code lyoko
Open in Telegram
🫖 # lucid dream @ev1ckbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
381
Subscribers
No data24 hours
-107 days
-3330 days
Posts Archive
Repost from serenıty pack
hanı 🪙 #BradPitt ✔️ .
🤩 serenıty 's snıper
Repost from N/a
angel : 해’s blue archive
⠀ little heaven ➖ kept close
死 ‹ 𝟦𝟦𝟦 › ៹
﹫𝚮ꤕᥣᥣ ⤿ #CENTRALCEE
Repost from N/a
+زمستونت بی من چطور گذشت؟ -سرد تر از چیزیکه فکرشو بکنی. +پس چرا نیومدی؟ -جایی برای برگشتن داشتم؟ +داشتی، هنوزم داری. -حرفای گفته نشده زیاده، حرفای فراموش نشده هم حتی زیاده، ولی زمان باب میل ما حرکت نمیکنه و پشیمون شدنمون خیلی دیره. +اصلا تاحالا برای تو سوال شد چرا داستان من و تو همیشه نصفه میمونه؟ دقیقا از جاییکه تصمیم میگیریم خوب باشیم. +گوش کن، چیزیکه از دست بره از دست رفته، چیزیکه نابود بشه نابود شده، چیزیکه ویران بشه ویران شده، چیزیکه سوخته بشه سوخته شده، هر چقدر تلاش کنیم مثل اول میخندیم؟ مثل اول حالمون خوب میشه؟ مثل اول بهمدیگه تکیه میکنیم؟ مثل اول بهمدیگه باور میکنیم؟ -نه، قطعا نه، با این تفاوت احساسات ما عمیق تر شد. +احساساتِ ما؟ -دوست داشتنِ من و بی حس بودنِ تو. +دوست داشتن تو نمیتونه چیزیو تغییر بده، نمیتونه اون همه اتفاقات رو از بین ببره، نمیتونه اون همه حرفارو از یاد ببره. -ولی با وجود این همه رویداد تو برای من فرقی نکردی، حتی فراموش هم نشدی. +پس؟ -هر روز پررنگ تر از دیروز میشی، تو یه گوشهای از ذهن من، قلب من. +ولی من باید خیلی وقت پیش برای تو کمرنگ میشدم. -ولی نشدی، بخاطرش هم اعتراضی ندارم. +اعتراضی هم اگه داشتی، برای من قابل قبول نبود. -چون موقعی که از دستت دادم، به خودم اومدم. +در حالیکه همه چی تموم شده بود، و ما آدمایِ سابق نبودیم. -تو بخاطر من تغییر کردی، منم بخاطر تو تغییر کردم. +همینطوره، ولی تغییرات جالبی نیستن. -ولی من بخاطرت حاضرم خودمو تغییر بدم. +تغییر کردنت یا تغییر نکردنت دیگه تاثیری نداره، امیدی برای بودنِ ما نیست. -یادم نبود تو دیگه غرورت رو دوست داری، و غرورت رو ترجیح میدی. +هیچوقت بهش توجه نکردم. -غرورِ تو حتی از منم گذشت. +وقتی که دنبال محبتت میگشتم، تو دنبال غرورت بودی. -جای ما برعکس شد؟ +آره، برعکس شد، خودت برعکسش کردی. -و خودت هم عملیش کردی. +با این تفاوت که تو بیشتر به دوست داشتنِ من اهمیت دادی، منم به دوست داشتنت اهمیت میدادم تا زمانی که شعلهی قلبم خاموش شد. -شعلهی قلب من خاموش نشده، حتی اگه یه روز قلبامون نزدیک هم شد، یا شعلهی قلبِ من خاموش میشه، یا شعلهی قلبِ تو روشن میشه. +پس باید بگم، قلب در برابر قلب؟ -آره، قلب در برابر قلب. +حتی اگه یه روزی شعلهی قلبت خاموش شد، بازم به دوست داشتن من ادامه میدی؟ -وقتی هیزمت تموم بشه و خاکستر بشه، باز با اضافه کردن هیزم میتونی روشن نگهش داری. +چطور ممکنه؟ -چون، من ذهنی دارم که تورو یه گوشهای حک کردم و هیچوقت قرار نیست پاک بشه، خاطراتی از تو دارم که هر لحظه برایِ من تازگی دارن، چشمایی برای غرق شدن تو عمق چشمات دارم و از همه مهم تر، وجودی دارم که با نبودنت هم کل وجودتو میپرسته.
سُـقوط، طـبقهیِ ۸۲ .
Repost from N/a
Solitude by the sea not the melancholy loneliness of the forsaken but a kind of seclusion where only the awe-inspiring boundless blue speaks to you I am merely a silent spectator in this vast, solitary theater .
Repost from روحِ ســوختـه؛
«Ты ушла, но в каждой капле дождя — твой голос. И я пью этот дождь, чтобы не забыть, как ты смеёшься.»
Иван Алексеевич Бунин
Repost from N/a
افسارِ دلم دستِ خدا بود، چنین شد
ای وای اگر دستِ خودم بود، چه می شد؟
مقصود دِلم مهر و وفا بود ، چنین گشت
گر مقصود دلم جور و جفا بود، چه می شد؟
