en
Feedback
روزبه معین

روزبه معین

Open in Telegram

نویسنده، نمایشنامه نویس https://instagram.com/rouzbeh_moein?igshid=1kze8pm34c8qx .

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel روزبه معین

Channel روزبه معین (@rouzbeh_moein) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 15 891 subscribers, ranking 1 997 in the Books category and 20 393 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 15 891 subscribers.

According to the latest data from 15 February, 2025, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -88 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
نویسنده، نمایشنامه نویس https://instagram.com/rouzbeh_moein?igshid=1kze8pm34c8qx .

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 16 February, 2025), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.

15 891
Subscribers
No data24 hours
-257 days
-8830 days
Posts Archive
13. Cottage On The Beach.mp37.93 MB

چه لحظه‌ی غم‌انگیز و فراموشی ناپذیری‌ست آن‌هنگام که پرده‌ها فرو می‌ریزند و نقاب ها کنار می‌روند و همه چیز به روشنی پدیدار می‌شود. ~ آنتارکتیکا هشتاد و نه درجه جنوبی/ #روزبه_معین

01. Rusalka.mp311.16 MB

08. Marcelo Zarvos - Fences.mp37.35 MB

گفتم: تو زن جوانی هستی و اگه من نباشم، با گذشت زمان به بودن کسی دیگه نیاز پیدا می‌کنی. فقط ازت می خوام اگه خواستی به کسی دیگه علاقه‌مند بشی یا به آغوشش بری، پیش از هرچیز من را فراموش کنی، کاملا فراموش کنی. لی‌لی مکث کرد و گفت: چرا؟ چرا می خوای فراموشت کنم؟ نیم نگاهی به لی‌لی انداختم. برای این حرفم دو دلیل داشتم، اما نمی خواستم به زبان بیاورم. دلیل اولم که خودخواهانه بود این بود که هیچ گاه نمی‌خواستم به خاطر حضور فرد دیگری فراموش شوم. حتا اگر علاقه‌ی لی لی به آن فرد بسیار ناچیز و کمتر از علاقه‌اش به من و تحت فشار نیازهای جنسی و تنهایی بود. از این نفرت داشتم لحظه‌ای که نفس آن فرد به لی‌لی بخورد یا اینکه پوستش را لمس کند یاد من بیفتد. دلیل دوم به خاطر خود لی‌لی و البته تحت تاثیر گذشته‌ و آن خاطره‌ی تلخم با همکارم، تانیا بود. صدای لرزان تانیا را پشت تلفن به یاد می‌آورم که عاجزانه التماس می‌کرد سریع تر خودم را به او در پارک مرکزی شهر برسانم. وقتی به او رسیدم تقریبا نصف پاکت سیگار دود کرده بود. دستانش، لبانش و حتا چشمان اشکبارش می‌لرزید. تانیا داستان هولناکی را برایم تعریف کرد. او پس از جدا شدن از معشوقش در طی ده روز با پنج مرد مختلف رابطه داشته بود. پنج مردی که هیچ نقطه‌ی مشترکی با هم نداشتند. اولی نوازنده مورد علاقه‌ش در یک گروه جاز بود، دومی همسایه پایین خانه‌‌اش که یک بدنساز بود، سومی یک فروشنده ساده بود، چهارمی دوست پسر خیلی سال قبلش بود که زن و فرزند هم داشت. و پنجمی یک تاجر ثروتمند بود که البته با این آخری به ازای دریافت پول راضی به انجام آن کار شده بود، در حالی‌که حقوق تانیا به قدری بود که نیازی به این پول ها پیدا نکند. کاملا پیدا بود که تانیا از سر واماندگی تن به این کارها داده. تانیا برای فراموش کردن داشت همه چیز را امتحان می کرد و هرچه بیشتر تلاش می کرد بیشتر معشوقش را می خواست. من از اینکه لی‌لی به سرنوشت تانیا دچار شود هراس داشتم. می ترسیدم به خاطر فراموش کردن من، معصومیتش را از دست بدهد. ~ @rouzbeh_moein آنتارکتیکا، هشتاد و نه درجه جنوبی / #روزبه_معین

عزیزانم می توانید من را در اپلیکیشن کلاب هاوس با همین نام دنبال کنید.

