en
Feedback
زُروان | Zurvān

زُروان | Zurvān

Open in Telegram

در زُروان؛ بازگفتِ ایرانِ کهن، روایتی از تاریخ، هنر و میراث ایران باستان بر پایه آثار و پژوهش‌های تاریخی

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 887
Subscribers
+1024 hours
No data7 days
+10230 days
Posts Archive
• سردیس بزرگ‌زاده اشکانی؛ چهره‌ای از ایران در روزگار رویارویی شرق و غرب - ۱۰۰ تا ۲۲۴ میلادی در موزهٔ هنرهای زیبا، بوستون @Zuu
+1
سردیس بزرگ‌زاده اشکانی؛ چهره‌ای از ایران در روزگار رویارویی شرق و غرب - ۱۰۰ تا ۲۲۴ میلادی در موزهٔ هنرهای زیبا، بوستون @Zuurvan

• پارت برخاست؛ داستان شکل‌گیری طولانی‌ترین شاهنشاهی ایران پس از فروپاشی شاهنشاهی #هخامنشی، ایران وارد دوره‌ای تازه شد؛ دوره‌ا
پارت برخاست؛ داستان شکل‌گیری طولانی‌ترین شاهنشاهی ایران
پس از فروپاشی شاهنشاهی #هخامنشی، ایران وارد دوره‌ای تازه شد؛ دوره‌ای که با یورش اسکندر مقدونی، فرمانروایی سلوکیان و سرانجام برآمدن #اشکانیان همراه بود. این دوران، دوره‌ای از دگرگونی‌های سیاسی و فرهنگی بود که در آن، با وجود نفوذ یونانیان، نیروهای ایرانی بار دیگر توانستند استقلال و جایگاه سیاسی خود را باز یابند. شاه مقدونی، اسکندر سوم، «بزرگ»، در یک لشکرکشی پیروزمندانه میان سال‌های ۳۳۴ تا ۳۳۰ پیش از میلاد شاهنشاهی هخامنشی را شکست داد. او پس از پیروزی، خود را نه‌تنها فرمانروای سرزمین‌های فتح‌شده، بلکه وارث شایستهٔ پادشاهی ایران نیز معرفی کرد. پس از مرگ اسکندر در سال ۳۲۳ پیش از میلاد، سردار او سلوکوس یکم (فرمانروایی ۳۰۵ تا ۲۸۱ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از سرزمین‌های خاوری اسکندر، ازجمله سوریه، میان‌رودان و ایران، چیره شد و دودمان سلوکی را بنیاد نهاد. سلوکیان بیش از دو سده بر بخش‌هایی از این سرزمین‌ها فرمان راندند و تلاش کردند میراث سیاسی و فرهنگی یونانی را در قلمرو خود گسترش دهند. شاهان سلوکی خود را وارثان هخامنشیان می‌دانستند و در آغاز از مرکزهای کهن فرمانروایی مانند بابل و شوش حکومت می‌کردند. آنان شهرهای یونانی بسیاری بنیاد کردند و فرهنگ یونانیِ هلنی تأثیرهایی بر جامعهٔ ایرانی و دیگر مردمان بومی گذاشت؛ با این حال، سنت‌ها و نیروهای محلی ایرانی همچنان پابرجا ماندند و سرانجام زمینهٔ بازگشت فرمانروایی ایرانی را فراهم کردند. در حدود سال ۲۴۷ پیش از میلاد، ارشک یکم در سرزمین پارت، در شمال خاوری ایران، دولتی مستقل بنیاد نهاد. جانشینان او که اشکانیان نامیده شدند، به‌تدریج قلمرو خود را گسترش دادند و با کاهش قدرت سلوکیان، تا میانهٔ سدهٔ دوم پیش از میلاد بر سراسر ایران و بخش بزرگی از میان‌رودان فرمان راندند. شاهنشاهی اشکانی به یکی از قدرت‌های بزرگ خاور نزدیک تبدیل شد و نزدیک به پانصد سال دوام آورد. اشکانیان با ادارهٔ سرزمین‌های گسترده و شاهی‌های بومی گوناگون، یکی از دوره‌های مهم تاریخ ایران را رقم زدند. این شاهنشاهی همچنین در برابر روم، قدرت بزرگ مدیترانه، قرار داشت و مرزهای میان‌رودان بارها شاهد درگیری میان دو قدرت بود. هنر اشکانی بازتاب‌دهندهٔ پیوند فرهنگ‌های گوناگون در ایران آن روزگار بود. این هنر عناصری از سنت‌های ایرانی، هنر هخامنشی، فرهنگ یونانی، تمدن میان‌رودان و شیوه‌های هنری کوچ‌نشینان ایرانی را در خود جای داده بود و نشان‌دهندهٔ پویایی فرهنگی ایران در دورهٔ اشکانی بود.
@Zuurvan

