رمانسرا
Open in Telegram
✅کانال رسمی رمانسرا 🔶لینک دانلود برنامه 👇🏼 https://t.me/romansara/2337 http://rizy.ir/app 🔸راهنمای انتشار رمان در رمانسرا https://newromansara.ir/release/ 🔸پیج رمانسرا https://instagram.com/romansaraorg پشتیبان: @hnr3c #باز_کردن_فایلهای_پیدیاف
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
4 376
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
4 376
#رایگان
📊 امتیاز در اپلیکیشن: 5 از 5
گفتم:
-بعداً میبینمت.
سر تکون داد و برای بدرقهم به سمت در ورودی رفت. در رو باز کردم اما با مکث دوباره ایستادم. شِل پشت سرم بود و گوی برفی هنوز توی دستاش قرار داشت. وقتی مردد بودنم رو حس کرد گفت:
-غریبی نکن. چیزی شده؟
-یه چیزی شل...
کلمات درهم و برهمی توی ذهنم وجود داشت که هنوزم نمیدونستم از کجا اومدن و سرچشمهشون دقیقاً کدوم گوریه، اما بههرحال به حرف اومدم:
-فقط از بابت کنجکاوی میپرسم. اگه من بهجای بابی توی مدرسه روی لباست آبمیوه میریختم، الان من و تو درگیر هم شده بودیم؟
-ما الانم درگیر همیم راشمور؛ مگه نمیدونی؟
نفهمیدم منظورش چیه، اما خودمم سکوت کردم و یک لحظهی بعد توی حیاط بودم. سوار جیپ شدم اما شل هنوز نزدیک درگاهی در ایستاده بود و نگاهم میکرد. دستی براش تکون دادم که اونم همینکار رو کرد. دنده عوض کردم و همونطور که داشتم سرخودم داد میزدم، یه خیابون بالاتر پارک کردم و پیاده شدم.
صورتم رو پوشوندم و به خودم بدوبیراهی گفتم. واقعاً چه فکری کردم که اون چرت و پرت رو سرهم کردم و به شل تحویل دادم؟ اون زنِ بهترین دوستم بود! عجب احمقی بودم و خودم خبر نداشتم!
نفس عمیقی کشیدم و همونطور که از خودم متنفر شده بودم گوشیمو چک کردم. ایمیلی که از طرف سایت دریافت کرده بودم رو چک کردم. جواب همون درخواست جستوجویی که شب گذشته کرده بودم رو داده بودند. مثل همون جوابی که بابی بهم داده بود، تنها جیمی آنه کارلسون، توی مینهپولیس یه دختر شونزده ساله بود که هیچ سابقهی تخلفی نداشت. اینم از این!
با اعصاب خرد و خمیر، یه درخواست جدید جستوجو با عنوان «جی و بی» توی سایت ثبت و چهار دلار دیگه هم پرداخت کردم. همونطور که دکمهی «ارسال» رو زدم، گوشیم زنگ خورد. با مکث جواب دادم و صدای مستأصل شلبی توی گوشم پیچید:
-سلام. منم.
زیر لب جواب دادم:
-سلام.
-میخواستم بهت بگم که تو دوست خوب منی. دوستت دارم، اما فقط بهعنوان دوستم! نباید یه همچین سوالهایی ازم بپرسی خب؟ نباید برای من کادو بخری؛ حتی یه چیزهای کوچیکی مثل همین گوی برفی؛ حتی... حتی روز تولدم و کریسمس؛ نباید...
-میدونم.
-من متاهلم.
دست میون موهام بردم و با حرص به خودم گفتم:
-متاهله. متاهله. متاهله... زن بهترین دوستته کودن. زن بهترین دوستته!
و خفه جواب دادم:
-میدونم.
-خب؛ خوبه. پس خیلی زود دوباره همدیگه رو میبینیم.
-حتماً.
بدون هیچ کلمهی اضافهای، روم قطع کرد و من به خودم گفتم:
-دیگه از این غلطهای اضافه نمیکنی حالیته؟ هنوز انقدر بیشرف نشدی که به زن دوستت چشم بدوزی!
دوباره نفسی گرفتم و سوار ماشینم شدم. سعی کردم ذهنمو از گندی که زدم منحرف کنم و دوباره به حل جریان جیمی بپردازم؛ اگه قرار باشه به آمارها که بیشترمونم میدونیم تا حد زیادی دقیقن دقت کنم، میتونستم اینطور برداشت کنم که حداقل صدوپنجاه خانم با اوضاع داغون بهصورت تمام وقت توی خیابون سنتپاول و حدود سه برابر اون رقم هم توی خیابون مینهپولیس مشغولن. کافهها، مراکز سونا، هتلها، محل برگزاری همایش و مهمانیهای احزاب خصوصی دولت، یا بهطور خلاصه هرجایی که یه دختر بتونه از ریزش بارون شدید روی سرش پناه بگیره، محل خوبی برای اختفای اینطور خانمها بود.
خیابونهای امریکا برای بچههای کار بود و نمیتونستم فکر کنم که جیمی اونجا پرسه بزنه. سن متوسط فرار از خونه توی شهرهای دوقلو هم تقریباً شونزده سال بود. یه دختر توی اوج روزهای نوجوونیش بود که به انحراف کشیده میشد.
اگه فقط چند دقیقه اونجا میایستادی چندتا ماشین رو میدیدی که دخترهایی با لباسهای یقه آبی رو سوار میکنن و برای نیم ساعت توی هتلهای اطراف یه جا رزرو میکنن. دخترهای فراری اینطوری امرار معاش میکردن. گاهی اوقات هم تو زرد از آب درمیومدن و میانداختنت روی آسفالت خیابون. کیفت رو میزدن؛ موبایلت رو هم میدزدیدن که دیگه نتونی همون لحظه به پلیس زنگ بزنی و گزارش بدی. بعد هم دوباره میرفتن یه گوشه و دنبال یه ابله دیگه میگشتن تا کارشونو انجام بدن! امریکا همچین جایی بود!
