blue hour !! (💤)
Open in Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
956
Subscribers
No data24 hours
-107 days
+1930 days
Posts Archive
بعد این مکالمه رو بین پرث و یک شخص سومی تصور کنید توی همون موقعیت.
"حتی نگاهم هم نمیکنه."
"چرا باید نگاهت کنه، تاناپون؟ اگه من جای پسره بودم، سر به تنت نمیذاشتم."
"من هم همچین چیزی رو نمیخواستم."
"اما اینها نتایج تصمیمات خودتن."
و پرث دستهاش رو مشت میکنه چون بادیگارد جدید سانتا دستش رو گذاشته روی کمر پسر نقاش قصهمون.
این رو ببینید و فرض کنید رفتیم فصل دو، پرث و سانتا از همدیگه جدا شدن اما مجبورن همدیگه رو جاهای مختلف ببینن و حالا دوتا آدمی که هردوشون possessive هستن دیگه اجازه ندارن به همدیگه نزدیک بشن.
=)))) دوش میگیرم ذهنم باز بشه و با یکی مسابقه میذارم سر نوشتن معمولا
یعنی مثلا میگیم از الان تا ۱۲ شب هرکی بیشتر نوشت میبره و یه اییو جایزه میگیره
نگار توروناراویت نجاتم بده ، بلاک شدم دارم دیوونه میشم😭
معمولا توی این موقعیت چیکار میکنی؟:)
