cookie

We use cookies to improve your browsing experience. By clicking «Accept all», you agree to the use of cookies.

avatar

کافه هدایت

● کافه هدایت ● فیسبوک : www.facebook.com/sadegh.hedayat.official/

Show more
Advertising posts
9 231
Subscribers
-324 hours
-77 days
+1830 days

Data loading in progress...

Subscriber growth rate

Data loading in progress...

Photo unavailableShow in Telegram
#مازیار اثر: #مجتبی_مینوی_صادق_هدایت 📝مازیار نوه ونداد هرمزد آخرین نمونه این قهرمانان ایرانی بود. وی به اقرار دوست و دشمن بزرگ ترین کسی است که به شاهی نواحی کوهستانی بحر خزر رسیده است. در میان شاهان این ناحیه ازو مقتدرتر و باهوش تر و فعال تری به وجود نیامده است. این مرد نامی همین که به شاهی طبرستان رسید به اطمینان موقع محکم طبرستان اکتفا نکرده بیشتر دوره شاهی خویش را به ساختن قلاع جنگی و سنگر بندی و کشیدن دیوار در برابر یأجوج و مأجوج تازی صرف کرد و پیوسته به لشکر آرایی و تجهیزات جنگی مشغول بود. با دشمنان دستگاه خلافت مانند افشین و بابک همدست شده بود و به طور غیر مستقیم امپراتور روم شرقی را نیز با خود یار داشت. @Sadegh_Hedayat©️
Show all...
به راستی چه چیزی خطرناک‌تر از "خنده" برای صدای حاکم وجود دارد؟ خنده یکی از پدیده‌های اجتماعی است و هر ملتی به شکلی با آن مواجه می‌شود. شکل مواجهه، شکلی‌ست تاریخی. فرمی که چهره و بدن ما در زمان مواجه شدن با این پدیده‌ی جمعی به خود می‌گیرد، فرمی‌ست تاریخی، فرمی‌ست زمان‌مند و در عین حال مکان‌مند. فرم مواجهه را نباید لزوماً فردی دانست. فرم مواجهه کاملاً جمعی و اجتماعی است و برای اینکه به درک درستی از آن فرم برسیم باید به گذشته‌ای رجوع کنیم که در زمان حال جاری است. خنده در جامعه‌ی ایران سرنوشتی بس غم‌انگیز داشته و دارد، چرا که این پدیده‌ی عجیب و در عین حال دگرگون‌کننده، هرگز آنچنان که باید جدی تلقی نشده است. از طرفی خنده همواره در تقابل با سوگ و غم و اندوه قرار گرفته است و به هر رو، سوگواری، خود را بر این پدیده تحمیل کرده و آن را از میدان بیرون رانده‌ است. حتی زمانی هم که از سوی افراد مختلف اجتماع به آن بها داده شده است، آنچنان که باید آن ویژگی اصیل و دگرگون‌کننده‌ی خود را به همراه نداشته است و به تعبیری پیش از آنکه روی صحنه بیاید و شکل دیگری به جهان بدهد، زهر آن را گرفته‌اند و آن را بیشتر به شکلی درآورده‌اند که تنها سرگرم‌کننده باشد و کمتر شکل تازه‌ای از دیدن را ممکن کرده است. بررسی این موضوع که چرا در جامعه‌ی ایران در اغلب اوقات به سوگواری و اندوه بیش از خنده بها داده می‌شود، می‌تواند به ما در فهم دقیق خود و جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم کمک کند و ما را نسبت به گذشته و اکنون خود تا حدودی آگاه کند. برتری‌بخشیدن به غم و اندوه را می‌توان در تمام ابعاد جامعه مشاهده کرد. چرا ما می‌توانیم در یک مراسم دینی و مذهبی کنار هم قرار بگیریم و گریه کنیم اما نمی‌توانیم روزی در کنار هم قرار بگیریم و بخندیم؟ چرا نمی‌توانیم به آنچه می‌کنیم بخندیم؟ چرا خنده در تقابل با اندوه و سوگواری و... نهایتاً به امری خصوصی بدل و به کنجی پرتاب می‌شود اما همچنان اندوه و غم در عرصه‌ی عمومی نگاه‌ها را به سوی خود جذب می‌کند؟ چرا افراد تنها وقتی می‌توانند در خیابان‌ها تجمع کنند و برای به نمایش گذاشتن امری خاص با نیت و قصدی مشترک در کنار هم قرار بگیرند که پای اندوه و سوگواری در میان باشد؟ چرا خیابان جایی برای "خنده" ندارد؟ در خنده چه چیزی وجود دارد که جامعه‌ی ما را می‌ترساند؟ در وهله‌ی اول باید بگویم که بر این باورم که وحشت از خنده وحشت از جهان نو و تازه است. چرا که خنده در خود چیزی دارد که جهان موجود را تهدید می‌کند‌. خنده شکلی از ناسازگاری است و مقاومتی‌ست در مقابل امور ایستا و ثابت جهان. خنده رو به جهانی دیگر دارد و جهان موجود را از ریخت می‌اندازد. در واقع تمام اشکال به اصطلاح مهم و جدی را به بازی می‌گیرد و آن‌ها را از جایگاه والای خود پایین می‌کشد. اما در سوگواری و اندوه نوعی پافشاری برای تداوم بخشیدن به گذشته و آنچه هست وجود دارد. به همین دلیل می‌توان گفت در سوگواری و اندوه و گریه نوعی مقاومت در مقابل گذر زمان و به تعبیری نوعی مقاومت در مقابل دنیای جدید هست. آنکه سوگوار و در حال گریه و زاری است، در حال به یاد آوردن چیزی است که گمان می‌کند از دست رفته و تلاش می‌کند هرجور که شده آن را دوباره برگرداند. کسی به قصد فراموشی گریه نمی‌کند. اساساً گریه و زاری ضد فراموشی است. به همین دلیل فرد و جامعه‌ی سوگوار به زمان بی‌اعتناست و توجهی به آن ندارد. چرا که زمان عامل جدایی میان فرد و جامعه‌ی سوگوار از گذشته است. به تعبیری فرد و جامعه‌ی سوگوار "زمان" را دشمن خود می‌داند. پس سعی می‌کند به جهان عینی پشت کند و به ذهن و تفکر انتزاعی پناه ببرد زیرا با این عمل می‌تواند جهانی بسازد زیر فشار و تسلط ایده‌ها. جهان عینی که تحت‌تأثیر زمان است، در چنین شرایطی طرد می‌شود و کمترین اهمیت را برای افراد دارد. اما خنده کاملاً با این منطق بیگانه است و رو به جهان دیگری دارد. به همین دلیل در چنین جامعه‌ای خنده و ناسازگاری آن تحمل نمی‌شود و به گوشه‌ای خلوت تبعید می‌شود و همواره سعی می‌کنند آن را از فضای عمومی دور نگه دارند. هدف سوگواران حذف خنده یا در صورت امکان تبدیل کردن آن به چیزی کم خطر و سرگرم‌کننده است. سوگواران از خنده می‌ترسند چرا که می‌تواند موجودیت آن‌ها را به بازی بگیرد. خنده می‌تواند سوگوار را با خود روبرو کند و جهانی را که با حسرت به آن چشم دوخته است، بی‌معنا و مضحک جلوه دهد و آن را از جایگاه مقدسش پایین بکشد و شکلی معمولی به آن بدهد. بگو به چه می‌خندی تا بگویم کیستی احسام سلطانی @Sadegh_Hedayat©
Show all...
👍 3
