زُروان | Zurvān
Open in Telegram
در زُروان؛ بازگفتِ ایرانِ کهن، روایتی از تاریخ، هنر و میراث ایران باستان بر پایه آثار و پژوهشهای تاریخی
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 884
Subscribers
+524 hours
+117 days
+9630 days
Posts Archive
1 884
• نیمتنه برنزی شاهنشاه #ساسانی؛ یادگاری از شکوه ایرانشهر
نیمتنهای برنزی از یک شاه ساسانی که با شماره MAO 122 در موزه لوور نگهداری میشود، از آثار ارزشمند هنر دوره ساسانی است. این اثر در لاجورد فیروزکوه مازندران کشف شده و با ارتفاع ۳۲ سانتیمتر، عرض ۲۳٫۸ سانتیمتر و عمق ۱۰٫۶ سانتیمتر، نمونهای کمیاب از پیکرتراشی فلزی ایران باستان بهشمار میرود. این پیکره، شاهی را با جامه رسمی، گردنبند سلطنتی و چهرهای آرمانی نشان میدهد؛ تصویری که بازتابدهنده شکوه، فرّه شاهی و جایگاه فرمانروا در هنر درباری ساسانی است. در حالی که موزه لوور این اثر را با عنوان کلی «نیمتنه یک شاه ساسانی» معرفی کرده است، برخی منابع و پژوهشهای غیررسمی آن را به #پیروز یکم (۴۵۹–۴۸۴ میلادی)، هجدهمین شاهنشاه ساسانی، نسبت دادهاند. این دیدگاه بر پایه شباهتهای سبکشناختی و مقایسه با هنر دوره پیروز مطرح شده است؛ هرچند این انتساب در میان پژوهشگران بهطور قطعی پذیرفته نشده است. این اثر در سال ۱۹۵۲ از طریق حراج عمومی هتل دروئو پاریس خریداری و به مجموعه موزه لوور افزوده شد. امروزه در بخش آثار باستانی شرق موزه لوور، در میان آثار فاخر ساسانی نگهداری میشود. این نیمتنه، چه متعلق به پیروز یکم باشد و چه نماینده یکی دیگر از شاهان ساسانی، یادگاری ارزشمند از هنر و شکوه ایرانشهر است؛ اثری که بازتابی از قدرت و فرهنگ شاهنشاهی ساسانی را برای نسلهای امروز حفظ کرده است.@Zuurvan
1 884
روی دامن حاشیهدار این مجسمه، نام ملکه و خدایان بزرگ شوش، اینشوشیناک به خطِ میخی ایلامی حک شده است. در دستِ چپ ملکه انگشتری وجود دارد که احتمالاً حلقه عروسی او میباشد. به گفته برخی از باستان شناسان، این حلقه، نخستین حلقهی ازدواج در جهان میباشد که متعلق به ایلامیان باستان است. تندیس ناپیرآسو در موزه لوور نگهداری میشود. این تندیس توسط ژاکوب دو مورگان، باستانشناس فرانسوی، در سال ۱۹۰۳ کشف گردید. بر حاشیه دامن این تندیس و از زبان ملکه چنین آمدهاست: «من ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا هستم. هر کس که بخواهد مجسمهی مرا تصرف کند، هر کس که بخواهد آن را درهم بشکند، هر کس که این سنگنوشته را خراب کند یا نامِ مرا پاک کند، باشد که مورد غضبِ خدایان اینشوشیناک، نپ ایریشا و کیریریشا قرار گیرد و نام و نسلش از میان برداشته شود.»@Zuurvan
1 884
• تندیس ناپیرآسو؛ شهبانوی #ایلام و شاهکار بیهمتای فلزکاری جهان باستان
