en
Feedback
Ehsan_Afshari

Ehsan_Afshari

Open in Telegram

✒کانال شخصی احسان افشاری🎙 Instagram : ehsan_afshari Official website : www.ehsan-afshari.ir

Show more
4 420
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+730 days
Posts Archive

Kebrite Khis.mp38.61 MB

ماییم و نفس نفس نفس دربدری ماییم و قدم قدم قدم خیره‌سری هنگام خبردار شدن بیهوشی هنگام به هوش آمدن بی‌خبری #احسان_افشاری #رباعی

تو ترجمه‌ی منی آنچنان که زخم پوست را ترجمه می‌کند احسان افشاری ضبط با موبایل

. چه می‌شد از سر ما سایه‌ی آوار بر‌می‌گشت به جای اول خود آجر دیوار بر‌می‌گشت پدر صبح سحر خرما نمی‌آورد قبرستان پدر با نان سنگک عصرها از کار بر‌می‌گشت چه می شد گریه‌‌های آخرین روز ملاقاتی به شوق خنده‌های اولین دیدار بر‌می‌گشت برای لمس آزادی،  برای یک نفس شادی، چه می شد مرگ از تصمیم خود اینبار بر‌می‌گشت؟ جوابم را ندادی سنگ دل! این دادخواهی را اگر با کوه می گفتم هزاران بار بر‌می‌گشت مگر جز سربلندی هم دعایی داشتی مادر ؟ ندیدی نور چشمت سربلند از دار برمی‌گشت؟ به‌وقت گرگ و میش کوچه‌ها دیدم که از مسجد موذن زاده با تسبیح استغفار بر‌می‌گشت #احسان_افشاری دی ۱۴۰۱ #محمد_قبادلو #محمد_بروغنی #محمدمهدی_کرمی #محمد_حسینی ##محسن_شکاری

. ده دوازده سالم بود . تو فوتبال سرم شکست . خون کف‌ دستم راه گرفت .‌ تو عالم بچگی فکر‌ کردم با این همه خونی که از سرم رفته میمیرم . یکی از بچه ها با ترس دویید سمت خونه‌مون داد‌ زدم به مامانم چیزی نگو ! فورا رفتم زیر پله کله‌م رو گرفتم زیر شیر آبخوری و گریه کردم. گریه نه برای سر شکسته‌م بود نه هیچی...از ترس غمگین شدن مادرم گریه می‌کردم. بعد چند روز پنهان‌کاری با باند و بتادین و تحمل سوزش و درد تقریبا مشکل خونریزی برطرف شد و من موندم با یه فرورفتگی جزئی و بخیه نشده‌ جلوی سرم. جمله‌ی «به مامان چیزی نگو » برای من زنده شدن تصویر کودک گریانیه که هنوز زیر شیر آبخوری داره با کله ی خودش حرف میزنه که دیگه خون نیا تو رو خدا دیگه خون نیا مامان می فهمه. مامان همون روز فهمیده بود ولی هیچی نگفته بود.باید چند سال می‌گذشت تا بفهمم اون بتادین نو و باند تازه‌ای که بطور معجزه آسا داخل کابینت پیدا‌ کرده بودم ، معجزه‌ی مادرم بود. من اون روز که سرم شکست فاصله‌ی زیر پله تا آشپزخونه رو درست محاسبه نکرده بودم. بهتر بگم فاصله ی خون خودم تا قلب‌ مادرم رو محاسبه نکرده بودم. اون بچه‌‌ی ده دوازده ساله از دیروز داره بیخ گوشم پچ‌پچ می‌کنه به مامان چیزی نگو. من معصومیت پشت این جمله‌ی هولناک رو با تمام وجودم درک‌ میکنم و می‌خوام بگم کسی که در آستانه‌ی مرگ به این جمله‌ رسیده مطمئنم بی‌گناه‌تر از خیلی از ما زندگی کرده . ببخش محمدمهدی ، مامانت فهمیده بود ولی نتونست معجزه کنه🖤🙏 #احسان_افشاری #محمدمهدی_کرمی #محمد_حسینی

