🦌 ساج | Saj 🦌
Open in Telegram
🦌 شعر، سینما، موسیقی، نقاشی...🦌 گروه: @Khaneye_ShereAzad برای ارتباط و ارسال شعر: @Mohammad_askari_saj اینستاگرام: Instagram.com/mohammad_askari_saj
Show more810
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
دستمال خونینیست
خورشید
که مادران
بر زخم های بیپایان زمین میفشارند
ماه پشت ابر از ترس انفجارها
گوشهایش را گرفته
ویرانهها
مشقهایشان را روی کودکان مینویسند
و از شکاف خاکریزها
صدای گریه بلند میشود
اگرچه ریشه هستیم
که بولدوزرهای ترس آن را میکَنند
فردا
نهالهای ما
از مچِ دستِ مجسمههای شکسته جوانه میزنند
وطن
تو طرحی روی کاغذ نیستی
و اگر شعلهها
عکسهای خانوادگیمان را هم بسوزاند
و آخرین پنجره هم بشکند
ما آسمانت را
از لابهلای میلگردهای خمیدهی خانههایمان تماشا میکنیم
#زهرا_پودینه
🦌 @Sajpoem
من چشمهای تو را بوسیدم
و تو چشمهای مرا نبوسیدی
کلمات، راه خود را پیدا میکنند
کاغذ را بر میدارم
مچاله میکنم
میاندازم دور
تو به رودخانه نگاه میکنی
خودت را غرق میکنی
همین!
چه زندگی کوتاهی !
با چشمهای تو حرف زدم
و چشمهای تو با من حرف نزد.
#سیدمرتضی_کاظمی
#مرتضی_کاظمی
🦌 @Sajpoem
بیدار شده بودم
از خواب نه
که هیچکس از خواب بیدار نمیشود
تنها از لیوانی به لیوانی دیگر ریخته میشود
تکه یخی بودم
که داشتم از آب بیدار میشدم
و در آن جابجایی سرد
به چهره ام فکر میکردم
به شخصیتم در حالت ابر
بیدار شده بودم
بادی داشت به سمت سرنوشتم میوزید
جایی که باید میباریدم
جای پایی را در خاک پاک کنم
رد خونی را بر زمین بشویم
و چتری را از بسته ماندن نجات دهم
بیدار شده بودم
دهانم بسته بود
بسته های سیگار خاک میخوردند
بسته های حرف
بسته های بوسه
کسی اگر چیزی میخواست
اگر چیزی میپرسید
در پاسخش
با چاقویی تکه ای از زبانم را میبریدم
و در جیب پیراهنش میگذاشتم
و اگر کسی میگفت:
دوستت میدارم
اینبار نوبت به بریدن قلب میرسید
بیدار شده بودم
هرکس راه خودش را میرفت
نان خودش را میخورد
چای خودش را مینوشید
زن خودش را میبوسید
و کسانی بودند
که خرده نان را از زمین جمع میکردند
ته ماندهی چای را در استکان
جای دهان را بر فنجان...
بیدار شده بودم
و ایستادم
تا از خودم چیزی بخواهم
چیزی که کسی از کسی دیگر نخواهد
نمیشد خواست لامپ را خاموش کنم
پرده ی اتاق را بکشم
یا لیوانی آب برای خودم بیاورم
اینها را کسی دیگر هم میتوانست انجام دهد
از خودم خواستم
سیگاری روشن کند
و دست بکشد از خواستن!
#محمد_عسکری_ساج
🦌 @Sajpoem
🎤Mireille Mathieu / 1972
🎼Tell Me What You're Thinking
🎤میری ماتیو
🎼بگو به چی فکر میکنی؟
🦌@Sajpoem1
اگر من به دریا میگفتم که چه احساسی
نسبت به تو دارم،
سواحل و صدفها و ماهیهایش را
رها میکرد
و به دنبالِ من به راه میافتاد!
#نزار_قبانی
برگردان: #احمد_دریس
🦌 @Sajpoem
روز معطّل میماند پشت پنجره
و بادِ مضطرب
خودش را به شیشه میکوبد
چه کسی شب را بیرون میکشد از پوستم؟
سایهای افقیام
که واماندهام روی حواس تو
به رستگاری آفتاب
که عطش آخرین بوسه
لبهایم را میسوزاند
حریصانه در جستجوی دستهای تو
دست میکشم بر تنم
روزی بلند میشوم در صبحی بِکر
و مرگ
به شکل سایهی انسان بر زمین میافتد.
