𝖬𝗂𝗇𝗀𝗈𝗆𝗂
Open in Telegram
❀ one boy, a million reasons to smile ✮⋆˙ Annon: @MingomiBotbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
226
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
226
🐶: بهترین نقشهای که به ذهنم رسید این بود که دوکیوم، ورنون رو بکشه با این فکر که قراره جایزه رو بین خودمون دوتا تقسیم کنیم، بعد من دوکیوم رو بکشم و همهش رو برای خودم بردارم.
226
🐶: اون دکتر احمق خودش رو نجات داد و با مافیا جابهجا شد و احتمالا الان واقعا پشیمونه. چه احمقی، واقعا خیلی احمقه
☀️: .....
🐶: کسیه که توی سرش حتی یه فکر هم نداره
☀️: 👀
226
🐶: مو به تنم سیخ شد. اول بهم گفت که انقلابیه، بعد بهم گفت که مافیاست. فکر کنم فکر میکرد من نجاتش میدم.
🍒: یادم رفته بود که مینگیو خیلی حسابگرتر از چیزیه که فکر میکنم. چون روز اول بهم گفت که تکتیراندازه و من اینو فراموش کرده بودم.
226
🐸: من یه کم پیش خیلی آروم حرف زدم، ولی شنیدینش، درسته؟
🗞: احتمالا شنیدن.
🐶: چرا؟ داشتی چی میگفتی که انقدر آروم حرف میزدی؟ چاگیا؟ ^_^
226
جاشوا درباره دوچرخهسواریش با مینگیو صحبت میکنه.🦌: من دویدن رو [بیشتر از فوتبال] دوست دارم، با سونگکوان و اسکوپس دویدن رو امتحان کردم، با جونهی هم دوچرخهسواری کردم. 🪽: ولی اعضا وقتی یک بار با جاشوا این کارو انجام میدن، دیگه تکرارش نمیکنن. چیزی که در موردش عجیبه اینه که معمولا وقتی با هم دوچرخهسواری میکنین، همزمان با هم رفتن لذتبخشه، درسته؟ ولی بچهها حتی نمیتونن بهش برسن و جاشوا خودش مستقیم میره جلو 🦌: ولی مینگیو سبک [دویدن/دوچرخهسواری] منو دوست داره. 🪽: مینگیو مثلا ۴۰ کیلومتر دوچرخهسواری میکنه. 🦌: از اون طرف، من دیگه الان با مینگیو دوچرخهسواری نمیرم. هیچوقت تا این حد دوچرخهسواری نکرده بودم. شاید فقط در حد دوچرخههای دارونگی؟ مینگیو چند تا دوچرخه داشت و یکیشون رو بهم قرض داد. گفت: هیونگ، بریم یه دوری بزنیم، به نظر میاد قراره خوش بگذره. این اولین بارم بود که میرفتم دوچرخهسواری و تا وقتی به خونه رسیدیم خیلی سختی کشیدم. روز بعد که بیدار شدم، حتی نمیتونستم از تخت بیام بیرون، پاهام تکون نمیخوردن.
226
🗞: اگه رومیت مینگیو بودی، چه واکنشی نشون میدادی؟
🪽: من؟ اگه هماتاقی اون بودم؟
🗞: آره، و اتاقت رو هم نشون داده بود.
🪽: واو.
🪽: از قبل هم همینطوری بوده، ولی من و مینگیو از نظر شخصیتی خیلی با هم سازگار نیستیم. اون خیلی از حوله استفاده میکنه و وقتی رفتم خونهش، یه عالمه حوله روی زمین ریخته بود. نمیدونم چرا این کارو میکنه، ولی اگه حوله خودم بود، واقعا بدم میاومد روی زمین باشه.
🗞: سونتین همیشه درباره حولهها حرف میزنه.
🪽: وقتی بحث وقت گذروندن با هم باشه، من بیشتر از همه با اون وقت میگذرونم، ولی وقتی بحث زندگی کردن با هم باشه، احتمالا مینگیو هم منو بهعنوان هماتاقی انتخاب نمیکنه.
