en
Feedback
Ehsan_Afshari

Ehsan_Afshari

Open in Telegram

✒کانال شخصی احسان افشاری🎙 Instagram : ehsan_afshari Official website : www.ehsan-afshari.ir

Show more
4 420
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+730 days
Posts Archive
photo content

احسان افشاری نوستالژی @ehsan_afshari

photo content

photo content

photo content

photo content

مرد : میگم می خوای تا اینو درست می کنم یه داستان جالب برات تعریف کنم؟ زن : داستان چی بازم ؟ مرد : داستان خانوادگی زن : بگو فقط لطفا کوتاه و بدون اغراق مرد : رعایت همزمان دوتاش سخته ولی قبول می دونی بزرگ ترین دستاورد تاریخی پدربزرگ من چی بود؟ زن : نه نمی دونم مرد: این بود که بخاطر قتل میرزاده ی عشقی عروسیشو یه هفته عقب انداخت زن : چه عمل انقلابی تاثیرگذاری ! مرد : خب این اتفاق تاثیری تو روند تاریخ نداشت ولی خیلی تاثیر مهمی تو روند شکل گیری خانواده ی ما داشت چون عروسی پدربزرگ و مادربزرگم به هم خورد و مادر بزرگم با یه مرد دیگه ازدواج کرد. بابابزرگمم بعد یه سال عاشق زن دیگه ایی شد و با مامان بزرگم ازدواج کرد زن : یعنی مامان بزرگت از اون مرد ِ جدا شد و با بابابزرگت ازدواج کرد؟ مرد : نه عزیزم مادربزرگم جدا نشد . با اون مرد ِ موند و شد مادر بزرگ یکی دیگه زن : تو مخصوصا آدمو گیج می کنی پس چرا به زنی که مامان بزرگت نشده میگی مامان بزرگ؟ مرد : چون ممکن بود مامان بزرگم بشه زن : خب حالا که نشده مرد : احتمال احتماله ممکن بود بشه. زن : باشه باشه سرم درد گرفت ادامه نده مرد : ادامه ش مهمه ( یه لیوان آب دست زن میده و رو به جمعیت می ایسته) بین مرگ میرزاده ی عشقی و تولد من ارتباط معناداری هست پدرم بنگاه معاملات ملکی کوچیکیو اداره می کرد و تا آخر عمر به طبقه ی اجتماعیش وفادار بود. با این وجود سرمایه ی کمی برای من کنار گذاشت که تبدیل شد به ایده ی ساخت گالری فرمول حیات خانوداگی ما رو اینطور میشه توضیح داد : عبور از سیاست به سمت اقتصاد و دست آخر پناه آوردن به هنر ! اما نکته ی مهم اینجاست که این فرمول می تونست شکل دیگه ایی پیدا کنه اگه کلفت خونه ی میرزاده عشقی در خونه رو موقع بیرون رفتن باز نمی ذاشت و مزدورای شهربانی نمی ریختن تو خونه ش اون موقع حتما بابابزرگم با مامان بزرگم ازدواج کرده بود. زن : و اون موقع لابد تویی هم در کار نبود که مغز منو تبدیل به رختشورخونه کنه مرد : دقیقا همینطوره . می بینی عزیزم همه ی اینا یعنی تصادف !! منو تو قبل اینکه دو تا آدم باشیم دو تا تصادفیم احسان افشاری نمایشنامه ی شط رنج @ehsan_afshari

photo content

photo content

photo content

photo content

از این اجاق رها مانده دود سهم من است یکی نبود ِ جهان کبود سهم من است و کوه نعره زد اینک صعود سهم من است به قله رفتم و دیدم فرود سهم من است @ehsan_afshari

اپیزود دوم از فصل اول رمان #نشد @mohsenenshaei

اپیزود اول از فصل اول رمان #نشد @mohsenenshaei

photo content

Ehsan-Afshari-Maat.mp311.16 MB

قطعه ی بی کلام از آلبومی که سوخت و خاطره شد 🎸🎧🎼 @ehsan_afshari

شاهان حریص جای گرم و نرم بودند سربازها با خودزنی سرگرم بودند #احسان_افشاری #شط_رنج @ehsan_afshari
شاهان حریص جای گرم و نرم بودند سربازها با خودزنی سرگرم بودند #احسان_افشاری #شط_رنج @ehsan_afshari