Payvast Software Group
Open in Telegram
ارائه کننده محصولات اتوماسیون سازمانی درحوزه مالی مدیریت منابع انسانی و اتوماسیون اداری نسل جدید محصولات تحت وب پیوست با رویکرد ERP سایت: www.payvast.com تماس با مدیر کانال: @PayvastSoftwareGroup
Show more1 121
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+1830 days
Posts Archive
Repost from N/a
💠وقتی کمتر بیشتر است!
از هنگامی که خواهرم یک خانه نیمه تمام را خریداری کرده است ما تقریبا در باره هیچ موضوع دیگری با هم حرف نمیزنیم، جز نوع کاشیهای حمام، دستگیره درها، طرح کاغذ دیواری اتاقها و سایر کالاهایی که بیشمار انتخاب را در برابر او قرار داده است. او مدام سرش توی کاتالوگهای مختلف تولید کنندههایی است که انواع و اقسام مصالح و تولیدات ساختمانی و از برندهای مختلف را عرضه میکنند.
سوپر مارکت محله ما 48 نوع ماست، 134 نوع نوشیدنی، 64 نوع کالای بهداشتی و در مجموع بالغ بر 3000 کالای مختلف را جهت فروش عرضه میکند. سایت آمازون دهها میلیون عنوان کتاب را عرضه میکند. زمانیکه من جوان تر بودم فقط 3 نوع ماست، 3 کانال تلویزیونی، 2 کلیسا، 2 نوع پنیر و 1 نوع ماهی در دسترس بود و انتخاب ما به طور کامل محدود به تعداد کمی از گزینه های محلی و در دسترس بود.
امروزه همه ما در موضوعات مختلف، با تعداد پرشمار و بهت آوری از انتخابهای محلی و فرامحلی روبرو هستیم. نسل ما بیش از همه گذشتگان توسط مجموعهای از انتخابها بمباران میشود. تنوع انتخاب یک معیار پیشرفت محسوب میشود، معیاری که شیوه زندگی ما را از گذشتگان متمایز میکند و کیفیت زندگی ما را بهبود بخشیده است ولی رابطه این بهبود با تنوع انتخاب به صورت خطی با تعدد انتخابهای پیش رو متناسب نیست و شیب مثبت نمودار از یک نقطهای به بعد صفر و حتی منفی خواهد شد. تنوع انتخاب تا یک حد مشخص باعث موجب رضایت خاطر، حس استقلال رای، آزادی عمل و حتی تکریم را در ما ارتقاء دهد ولی تنوع بیش از حد انتخابها در موضوعات مختلف،کیفیت زندگی ما را کاهش داده است و موجب استرس، سردرگمی و نوعی حس بلاتکلیفی در ما شده است، از لحاظ فنی به این وضعیت دام انتخاب (Paradox of Choice) میگویند.
آقای روانشناسی به نام Barry Schwartz در کتاب خود تحت همین عنوان مینویسد که: « تنوع بیش از حد انتخاب باعث نوعی فلج فکری میشود. نتایج یک آزمایش نشان میداد که وقتی مشتریان در قفسه ژلهها با 6 نوع ژله مواجه بودند 10 برابر خرید بیشتری انجام دادند، در برابر وضعیتی که با 24 طعم مختلف ژله مواجه بودند. در واقع تعداد محدودتر انتخاب، مکانیسم تصمیمگیری آنها را فعالتر میکند. این آزمایش روی محصولات مختلف نتایج کمابیش مشابهی را نشان میدهد» وانگهی نتیجه فراوانی بیش از حد، انتخابهای ضعیف و بیکیفیت خواهد بود. اگر شما از یک جوان امروزی بپرسید معیارهای او برای انتخاب همسر چیست؟ لیستی از ویژگیهای تکراری را در برابر شما قرار میدهد،باهوش، خوش قلب، صمیمی، سنگ صبور، شوخ طبع و البته دارای اندام متناسب و زیبا، ولی واقعا در لحظه تصمیمگیری چه کسی را انتخاب میکند؟ بر خلاف گذشته که جوان مورد نظر ما، در دهکدهای زندگی میکرد که حداکثر بیست دختر جوان دمبخت در دسترس او بود و او فرصت و انگیزه کافی برای سنجش معیارهای مختلف مورد نظر را داشت. امروزه تنها از طریق یک برنامه که روی گوشی همراه خود دارد به طور همزمان به صدهاهزار انتخاب بالقوه دسترسی دارد و البته او دیگر خیلی فرصتی برای سنجش معیارهای درست شریک زندگی را ندارد و تنها به یک عامل فکر میکند فریبایی، تناسب اندام و زیبایی. البته خروجی این انتخاب تقریبا قابل پیشبینی است: روابط بسیار ناپایدار و شکنندهای که حاصلی جز روان پریشی، افسردگی و حس ناکامی ندارد.