تندیس ناپیرآسو یکی از آثار به جا مانده از تمدن ایلام در ایرانِ باستان است. ملکه ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا پادشاه ایلام است. قدمت اثر به ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد باز میگردد. (۳۲۷۵ سال پیش) این تندیس که با لایهای از مس و طلا روی قالب برنزی ساخته شده، حدود ۱۳۰ سانتیمتر ارتفاع، ۷۰ سانتیمتر عرض و ۱۷۵۰ کیلوگرم وزن دارد. دکتر پی یر آمیه، متخصص تمدن ایلامی در موزه لوور درباره این مجسمه چنین گفته است: این تندیس نه تنها اثری هنری بلکه نقطه اوجی در هنر ریخته گری مفرغ است که حضور صنعتگرانی فوق العاده ماهر و چیره دست را در سرزمین ایلام نشان می دهد. این مجسمه بزرگترین اثر فلزی متعلق به شرقِ باستان است که حتی در مصر، بابل و آناتولی هم نظیر آن دیده نشده است. این تندیس اثر هنری بسیار با اهمیتی است که به قصد بزرگداشت و تکریم شهبانوی ایلامی ساخته شده و در واقع ارزش و اعتبار زن را در تمدنِ باستانی ایلامی نشان میدهد.@Zuurvan
1 884
روی دامن حاشیهدار این مجسمه، نام ملکه و خدایان بزرگ شوش، اینشوشیناک به خطِ میخی عیلامی حک شدهاست. در دستِ چپ ملکه انگشتری وجود دارد که احتمالاً حلقه عروسی او میباشد. به گفته برخی از باستان شناسان، این حلقه، نخستین حلقهی ازدواج در جهان میباشد که متعلق به عیلامیان باستان است. تندیس ناپیرآسو در موزه لوور نگهداری میشود. این تندیس توسط ژاکوب دو مورگان، باستانشناس فرانسوی، در سال ۱۹۰۳ کشف گردید. بر حاشیه دامن این تندیس و از زبان ملکه چنین آمدهاست: من ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا هستم. هر کس که بخواهد مجسمهی مرا تصرف کند، هر کس که بخواهد آن را درهم بشکند، هر کس که این سنگنوشته را خراب کند یا نامِ مرا پاک کند، باشد که مورد غضبِ خدایان اینشوشیناک، نپ ایریشا و کیریریشا قرار گیرد و نام و نسلش از میان برداشته شود.@Zuurvan
1 884
• تندیس ناپیرآسو؛ شهبانوی #ایلام و شاهکار بیهمتای فلزکاری جهان باستان
تندیس ناپیرآسو یکی از آثار به جا مانده از تمدن ایلام در ایرانِ باستان است. ملکه ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا پادشاه ایلام است. قدمت اثر به ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد باز میگردد. (۳۲۷۵ سال پیش) این تندیس که با لایهای از مس و طلا روی قالب برنزی ساخته شده، حدود ۱۳۰ سانتیمتر ارتفاع، ۷۰ سانتیمتر عرض و ۱۷۵۰ کیلوگرم وزن دارد. دکتر پی یر آمیه، متخصص تمدن ایلامی در موزه لوور درباره این مجسمه چنین گفته است: این تندیس نه تنها اثری هنری بلکه نقطه اوجی در هنر ریخته گری مفرغ است که حضور صنعتگرانی فوق العاده ماهر و چیره دست را در سرزمین ایلام نشان می دهد. این مجسمه بزرگترین اثر فلزی متعلق به شرقِ باستان است که حتی در مصر، بابل و آناتولی هم نظیر آن دیده نشده است. این تندیس اثر هنری بسیار با اهمیتی است که به قصد بزرگداشت و تکریم شهبانوی ایلامی ساخته شده و در واقع ارزش و اعتبار زن را در تمدنِ باستانی ایلامی نشان میدهد.@Zuurvan
1 884