تمام کوشش او بیهوده بود. اصلاً نمیدانست چرا دویده، نمیدانست بکجا می‌رود، نه راه پس داشت و نه راه پیش. ایستاد، له‌له میزد، زبان از دهنش بیرون آمده بود. جلو چشمهایش تاریک شده بود. با سر خمیده، بزحمت خودش را از کنار جاده کشید و رفت در یک جوی کنار کشتزار، شکمش را روی ماسه داغ و نمناک گذاشت و با میل غریزی خودش که هیچوقت گول نمیخورد، حس کرد که دیگر از اینجا نمی‌تواند تکان بخورد. سرش گیج میرفت، افکار و احساساتش محو و تیره شده بود، درد شدیدی در شکمش حس میکرد و در چشمهایش روشنایی ناخوشی می‌درخشید. در میان تشنج و پیچ و تاب، دستها و پاهایش کم‌کم بی‌حس میشد، عرق سردی تمام تنش را فرا گرفت، یکنوع خنکی ملایم و مکیفی بود... #سگ_ولگرد #صادق_هدایت                               @Sadegh_Hedayat©
Show all...
👍 4 1
من نور نیستم. درمانده‌ای هستم که راهش را به میانِ خارها گُم کرده است. من کوچه‌ای بن‌بست هستم. #فرانتس_کافکا @Sadegh_Hedayat©️
Show all...
A Veiled Frame in Amber - A Modest Moment Under Shimmering L.mp314.86 MB
6💔 2👍 1
سرزمین ایران همواره مهد آرا و عقاید و مذاهب گوناگون بوده است. در زمان ساسانیان علاوه بر دین رسمی یعنی زرتشتی در داخل ایران یک عده ادیان و مذاهب دیگر مانند: زروانی، مهرپرستی، یهودی، عیسوی، مانوی، مزدکی، سوفسطایی، بودایی و غیره در کشمکش بوده است.  پس از فتح ایران به دست اعراب، همین که ایرانیان به خود آمدند در برابر دین اسلام عکس العمل شدیدی نشان دادند و به وسایلی گوناگون خاصه به وسیله‌ی تجدید ادیان و مذاهب پیشین به دین فاتحین خود تاخت آوردند. از تراجم احوال سرکشان زمان خلافت و همچنین بسیاری از شعرا و ادبا و سرکردگان صدر اسلام (ابن مقنع، بابک، افشین، مازیار، برمکیان و غیره...) چنین برمی‌آید که این مخالفت نهایت شدت را داشته است. #گزارش_گمان_شکنی #صادق_هدایت @Sadegh_Hedayat©️
Show all...
👍 5
وقتي ماه محرم و صفر مي‌آمد هنگام جولان و خود نمائي آبجي خانم مي‌رسيد، در هيچ روضه‌خواني نبـود كـه او در بالاي مجلس نباشد. در تعزيه‌ها از يك ساعت پيش از ظهر براي خودش جا مي‌گرفت، همه روضـه‌خوان‌هـا او را مي‌شناختند و خيلي مايل بودند كه آبجي خانم پاي منبر آنها بوده باشد تا مجلس را از گريه، ناله و شيون خـودش گرم بكند. بيشتر روضه‌ها را از بر شده بود، حتي از بس كه پـاي وعـظ نشسـته بـود و مسـئله مي دانسـت اغلـب همسايه‌ها مي آمدند از او سهويات خودشان را مي پرسيدند، سفيده صبح او بود كه اهل خانه را بيدار مي‌كـرد، اول مي‌رفت سر رختخواب خواهرش به او لگد مي‌زد مي‌گفت : ‹‹ لنگ ظهر است ، پس كي پـا مي‌شـوي نمـازت را به كمـرت بزني؟ ›› آن بيچاره هم بلند می‌شد خواب‌آلود وضو می‌گرفـت و می‌ايسـتاد بـه نمـاز كـردن. از اذان صـبح ، بانـگ خروس ، نسيم سحر ، زمرمه نماز ، يك حالت مخصوصي، يك حالت روحانی به آبجی خانم دست می‌داد و پـيش وجدان خويش سرافراز بود. با خودش مي‌گفت: اگر خدا من را نبرد به بهشت پس كی را خواهد بـرد ؟ #آبجی_خانم #صادق_هدایت @Sadegh_Hedayat©
Show all...
