en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

🐾 FOX ART🐾

🐾 FOX ART🐾

Open in Telegram

هر چه در ذهن می‌گذرد و هر آنچه در روزمرگی می‌گذرد… 🎞️🎨 نقاشی‌هایی که از لحظه‌ها می‌آیند، نه از کتاب‌ها. همراه من باش تا زندگی را رنگی ببینیم. ناشناس 👇🏻🐾🦊 http://t.me/HidenChat_Bot?start=8541376131

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
292
Subscribers
-224 hours
-217 days
-5030 days
Posts Archive
فقط این مهمه که یه روباه پیدا کردم مثل خودم😍✨ من غششششششش

وایب کانالش وایییی🦊😭✨ دفترش منو کشت منم از این دفترا میخوام 🫠

بعضی روزها نتیجه‌ای دیده نمی‌شود؛ فقط خستگی می‌ماند و سؤال‌هایی که مدام در ذهن تکرار می‌شوند. اما تلاش، معامله با امروز نیست؛ سرمایه‌گذاری روی فردایی‌ست که هنوز نرسیده. هر قدم کوچک، هر صفحه‌ای که خواندی، هر باری که دوباره از نو شروع کردی، آجر دیگری برای ساختن آینده‌ات است. اگر امروز آرام پیش می‌روی، اشکالی ندارد. مهم این است که نایستی. کوه‌ها با یک قدم فتح نمی‌شوند، اما بدون همان قدم اول هم هیچ‌وقت فتح نخواهند شد. گاهی تنها چیزی که بین رؤیا و واقعیت فاصله می‌اندازد، ادامه دادن است. 🤍

photo content

Repost from N/a
"گاهی تمام چیزی که دلم می‌خواهد، یک دلِ آرام است؛ دلی که نه از گذشته بترسد، نه از آینده. فقط آرام بگیرد... زیر آسمانی که هنوز خدا را دارد. 💙"

Repost from N/a
photo content

پس فردا نهایی دینی دارم «یه ایموجی بفرست که حال الان منو توصیف کنه. 😂👇»

Never a frown with golden Brown🤎✨...

آسمون سیاه، شعله‌های نارنجی که از درخت‌های پیر بالا می‌رن و صدای خرد شدن چوب‌های سوخته. شوالیه، در حالی که زرهش از شدت حرارت داغ شده و خونش داره با عرق می‌آمیزه، اون دختر رو پیدا کرده؛ اما شعله‌ها دارن هر دو رو محاصره می‌کنن. شوالیه: (در حالی که با زره سنگینش راه باز می‌کنه و از بین درخت‌های در حال سوختن رد می‌شه، صدایش زیر لب لرزان است) «… پیدا… پیدا کردمت… لعنت به این جنگل، انگار زمین داره ما رو می‌بلعه…» ماهلین: (با وحشت به اطراف نگاه می‌کند، زنجیرهای پاهای او با هر حرکت، جرقه‌هایی از برخورد با سنگ‌های داغ ایجاد می‌کنند) «رها کن! بیا از اینجا برو! شعله‌ها دارن نزدیک می‌شن… تو داری خودت رو می‌سوزونی! چرا نیومدی وقتی همه چیز آروم بود؟ چرا حالا؟!» شوالیه: (می‌افتد و کنار دختر زانو می‌زند، در حالی که دود غلیظ راه نفسش را بسته) «چون… آرامش برای آدم‌های ضعیفه ماهلین… (با خودش زمزمه می‌کند) یعنی منظورم اینه که… آرامش برای اوناییه که قرار نیست… این همه درد رو ببینن…» ماهلین: (با گریه و التماس) «بیا دستم رو بگیر! اگر منو از این زنجیرها آزاد کنی، شاید بتونیم از میان این شعله‌ها فرار کنیم! خواهش می‌کنم، من تنها نیستم، تو هم تنها نباشی!» شوالیه: (دستش را به سمت او دراز می‌کند، اما از شدت گرما و زخمی که برداشته، دستش می‌لرزد) «من… من دیگه نمی‌تونم بدوم… این جنگل… این آتیش… مثل یه حقیقتِ بزرگن… همه‌چیز رو می‌سوزونن… حتی اون قهرمان‌هایی که فکر می‌کردیم هستیم رو…» ماهلین: (فریاد می‌زند) «نه! تو قهرمانی! تو منو نجات دادی!» شوالیه: (در حالی که سرش را به عقب تکیه می‌دهد و به شعله‌های روبرو خیره می‌شود، با لبخندی که انگار از تهِ پوچی بیرون آمده) «نجات؟ من فقط… دارم بهت نشون می‌دم که… حتی وقتی همه چیز رو از دست می‌دی… هنوز می‌تونی… توی قلبِ این آتش… آزاد باشی… حالا… فقط… چشمات رو ببند… و اجازه بده… نور… برنده بشه…»

photo content

نام اثر :آئورا🌕 ﴿در سکوتِ نگاهِ من، کهکشان‌ها متولد می‌شوند و می‌میرند. من آئورام؛ شاهدی بر ازلی و ابدی بودنِ هستی، و راویِ ناگفته‌هایِ کائنات. هر آنکه مرا درک کند، رقصِ ستارگان در رگ‌هایش جاری خواهد شد.﴾

photo content
+1

«امروز بیشتر از آنکه با کتاب‌ها حرف بزنم، با خودم حرف زدم. میان موسیقی، خط‌های مداد، سکوت دیوار و خبرهایی که دل را سنگین می‌کردند، چند بار ایستادم و به آینده فکر کردم. بعد عصر، کنار خانواده، خنده‌ها کمی از سنگینی روز کم کردند. حالا دوباره قلم را برداشته‌ام؛ چون گاهی نقاشی، آرام‌ترین جوابی است که می‌شود به شلوغی دنیا داد. 🤍🎨»

photo content
+1

این کار انگار دلش نمیخواد تموم بشه ۶۰ درصد کار انجام شده 👍✨

photo content
+1

بهتر از این نمیشه 😂شما لطف دارید 💔

🔴 خسرو پناه : دانش آموزای عزیز به هیچ وجه نگران نباشن حتی اگر شهید بشن تو برزخ شرایطی رو فراهم میکنیم تا با خیال راحت امتحانات نهاییشونو بدن.

وایییی چه جذاببببیب😍😍😍