روی دامن حاشیهدار این مجسمه، نام ملکه و خدایان بزرگ شوش، اینشوشیناک به خطِ میخی عیلامی حک شدهاست. در دستِ چپ ملکه انگشتری وجود دارد که احتمالاً حلقه عروسی او میباشد. به گفته برخی از باستان شناسان، این حلقه، نخستین حلقهی ازدواج در جهان میباشد که متعلق به عیلامیان باستان است. تندیس ناپیرآسو در موزه لوور نگهداری میشود. این تندیس توسط ژاکوب دو مورگان، باستانشناس فرانسوی، در سال ۱۹۰۳ کشف گردید. بر حاشیه دامن این تندیس و از زبان ملکه چنین آمدهاست: من ناپیرآسو همسر اونتاش ناپیریشا هستم. هر کس که بخواهد مجسمهی مرا تصرف کند، هر کس که بخواهد آن را درهم بشکند، هر کس که این سنگنوشته را خراب کند یا نامِ مرا پاک کند، باشد که مورد غضبِ خدایان اینشوشیناک، نپ ایریشا و کیریریشا قرار گیرد و نام و نسلش از میان برداشته شود.@Zuurvan
1 884
• آتشکده اسپاخو؛ یادگاری از معماری آیینی دوران #ساسانی
آتشکده اسپاخو یکی از بناهای کهن ایران است که در نزدیکی روستای اسپاخو در استان خراسان شمالی، شهرستان مانه و سملقان، جای دارد. این بنا از دوران ساسانی برجای مانده و از مهمترین آتشکدههای بازمانده از آن روزگار بهشمار میرود. مصالح اصلی سازه از سنگ لاشه و ملاط گچ است و پلان آن بهشکل چهارطاقی، که الگوی برجسته معماری آتشکدههای زرتشتی است. سقف گنبدی و پایههای تقویتی در ضلع شمالشرقی از ویژگیهای شاخص معماری این بنا هستند. این آتشکده افزون بر ارزش معماری، از نگاه فرهنگی و دینی نیز جایگاهی ویژه دارد. باور بر این است که در گذشته جایگاه نگهداری آتش مقدس و برگزاری آیینهای زرتشتی بوده است. امروزه این بنا بهعنوان اثر ملی ایران ثبت شده و مورد توجه گردشگران و پژوهشگران است. چشمانداز طبیعی پیرامون آتشکده و جایگیری آن بر تپهای مشرف به روستا بر جذابیت و ارزش این اثر افزوده است.@Zuurvan
1 884
زِ خلق آن چنان برد پیوند را که سگ وا نیابد خداوند را به نیکان درآویخته بدسگال کسی را امانت نه بر خون و مال تظلم کنان رفته زین مرز و بوم مروت به یونان و مردی به روم چو بد گوهران را قوی کرد دست جهان بین که چون، گوهرش را شکست سریرِ بزرگان به خردان سپرد ببین تا سرانجام چون گشت خرد نه بس داوری باشد آن سست رای که سختی رساند به خلقِ خدای گرانمایگان را درآرد شکست فرومایگان را کند چیره دست نه خسرو شد آن کس که خس پرورست خسی دیگر و خسروی دیگرست نمانده درین ملک بخشایشی نه در شهر و در شهری آسایشی خراشیده از کینهها سینهها شده عصمت از قفل گنجینهها خرابی درآمد به هر پیشهای بتر زین کجا باشد اندیشهای که پیشهور از پیشه بگریختست به کارِ دگر کس درآویختست بیابانیان پهلوانی کنند ملکزادگان دشتبانی کنند کشاورز شغلِ سپه ساز کرد سپاهی کشاورزی آغاز کرد جهان را نماند عمارت بسی چو از شغل خود بگذرد هر کسی@Zuurvan
1 884
• ایران پس از ایسوس؛ سقوط #هخامنشی در روایت تاریخ و ادب
پس از شکست #داریوش سوم در نبرد ایسوس در سال ۳۳۳ پیش از میلاد از اسکندر مقدونی، مسیر نفوذ مقدونیان به درون امپراتوری هخامنشی هموار شد. داریوش برای بازسازی سپاه و مقابله دوباره تلاش کرد، اما گسست ساختار سیاسی و فشار نظامی اسکندر، فرصت بازسازی کامل قدرت را از او گرفت. سرانجام در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، داریوش سوم هنگام گریز، به دست بسوس و برخی نزدیکانش کشته شد و بدینگونه شاهنشاهی هخامنشی به پایان رسید. پس از آن، ایران وارد دورهای شد که با سلطه مقدونیان و گسترش فرهنگ هلنیستی شناخته میشود. نظامی گنجوی در اسکندرنامه این دگرگونی را در قالب روایت نشستن اسکندر بر تخت دارا بازتاب داده و تصویری ادبی از فروپاشی نظم پیشین ایران را ایچنین بازگو کرده است؛@Zuurvan