از تمام این حرفها که بگذریم این روش، روش سختی برای پول درآوردن بود.
میتونستم با زنهایی که مجبور به این کار رقتبار میشن همدردی کنم؛ انسان از نظر من پر از رمز و رازه. پر از کارهای غیرقابل پیشبینی...
مثلاً همین کسایی که با همچین دخترهایی نشست و برخاست میکنن و با چهل دلار میخرنشون، چه انگیزهای میتونن داشته باشن؟ چطور میتونن از یه دختربچه سوءاستفاده کنن؟
پلیس ایالات متحده وقتی همچین پروندههایی میاد تمام مدت آدمهای اشتباهی رو دستگیر میکنه و این همیشه چیزی بوده که بهش متعقد بودم.
#معرفی_رمان_خارجی_در_حال_تایپ
#فرصتی_برای_بازگشت
#پلیسی_جنایی_هیجانی
#برندهی_بهترین_نویسنده
#برنده_و_نامزد_جوایز_متعدد
#اختصاصی
https://t.me/romansara/2353
4 376
📙 فقط تصور کن
🖊 نویسنده: سوزان الیزابت فیلیپس
📝 مترجم: لیلی شمس
🎭 ژانر: عاشقانه
📊امتیاز از دید کاربران: 4.8 از 5
🔰 وضعیت رمان: رایگان (برای دانلود فایل نخواهد شد)
داستان دربارهی "کیت" یه دختر جسور و بیپروا از کارولینای جنوبیه که در بحبوبهی صلح بین شمال و جنوب آمریکا قصد داره املاک پدریشو به هر قیمتی که شده بهدست بیاره. اونم با قتل بارون کین که همه اونو بهعنوان قهرمان ملی میشناسن و...
#پارت_اول
فروشندهی دورهگرد پیر، فوراً متوجه او شد. چرا که این پسر از میان سهامداران و بانکداران خوشلباسی که در خیابان منتهن رفتوآمد میکردند، کاملاً قابل تشخیص بود. موهای سیاه پسرک از زیر کلاه لبهدارش دیده میشد. پیراهن وصلهدارش که از قسمت یقه کاملاً باز بود؛ شاید به احترام گرمای ماه ژولای، شانههای باریک و شکنندهاش را میپوشاند. پیراهن توسط یک جفت تسمهی چرمی به شلوار کوتاهش متصل شده بود. پسرک چکمههای مشکیای که خیلی بزرگتر از پاهایش بهنظر میرسید؛ پوشیده و یک بستهی مستطیل شکل هم زیر بغلش مشاهده میشد.
فروشندهی دورهگرد، به ارابهاش که مملو از شیرینیهای متنوع بود؛ تکیه داده و نگاه کرد. پسرک راهش را از میان جمعیت گشود؛ طوری که گویا بر دشمنی سرسخت غالب شده است. پیرمرد چیزهایی میدید که دیگران نمیدیدند و ناگهان چیزی درمورد پسر به ذهنش رسید.
"بیا اینجا پسر! برات شیرینی دارم. مثل بوسهی یه فرشته"
پسربچه سرش را تکان داد و به سینی شیرینی که روی ارابهی پیرمرد قرار داشت؛ خیره شد. پیرمرد هر روز شیرینیهای تازهای که همسرش میپخت؛ برای فروش به اینجا میآورد.
"بیا راگازو! این هدیهی منه به تو"
پیرمرد شیرینیای با طعم سیب ترش را به طرف پسرک گرفت:
"این هدیهی یه پیرمرد به تازهواردِ مهمترین شهر دنیاست"
پسرک انگشت شستش را در کمربند شلوارش فرو کرد و بهطرف ارابه رفت
"چی باعث شده فکر کنی تازهواردم؟"
لهجهی پسر به کارولینای جنوبی میخورد و پیرمرد لبخندی بر لب راند
"شاید فقط یه تصور احمقانهست"
پسرک شانههایش را بالا انداخت و به گوشهای از جوی آب لگد زد.
"نه میگم تازه واردم و نه میگم نیستم"
سپس شیرینی را از دست پیرمرد قاپید:
"چقدر برای این میخوای؟"
"بهت نگفتم هدیهست؟"
پسر وقتی متوجه موضوع شد؛ سرش را تکان داد و شیرینی را در دست گرفت:
"بههرحال متشکرم!"
در همین حال دو تاجر به طرف ارابهی پیرمرد میآمدند. نگاه پسرک روی ساعت مچی طلا و کفشهای براقشان کشیده شد و زیر لب زمزمه کرد:
"لعنت به این یانکیهای احمق!"
مردان مشغول گفتوگو بودند و نشنیدند؛ ولی به محض اینکه دور شدند؛ پیرمرد اخم کرد:
"بهنظر میرسه این شهر مکان مناسبی برات نباشه؛ درست میگم؟ فقط سه ماهه که جنگ تموم شده. رئیس جمهورمون تازه مرده"
پسرک به سمت لبهی پیادهرو رفت تا شیرینیاش را بخورد.
"خیلی با آقای لینکلن موافق نبودم. بهنظرم خیلی احمق بود"
"فکر میکنی احمق بود؟ منظورت همینه؟"
"دقیقاً احمق و خِنگ!"
"پسری مثل تو این چیزا رو از کجا میدونه؟"
پسرک دستش را در مقابل آفتاب سایبان کرد و چپچپ به پیرمرد خیره شد.
"کتاب خوندن یکی از سرگرمیهای منه. این چیزا رو هم از آقای رالف امرسون یاد گرفتم. یکی از طرفداراشم..."