👍 17👏 2
اینها قابل نیستند قدر ما را بدانند... همان بهتر که ندانند... میلیاردها سال باید بگذرد و زمین دور خودش و خورشید گیج گیجی بخورد و صدها ملیون نسل بشر روی زمین بیایند و خاک شوند و اثری از آنها باقی نماند تا ژنهائی مثل ما پیدا شود... پیدا شود؟... نه! تازه آیا پیدا بشود، آیا نشود! #صادق_هدایت #قضیه_اختلاط_نومچه @Sadegh_Hedayat©
Show all...
8👍 7🤔 2
عشق در نظر من آن است که تو خنجری هستی که من در درون خویش می‌چرخانم. نامه به میلنا | فرانتس کافکا @sadegh_hedayat©
Show all...
William Cody Watson - Whitegirl.mp334.42 MB
🔥 4👍 1🤬 1😢 1
هر کس در زندگی یک فن را وسیله‌ی معاش خود قرار می‌دهد، مثلا یکی دایره‌ی "ن" را خوب می‌نویسد، یکی شعر قدما را از بر می‌کند، یکی مقاله‌ی تملق آمیز چاپ می‌کند و تا آخر عمر به همان وسیله نان خودش را در می‌آورد. حالا من می‌بینم که آنچه تاکنون کرده و می‌کنم همه بیهوده بوده است . اخیرا با یک نفر خیال شرکت دارم برای این که مغازه‌ی کوچکی باز بکنیم ولی سرمایه‌ی کافی هنوز در بساط نیست. شاید خدا خواست به این وسیله روحم را نجات بدهم!! #صادق_هدايت نامه به یان ریپکا ۲۹ ژانویه ۱۹۳۷ @Sadegh_Hedayat©
Show all...
👍 10😢 2 1
حساسیت و بینش هدایت نسبت به مسایل و تحولات سیاسی و اجتماعیِ جهان نیز نظرگیر است، و نشان‌دهنده‌ی آن است که ذهن هدایت فقط به آثار ادبی و هنری معطوف نبوده است. اگرچه موضوعات و مباحث سیاسی برای او در مرتبه‌ی پایین‌تری نسبت به مسایل ادبی و هنری قرار داشته‌اند. به چند مورد پراکنده می‌توان اشاره کرد. در زمانی که نیروهای فاشیست در آلمان آوای برتری نژاد آریایی را سر داده بودند و در حال تصرف قدرت سیاسی بودند هدایت در سیزدهم مهرماه سال ۱۳۱۰ در نامه‌ای از تهران به پاریس از دوستش تقی رضوی می‌خواهد که یک کتاب خوب documenté (مستند)... راجع به pangermanisme (پان ژرمنیسم) برای او بفرستد. در آن ایام پاره‌ای از روشنفکران "مهذب" و ملت‌پرست ایرانی که به نژاد آریاییِ خود مباهات می‌کردند و به حکم دشمنی دیرین با روسیه و انگلستان جانب آلمان و هیتلر را می‌گرفتند در ایران به تبلیغ و ستایش از نازی‌ها می‌پرداختند. هدایت یکی از نخستین روشنفکران ایرانی است که به ماهیت نژادپرستی لجام‌گسیخته و تجاوزطلبانه‌ی هیتلر و همدستان دژخوی او پی می‌برد و موضع ضدفاشیستی خود را به صراحت اعلام می‌کند. او در ششم تیرماه ۱۳۱۶، چند سال قبل از شروع جنگ‌جهانی دوم، در نامه‌ای از بمبئی به لندن خطاب به مجتبا مینوی می‌نویسد : "تو هم مثل همه حرف می‌زنی که چون Gobbeis هیتلر را ژنیِ ازل و ابد جلوه می‌دهد باید همه تملق بگویند و باور بکنند. من می‌گویم باید اخ و تُف روی گُبلز و هیتلر هر دو انداخت." محمد بهارلو نامه‌های هدایت @Sadegh_Hedayat©
Show all...
👍 6
Choose a Different Plan

Your current plan allows analytics for only 5 channels. To get more, please choose a different plan.