en
Feedback
تصدّقت

تصدّقت

Open in Telegram
748
Subscribers
+2924 hours
+447 days
+11530 days
Posts Archive
راستی! حال که نزد مادرمان زهرا هستی، من از این دوردست‌ها به جای آنکه بگویم «کاش بودی»، باید بگویم: خوشا به حال تو که به آنچه تمام عمر به آن دل بسته بودی، رسیدی. عزیزِ پهلو شکسته..

به تو از تو می‌نویسم، به تو ای همیشه در یاد؛ ای فرزندِ زهرا، که حال نامت را بایستی با دلتنگی صدا زد، نه با امیدِ دیدار.":) نمی‌دانم آدم با نبودنِ کسی که دوستش داشته چطور کنار می‌آید. شاید اصلاً کنار نمی‌آید؛ فقط روزها را یکی‌یکی رد می‌کند و یاد می‌گیرد جای خالیِ آدم‌ها را در میان چیزهای کوچک زندگی پنهان کند. مثلاً من هنوز هر وقت چای می‌بینم، یادت می‌افتم. عجیب نیست؟ از میان این‌همه خاطره، از میان این‌همه حرف و کتاب و روز، سهم تو از دلتنگیِ من گاهی یک استکان چای است. چای می‌ریزم، بخار از دهانه‌اش بلند می‌شود و پیش از آن‌که لب بزنم، تو آمده‌ای در خاطرم. طعم چای‌هایم را عوض کرده‌ای و خودت نمی‌دانی چه کار عجیبی کرده‌ای با من. پیش از تو چای، فقط چای بود؛ حالا هر استکانش دردی‌ست نامتناهی و سنگین. دلم برای‌ت تنگ شده. تو برای من همه چیز بودی.. یا شاید هم تمام دلیلی بودی که می‌توانست به من هدف خواندن و دانستن و یک‌ جا نماندن؛ بدهد.. و حالا من مانده‌ام با کتاب‌هایی که ورق می‌خورند، با چایی که دم می‌کشد، با شب‌هایی که ساکت‌تر از همیشه‌اند و با نامی که هر بار می‌آید، چیزی در سینه‌ام فرو می‌ریزد و اشک گونه‌هایم را می‌سوزاند. می‌گویند شهید زنده است. من به این زنده بودن ایمان دارم؛ اما دلتنگی، با ایمان هم از بین نمی‌رود تصدقت. آدم می‌تواند به رسیدنِ تو یقین داشته باشد و باز برای ندیدنِ تو گریه کند. تو از میان ما رفتی و به مادرمان زهرا نزدیک‌تر شدی؛ و من، از این سوی فاصله، فقط می‌توانم برایت بنویسم. به تو از تو می‌نویسم، ای همیشه در یاد..

📷"
+1
📷"

در باب غربت مولاعلی، این رو شنیدم از حاج‌قاسم و رهبرشهیدم؛ عجب روضه‌ی نفس‌گیری عزیزِ من..

شهید حاج قاسم سلیمانی: باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم! آنکس که باید ببیند، می‌بیند...!
شهید حاج قاسم سلیمانی: باید به این بلوغ برسیم که نباید دیده شویم! آنکس که باید ببیند، می‌بیند...!

چرا از من انتظار داری؟ من هیچ‌وقت، هیچ‌کجا، هیچ‌تضمینی نداده بودم که طبق میل و زیاده‌خواهی‌های آدما، رفتار کنم و زندگی کنم!

باید گوش شنوایی باشه که آدمی سکوت ارزشمندش رو بشکونه و حرفی بزنه.

من از توضیح دادنِ خودم وقتی که اطمینان دارم توضیح‌هایم به حتم به غلط فهمیده می‌شوند؛ بی‌نهایت بیزارم.

جانا چه گویم شرح فراقت؟ چشمی و صد نم، جانی و صد آه.
جانا چه گویم شرح فراقت؟ چشمی و صد نم، جانی و صد آه.

دوستش داشتم.
دوستش داشتم.

وقتی ترامپ تهدیدمون کرده.

هرچند که باید تهدید بک میکرد.

شما تصور کن اقای پزشکیان امروز میرفت یک حرفی یک جمله ای میگفت کل زحمات هفت ماهه مردم و نیروها هدر میرفت. به هرحال طرف که نمیدونه ما با پزشکیان اوکی نیستیم، میگه رییس جمهور ایران گفت. فلذا این رو برای این گفتم.

نگفتم باید، حس شخصی خودم رو گفتم. این باید و شاید و اما و اگرها برای رییس جمهوریه که در طی دوسال هرچی بدبختی به سرت نبارونده باشه‌ست. من از پزشکیان انتظاری ندارم، انتظار خوب بودن ندارم، پس خوب بودنش اگه یه جا هم بود و خراب نکنه که باید به ناچار تحمل کرد باز خوبه.

چرا باید برای گند نزدنش تشویقش کنیم‌ ‌ ‌‌‌ ‌

واقعا از دیشب تا پنیک یک قدم فاصله داشتم. خیلی مضطرب بودم. خدا بزنه تو کمر اصلاحات.

من از اقای پزشکیان واقعا خوشم نمیاد. خیلی از افکارم هنوز سرجاشه. ولی راستش سوای از اینکه نباید میرفتیم به کشور دشمن، حتی یک درصد معتقد بر این نبودم که پزشکیان بتونه خوب جمعش کنه. خوب جمعش کرد. قرار نیست ازش خوشم بیاد ولی بابت این امر تشویقش می‌کنم.

خیلی جدی بغض کردم:)).

از شما ممنونیم آقای رئیس‌جمهور. بعد از ماجرای آن پیاده قدم‌زدنتان در زیر بمباران روز قدس در گرماگرم جنگ وسط تهران، این شجاع‌ت
از شما ممنونیم آقای رئیس‌جمهور. بعد از ماجرای آن پیاده قدم‌زدنتان در زیر بمباران روز قدس در گرماگرم جنگ وسط تهران، این شجاع‌ترین پزشکیانی بود که دیدیم. ممنون که تصویر آقا را در قلب نیویورک بالا بردید. بگذار جهانیان بفهمند که نام و چهره خامنه‌ای محو شدنی نیست و حالاحالاها باید ببینندش. بگذار ببینند که اگر در سازمان ملل ما را تهدید کنند، در سازمان ملل تهدید خواهند شد. درست در وسط کشور خودشان. از روز اول ریاست جمهوری همیشه میگفتید من پروتکل بلد نیستم، کاغذها را دور بریزید میخواهم خودم صحبت کنم. ممنون که امروز کاغذها را دور ریختید و توی چشم دوربین‌ها نگاه کردید و قاطعانه خطبه خواندید. این شما نبودید؛ این همه ما نود میلیون ایرانی بغض‌آلود و خشمگین بودیم پشت بلندگوهای سازمان ملل. اختلاف‌ها و نقدهایمان را می‌گذاریم برای روزی دیگر. امروز شما فاصله سازمان ملل تا هتل را مثل همیشه، لاتی راه بروید و سینه جلو دهید. میخواهیم چند دقیقه‌ای فقط تشویق‌تان کنیم. «مهدی مولایی»

اشک در چشمانم حلقه زد.