بیشتر ما تجربه هوس تماشای تلویزیون(بدون آنکه برنامه خاصی مد نظر داشته باشیم) را داشتهایم کنترل در دست و تعویض مداوم کانال(از میان چندصد کانال تلویزیونی) مکث و کانال بعدی و کانال بعدی...و دست آخر هم کنترل را به گوشه ای پرتاب کرده و کلافه و سردرگم تلویزیون را خاموش میکنیم، همان مواجهه بدون هدف با انبوهی از گزینهها که حاصلی جز گرفتار شدن در دام انتخاب، اتلاف وقت و آشفتگی ذهنی در برندارد.
انتخابهای پرشمار قدرت تصمیمگیری، سطح کیفی انتخاب، و درجه رضایت شما را همزمان کاهش میدهد. ولی کسی توان جلوگیری از تولید روزافزون انتخابهای جدید را ندارد و همه ما با سیل انتخابهایی روبرو هستیم که به صورت فزاینده رو به رشد است، چه کنیم که در دام فلج کننده انتخاب گرفتار نشویم؟ ما باید قبل از روبرو شدن با لیست بلند بالای گزینههای پیش رو، معیارهای انتخاب خود را مرور کنیم و باور کنیم که ما نمیتوانیم و منطقی هم نیست، که انتخاب صددرصد کاملی داشته باشیم، به علاوه در برخی مواضع گذر زمان به نفع ما نیست و ممکن است کل مسئله فراروی ما را کمرنگ و از بن بلاموضوع نماید، پس بهتر است سعی کنیم وفق معیارهای خود و زمان در اختیار، انتخابی به اندازه کافی خوب، عملیاتی و رضایت بخش داشته باشیم، مطمئن باشیم که این نوع نگرش، فاصله کمتری با خوشبختی، خشنودی و آرامش در زندگی ما دارد. 🌱
برداشت آزاد از:
The Art of Thinking Clearly:
Less is More(The Paradox of Choice)
Book by Rolf Dobelli
.
Repost from N/a
💠کمتر حرف بزنیم | محمود سریعالقلم
به نظر می رسد میانگین ایرانیها تقریبا در مورد هم چیز و هم کس اظهارنظر میکنند؛ بعضا با قاطعیت. عبارات من نمیدانم، من اطلاع ندارم، من به اندازه کافی اطلاع ندارم، من مطمئن نیستم، من باید سئوال کنم، من باید فکر کنم، من شک دارم، من در این باره مطالعه نکردهام، من این شخص را فقط یک بار دیدهام و نمیتوانم در مورد او قضاوت کنم، من در مورد این فرد اطلاعات کافی ندارم، اجازه دهید من در این رابطه سکوت کنم، فردا پس از مطمئن شدن به به شما خبر میدهم، هنوز این مساله برای من پخته و سنجیده نیست و مشابه این عبارات در ادبیات عمومی ما، بسیار ضعیف است. تصور کنید اگر بسیاری از ما این گونه با هم تعامل کنیم، چقدر کار قوه قضائیه کم میشود. چقدر زندگی ما اخلاقیتر میشود و از منظر توسعه یافتگی چقدر جامعه تخصصیتر میشود.
در چنین شرایطی، خبرنگار تلویزیون در مورد برنامه هستهای، نظر راننده تاکسی را نخواهد پرسید. اقتصاددانی که یک مقاله پزشکی را خوانده، خود درمانی نخواهد کرد و شیمیدانی که هر روز روزنامهها را میخواند در مورد آینده اقتصاد ایران و وضعیت سیاسی چین اظهار نظر نخواهد کرد؛ چه سکوتی برقرار میشود! و همه به خود و مثبت و منفی برنامههای خود میپردازند و کمتر سراغ سر درآوردن از کارهای دیگران میروند؛ غیبت کم میشود و تهمت و توهین به حداقل میرسد.