سپس گازی به شیرینی زد:
"...البته وقتی شروع به خوندن کتاباش کردم؛ نمیدونستم یانکیه. وقتی فهمیدم؛ خیلی عصبانی شدم؛ ولی خیلی دیر بود. آخه دیگه مریدش شده بودم"
"مگه چی میگه که اینقدر برات مهمه؟"
تکهای شیرینی به نوک انگشتان کثیف پسر چسبیده بود و پسرک با زبانش آن را به دهان برد.
اگه علاقهمند به مطالعهی این رمان جذابید، اپلیکیشن رمانسرا رو نصب کنید و این رمان که چیزی به انتهاش نمونده رو مطالعه کنید.
📲 لینک دانلود اپلیکیشن رمانسرا (اندروید):
https://t.me/romansara/2353
4 376
📙نام کتاب: #عطر_تلخ
📝نویسنده: #بیتا_میرانی
📚ژانر: پلیسی، عاشقانه، هیجانی، معمایی
🖨ناشر: رمانسرا
📖تعداد صفحات: 438
🕙 انتشار در: مرداد 99
خلاصهی داستان:
من از جنس پاکی و روشناییام که رویاهایم له شد زیر پای کسی که بویی از انسانیت نبرده بود و من میمانم و زندگی که باختهام و در این میان چیزی وارد میدان میشود که همه جایش از نظرم اشتباه است...
#رمان_عاشقانه
#رمان_پلیسی
#رمان_معمایی
#رمان_هیجانی
#در_خانه_بمانیم_و_کتاب_بخوانیم
⬇️لینک دانلود:
https://rizy.ir/R12
4 376
📙نام کتاب: #گریز_از_آلفا
📙 جلد دوم از مجموعه #دختر_آلفا
📝نویسنده: #آیلین_ارین
📝مترجم: الهه
📚ژانر: عاشقانه، فانتزی، هیجانی
🖨ناشر: رمانسرا
📖تعداد صفحات: 260
🕙 انتشار در: تیر 99
خلاصهی داستان:
درست زمانی که بهنظر میرسه اوضاع آروم شده، اتفاق وحشتناک دیگهای رخ میده. تسا تلاش میکنه تا بهترین دوستش، مردیت، رو از خطر مرگ نجات بده و تو این راه خیلی چیزا رو از دست میده...
#رمان_عاشقانه
#رمان_خارجی
#رمان_فانتزی
#رمان_هیجانی
جلد اول #من_آلفا_میشوم
#در_خانه_بمانیم_و_کتاب_بخوانیم
#اختصاصی
⬇️لینک دانلود: https://rizy.ir/R11
4 376
📙نام کتاب: #اسطورهام_باش_مادر
📝نویسنده: #سنیه_منصوری
📚ژانر: عاشقانه، مذهبی
🖨ناشر: رمانسرا
📖تعداد صفحات: 116
🕙 انتشار در: تیر 99
خلاصهی داستان:
روایتی کوتاه از زندگی زینب بعد از شهادت آیه و ارمیا.
برای تمام دوست دارانشان و تمام کسانی که با اشک ها و لبخندهایشان، زندگی کردند...
#از_روزی_که_رفتی
#شکستههایم_بعد_تو
#پرواز_شاپرکها
#قصهگوییهای_من
#رمان_عاشقانه
#رمان_مذهبی
#در_خانه_بمانیم_و_کتاب_بخوانیم
⬇️لینک دانلود: https://rizy.ir/R10
4 376
📲 رمان خارجی #جدید و #اختصاصی در حال ترجمه در اپلیکیشن رمانسرا:
📘 رمان: فرصتی برای بازگشت (جلد اول مجموعهی ۱۱ جلدی)
🖊 نویسنده: دیوید هاوسرایت
📝 مترجم: زهرا. غ
🎭 ژانر: جنایی، پلیسی، معمایی
📊 امتیاز در اپلیکیشن: 5 از 5
جزئیات رمان:
نویسندهی این رمان برندهی جایزهی بهترین نویسنده و از اعضای سابق انجمن معمایی_جنایینویسی امریکا میباشد.
او پس از نوشتن این مجموعهی پلیسی به اوج شهرت خود رسید. همچنین برنده و نامزد جوایز متعددی در رابطه با این رمان شد.
📄خلاصه:
مک مکنزی، پلیس سابق راشمور، بعد از سالها خدمت توی ادارهش، یک شبه از کارش استعفاء میده، و با این کار زندگیش زیر و رو میشه.
دیری نمیگذره که توی زندگی آروم مک مکنزی یه اتفاق غیرمنتظره رخ میده که باعث میشه زندگیش دستخوش هیجان شه. استیسی کارلسون، یکی از نزدیکان مک که فقط و فقط نه سالشه، به بیماری سرطان خون مبتلا شده و در انتظار پیوند مغز استخوونه. این وسط تنها کسی که میتونه به استیسی مغز استخوون بده، جیمی خواهر بزرگترشه که اونهم سالها قبل از خونه فرار کرده و هیچکس هم ازش خبر نداره!
مکنزی شروع برای نجات دختر کوچولو به جستوجوی آخرین ردپاهای باقیمونده از جیمی میکنه؛ اما ماجرا به همین سادگیها نیست....
شما فکر میکنید جیمی کارلسون زندهست؟ بهنظر شما مک با توانایی غیرقابل انکارش توی تشخیص و دنبال کردن رد و نشون گمشدهها، میتونه قهرمان و ستارهی داستان جنایی ما بشه، یا اولین پروندهی شکستش رقم میخوره؟ اگر علاقهمند رمانهای معمایی هستید این رمان رو از دست ندید.
🌹ما رو به دوستان علاقهمند رمانهای جذاب معرفی کنید.🌹
#خارجی
#رایگان
#پیشنهادی
#زهرا_غ
#مترجم_رویای_سلطنتی
#لطفا_کرونا_را_جدی_بگیرید
4 376
✅آپدیت جدید برنامه رمانسرا
❌قابل توجه کاربران عزیز رمانسرا
تمام نسخههای برنامه بهجز جدیدترین نسخه (نسخه 1.5) تا چند ساعت آینده غیرفعال میشوند و بههیچوجه قابل استفاده نیستند.