فرش قرمز.mp37.09 MB

به تمام جان‌باختگان و بازماندگان پرواز #۷۵۲ کاش زیبایی‌ات اضافه‌بار خورده بود، لباسهایت شورش کرده بودند در چمدان،  نامت بیرون زده بود از شناسنامه؛ برمیگشتی به بارانی که در مسیر فرودگاه از شیشه‌های تاکسی آمده بود داخل، چمدان را عقب میبردی به لحظۀ بستن زیپ لباسها را عقب میبردی به لحظۀ تا کردن و لحظه‌ها آنقدر عقب‌عقب میرفتند که از موم‌های آب‌شده بر کیک شمع دوباره‌ای متولد میشد شعر و گیتار #احسان_افشاری از مجموعه شعر مادام @ehsan_afshari

شام شب یلدا را بی‌روزنه می‌بینم دزدان غزلکش را بر گردنه می‌بینم از این شب بی رویا آغوش به من وا کن می سوزم و می رقصم بنشین و تماشا کن بیدار بمان وقتی چشمان جهان خواب است زیبایی این تصویر بیرون زدن از قاب است از حادثه ترسی نیست ما زخمی تاراجیم از باد بپرس ای عشق خاکستر حلاجیم احسان افشاری

این ابر تیکه پاره رنگین کمون نداره شب نوحه‌خون مرگ باغ گل اناره ای بغض یخ گرفته ای قرص ماه خسته رنگت چرا پریده قلبت چرا شکسته؟ بعداز شبای هذیون خورشید میاد رو ایون رو کاشیای قرمز آب میشه برف ناودون رو شاخه‌های گیلاس می تابه نور الماس سهم تو صبح فردا یه قایق و یه دریاس

Lullaby

Repost from Ali Ghamsari
لالایی برای فرزندان مظلوم ایران ضبط صدا: مصباح قمصری شعر فارسی:احسان افشاری لالایی کردی: برگرفته از اجرای استاد مظهر خالقی

قاف جای تو نشد قافیه جای تو نشد این هم از شعر که جبران عزای تو نشد بغض نگذاشت که فریاد کنم نامت را ننگ بر حنجره‌ی من که صدای تو نشد باد  خاکستر گل‌های مزارت را برد باد هم بازی گیسوی رهای تو نشد دست بابا چه کند باغچه را ریسه‌ نبست دست مادر چه کند رنگ حنای تو‌ نشد غنچه‌‌ی سوسن خود را گل شیپوری کن که در این باغ کسی عقده‌گشای تو نشد طلب خون که را می‌کنی ای پیر شده ؟ سیستان تا به جوانرود بهای تو نشد بهتر آن است ثناگوی جنایت باشد آن‌که هنگام عزا نوحه‌سرای تو نشد #احسان_افشاری #مهسا_امینی

chist in.mp35.44 MB

. ماندم چیست این شعر و دکلمه #احسان_افشاری نقطه‌ی زابرینسکی اثر میکل‌آنجلو آنتونیونی موسیقی پرایزنر @ehsan_afshari

همان دستی که آخر خنجری از پشت خواهد زد به حلوای تو در روز عزا انگشت خواهد زد #احسان_افشارى @ehaan_afshari

. «خیابان» میدان زخم/ نبش جنون/ جنب شور و شر از من نشان بگیر: «خیابان رنج‌بر» من بودم آن که بین شما نابرادران تنها برادر تنی‌ام‌ بود «کارگر» من بودم آ‌نکه در وسط های و هوی شهر یک واو لال‌مرده شدم بین خیر [و] شر گوشم پر از صدای نفس‌های خسته است قلبم پر از قبیله‌ی تابوت شعله‌ور بن بست دود کرده مرا، سرفه‌های خشک طغیان رود کرده مرا، چشم‌های تر من بودم آن‌که از دهن سطل آشغال رویای زخم خورده کشیدم به زیر پر بغضم شبیه ساچمه‌ی سوت بلبلی جامانده بیخ حنجره‌ی شهر دربدر پشتم‌ به پشت زمزمه‌های «شریعتی‌ست» رویم به روی چهره‌‌ی تزویر‌ و زور و زر در من هزار کوچه‌ی فرعی کشیده‌اند رو به هزار پنجره ی لال و کور و کر در من برای کشتن تیر چراغ برق صف بسته‌ باد رهزن و خفاش رهگذر در فکر تونلی به ‌شب پر ستاره‌ام با چشمهای خیره به پل‌های روگذر دنبال رد خون شهیدان شب‌نورد در من هنوز آمد و شد میکند خطر! #احسان_افشاری #مهسا_امینی #حسین_رونقی #خیابان #غزل

photo content

photo content