حضرت علی(ع) میفرمایند: مومن کسی است که با مردم تعامل کند تا دانا شود، سکوت کند تا سالم بماند و بپرسد تا بفهمد. یک دلیل این که تولید ناخالص داخلی آلمان بیش از دو برابر جمع تولید ناخالص داخلی ۵۵ کشور مسلمان است، این به خاطر تمرکز مردم به کار و فعالیت و کوششهای فردی است.
اتفاقا چون بسیاری از ما برای خود کم وقت میگذاریم و خود را کشف نمیکنیم، به بیرون از خودمان و توجه دیگران نیازمند میشویم. به همین دلیل، نمایش دادن در میان ما بسیار جاری و قدرتمند است، چون در مورد خود نمی توانیم پنجاه صفحه بنویسیم، از انتقاد حتی انتقادی ملایم، خشمگین میشویم، چون احساسی بار میآییم و بنابر این ضعیف هستیم، اعتماد به نفسمان کم است. عموما ظاهر خود را میآراییم و در مخزن باطن ما، سه قفله باقی میماند. افراد ضعیف جامعه ضعیف را به ارمغان میآورد.
در برابر کم حرف زدن و کم قضاوت کردن، فکر و دقت قرار میگیرد. ارزش هر انسان مساوی با مقدار زمانی است که برای فکر، کشف خود و خلاقیت اختصاص میدهد. سکوت فراوان بهترین فرآورده کم قضاوت کردن است. در این مسیر، محتاج کتاب خواندن، گفت و گو و مناظره هستیم. با آگاهی و دانش میتوان انسان بهتری بود و به همین دلیل، نیازمند آموزش هستیم. به امید روزی که تلویزیون کشور برای ارائه دیدگاه در ۲۵ موضوع مختلف از یک نفر استفاده نکند.
Repost from N/a
💠گاهی با کفش دیگران راه بروید!
واحد مهندسی فروش و خدمات پس از فروش یک شرکت به طور فزایندهای با هم اختلاف نظر داشتند، هر دو واحد مدیران و کارمندان شایسته و کار بلدی داشتند ولی در زمینه همکاری و مشارکت با هم موفق نبودند. واحد مهندسی فروش نسبت به خدمات پس از فروش معترض بود که کیفیت خدمات پایین هست و در زمان مناسب مشکلات خریداران حل و فصل نشده و لذا دائما با کاهش فروش مواجه هستیم از طرفی واحد خدمات پس از فروش، مهندسی را متهم به کیفیت پایین ویژگیهای کاربردی محصول و عدم ملاحظه پیشنهادات آنها در تولید انواع جدید محصول میکرد و کاهش فروش را اساسا متوجه نارساییهای واحد مهندسی فروش میدانست. واضح بود که این اختلاف دیدگاه به زیان شرکت بود و باید به نحوی موضوع مدیریت میشد. مدیر عامل شرکت شجاعانه تصمیم گرفت مدیران دو واحد را جابجا کند، در ابتدای امر موضوع برای مدیران بسیار نگران کننده بود ولی طی هفتههای اولیه پس از جابجایی، مدیران هر دو واحد به عوامل اصلی اختلاف دیدگاه و تنگناهای عملیاتی پی بردند و همکاری بین دو واحد بسیار بهتر از گذشته شد. در واقع هر دو مدیر پا در کفش دیگری کرده بود و از نگاه او به کسب و کار و مسائل آن واحد نگریسته بود و این منجر به درک متقابل و همگرایی بیشتر بین دو واحد شده بود.
تصور و فرض در جایگاه دیگران بودن خیلی کمکی به درک متقابل نمیکند، برای درک کامل شرایط دیگران در حوزهای مختلف زندگی باید با کفش طرف مقابل راه بروید تا درک درستی از مواضع و دیدگاههای او داشته باشید. من تا زمانی که خودم بچه دار نشدم و عملا مجبور نشدم که از آنها مراقبت کنم درکی از کار مادران نداشتم، البته زیاد شنیده و خوانده بودم که مراقبت از بچه کار حساس و خسته کنندهای هست ولی پس از مراقبت عملی از بچه های خودم متوجه شدم که یک نیم روز پرستاری بچهها معادل خستگی ده روز شلوغ کاری من بود.