4 376
لیست رمانهای خارجی (رایگان) در حال ترجمه در اپلیکیشن رمانسرا:
📘 گریز از آلفا (جلد ۲ مجموعهی دختر آلفا)
🖊 نویسنده: آیلین ارین
📝 مترجم: الهه
🎭 ژانر: فانتزی
درست زمانی که بهنظر میرسه اوضاع آروم شده، اتفاق وحشتناک دیگهای رخ میده. تسا تلاش می۹کنه تا بهترین دوستش "مردیت" رو از خطر مرگ نجات بده و تو این راه خیلی چیزا رو از دست میده...
_________________________________
📗 جسم مرده (مجموعهی کیرا هادسون)
🖊 نویسنده: تیم اورورک
📝 مترجم: آیدا عربلو، زهرا بهرامی
🎭 ژانر: تخیلی، عاشقانه
وقتی کیرا و دوستاش از دنیای مردگان برمیگردن خیلی زود میفهمن که دنیا مثل قبل نیست.
کیرا به عمارت هالووید برمیگرده و میفهمه فقط دنیا نیست که عوض شده، بلکه خودشم داره عوض میشه.
ازش درخواست شده که توی حل پروندهی قتل معلم مدرسهی گم شده «امیلی کلارک» کمک کنه، کیرا و دوستاش خیلی زود پی میبرن گرگها و انسان.ها با هم توی دنیا با یه پیمان صلح شکننده زندگی میکنن ولی در طول تحقیقاتش پی میبره که دنیا خیلی تاریکتر و خطرناکتر از جاییه که پشت سر گذاشت.
________________________________
📕 دختر خونآشام
🖊 نویسنده: کارپو کینرد
📝 مترجم: نازنین
🎭 ژانر: فانتزی، عاشقانه
اریانا اسپرو یک دختر معمولیه و یه زندگی عادی داره؛ اما با به اغما رفتن مادرش و برای نجات اون، با شیطان معاملهای میکنه که...
___________________________________
📗 بالهای سیاه (جلد اول از مجموعهی هفتگانهی بالهای سیاه)
🖊 نویسنده: کریستینا هنری
📝 مترجم: فاطمه توکلی
🎭 ژانر: فانتزی، تخیلی
او یک مامور مرگ است که واقعاً باید زندگی کند...
اسکورت کردن روحها به زندگی پس از مرگ، وقت زیادی برای مدی نمیگذارد تا با دیگران معاشرت کند... تا اینکه گابریل آنجلوسورو خوشتیپ و جذاب آپارتمانی خالی در ساختمان مدی را اجاره میکند. اما هنگامی که شیاطین شروع به ظاهر شدن در چمن جلوی مدی میکنند، او متوجه میشود که بیش از آنچه که بهنظر میرسد این اتفاق به مستأجر جدیدش مرتبط است....
________________________________
📘 عروس خونآشام
🖊 نویسنده: ریانون فریتر
📝 مترجم: نازنین
🎭 ژانر: وحشت، فانتزی
📄خلاصه:
گلیس بهخاطر خانوادهش که آرزوی یه داماد اشرافی دارن، میخواد همسر یک مرد اشرافزاده بشه؛ اما....
_________________________________
📕آکادمی خونآشام
🖊 نویسنده: ریچل مید
📝 مترجم: فاطمه توکلی
🎭 ژانر: فانتزی، ترسناک
لیزا دراکومیر، پرنسسی خونآشام و فانی با قدرتی خاص برای به کنترل درآوردن جادوی موجود بر روی زمین است. او و دوستش رز که یک نیمه انسان_خونآشام است، بعد از دو سال فرار، دستگیر شده و به آکادمی خونآشامها بازگردانده شدهاند...
________________________________
📙 دری به خیابان لندن
🖊 نویسنده: تیم اورورک
📝 مترجم: رویا مهدی
🎭 ژانر: فانتزی، تخیلی، هیجانانگیز
وقتی که زاکاری بلک یه در بین دوتا تخته سنگ غولپیکر پیدا میکنه میفهمه که هیچوقت چیزی به این عجیبی ندیده بوده. زک نمیتونه در برابر اون در مقاومت کنه، اون در رو باز میکنه و خودش رو در حالی پیدا میکنه که به اِندرا زل زده.
تا حالا کسیو داشتی که بهت بگه همزادت رو دیده؟! خب این «انعکاس» توئه از اندرا که یواشکی از در عبور کرده. معمولاً مشکلی پیش نمیاد اگه راهی که اومدن رو برگردن؛ ولی چی میشه اگه تصمیم بگیرن بمونن؟ چی میشه اگه تصمیم بگیرن چیزی رو عوض کنن؟ چی میشه اگه سعی کنن کسی که دوستش داری رو بکشن؟
زک درحالیکه از درها عبور میکنه با کمک یه خونآشام زیبا به اسم نینا و یه گرگنما به اسم ویلیام، سفرش به داخل دشتهای وسیع اندرا، خیابانهای لندن و اقیانوس اطلس کشیده میشه. ولی اون درها قدرت اینو دارن که عوضت کنن، میتونن وقتی بین دو دنیا جابهجا میشی ظاهر و تواناییهاتو عوض کنن.
