en
Feedback
چای شیرین؛

چای شیرین؛

Open in Telegram

و میایی باهم چای تلخ بنوشیم که صدایت استکانم را شیرین کند؟

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
461
Subscribers
-124 hours
-137 days
+1830 days
Posts Archive
خدایا شکرت برای هرچیزی که لبخند میاره رو لبمون و حواسمون نیست.

ehsan_khajeh amiri_gharibe 128.mp33.84 MB

در موردش چاییم یخ کرد..

برخی عشق را چگکی می دانند که نیاز های تنشان را به آن بیاویزند. لحظه ای را که نیاز غلیان می کند حادثه عشق می نامند و آن را با تمنا می جویند .. و آن گاه که نیاز فروکش کرد ، عشق را از یاد می برند . عشق محصول انس است و بعد از نیاز تن و در غیاب آن آغاز می شود. تن و لامسه واقعیتی انکارناپذیر است. ولی عشق نه با آن آغاز می‌شود و نه با آن پایان می‌یابد. در سطحی پایین‌تر از کلمه و معنا که خانهٔ اصلی ابراز عشق است، گاهی تن و لامسه هم با حرارتش، حضور عشق را تأیید می‌کند. ولی آن‌ها که از سطح تن و لامسه عشق را آغاز می‌کنند، بعید می‌دانم به سطح کلمه و معنا اوج بگیرند. همان‌طور که اگر بگویند عشق در یک نگاه متولد می‌شود و شعله می‌کشد، دغل‌بازی کرده‌اند. تازه‌کارها غالباً سرکشیِ هوس را با تولد عشق اشتباه می‌گیرند.

_شمس منی ./

آخرش چی می‌شه؟ آخرش؟! کی می‌دونه؟ اونایی که آخرش رو دیدن، هیچ وقت برنگشتن.
آخرش چی می‌شه؟ آخرش؟! کی می‌دونه؟ اونایی که آخرش رو دیدن، هیچ وقت برنگشتن.

مداد سرمه می شود؛ از چشمانت که می نویسم/

معنا نمی‌تواند تکراری باشد. معنا همیشه تازه است، ولی ممکن است لباس تکرار را به تن کند و تو گمان کنی کهنه است. لباس کهنه بوی خاطره می دهد . کهنگی با عشق متناسب تر است..

؛

كَيْفَ لَا يَزْهَرُ قَلْبِي وَأَنْتِ الْمَطَرُ؟ در حالی که تو بارانی، چگونه قلبم شکوفه نزند؟..
كَيْفَ لَا يَزْهَرُ قَلْبِي وَأَنْتِ الْمَطَرُ؟
در حالی که تو بارانی، چگونه قلبم شکوفه نزند؟..

از کلیات دل خوشی ندارم؛ با خود چیز های زیادی را جا می گذارند .. کلیات شبیه آسمانی‌اند که همه‌چیز را در خود جا می‌دهد، اما هیچ ابر مشخصی را به یاد نمی‌آورد. من به جای «انسان»، به چینِ ریزی فکر می‌کنم که کنار چشم یک نفر هنگام خندیدن پیدا می‌شود؛ به جای «زندگی»، به صدای قاشقی که نیمه‌شب به دیواره‌ی یک لیوان می‌خورد؛ به جای «عشق»، به مکث کوتاهی میان دو کلمه که هیچ فرهنگ لغتی قادر به توضیحش نیست.

« می‌گفت زندگی فقط صد سال اولش سخته، البته اگه شانس بیاری و صد و یک سال زندگی نکنی!»

داشت از دیدار چشمان تو بر می‌گشت که محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت..
+3
داشت از دیدار چشمان تو بر می‌گشت که محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت..

+1
Refigh Ghadimi.mp33.33 MB

شک هم مخلوق خداست؟! - بی‌شک! چرا خدا شک را خلق کرده؟ - چون یقین را هم خلق کرده و یقین بدون شک بی‌معناست.

تو همیشه کم حرفی ؟ + با آدمش نه.

Ganje Tashayoe - Hossein Taheri.mp311.92 MB

برو خرما فروشی کن ولی مَفروش `حیدر را .

به شیرینی دهین های نجف سوگند؛ که دل بستن به هر کس جز علی ع تلخ است پایانش.💚

و آنی را که دوست داری نصف دیگر تو نیست! این تویی، اما جایی دیگر.