en
Feedback
‌ ‌blue hour !!

‌ ‌blue hour !!

Open in Telegram

Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
970
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+5030 days
Posts Archive
پست بعدی قراره پوندپووین باشه btw منتظر باشید.

من هنوز اینجام.

اما

بچه‌ها می‌دونید ما الان اینجاییم

😭😭😭😭 قربونت برم نظر لطفته خیلی خوشحال شدم که اینقدر دوستش داری:((( امیدوارم سینرز تا پایانش همین‌قدر برات جذاب باشه و خب با اینکه از نظر خودم اونقدرها ارزشمند نیست که لایق چنین چیزی باشه اما اینکه می‌بینم اینقدر دوستش دارید واقعا خوشحالم می‌کنه تشکر بسیار از شما🙂‍↕️🫶🏻

من تا الان کلی فیکشن مختلف خوندم راجب داستان شما فقط میتونم بگم عاشق قلمت شدم:) جوری که قسمت های هر کارکتر رو اونقدر عمیق و کامل شرح میدی و به جزئیات تو داستانت اهمیت میدی رو من هیچ جایی ندیدم و انقدر عاشق داستانت شدم که دوست دارم نسخه چاپیش رو بین کتابام داشته باشم:) لطفا ادامه بده💘

چقدر زیبا بود و چقدر پرث بود واقعا. الهی بمیرم.

آقا یعنی چی.

:))))))

Sözlerin, gözlerin, ellerin yalnız benim için Düşlerim, gülüşlerim, hayallerim yalnız senin için

می‌دونید الان انتقام در انتقام داریم پرث واقعا از ویلیام و خانواده‌ش عصبیه و همزمان ویلیام هم عمراً از موضع خودش پایین نمیاد و اینجا دیگه باید ببینیم کی قوی‌تره. نانون از نظر من واقعا شخصیت جالبی داره. =))) امیدوارم که از نظر شما هم اینطور باشه 😭😭😭 این چه حرفیه؟ اتفاقا نظرت خیلی هم پربار و زیبا بود:(((( قربونت برم، تشکر از شما🫶🏻

البته اهداف این ارای چپتر ۱۸ و ۱۹ سینرز خیلی زیادن و این صرفا یکیش بود. =))) بقیه‌ش چپتر بعدی.

دقیقا! هدف این ارای مسمومیت سانتا از اول هم این بود که نشون بده رابطه‌شون تا کجا پیشرفت کرده و اون احساسات ناچیزی که داشتن حالا بعد از گذشتن هجده فصل از زندگی شخصیت‌ها چقدررر عمیق‌تر و غیرقابل انکار شده. =))) پرث شاید هنوز هم "دوستت دارم" رو به زبون نیاره اما بعد از اینطور اشک ریختن کنار تخت کسی که یه روزی به قصد کشتنش وارد زندگیش شده بود، عمراً بتونه احساساتی که داره رو انکار کنه.

و می‌دونید شاید شما فکر کنید قضیه ارفئوس تموم شد اما اصلش توی چپتر بعدیه. "داستان مردی رو شنیدی که برای برگردوندن معشوقش تا دنیای مردگان هم رفت؟ وقتی بالاخره معشوقش رو پیدا کرد... فقط به‌خاطر یک لحظه غفلت دوباره از دستش داد." الان توی این مرحله هستیم.

بوم واقعا دیوانه‌ست و من بهتون قول می‌دم از این دیوانه بودنش توی فصل بهتر استفاده کنم:) اینجا واقعا ناجوانمردانه بود حرکتی که روی سانتا زدن چون پسر نقاش داستان حتی قصد نداشت آسیبی به کسی برسونه، توطئه‌های ویلیام به اینجا رسوندش و این ناراحت‌کننده‌ست بیا در نقش جونگ وارد شو توی فصل دو😂😂😂

و این آخرین‌بار بود که سانتا احساس کرد "من هنوز هم همون پسر نقاشم" :))))) متأسفانه. "بهم قول بده توی سیاهی دنیایی که جای تو نیست، غرق نمی‌شی" و بعد خودش پسر نقاش رو توی اون سیاهی غرق می‌کنه چون گاهی سرنوشت بهت اجازه نمی‌ده تو تصمیم بگیری.

😂😂😂😂😂😂.

:)))) نه دیر نشدهههه هیچوقت برای نظر دادن دیر نیست☝️🏻 وااای بهترین جمله‌ بود این =))) جنگل واقعا استعاره‌ست و بسیار خوشحال شدم از شنیدنش می‌دونی خوندن این باعث شد یاد یه چیزی بیفتم، دیروز داشتم یه تصمیماتی در رابطه با پرث و نانون می‌گرفتم و روابط قبلی‌ پرث رو کلا با سانتا مقایسه می‌‌کردم و تازه اون‌موقع بود که متوجه شدم سانتا چقدر براش متفاوته، ترسی که برای از دست دادنش داره، ميزان فداکاری‌ای که به‌خاطرش انجام می‌ده و حتی احساساتی که توی وجود پرث بیدار می‌کنه واقعا متفاوتن

درود بر شما🙂‍↕️