4 376
عید است و دلم خانهی ویرانه، بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه، بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا
🌹عید سعید فطر مبارک🌹
4 376
📙رمان: #من_آلفا_میشوم (جلد اول مجموعه)
🎭 ژانر: عاشقانه، تخیلی (گرگینهها)
🖊 نویسنده: #آیلین_ارین
📝 مترجم: #الهه
🖨 ناشر: رمانسرا
تعداد صفحات: 617
🕓 انتشار در: اردیبهشت 99
📊 امتیاز از نظر کاربران در اپلیکیشن: 4.7 از 5
📄 خلاصه:
تسا مککید یه دختر تقریبا ۱۸ سالهست که به همراه برادر و والدینش در لسآنجلس زندگی میکنه. بهخاطر توانایی یا همون موهبت الهیای که داره همیشه از مدرسه فراری بود، چون وقتی کسی رو لمس میکنه، تصویر ذهنی از اون فرد رو دربارهی کارهایی که انجام داده میگیره. تسا نمیتونه جلوی این تصاویری که به ذهنش میاد رو بگیره، برای همین همیشه دستکش میپوشه. برادرش بهترین دوستشه که قصد داره به دانشگاه بره و بهخاطر همین والدینش تصمیم میگیرن که به تگزاس نقل مکان کنن. بهنظر میرسه چند روز اول، برای تسا تو سنتایلبه خوب سپری میشه تا اینکه تسا تو یه مهمونی شرکت میکنه و با داستین لوران ملاقات میکنه و زندگیش بهصورت اساسی تغییر میکنه...
از این نویسنده جلد دوم #گریز_از_آلفا را در اپلیکیشن رمانسرا بخوانید.
#اختصاصی
لینک دانلود از سایت:
https://rizy.ir/R08
4 376
📙 نام کتاب:حافظهی شخصی
🖊 نویسنده: #رها_امینی
🎭 ژانر: عاشقانه، اجتماعی
🖨 ناشر: رمانسرا
🕓 انتشار در: اردیبهشت 99
📄 تعداد صفحات: 996
📊 امتیاز از نظر کاربران در اپلیکیشن: 4.5 از 5
📌 خلاصهی داستان:
سایه موهوم گذشتهای که دو سال از آن میگذرد، روی زندگی رها موحد افتاده است و رابطهی او را با پدرش خدشهدار کرده است.
درست زمانیکه سرنوشت در حال رو کردن دست دیگریست، سایهها آرامآرام کنار میروند و...
📚 دلبان را از این نویسنده در اپلیکیشن رمانسرا بخوانید.
#اختصاصی
🔰 لینک دانلود از سایت:
https://rizy.ir/R07
4 376
📙 نام کتاب: #اختر_دختر_زیبای_قاجاری
📝 نویسنده: #الی_نجفی
🎭 ژانر: تاریخی،عاشقانه، اجتماعی
🖨 ناشر: رمانسرا
📖 تعداد صفحات: 222
🕙 انتشار در: اردیبهشت 99
خلاصهی داستان:
اختر بانو پانزده ساله است و هنوز در خانهی پدری زندگی میکند ,پدرش قاپوچی (دربان) خانهی ابولفتح خان معتمدی زیبای است .
از آنجایی که خانوادهی اختر از افراد کم بضاعت در آن زمان بودند تصمیم میگیرند با هر ترفندی که شده اختر را به کلفتی در یکی از خانههای علما یا تجار و بزرگان بفرستند و دستمزدی که از کار کردن اختر در آن خانه به آنها پرداخت میشود برای اختر جهیزیه فراهم کنند…
از همین نویسنده در رمانسرا بخوانید:
#طلوع_در_سرزمین_خدایان
لینک دانلود رمان از سایت:
https://rizy.ir/R06
✅ نسخه اندروید رمان را میتوانید در داخل برنامه رمانسرا مطالعه کنید.
@romansara
4 376
📙 نام کتاب: #مانلی
📝 نویسنده: #فریبرز_یدالهی
🎭 ژانر: عاشقانه، اجتماعی
🖨 ناشر: رمانسرا
📖 تعداد صفحات: 95
🕙 انتشار در: اردیبهشت 99
خلاصهی داستان:
این رمان عاشقانهای است که زندگی مانلی دختری که ریشه درافغانستان دارد را در چهار مقطع زمانی متصل بیان می کند. در این رمان به مشکلات افغانستان پرداخته می شود. مانلی در واقع همان رمان” گاه دیر گاه زود ” است که این بار از نگاه شخصیت زن داستان به وقایع می نگرد.
از همین نویسنده در رمانسرا بخوانید:
#گاه_دیر_گاه_زود
لینک دانلود رمان از سایت:
https://rizy.ir/R05
@romansara
4 376
#معرفی_رمانهای_در_حال_تایپ_در_اپلیکیشن_رمانسرا
📘 آلفا میشوم (جلد اول مجموعهی دختر آلفا)
🖊 نویسنده: آیلین اِرین
📝 مترجم: الهه
🎭 ژانر: عاشقانه، فانتزی
📊 امتیاز از دید کاربران رمانسرا: 4.6 از 5
برشی از رمان:
چشمامو باز کردم و از روی تخت پایین پریدم. این چه کوفتی بود؟ بین من و داستین ارتباط برقرار شد... من دوباره این کارو کردم! تصمیم گرفتم دراز بکشم و سعی کنم تا دوباره اون ارتباط برقرار شه. صدای زیبای موسیقی پیانو تو اتاقم پخش شد. یه لحظه زمان برد تا متوجه بشم که این صدا متعلق به زنگ موبایلمه. موبایلمو از روی میز برداشتم؛ اما شماره ناشناس بود. جواب دادم:
- سلام؟!
- تو بودی تسا؟ تو اینجا بودی؟!
داستین بود. گفتم:
- فکر کنم. هی! شماره منو از کجا آوردی؟
- از مایکل. تس! بحث رو عوض نکن. من عطر تو رو اینجا استشمام کردم. چهجوری این کارو کردی؟
گفتنش خجالتآور بود. جواب دادم:
- من... آآآآآآ... من داشتم به تو فکر میکردم.
- به من؟
میتونستم صدای خندهی آرومشو از پشت خط بشنوم. گفتم:
- خیلی خب! انقدر این موضوعو برای خودت بزرگش نکن. چیز خاصی نبود.
