مشکل این است که آن اندازه آموزش دیدهای که به آنچه به تو آموختهاند باور داشته باشی،
اما نه آن اندازه که بتوانی
هر آنچه گفتهاند را
به پرسش بکشی.
#ادگار_مورن
@alidarbani
1 894
یکی در حد پرستیدن دوستت داره،بعد به خودت میگی:
اِ پس من پرستیدنی هستم! برم بنده های بهتری پیدا کنم!
میری و میبینی خبری از بنده منده نیست.
تو خدا نبودی، اون عاشقت بود.....
@alidarbani
1 894
زن بودن اینجوریه که همش دلت میخواد یه چیزی بخری،
یکی رو بزنی،
وزن کم کنی
و یه چیز شیرین بخوری....
1 894
"ما وقتی در روح خود کاوش میکنیم به چیزهایی بر میخوریم که بهتر میبود در همان اعماق روح پنهان بمانند."
📒آنا کارنینا
#لئو_تولستوی
@alidarbani
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