1 884
• ایوان خسرو؛ شکوه جاودان #ساسانی در دل تیسفون
کاخ تیسفون یا ایوان خسرو، از شگفت انگیزترین بناهای روزگار ساسانی است که در نزدیکی بغداد کنونی و در ناحیه مدائن قرار دارد. برجستهترین بخش آن ایوانی سترگ با طاقی نیمدایرهای است که با بلندی نزدیک به ۳۷ متر، از بزرگترین طاقهای آجری جهان باستان به شمار میرود. این بنا بدون استفاده از چارچوبهای فلزی یا بتنی، تنها با آجر و دانش دقیق معماری ایرانی ساخته شده و نمادی از توان مهندسی و شکوه ساسانیان است. این کاخ تنها جایگاه سکونت شاهان نبود، بلکه مکانی آیینی و تشریفاتی برای پذیرش فرستادگان، سرداران و بزرگان کشور نیز به شمار میرفت. نمای آجری و ستونهای بلند دو سوی ورودی، شکوه و استواری آن را بیشتر نشان میداد و آن را به یکی از مراکز مهم سیاسی و آیینی شاهنشاهی تبدیل کرده بود. کاخ تیسفون در روزگار ساسانی پایتخت زمستانی شاهنشاهان بود و نقش مهمی در اداره کشور داشت. ایوان خسرو با وجود آسیبهای بسیار، همچنان از مهمترین نشانههای شکوه معماری ایران در میانرودان به شمار میآید.@Zuurvan
1 884
• نقش برجسته پیروزی #شاپور یکم؛ سرافرازترین نگاره نقش رستم
شاپور یکم شاهنشاه ایران از دودمان #ساسانی در نبرد ادسا والرین امپراتور روم را شکست میدهد و او را به اسارت میگیرد. نقش برجسته ی نمایش این پیروزی به دستور او ساخته میشود. این اثر تاریخی حیرت انگیز در نقش رستم قرار دارد؛ که مجموعه ای باستانی واقع در شمال شهرستان مرودشت استان فارس ایران است و فاصله ی آن تا تخت جمشید ۶ کیلومتر است. این اثر که میان سالهای ۲۶۰ تا ۲۶۲ میلادی پدید آمده درازایی نزدیک به ۱۱ متر و پهنایی ۵ متر دارد. در این نگاره، شاپور، با شکوه بر اسب نشسته است. در برابر او، مارکوس ژولیوس فیلیپوس (فیلیپ عرب) امپراتور روم، زانو زده و دستان خود را به نشانه درخواست صلح و تسلیم به سوی شاهنشاه دراز کرده است. در کنار او، پوبلیوس لیکینیوس والرینوس (والرین)، امپراتور روم، ایستاده و شاپور مچ دست او را در دست گرفته که نماد اسارت او پس از نبرد ادسا است. در پشت سر شاپور، نیمتنه کرتیر حجاری شده که انگشت سبابه دست راست خود را به نشانه احترام و فروتنی به سوی شاهنشاه گرفته است.@Zuurvan
1 884
• نقشبرجسته شیر کاخ آپادانا؛ نماد توانمندی و نگهبانی شاهنشاهی #هخامنشی
این نقشبرجسته از کاشیهای لعابدار، بخشی از آرایههای دیوار کاخ #آپادانا در پارسه است. پیکرهای از شیر با جزییاتی دقیق و زیبا نشان میدهد؛ چهرهای پرهیبت با دهانی نیمهباز و عضلاتی برجسته که نماد توانمندی و سلطه است. خطکشیهای نرم اما نیرومند در پوزه، یال و خطوط بدن، مهارت هنرمندان هخامنشی را در پیوند واقعگرایی با آرایههای نمادین نشان میدهد. بهرهگیری از کاشیهای لعابدار با رنگهایی چون فیروزهای، آبی، سبز و زرد، نهتنها جلوهای