- من الان گوشی رو قطع میکنم و تو سعی کن دوباره اون کارت رو تکرار کنی. باشه؟ وقتی دوباره انجامش دادی، سعی کن باهام حرف بزنی.
- نمیشه ما...
صدای بوقهای متوالی تو گوشم پیچید. حرفمو ادامه دادم:
-... تلفنی حرف بزنیم؟
چشمامو تو حدقه چرخوندم. بهنظر میرسید که قبل از قطع کردن، داشتیم خوب حرف میزدیم. چشمامو بستم و دوباره به داستین فکر کردم. میتونستم توی ذهنم حس کنم که داستین داره دنبالم میگرده. اون حس سوزش دوباره اومد و میخواست به تمام بدنم غلبه کنه. اونقدری این حس تند و تیز بود که نمیتونستم تحملش کنم. موبایلمو گرفتم و شماره داستین رو لمس کردم. هنوز بوق اول تموم نشده، جواب داد. گفتم:
- من نیاز به زمان دارم تا...
- فقط انجامش بده تسا!
دوباره صدای بوقهای متوالی... دوباره گوشیو رو من قطع کرد؟! دوباره؟ پسرهی بیشعور! چرا ما نمیتونستیم مثل آدمهای عادی تلفنی صحبت کنیم؟ صدای قار و قور شکمم بلند شد. از صبحونه تا الآن چیز درست و حسابی دیگهای نخورده بودم. میتونستم بوی نون رو حس کنم. گوشهی اتاقم، درست کنار میزم، یه یخچال کوچیک نقرهای بود و داخلش پر از مواد غذایی ضروری! یادم رفته بود که مردیت این یخچال رو برام چیده. لبخندی روی لبام نقش بست. من یه دوست واقعی داشتم و الآن واقعاً بهش مدیون بودم. اینکه مجبور بودم برای گرفتن غذا برم طبقه پایین، خیلی عذابآور بود. مخصوصا اگه دخترا هنوز تو اتاق مشترک باشن. تازه! جیسون رو هم نباید نادیده گرفت...
#رایگان
#خارجی
اگه علاقهمند به رمانهای فانتزی (گرگینهها) هستید، خوندن این رمان جذاب خالی از لطف نیست😉 لطفاً نظرات فراموش نشه🌹
لینک دانلود برنامه:
https://t.me/romansara/2337
4 376
📙 نام کتاب: #طلوع_در_سرزمین_خدایان
📝 نویسنده: #الی_نجفی
🎭 ژانر: عاشقانه، تاریخی
🖨 ناشر: رمانسرا
📖 تعداد صفحات: 383
🕙 انتشار در: اردیبهشت 99
📊 امتیاز از دید کاربران برنامه: 4.5 از 5
خلاصهی داستان:
این رمان درمورد یک خانوادهی عیلامی و زندگی عاشقانهی دو خواهر به نامهای "پارامیکال" و "پارادانیس" در زمان عیلامیان است که هر یک در شرایط خاصی روزگار میگذراندند و همچنین در این رمان آشوریها نقشی پر رنگ داشته و تمامی شخصیتهای رمان از جمله پادشاهان و شاهزادگان حقیقی بوده و آثار تاریخی نام برده در موزههای معروف دنیا در معرض نمایش میباشد.
از همین نویسنده در رمانسرا بخوانید:
#اختر_دختر_زیبای_قاجاری
🔰 این رمان به علاقهمندان رمانهای عاشقانه-تاریخی پیشنهاد میشود.
لینک دانلود رمان از سایت:
https://rizy.ir/R03
@romansara
4 376
#معرفی_رمانهای_در_حال_تایپ_در_اپلیکیشن_رمانسرا
🔰 بخشی از رمان ترجمه شدهی "رویای سلطنتی"🔰
رویس با لحن نرمی که مطمئن بود جنی را از حرص دق میدهد گفت:
-ما اینجاییم چون دوتا پادشاه تصمیم گرفتن با بههم رسیدنمون از جنگ جلوگیری کنن، عزیزم!
جنی تیز نگاهش کرد. مطمئن بود این «عزیزم»ی که شنید بیدلیل نیست!
-...و از اونجایی که تو دلیل بزرگ و باارزشی برای شروع جنگ نیستی، آوردمت اینجا تا باهات ازدواج کنم. روشن شد؟ یه دلیل پررنگتر هم دارم... میدونی، من عاشق اینم که نقشههای پدرت رو خنثی کنم. اینکار خیلی برام جذابه!
جنی با اشکهای تازهای که از چشمانش میجوشید سرش داد زد:
-تو دیوونهای. روانیای. شیطانی.
رویس ابرو بالا داد و لبخند اعصابخردکنی تحویلش داد:
-ممنونم عزیزم! ولی مطمئن باش توئم اندازهی من عوضیای.
به راهب وحشتزده که به این مشاجره خیره شده بود نگاه کرد:
-من و این بانو قراره با هم ازدواج کنیم.
راهب شوکه از این جواب رویس، با لباس دومینیکیانی* که به تن داشت یک قدم عقب رفت و سعی کرد لحنش محترمانه باشد:
-میبخشید قربان... فکر کنم اشتباه شنیدم!
رویس که حواسش را به پنجرههای زیبا اما کثیف آنجا داده بود تا همهی شرایط را بررسی کند گفت:
-نه. درست شنیدی.
و به راهب که خشکش زده بود نگریست. اخمهایش درهم رفت:
-خب؟
راهب که از آن شوک اولیه درآمده و به نظر بیستوپنج ساله میآمد و شاید کمی از رویس کوچکتر بود، رو به جنی که هنوز گریه میکرد کرد:
-من راهب گریگوری هستم. دوست دارید برام تعریف کنید جریان از چه قراره؟
جنی به احترام آنجا با صدای آهستهتری نسبت به رویس، محترمانه گفت:
-راهب گریگوری، باید بهم کمک کنید... این مرد منو از خونهم دزدیده. من... من جنیفر مریکم... و پدرم...