خیلی از شرکتهای تجاری مدعی «ما از دید مشتریان به کالا و خدمات خود نگاه میکنیم» هستند ولی موقعیت خیلی متفاوت خواهد بود اگر «در واقع مشتری کالا و خدمات خود باشند». یعنی مدیران و کارمندان شرکت خود واقعا مصرف کننده کالا و خدمات خود باشند و در این شرایط تولیدات خود را ارزیابی کنند. بین فکر کردن در جایگاه دیگران و دیدن موضوعات از نگاه آنها و عملا خود را در جایگاه دیگران قرار دادن تفاوت بسیار زیادی است. بین مطالعه دانشگاهی در حوزه کسب و کار و مثلا کسب کرسی استادی در این حوزه با راه اندازی موفق یک کسب و کار کوچک تفاوت زیادی است. کما اینکه بین استاد ادبیات دانشگاه بودن تا یک نویسنده موفق هم میتواند فاصله زیادی داشته باشد.
کلیسا، ارتش و دانشگاه از پایدارترین سازمانها در جهان هستند. آنها در کوران حوادث ریز و درشت دنیا و پس از گذشت قرنها هنوز زنده و سرحال هستند، راز پایداری آنها چیست؟ آنها از داخل مجموعه خود برای ردههای مختلف سلسله مراتب سازمانی جذب میکنند، کسانی که طی سالیان طولانی با کفش ردههای مختلف کاری سازمان راه رفتهاند. برای تبدیل شدن به اسقف باید از پایینترین سطح به عنوان کشیش، شروع کنید. هر ژنرال ارتش زمانی یک سرباز صفر بوده است. و شما نمیتوانید رئیس یک دانشگاه باشید مگر اینکه زمانی در سمت یک آموزشیار کار کرده باشید در واقع مدیران در هر رده درک نسبتا واقع بینانهای از کار افراد تحت امر خود دارند.
آیا فکر میکنید مدیرعامل والمارت به عنوان کسی که دو میلیون کارمند در سطح جهان دارد ، میتواند یک ژنرال شایسته و موفق برای فرماندهی دو میلیون سرباز باشد؟ بدون تردید نه. هیچ ارتشی در جهان نمیپذیرد او را به عنوان یک فرمانده نظامی استخدام کند!
گاهی خیلی مهم است که با کفش دیگران راه بروید این کار را با مهمترین اشخاص و روابط زندگی خود انجام دهید، همسرتان، فرزندتان، مشتریانتان، مدیرتان، همکارتان، شریکتان و رأیدهندگانتان(اگر سیاستمدار هستید). عملا در نقش دیگری قرار گرفتن بهترین روش موثر، سریع و بهینه برای ایجاد درک مشترک است. مانند پادشاه داستانها که به صورت یک فقیر ژندهپوش لباس پوشید تا در بین مردم با مسائل و مشکلات واقعی زندگی آنها آشنا شود. البته چون همیشه این امکان برای شما وجود ندارد که عینا در نقش طرف مقابل ظاهر شوید، توصیه اکید من آنست که رمان بخوانید، غرق شدن در نقش قهرمانهای مختلف یک رمان خوب طی تجربه حالتهای خوب و بد و فراز و فرود رمان، یک راه حل کارآمد برای نزدیکی حداکثری به جایگاه دیگران و مشاهده پرسپکتیو وقایع پیرامون، از نگاه آنها است در برزخی بین فکر و عمل.
برداشت آزاد از:
The Art of the Good Life: Other People's Shoes
Book by Rolf Dobelli
Repost from N/a
چرا برخی افراد خود را خوش شانس میدانند و یا میپندارند که هستند و برخی دیگر خود را بدشانس میدانند و یا میپندارند که هستند؟ این پرسش بهانه اولیه نوشتن کتاب Luck Factor توسط ریچارد وایزمن بود. او یک سری آزمایشها و پژوهشهای میدانی را روی گروهی از داوطلبان انجام داد. طی یک آگهی از افرادی که خود را خوششانس میدانند و همچنین افرادی که خود را بدشانس میدانند برای شرکت در یک مطالعه و بررسی روی موضوع شانس دعوت کرد.