بصری خیرهکننده به اثر بخشیده، بلکه ماندگاری آن را در برابر گذر زمان افزوده است. اینگونه آرایش بیشتر در بخشهای رسمی و آیینی کاخ دیده میشود و جایگاه شیر را بهعنوان نماد شاهی و نگهبان در فرهنگ ایرانی آن دوران نشان میدهد. این شیر احتمالاً بخشی از صحنهای نمادینتر، مانند نبرد شیر و گاو، بوده که بیانگر چرخه زمان یا آیینهای نوروزی در جهانبینی هخامنشیان است؛ آمیزهای از معماری، اسطوره و اندیشه سیاسی در یکی از بزرگترین شاهنشاهیهای تاریخ.@Zuurvan
1 884
• دیوارنگاره #شیردال کاخ آپادانا؛ جلوهای از شکوه هنر هخامنشی
کاخ آپادانا در روزگار #داریوش بزرگ بنا نهاده شد و دیوارنگارههای باشکوهی برای آرایش آن به کار رفت. از زیباترین این نگارهها، تصویر موجودی اساطیری است که یادآور گریفین (شیردال) است؛ آفریدهای که در اندیشه ایران باستان نماد توانمندی و نگهبانی بهشمار میرفت. این اثر از آجرهای قالبی لعابدار ساخته شده و قدمتش به حدود ۵۱۰ پیش از میلاد، بیش از ۲۵۰۰ سال پیش، میرسد. این دیوارنگاره نهتنها جلوهای از توانمندی و شکوه شاهنشاهی #هخامنشی است، بلکه گواهی بر اعتلای هنر و پیشهوری تمدن ایران باستان نیز هست. آجرکاری لعابدار در این دوران به اوج ظرافت و دقت رسید و هنرمندان ایرانی توانستند نقشمایههایی پرجزییات و ماندگار بیافرینند. این اثر اکنون در موزه لوور پاریس نگهداری میشود.@Zuurvan
1 884
در ۱۲-۱۳ سالگی این پرسش را به زبان آوردم: «چرا به دنیا آمدم؟ من این زندگی را نمیخواهم...»
حقیقتاً این سؤال یکی از جدیترین و بیرحمترین پرسشهای اخلاقی است. در آن دوران پاسخ قانعکنندهای نگرفتم، پس به دنبال جواب گشتم.
پاسخم را با نیچه کاملتر کردم. در نگاه نیچه، زندگی هدیه نیست؛ پرتابشدگی است. تنها کاری که والد میتواند بکند این است که یا بار این پرتاب را سبک کند، یا دستکم وانمود نکند که لطفی کرده است. مسئله این نیست که چرا آمدی؛ مسئله این است که آیا میتوانی آنقدر نیرومند بشوی که خواستِ آمدنت را به عهده بگیری یا نه...
زندگی وعدهی رستگاری نیست.
رنج اشتباهِ سیستم نیست.
والد بدهکارِ خوشبختی نیست.
برای والد: آیا انسانی میپروری که بتواند بگوید: «آری، حتی به این زندگی»؟ اگر فرزند تو در رنج بماند و نتواند «آری» بگوید، نیچه والد را نه بهخاطر تولد، بلکه بهخاطر پرورشِ انسانِ ضعیف نقد میکند؛ نه بهخاطر اصلِ زایش. یا آنقدر قوی شو که حتی این زندگی را بخواهی، یا آنقدر صادق باش که بگویی نمیتوانی؛ اما زندگی را به دادگاه نکش. معیار اصلی، توان توست...
در پاسخ به این سؤال: عملِ به دنیا آمدن، بدون میل من انجام شده است (من که نخواستم متولد بشوم) و من نمیخواهمش!
پاسخی که به آن رسیدم این بود: درست است، بدون میل تو انجام شده؛ هیچ حقی از تو گرفته نشد، چون پیش از آمدن، صاحب حقی نبودی. اما حالا که هستی، تنها چیزی که داری اختیارِ مواجهه با آن است. خواستنِ نیامدن، بعد از آمدن، تناقض است. تو میتوانی این زندگی را نخواهی، اما نمیتوانی وانمود کنی که امکانِ نخواستن، قبل از بودن، وجود داشته است. پس این سؤال، سؤالی بیهوده بوده و هست...