رویس بازوی جنی را در چنگ گرفت و با نگاه هشداردهندهای به او، صدایش را برید. جنیفر با لبهای لرزان به خشمش نگاه کرد و دوباره خیرهی راهب شد.
راهب آهسته گفت:
-خب... فهمیدم.
به رویس زل زد:
-حالا که هویت بانو مشخص شد، میتونم از شما بپرسم که کی هستید قربان؟ البته... میتونم یه حدسایی بزنم!
آتش خشم رویس برای یک ثانیه خاموش شد. از لحن مودبانهی این راهب جوان خوشش آمده بود. گفت:
-من...
جنی متنفر از او، به تندی گفت:
-بذار من جوابشو بدم. میدونی اون کیه؟ گرگ سیاه. نفرین اسکاتلند. یه جانی پست فطرت. یه قاتل!
🔰ادامهی این رمان رایگان و جذاب در اپلیکیشن رمانسرا🔰
لطفاً نظرات فراموش نشه😉
📲 لینک دانلود:
https://t.me/romansara/2337
4 376
شش سال پیش در چنین روز و ساعتی رمانسرا شروع به فعالیت کرد. هدف رمانسرا فراهم کردن دسترسی راحت عاشقان و خوانندگان رمان به رمانهای خوب و به روز و فراهم کردن بستری برای نویسندگانی بود که علاقه به نوشتن در فضای مجازی داشتن فراهم تا بدون دغدغه و دردسر بنویسند.
اگرچه هنوز با اهدافی که داشتیم فاصله داریم اما با حمایت شما کاربران و همراهان عزیز میتوانیم به آن اهداف نیز دست بیابیم.
بهزودی نسخهی آیفون برنامه #رمانسرا نیز منتشر خواهد شد، تا کاربران گوشیهای آیفون نیز به برنامه دسترسی داشته باشند.
4 376
🔰 لیست اول رمانهای در حال تایپ در اپلیکیشن رمانسرا:
📘 رمان: شیمه
🖊 بهقلم: سعیده نعیمی
🎭 ژانر: اجتماعی، عاشقانه
📊 امتیاز در اپلیکیشن: ۵ از ۵
📄 خلاصه:
آلما در خانوادهای با مادری زحمتکش و پدری خسیس که مسئولیت زندگی را قبول نمیکند بزرگ شده است. او با وجود مخارج سنگین زندگی، توانسته درس بخواند و شغلی برای خودش پیدا کند. تمام تلاش او برای این بوده که سرنوشتش هرگز مانند مادرش نشود؛ اما با سکوت و انتخابی اشتباه، او هم در همان راهی قدم میگذارد که مادرش پیشتر انتخاب کرده بود تا اینکه...
📗 رمان: اسطورهام باش مادر (چند جلدی)
🖊 بهقلم: سنیه منصوری
🎭 ژانر: عاشقانه، مذهبی
📊 امتیاز در اپلیکیشن: ۴.۸ از ۵
📄 خلاصه:
اسطورهام باش مادر! من وارث سیاهی چادرت هستم!
من وارث خون تو هستم!
من وارث ایمان تو هستم
من وارث نجابت تو هستم!
اسطورهام باش مادر! به خون پاک پدر سوگند که خوب وارثی هستم؛ اگر تو اسطورهام باشی!
📙 آخرین برگ پاییزی
🖊 بهقلم: هانیه ظفری
🎭 ژانر: عاشقانه، اجتماعی
📊 امتیاز در اپلیکیشن: ۴.۶ از ۵
📄 خلاصه:
آخرین برگ پاییز، روایت زندگی شینا است که دل میدهد و برای دلدادگیاش میجنگد؛ بیخبر از آنکه خزان به کمین روزهای بهاریاش نشسته است... حادثهای رخ میدهد و آخرین تیر امید به رهاییاش از اسارتی که جبر زمانه برایش رقم زده است به سنگ میخورد؛ اما... هنوز دست تقدیر و باد سرد پاییزی آخرین برگ آرزوهایش را از جا نکنده است، شینا سفر آغاز میکند به زادگاهش و زندگیاش دستخوش تغییرات بزرگی میشود که...
📗 آفبا
🖊 بهقلم: زهرا. غ
🎭 ژانر: جنایی، عاشقانه
📊 امتیاز در اپلیکیشن: ۴.۵ از ۵
📄خلاصه:
داستان دخترکیست که در نوجوانی درگیر کارهای غیر اخلاقی و خودخواستهای میشود که پس از مدتی از ادامهی آن پشیمان میشود؛ اما دیگر راه برگشتی برایش نمانده و درمییابد که خیلی وقت است نامش در لیست سیاه به ثبت رسیده و در این بین باید خیلی چیزها را فدا کند تا بتواند خود را نجات دهد... چیزهایی که نبودشان مساوی است با نابودی خودش...
*آفبا: اصلی در شیمی کوانتوم است که بیانگر روش و اساس پر شدن لایههای الکترونی در اوربیتالها است.
همچنین در زبان آلمانی به معنای "بناکردن" میباشد.
📕رمان: در دستان باد
🖊 بهقلم: نازنین
🎭 ژانر: عاشقانه
📊 امتیاز در اپلیکیشن: ۴.۵ از ۵
📄خلاصه:
داستان در عصر پهلوی اتفاق میافتد. روایت نگونبختی دختری از طبقات فرودست جامعه است...
تمامی مکانهای نامبرده شده در رمان بر اساس واقعیات جامعهی پیش از انقلاب است، اما شخصیتها زاییدهی تخیل نویسندهاست...
اگه علاقهمند رمانهای جذاب هستید، میتونید در اپلیکیشن رمانسرا ژانر موردعلاقهتون رو پیدا کنید و از مطالعهشون لذت ببرید.
