𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑻𝒆𝒂𝒓𝒔
Open in Telegram
من از نهایتِ شب حرف میزنم، من از نهایتِ تاریکی... لینک ناشناسم،برای وقتایی که نیاز دارید به حرف زدن: @Midnight_Tearsbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
253
Subscribers
+224 hours
+317 days
+3530 days
Posts Archive
آن را که غمی چون غمِ من نیست چه داند
کز شوق توام دیده چه شب میگذراند
سوزِ دلِ یعقوبِ ستم دیده ز من پرس
کاندوهِ دلِ سوختگان، سوخته داند
دیوانه گرَش پند دهی، کار نبندد
ور بند نهی، سلسله در هم گسلاند
گر بار دگر دامنِِ کامی به کف آرم
تا زندهام از چنگِ منَش کس نرهاند!
هر گه که بسوزد جگرم، دیده بگرید
وین گریه نه آبیست که آتش بنشاند.
-سعدی
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حُسن! برون آ دمی ز ابر
کآن چهرهٔ مُشَعشَعِ تابانم آرزوست
بشنودم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعدِ سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز "بیش مَرَنجان مرا، برو"
آن گفتنت، که "بیش مرنجانم" آرزوست
وآن دفع گفتنت که "برو، شَه به خانه نیست"
وآن ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
در دست هر که هست ز خوبی قُراضههاست
آن معدن مَلاحت و آن کانم آرزوست
-مولانا
در هیاهوی شب سیه
روی قله های غم و اندوه
در ان سوی سرزمین عشق
بر موج ابر های غم زده
گریستم،
برای زندگانی تباهم...
-خودنوشت