در یک آزمایش یک روزنامه به هر یک از افراد داوطلب داده شد و از آنها خواسته شده تعداد تصاویر چاپ شده در صفحات مختلف روزنامه را بشمارند و اعلام کنند. گروهی از افرادی که خود را بدشانس میدانستند به طور متوسط دو دقیقه صرف شمردن تعداد تصاویر کرده بودند در صورتی که گروهی که خود را خوششانس میدانستند طرف چند ثانیه تعداد درست تصاویر را اعلام کردند. چه اتفاقی رخ داده بود؟!
در صفحه دو روزنامه با فونت مشخص و درشت نوشته شده بود «شمارش رو متوقف کنید تعداد تصاویر داخل این روزنامه 43 است» در صفحات بعدی پیام «به مسئول آزمون بگویید که این پیام را دیدهاید و 250$ جایزه بگیرید» چاپ شده بود. افراد گروه خوششانسها عموما شماره را متوقف و 250$ برنده شده بودند و افراد گروه مقابل عموما زمان نسبتا زیادی را صرف شمارش کرده و جایزه ای هم دریافت نکرده بودند.
مطالعات دیگری هم روی این دو گروه انجام شد و همه بررسیها به یک نتیجه مشخص میرسید:
«تفاوتی در کمیت و کیفیت فرصتهای در معرض دید و استفاده بین آدمهایی که خود را خوش شانس میدانند و آنهایی که خود را خوش شانس نمیبینند وجود ندارد تنها تفاوت این است که افراد خوششانس فرصتهای سر راه خود را میبینند و افراد بدشانس آن فرصتها را نمیبینند»
بهتر است برای تبیین بهتر موضوع، مفهوم گستره سطح شانس (Luck Surface Area) را تعریف کنیم که میتواند به مفهوم سطح تور برخورد ما با شانس در زندگی تعریف شود. سه عامل در زندگی تحت کنترل ما نیست:
▫️ پدر و مادر
▫️ محل تولد
▫️ رویدادهای غیرقابل پیش بینی نظیر زلزله، سیل و ...
خارج از این سه جبر زندگی، گستره سطح شانس میتواند در اختیار و کنترل ما باشد و به نظر میرسد که افراد خوش شانس عموما به این نکته به صورت شهودی وقوف دارند مثلا آنها:
▫️ مسیرهای رفت و آمد روزانه خود به محل کار و ...را برای برخورد با موقعیتهای وافراد جدید تغییر میدهند.
▫️در دورهمیها و مهمانیها و اجتماعات با افراد متنوعی ارتباط میگیرند و به صورت کانالیزه برخورد نمیکنند.
▫️از برخوردها و تجارب منفی به سرعت عبور کرده و نسبت به آینده مثبت فکر میکنند.
افراد خوش شانس دائما در حال مهندسی و توسعه گستره سطح شانس از دو مسیر عمده هستند:
🔸کاستن عوامل ضد شانس: عوامل ضد شانس شامل تمام اقدامات، رفتارها و افرادی است که گستره سطح شانس شما را کاهش میدهند. افراد بدبین و تنگ نظر دو منبع متداول ضدشانس هستند و همین طور افرادی که دائما به شما میگویند واقعبین باشید.
🔸افزودن عوامل موافق شانس: عوامل موافق شانس شامل تمام اقدامات، رفتارها و افرادی است که گستره سطح شانس شما را گسترش میدهند. بیرون رفتن و آشنایی با افراد جدید، به اشتراک گذاشتن افکار و ایدههای خود به صورت عمومی و ارسال ایمیلها و پیامهای مستقیم بیشتر، همگی منابع متداول موافق شانس هستند همچنین افرادی که شما را تشویق به فکر کردن بزرگتر میکنند.
از بدشانسی خود در زندگی گله نکنیم سعی کنیم سطح تور شانس خود را از طریق تنوع انتخاب و شبکه ارتباطات گسترش دهیم و با چشمانی باز و رادار روشن به رویدادها، موقعیتها و فرصتهای پیرامون خود نگاه کنیم.
برگرفته از حساب کاربری ایکس @SahilBloom
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