Gabriel Yared @Rouzbeh_moein

Please don't you fear the dark Just embrace the stars Now you're part of the night, You'll be safe in their light @rouzbeh_moein

زیباترین انسان‌هایی که تاکنون شناخته‌ام آن‌هایی بودند که شکست خورده‌ بودند، رنج می‌کشیدند، دچار فقدان شده بودند و با این حال راه خود را از اعماق درد و رنج گشودند و بیرون آمدند. این افرادی حسی از قدردانی، حساسیت و فهم زندگی داشتند که آنها را پر از شفقت، ملایمت و توجه عمیق عاشقانه می‌کرد. زیبایی این افراد اتفاقی و بی‌سبب نبود. #الیزبت_کوبلر @rouzbeh_moein

پست ویژه جشن امضای مجازی🔴 با همکاری نشر نیماژ به مناسبت نوروز ۱۴۰۰ و پویش #عیدی_کتاب شرایط ویژه‌ای برای جشن امضای مجازی کتاب «قهوه سرد آقای نویسنده» فراهم شده است. پس از چند سال که به دلیل محدودیت های پیش آمده و همچنین گسترش ویروس کرونا قادر به برپایی جشن امضای حضوری نبودیم، تصمیم گرفتیم به مدت و تعداد محدود، کتاب‌های امضا شده را به نام عزیزان برایشان ارسال کنیم. مراحل دریافت کتاب بسیار ساده‌ است. لینک خرید مطمئن و معتبری در سایت نشر نیماژ ایجاد شده که می توانید با وارد کردن نام و آدرس و کد پستی، و سپس تکمیل خرید، کتاب «قهوه‌ی سرد آقای نویسنده» را با امضای نویسنده در سراسر ایران به وسیله پست درب منزل دریافت نمایید. چند نکته مهم: 🔴 لینک تهیه کتاب http://nashrenimaj.com/فروشگاه/جشن-امضای-کتاب-قهوه-سرد-آقای-نویسنده 🔴 همیشه جشن امضاهای پرشوری برقرار بود و من همواره دوست داشتم با عزیزانم هم‌صحبت شوم. با اوضاع کنونی که نمی توان دورهمی بزرگی داشته باشیم، من بسیار مایلم به نیابت از همه عزیزان به طور شانسی با دو نفر از کسانی که در این جشن امضا شرکت می‌کنند در کافه ای فضا باز دیدار داشته باشم. (شماره تلفنتان را در زمان ثبت بنویسید) 🔴 کتاب با رعایت نکات بهداشتی امضا و توسط پست ارسال می شود. 🔴 جشن امضای مجازی تنها تا دوشنبه عصر (۲۵اسفند) برقرار است و تا آن زمان می توانید سفارش دهید. 🔴 توجه داشته باشید کتاب برای نامی که ثبت کرده‌اید امضا می‌شود، در غیر این صورت نامی دیگر را در توضیحات ذکر نمایید یا اگر چند کتاب تهیه می نمایید همه‌ی نام ها را ذکر کنید. 🔴 متاسفانه امکان پست کتاب به خارج از ایران فراهم نیست. 🔴 همچنین نشر نیماژ به مناسبت نوروز برای کتاب سایه باد نوشته کارلوس روئیث ثافون کد تخفیف بیست درصدی saye20 را برای همراهان من در نظر گرفته‌است که می توانید از طریق همان لینک ملاحظه نمایید.

