Apollosexual ~🇪🇸
Open in Telegram
Ey/em Please read pin#1 than decide to stay. Oh I'm so fucked up and confounded. We're Sb forever. http://t.me/RedChtBot?start=7337254744 @Nushasibbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
275
Subscribers
+124 hours
-17 days
+1630 days
Posts Archive
Repost from Bullshit talks
⊹ ࣪ ˖Forward this message and I’ll give you a random song from my playlist 🎧
Limit: till I get tired
Repost from Bullshit talks
بچه ها میخوام تلگراممو تمیز کنم داره میترکه... لطفا این پیامو فور بزنید که از چنلاتون اشتباهی لفت ندم خیلی خیلی ممنونم ☆
اگر هم لفت دادم تا شب برمیگردم
Repost from N/a
ִֶָ🪽 ๋࣭ ࣪ ˖ این پیام رو فوروارد کنین تا من بهتون یه پت بدم / میتونه هر چیزی باشه و بگم راجع بهتون چی فکر میکنه !!
Repost from isolation years tho
واقعااا ببخشید(اگر مجبور نبودم نمیکردم) ولی چون اکانتم دداس داره منفجر میشه، لطفا اگر اینجا رو چک میکنید و میخواید اومف بمونیم/اومف بشیم این پیام رو فور کنید که از دیلیتون لفت ندم=(
Repost from 𝖢𝖺𝗌𝗍𝗅𝖾 𝖣𝗈𝗈𝗆 🏳️⚧️ "𝖽𝗈𝗈𝗆𝗌𝖽𝖺𝗒 𝖾𝗋𝖺"
میخوام از چنلهام لفت بدم پس لطف میکنید اگر باهم اینتراکشن داریم این رو فور کنید تو چنلهای پابلیکتون و لینک چنلهای پرایوتتون رو تو بات بفرستید برام قربونتون برم 💋
Repost from my soul...
این پیامو فور کن تا بهت جعبه مخصوص به خودتو بدم ( براساس وایب چنل )
جوین باشی قشنگتره
Repost from 𝖺𝗉𝗈𝖼𝖺𝗅𝗒𝗉𝗌𝖾
خب سلامببخشید من واقعا از اینجور پیاما بدم میاد ولی تلگرامم داره میترکه و چون گفتین ناراحت نمیشین میشه اینو فور کنین که چنلاتونو گم نکنم
«من پر از امید هستم. پایان همه کتابهایام هم امید است. حتی در سمفونی مردگان که خیلی هم تلخ است. یا مثلا سال بلوا که آنهم تلخ است، اما بهنوعی اعتراض من است به نوشا که هرچه جلوتر میرود، تلختر میشود.
اما در آخر کتاب، نوشا دستِ باسی را میگیرد، این باسی خود من هستم، هشتسالگی من است، و به او میگوید آینده عجیبی خواهی داشت، مرا از یاد نبر!
در سمفونی مردگان دو بچه است؛ یکی المیرا دختر آیدین و دیگری سهراب پسر آیدا که یکی رفته آمریکا و دیگری روسیه.
ما تمام میشویم ولی اینها هستند. المیرا هست، سهراب هست، چیزی وجود دارد که ادامه پیدا خواهد کرد. اثر ادبی حاصل زمان تپش یک نویسنده است.»
- عباس معروفی
«من پر از امید هستم. پایان همه کتابهایام هم امید است. حتی در سمفونی مردگان که خیلی هم تلخ است. یا مثلا سال بلوا که آنهم تلخ است، اما بهنوعی اعتراض من است به نوشا که هرچه جلوتر میرود، تلختر میشود.
اما در آخر کتاب، نوشا دستِ باسی را میگیرد، این باسی خود من هستم، هشتسالگی من است، و به او میگوید آینده عجیبی خواهی داشت، مرا از یاد نبر!
در سمفونی مردگان دو بچه است؛ یکی المیرا دختر آیدین و دیگری سهراب پسر آیدا که یکی رفته آمریکا و دیگری روسیه.
ما تمام میشویم ولی اینها هستند. المیرا هست، سهراب هست، چیزی وجود دارد که ادامه پیدا خواهد کرد. اثر ادبی حاصل زمان تپش یک نویسنده است.»
Repost from N/a
امروز سالگرد فوت مردیه که غصه خورد. نویسندهی موردعلاقم و کسی که میتونست در یک صفحه از گذشته، حال و آینده بنویسه.
Repost from ST Spoilers 🍃☀️~ Refuge ~☀️🍃
Happy bisexual visibly month to Robin Scherbatsky and Lily Aldrin
