en
Feedback
هزوارش

هزوارش

Open in Telegram

دست‌نوشته های شخصی در کانال زیر: @elham_mahmoudy حرفی، سخنی، ناشناس: https://t.me/harfmybot?start=38669265

Show more
480
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+730 days
Posts Archive
سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی اَرِنِی نگفته گفتی دوهزار لَن‌تَرانی😒 #خاکشیر_اصفهانی دیوان ۱۳۳۵_ص_۱۲

غرقِ پاییزم، بهارانی که می‌گفتی چه شد؟ خشکسالم، برف و بارانی که می‌گفتی چه شد؟ ای که گفتی «آنکه دندان می‌دهد، نان می‌دهد» پیر گشتم، نان و دندانی که می‌گفتی چه شد؟ #علی_دائمی

جناب نسیمی از قرن هشتم: منش مه مه نگویم یم که مه مه را نباشد شد دو گیسو سو مسلسل سل، دو طره ره معنبر بر یکی چینی ز جعدش دش اگر گر گر گشاید ید شود ود از نسیمش مش دماغم غم معطر طر رخانش نش چو لاله له دو چشمش مش چو نرگس گس دهانش نش چو پسته ته لبانش نش چو شکر کر عرق رق می‌کند گل گل ز رویش یش به بستان تان خجل جل می‌شود ود ود ز قدش دش صنوبر بر مرادم دم جز او او او نباشد شد که باشد شد وصالش لش به عمرم رم دمی می می میسر سر…

او که همدَردم شده، گویا خودش هم، درد بود، او خودش زخمِ همان مرهم که می‌آورد، بود. #سعید_صاحب_علم

او که همدَردم شده، گویا خودش هم، درد بود، او خودش زخم، همان مرهم که می‌آورد، بود. #سعید_صاحب_علم

«أين ستمضي بهذا الخرابِ الذي هو أنتَ» به کُجا خواهی رفت با این ویرانی که خودِ تویی. #عدنان_الصائغ

من شاعرم، گیجم، غم‌انگیزم، بداخلاقم! اما تو خوبِ مطلقی!از من نمی‌رنجی... #مهدی_موسوی

آدم به مرحله‌ای می‌رسد که دیگر نیرویش برای مقابله کافی نیست. #عباس_کیارستمی

رقصِ موهای تو در باد مرا ویران کرد آفرین باد به بادی که به بادم داده #سجاد_نجاری

من در اين آبادی‌، پی چیزی می‌گشتم‌: پی خوابی شايد، پی نوری‌، ریگی‌، لبخندی. #سهراب_سپهری

از کجای دلم بیاویزم قاتلی را که دوستش دارم؟! #حسین_صفا

به باران می‌اندیشم که بی وقفه می‌بارد و برایش مهم نیست کدام پنجره چشم به راه آمدن مردیست که چترش را در خانه جای گذاشته‌است!!
الهام_محمودی
@elham_mahmoudy

رقصِ موهای تو در باد مرا ویران کرد آفرین باد به بادی که به بادم داده #سجاد_نجاری

کابوس‌ها اگرچه مرا دوره کرده‌اند یادت هنوز دلخوشیِ خوبِ خواب‌هاست... #علی_دائمی

تا به حال افــتادن شــاه‌توت را دیده‌ای؟ که چگونه سرخی‌اش را با خاک قسمت می‌کند هیچ چیز مثل افتادن درد آور نیست من کارگرهای زیادی را دیدم از ساختمان که می‌افتادند شاه‌توت می‌شدند... #سابیر_هاکا #روز_کارگر @hozvaresh

دروغ‌هایش را باور می‌کردی، زیرا به بزرگترین دروغش پناه برده بودی: دوستت دارم. #حمیدسلیمی

من بايد من بايد، ماهی می شدم؛ درون تنگی از مِی... #اورهان_ولی

بکش دستی به روی زخم های بی شمارِ من که اعجازی که دستت می‌کند، مرهم نخواهد کرد #جواد_منفرد

Repost from هزوارش
چه جوانانی! اسماعیل می‌بینی؟ چه جوانانی! بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده‌اند. «رضا براهنی» ⁧ #اعدام_نکنید

مستِ توام، شراب به دردم نمیخورد #زهرا_سلیم