رمانسراییهای گل، اپلیکیشن خودتون رو به دوستان کتابخون دیگه هم معرفی کنید؛ حتماً در بخش "دیدگاه" نظرات ارزشمندتون رو با نویسندههای خوبمون درمیون بذارید.🌹
📲 لینک دانلود:
https://t.me/romansara/2337
#در_خانه_بمانیم
#کتاب_بخوانیم
#قطع_کنندهی_زنجیرهی_باشیم
4 376
🔰 رمانهای در حال ترجمه در اپلیکیشن رمانسرا:
📘رمان: رویای سلطنت (جلد اول مجموعه)
🎭 ژانر: عاشقانه، تاریخی
🖊نویسنده: جودیت مکنات
📝مترجم: زهرا.غ
📊 امتیاز در اپلیکیشن: ۵ از ۵
📄 خلاصه:
داستان به زندگی "جنیفر مریک" دختر زیبای اسکاتلندیای که از صومعهاش ربوده شده است، میپردازد. او به سادگی تسلیم "رویس وستمورلند" دوک کلیمر که معروف به "گرگ" است و در قلب دشمنانش وحشت میاندازد نمیشود.
جنیفر هیچ ارتباطی و سنخیتی با آن جنگجوی آتشین انگلیسی ندارد و فقط اسیر اوست؛ سرکش خوشتیپی که مدام با زبان تندش به جنیفر طعنه میزند و...
📙رمان: من آلفا میشوم (جلد اول مجموعه)
🎭 ژانر: عاشقانه، تخیلی
🖊 نویسنده: آیلین ارین
📝 مترجم: الهه
📊 امتیاز در اپلیکیشن: ۴.۶ از ۵
📄 خلاصه:
تسا مککید یه دختر تقریبا ۱۸ سالهست که به همراه برادر و والدینش در لسآنجلس زندگی میکنه. بهخاطر توانایی یا همون موهبت الهیای که داره همیشه از مدرسه فراری بود، چون وقتی کسی رو لمس میکنه، تصویر ذهنی از اون فرد رو دربارهی کارهایی که انجام داده میگیره. تسا نمیتونه جلوی این تصاویری که به ذهنش میاد رو بگیره، برای همین همیشه دستکش میپوشه. برادرش بهترین دوستشه که قصد داره به دانشگاه بره و بهخاطر همین والدینش تصمیم میگیرن که به تگزاس نقل مکان کنن. بهنظر میرسه چند روز اول، برای تسا تو سنتایلبه خوب سپری میشه تا اینکه تسا تو یه مهمونی شرکت میکنه و با داستین لوران ملاقات میکنه و زندگیش به صورت اساسی تغییر میکنه....
📙 رمان: جسم مرده (جلد اول مجموعهی دوم کیرا هادسون)
🎭 ژانر: تخیلی، عاشقانه
🖊 نویسنده: تیم اورورک
📝 مترجم: آیدا عربلو، زهرا بهرامی
📊 امتیاز: ۴.۷ از ۵
📄 خلاصه:
وقتی کیرا و دوستاش از دنیای مردگان برمیگردن خیلی زود میفهمن که دنیا مثل قبل نیست.
کیرا به عمارت هالووید برمیگرده و میفهمه فقط دنیا نیست که عوض شده، بلکه خودشم داره عوض میشه.
ازش درخواست شده که توی حل پروندهی قتل معلم مدرسهی گم شده «امیلی کلارک» کمک کنه، کیرا و دوستاش خیلی زود پی میبرن گرگها و انسان.ها با هم توی دنیا با یه پیمان صلح شکننده زندگی میکنن ولی در طول تحقیقاتش پی میبره که دنیا خیلی تاریکتر و خطرناکتر از جاییه که پشت سر گذاشت.
📗 عروس خونآشام
🎭 ژانر: وحشت، فانتزی
🖊 نویسنده: ریانون فریتر
📝 مترجم: نازنین
📊 امتیاز: ۴.۲ از ۵
📄خلاصه:
گلیس بهخاطر خانوادهش که آرزوی یه داماد اشرافی دارن، میخواد همسر یک مرد اشرافزاده بشه؛ اما....
📗 رمان: شیوع طاعون (جلد اول مجموعه)
🎭 ژانر: عاشقانه، فانتزی
🖊 نویسنده: لورا تالسا
📝 مترجم: سروناز سوفی
📊 امتیاز: ۳.۹ از ۵
📄خلاصه:
دربارهی چهار سوارکار آخرالزمان که برای نابودی دنیا ظهور میکنند، ولی بعد ناپدید شده و فقط یکی از آنها مأمور از بین بردن دنیا میشود. سارا تصمیم میگیرد که سوارکار را متوقف کند و...
📕 با شیطان معامله نکن
🎭 ژانر: عاشقانه
🖊 نویسنده: سابرینا جفریز
📝 مترجم: لیلی شمس
📊 امتیاز: ۴.۶ از ۵
📄 خلاصه:
داستان دربارهی لوسیندا سیتن دختری دو رگه (انگلیسی- اسپانیایی) است که اخیراً دچار شکست عشقی شده و با پدرخواندهاش زندگی میکند. در این گیر و دار دیهگو مانتالو شعبدهباز اسپانیایی که به دنبال هدف خاصی در انگلستان است بر سر راه لوسی قرار میگیرد و سرنوشت لوسی وارد مرحلهی جدیدی میشود...
دوستان عزیز لطفاً نظرات ارزشمندتون رو در بخش دیدگاه برای مترجمهای ما بنویسید.🌹
📲 لینک دانلود برنامه: ⬇️
http://rizy.ir/app
4 376
✅آپدیت جدید برنامه رمانسرا
❌قابل توجه کاربران عزیز رمانسرا
تمام نسخههای برنامه بهجز جدیدترین نسخه (نسخه 1.4) تا 48 ساعت آینده غیرفعال میشوند و بههیچوجه قابل استفاده نیستند.
