𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔
Open in Telegram
من از نهایتِ شب حرف میزنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
255
Subscribers
+424 hours
+307 days
+3930 days
Posts Archive
https://t.me/HarfChatBot?start=a94ec9cb5579
حرفی؟
سخنی؟
بیاید حرف بزنیم،هرچی دل تنگ تون میخواد بگید✨
شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
هوشنگ ابتهاج
من شیشه کوهم، اما از وسط تا خوردهام
تو تصور میکنی، چوبِ خدا را خوردهام
نه خیال بد مکن، چوب خدا اینگونه نیست
من هر آنچه خوردهام، از دست دنیا خوردهام
قطرهام اما هزاران رود جاری در من است
غرق در دشواریام، انگار دریا خوردهام
دائماً در حال تغییرم، بپرس از آینه
بارها از دیدن تصویرِ خود جا خوردهام.
- فاضل نظری
و دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده عشق و نه وعده چشمان تو
و دیگر به شوق نمی آیم
نه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو
چه نامرادی تلخی
و دریغا
چه تلخ تلخ فرو می ریزم
با سنگینی این غربت عمیق
در سرزمین اجدادی خویش
و دریغا
چه عطشناک و پریشان پیر می شوم
در بارش این گستره تشویش
در خانه خورشیدها ، خاطره ها
دریغا
چه بی برگ و بار لال می شوم
در دور دست آن گلها ، گمانها ، گفتگو
و مگر فراموش می شود؟
سرانجام آن جست و جو ها و آن چشمه و
چشم انداز آواز و آرزوها
و مگر فراموش می شود آن بهاری که آمده بود
با رقص شکوفه هایش و وعده همان بهار
که در کرامت درختان تابستانیش
هیچ سبد و سفره ای بی نصیب نخواهد ماند
از سرشاری میوه های مهربانیش
و دریغا بر من
چگونه فراموش می شود سبدها وسفره هایی که
سالهاست نه سیب را می شناسند و نه مهربانی را
و دریغا بر من
چه لال و بی برگ و بار پیر می شوم
در این سوی دیوارهایی که از من
دزدیده اند سیب را و
جانمایه سرودهای جوانی را
و دیگر جوان نمی شوم
نه به وعده این بهاری که آمده است
و نه به وعده آن شکوفه های نو شکسته.
نهایت اندوه آنجاست که حس میکنی تو استعداد شاد بودن را داشتی و ذاتاً از جنس تاریکی نبودی؛ اما نورها تو را تنها گذاشتند و به آغوش سیاهی سپردند.
سالها بعد میپرسید چه بر من گذشت، میگویم دل کوچکی داشتم آری...
گورستان غمهای عالم بود.
سلام 𝓓𝓪𝓻𝓪𝓫 هستم ✋
از طریق لینک زیر میتونی هرچی خواستی ناشناس برام بفرستی 🤫
https://t.me/HarfChatBot?start=a94ec9cb5579
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم.
ـ فروغ فرخزاد