#زهره_امیری
🦌 @Sajpoem
🦌 @Kaneye_ShereAzad
در هیچ جنگی شرکت نکرده ام
ولی
پای راستم را راکت ها
خورده اند
و حالا
پای چپم میخواهد خود کُشی کند
و عصای زخمی ام
هر صبح به جنگل می گریزد
با دست های کبودم
در حال کندن سرم هستم
آه
مرگ از دیدن این صحنه
از خواب و خوراک مانده است
و افسوس بر من
که تا ابد
در این حال زنده می مانم
#موسی_مهربان
🦌 @Sajpoem
🦌 @Khaneye_ShereAzad
میخواست زنده بماند،
به همان اندازه که ما میخواهیم
با اینهمه او را کشتند.
لبخندی به لب داشت
مثل وقتی که من پیچ کوچه را میپیچم
و از پشت پنجره ی تو نور میبینم
-با اینهمه او را کشتند.
تاب آورد و پذیرفت که از یادش خواهیم برد،
به همان شأن
که سنگ نگاهدارندهی خانهمان را از یاد میبریم
با اینهمه او را کشتند
#آریس_الکساندرو
🦌 @Sajpoem
🦌 @Khaneye_ShereAzad
به هم گفتیم:
تو از من هم تنهاتری
لااقل من میتوانم گاهی تو را در آینه ببینم
#رضا_نظری_ایلخانی
🦌 @Sajpoem
🦌 @Khaneye_ShereAzad
و این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمیست
که همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.
#فروغ_فرخزاد
🦌 @Sajpoem
🦌 @Khaneye_ShereAzad
شکسته بودم
نه مثل شاخه
که امید دوباره روییدن
در گلدانی را داشته باشد
نه مثل افتادن برگی
که دل به باد خوش کرده باشد
شکسته بودم
بدون آن که
حتی گنجشکی
مقصر باشد
#هومن_داوودی
🦌 @Kaneye_ShereAzad
🦌 @Sajpoem
همانطور که تمایلات جنسی از،طریق نمایش بیش از حد و شفافیت زیاد، فراجنسیتی می شود هنر نیز دچار فرازیبایی شناختی می شود و ظرفیت خودش را برای ایجاد معنا یا احساس عمیق از دست می دهد.
#ژان_بودریار
🦌 @Sajpoem
🦌 @Khaneye_ShereAzad
"شعری برای تولد ۴۳ سالگیام"
تنها شدن
در اتاقی چون قبر
بدون سیگار و شراب،
با فقط یک لامپ
و یک اجاق گاز هیزمی،
موهایی جوگندمی
و شادیای از وجود اتاق...
صبحگاه
مردم بیرون میروند تا پول در بیاورند:
قاضیها، نجارها
لولهکشها، دکترها
روزنامهفروشها، پلیسها
آرایشگرها، ماشینشورها
دندانپزشکها، گلفروشها
پیشخدمتها، آشپزها
رانندگان...
و تو به سمت چپت میغلتی
که نور خورشید به پشتت بتابد
نه به صورتت.
#چارلز_بوکفسکی
برگردان #مهیار_مظلومی
از کتاب #اینجا_همهچیز_عادیست
🦌 @Sajpoem
🦌 @Khaneye_ShereAzad
به تلفن سپردهام که زنگ بزند؛
به بالش سپردهام که شب
خواب یک ماه دیگر را ببیند؛
به سفر سپردهام
که هوای تو را داشته باشد هواپیما؛
به آینه سپردهام که روبه روی تو بنشیند
و نیمرخ
بر صندلی کنار من
تو را دید بزند...
به تو اما چیزی نمیسپارم
"جز لبخندی بر صورتت"
پس باید شبیه مجریان تلویزیون دولتی تپق بزنم.
عزیزم
خدا را به تو میسپارم.
#بکتاش_آبتین
🦌 @Sajpoem
🦌 @Khaneye_ShereAzad
