❤️🩹
Open in Telegram
Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
415
Subscribers
-224 hours
-87 days
-9430 days
Posts Archive
415
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد.
415
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
415
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری
به بهاری دیگر.
-فروغ فرخزاد
415
به غم كسى اسيرم كه زمن خبر ندارد
عجب از محبت من، كه در او اثر ندارد
غلط است هركه گوید كه به دل ره است دل را
دل من زغصه خون شد ، دل او خبر ندارد