با فکر کردن به این سؤال و جوابها، دقیقاً از همان جایی که این سؤال مطرح میشود، فارغ از هر جوابی، زمانِ روبهرو شدن با جهانِ بزرگسالی فرا میرسد؛ زمانِ خداحافظی با معصومیت و کنار رفتن پردهی مخملیگونهی حیات. والد دیگر پناهِ مطلق نیست، واقعیتِ لخت آشکار میشود. از اینجا به بعد، یا انسان در نوستالژیِ معصومیت میماند و خشمگین میشود، یا میپذیرد که جهان سرد است و معنا را باید ساخت...
برای به دنیا آمدنِ انسان:
نه ضرورتِ اخلاقی وجود دارد،
نه توجیهِ متافیزیکی،
نه تضمینِ معنا،
نه رضایتِ ممکنِ پیشینی.
آمدنت دلیل نداشت؛ چون بعد از آمدنت، پرسش شروع شد. زندگی توضیح داده نمیشود؛ تحمل، ساخته یا رد میشود.
عمیقتر که برویم، باید از «پاسخ» دست بکشیم و به ساختارِ واقعیت نگاه کنیم.
به دنیا آمدنِ انسان، «کنشِ معنادار» نیست؛ رخدادی کور، بیسوژه، بیغایت. هیچ «بایدی» در کار نیست، چون:
اخلاق بعد از انسان شکل میگیرد، نه قبل از آن. معنا محصولِ آگاهی است، نه شرطِ پیدایش. رضایت فقط برای موجودِ «موجود» ممکن است؛ پرسشی که فقط چون زندهای، میتوانی بپرسی. در این نقطه، حقیقت تلختر میشود؛ چون زندگی با لذت آغاز شده است؛ «لذتِ ناآگاهی». حقیقت اینجا زننده میشود. زندگی نه دشمن است، نه هدیه، نه آزمون؛ زندگی بیطرف است. رنج نه خطاست، نه استثناء؛ جزئی از کارکرد آن است...
اینجا دو توهم فرو میریزد:
- اینکه جهان باید تو را میفهمید.
- اینکه کسی میتوانست پیشاپیش تو را حفظ کند.
والد «خالقِ معنا» نیست؛ ناقلِ وجود است، وجودی که خودش هم بیپاسخ تحویل گرفته است. پس آنچه باقی میماند، توجیه نیست، بلکه موضع است:
یا میپذیری که آمدهای بیدلیل و میکوشی دلیل بسازی، یا نمیپذیری و در اعتراض میمانی.
هیچکدام اخلاقاً برتر نیست. تنها تفاوت، در تحملِ حقیقت است.
و عمیقترین لایه این است:
بلوغ یعنی فهمیدنِ اینکه هیچ دادگاهی برای زندگی وجود ندارد و هیچ پاسخی قرار نبود تو را نجات بدهد. از اینجا به بعد، انسان یا معنا را خلق میکند، یا با شرافت میپذیرد که نمیخواهدش...