دختره‌ی بیچاره مدام گریه می کرد و می گفت: «من فقط بازیچه دست اون حروم‌زاده بودم.» بهش نزدیک شدم و گفتم: «اینکه بفهمی بازیچه یه حرومزاده هستی، ناراحت کننده‌ست اما بد نیست. جدی میگم. اینجوری می تونی از بازیش بیای بیرون. اینکه نفهمی بازیچه دست یه حرومزاده ای بده، وحشتناکه! اینکه نفهمی و باز هم بازی کنه باهات، نفهمی و باز دروغ بشنوی، نفهمی و همه‌ی باورهات رو به گند بکشه. دختره با گریه می گفت: «من همین الانش هم باورهام رو از دست دادم.» اما من اینطور فکر نمی کردم. به نظرم هنوز چیزی ته وجودش باقی مانده بود...هنوز هم دلش می خواست دوست داشته شود، دوست بدارد، و برای کسی مهم باشد. ~ @Rouzbeh_Moein آنتارکتیکا هشتاد و نه درجه جنوبی/ #روزبه_معین

شاهکاری از الکساندر دسپلت

خاطرات قتل تارو ایواشیرو

فراموش نکن باید کوتوله ی سرخ زندگیت رو بشناسی. درباره میلنر قبلا بهت گفتم. میلنر و گروهش وقتی داشتن دنبال سیاره‌ای قابل حیات می‌گشتن، به سیاره‌ای مشابه زمین و نزدیک به یک کوتوله سرخ می‌رسن. کوتوله‌های سرخ ستاره‌هایی کوچک‌تر و تاریک‌تر از خورشیدن، انرژی دارن و می‌تونن حیات ببخشن. اون کوتوله سرخ می‌تونست واسه سیاره جدید نقش خورشید رو بازی کنه اما یه مشکل داشت، یه مشکل خیلی بزرگ، به شدت بی ثبات بود، رفتارش تغییر می‌کرد. گاهی شعله‌هایی ازش خارج می‌شد که می‌تونست همه چیز رو نابود کنه. واسه این می‌گم باید کوتوله سرخ زندگیت رو بشناسی چون وقتی خورشید زندگیت نیست، واسه زنده موندن چاره‌ای نداری جز اینکه یه سرچشمه انرژی داشته باشی. اگه می خوای به یک کوتوله‌ی سرخ نزدیک شی، نزدیک شو! ازش انرژی بگیر، اما روش حساب باز نکن. کوتوله‌ی سرخ رفتارش ثابت نیست، کوتوله ی سرخ ناپایداره. بهش دل نبند، وابسته‌ش نشو! به هیچ چیز ناپایداری وابسته نشو، تا بتونی قبل از اینکه شعله‌ای ازش سربکشه و همه چیز رو نابود کنه، رهاش کنی.  @Rouzbeh_Moein ~ آنتارکتیکا هشتاد و نه درجه جنوبی / #روزبه_معین

رامین جوادی @rouzbeh_moein

او به یاد می آورد. مکس ریشتر @Rouzbeh_moein

تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم... گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم. #نیما_یوشیج @Rouzbeh_moein

در واقع اغلب، زمانی که عشقی را آغاز می‌کنیم، تجربه و عقلمان به ما می‌گویند که روزی به دلداری که امروز فقط به اندیشه او زنده‌ایم‌‌ همان اندازه بی‌اعتنا می‌شویم که امروزه به هر زنی جز او هستیم. روزی نامش را می‌شنویم و دیگر دچار هیچ لذت دردآلودی نمی‌شویم، خطش را می‌خوانیم و دیگر نمی‌لرزیم، در خیابان راهمان را کج نمی‌کنیم تا او را ببینیم، به او بر می‌خوریم و دست و پا گم نمی‌کنیم، به او دست می‌یابیم و از خود بی‌خود نمی‌شویم ... آنگاه این آگاهی بی‌تردیدِ آینده، برغم این حس بی‌اساس اما نیرومند که شاید او را همواره دوست داشته باشیم، ما را به گریه می‌اندازد! خوشی ها و روزها | #مارسل_پروست @rouzbeh_moein  

از بهترین های الکساندر دسپلت @rouzbeh_moein