#منهای_تاریخ / #یادداشت / ۲۳ آذر ۲۵۸۴
@Zuurvan
1 884
• جام سیمین با نقش نیمتنه بانوان؛ بازتابی از شکوه هنر دربار #ساسانی
این جام سیمین با نام «نقش نیمتنه بانوان در مدالیونها» از برجستهترین یادگارهای فلزکاری روزگار ساسانی است که در اواخر سده سوم و اوایل سده چهارم میلادی ساخته شده و اکنون در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود. پیکره این جام با پنج ترنج دایرهای آراسته شده که در هر یک، نیمتنه بانویی با موهای آراسته و جامهای فاخر نقش بسته است. شیوه چهرهنگاری چنین مینمایاند که این بانوان از خاندانهای بلندپایه یا وابسته به دربار شاهی، در روزگار پادشاهی #نرسی، بودهاند. گستره اثرگذاری اینگونه ظروف از مرزهای ایران فراتر رفت و در هنر فلزکاری آسیای میانه نیز اثر گذاشت؛ چنانکه این شیوه آذینگری تا سدهها پس از فروپاشی شاهنشاهی ساسانی در هنر آن سرزمینها ادامه یافت.@Zuurvan
1 884
• تندیس نقرهای گاو نشسته؛ پیشگامی تمدن ایلام در هنر و فلزکاری
تندیس نقرهای گاو نشسته اثری شگفتانگیز از دوران نخست عیلامی است که در جنوبغرب ایران کشف شده و قدمتی حدود ۵۰۰۰ سال دارد. این پیکره ۱۶.۳ سانتیمتری، موجودی اساطیری را نشان میدهد که سر و دستانش گاو و تنش انسان است. جامهای با الگوی پلهپله و راهراه بر تن دارد و جامی با دهانه آبریز در دست گرفته است. این تندیس اکنون در موزه متروپولیتن نیویورک نگهداری میشود. آمیختن ویژگیهای انسان و حیوان در دوران نخست ایلامی پدیدهای آشنا بود و احتمالاً نمایانگر نیرویی فراطبیعی بود که از سوی ایزدان به پادشاهان بخشیده میشد. جنس نقره این پیکره که در عصر مس ساخته شده، نشانهای از پیشگامی تمدن ایلام در فناوری استخراج و گداختن فلزات گرانبهاست و هنرمندی ستایش برانگیز سازندگانش را نشان میدهد. این اثر گواهی است بر ژرفای ریشههای تمدن ایرانزمین؛ میراثی که شناختن و پاسداشتن آن بر هر ایرانیای فرض است.@Zuurvan
1 884
• پیکرک ششهزار ساله شوش؛ نخستین گامهای هنر و فرهنگ در ایرانزمین
پیکرک ششهزارساله شوش یکی از کهنترین آثار برجایمانده از تمدن ایران باستان در شوش، استان خوزستان، کشف شده و قدمتش به حدود ۴۰۰۰ پیش از میلاد میرسد. این پیکره سنگی انسانی نشسته را نشان میدهد که کوزهای بزرگ را در آغوش گرفته؛ فرمی ساده اما پرمعنا که از پیوند تنگ انسان با آب، کشاورزی و زندگی روزمره در نخستین مراحل پیدایش تمدن در فلات ایران حکایت دارد. جزییات چهره، دستها و حالت نشستن، اگرچه ساده و نمادیناند، اما بازتابدهنده نگاه هنرمندانه جامعهای هستند که نخستین گامهای فرهنگی خود را برمیداشت. این اثر احتمالاً کارکردی آیینی داشته و به باورهای مردم آن روزگار درباره آب، باروری یا پرستش ایزدان پیوند میخورد. ساخت آن از سنگ نرم نشان میدهد که هنرمندان دوران نوسنگی نهتنها با ابزارهای سنگی آشنا بودند، بلکه به مفاهیم تجسمی و نمادپردازی نیز میاندیشیدند. پیکرک شوش اکنون در موزه لوور نگهداری میشود و نمایانگر شکوه و ریشهداری تمدن ایرانی در ششهزار سال پیش است؛ سندی بیزبان اما گویا از آغاز شکلگیری هویت فرهنگی و هنری مردم ایرانزمین.@Zuurvan
1 884
• دیوارنگاره نگهبان بالدار؛ نگهبان رازهای آپادانای شوش
نقش نگهبانان بالدار (اسفینکس یا ابوالهول) از آثار باستانی برجایمانده در کاخ آپادانای شوش در استان خوزستان ایران است که از آجرهای رنگی لعابدار ساخته شده و از نمونههای برجسته هنر #هخامنشی به شمار میآید. اسفینکس، موجودی اسطورهای با سر انسان، بدن شیر و بالهای عقاب، در باورهای کهن نگهبان رازها و اسرار دانسته میشد. این پیکره افسانهای در فرهنگهای گوناگون نماد اقتدار، خرد و رازآلودگی است و جایگاهی ویژه در اسطورهشناسی جهان دارد. این نقشبرجسته در موزه لوور پاریس نگهداری میشود و از آثار شاخص هنر تزئینی و معماری ایران باستان به شمار میرود.@Zuurvan