• زُروان؛ اگر اخلاقی‌بودن ما را از رقابت و دستیابی به ثروت و قدرت بازدارد، آیا هنوز می‌توان آن را فضیلت دانست، یا اخلاقی‌بودن
• زُروان؛ اگر اخلاقی‌بودن ما را از رقابت و دستیابی به ثروت و قدرت بازدارد، آیا هنوز می‌توان آن را فضیلت دانست، یا اخلاقی‌بودنی که بهایش کنارکشیدن از میدان زندگی است، چیزی جز ناتوانیِ آراسته به فضیلت نیست؟ @Zuurvan

تعادل کجاست؟ نه؛ شاید خودِ این سؤال نشانه‌ی بلاتکلیفی باشد. آری، من شک می‌کنم. آیا ما بزدلانی هستیم که از حقیقت دنیا روی گردانده‌ایم؛ از پذیرفتن اینکه جهان بر پایه‌ی قدرت، رقابت، منفعت و میل به بقا حرکت می‌کند؟ آیا اخلاق را به پناهگاهی تبدیل کرده‌ایم تا مجبور نباشیم با بخش‌های خشن و بی‌رحم واقعیت روبه‌رو شویم؟ یا موجوداتی ضعیفیم که به غریزه‌ی خود پشت کرده‌ایم و اراده‌ی معطوف به حیات خود را به خاک سپرده‌ایم؟ شاید آن‌قدر از آلوده‌شدن می‌ترسیم که اساساً از بازی بیرون می‌رویم و بعد، شکست خود را فضیلت اخلاقی می‌نامیم. اما مسئله از اینجا جدی‌تر می‌شود: اگر اخلاق ما را از رقابت، ثروت، قدرت و نفوذ دور کند، آیا هنوز فضیلت است؟ یا اخلاق، در چنین شرایطی، نامی محترمانه برای ترس است؛ ترس از باختن، آلوده‌شدن و پرداختن هزینه‌ای که قدرت از ما طلب می‌کند؟ اگر کسی حاضر نباشد دروغ بگوید، فریب دهد، از ضعف دیگری استفاده کند یا در لحظه‌ی لازم ضربه بزند، در برابر کسی که هیچ‌یک از این مرزها را ندارد، آیا اساساً شانس برابری دارد؟ اگر پاسخ «نه» باشد، آیا اخلاق در میدان قدرت، چشمِ اسفندیار ماست؟ اگر برای ماندن در میدان باید از اخلاق عبور کنیم، پس آیا قدرت اساساً با اخلاق ناسازگار است؟ و اگر پاسخ آری باشد، انتخاب دیگر فقط میان اخلاق و بی‌اخلاقی نیست؛ انتخاب میان اخلاقی ماندن و قدرتمند شدن است. اینجاست که پرسش ترسناک می‌شود: اگر اخلاق مرا مجبور کند ببازم، آیا اخلاق هنوز فضیلت است؟ یا فضیلتی که به قیمت حذف‌شدن من از جهان تمام شود، چیزی جز شکلی زیبا از شکست است؟ اما سوی دیگر ماجرا هم ساده نیست. اگر برای پیروزشدن مجبور شوم از برخی مرزها عبور کنم، آیا حقیقت جهان را پذیرفته‌ام، یا فقط برای توجیه میل خود به قدرت، اخلاق را کنار گذاشته‌ام؟ شاید مسئله این باشد: آیا می‌توان در بازی ماند، پیروز شد، قدرتمند شد و همچنان اخلاقی باقی ماند؟ اگر نمی‌توان، پس اخلاق برای انسانِ قدرتمند نوشته شده است یا برای انسانی که اساساً از قدرت کنار کشیده است؟ و شاید سخت‌ترین پرسش همین باشد: آیا ما واقعاً اخلاقی زندگی می‌کنیم، یا فقط توان پرداخت هزینه‌ی بی‌اخلاقی را نداریم و برای ناتوانی خود نام اخلاق گذاشته‌ایم؟ از طرف دیگر، آیا تمام میل ما به ثروت و قدرت واقعاً از اراده‌ی معطوف به حیات می‌آید، یا بخشی از آن محصول مقایسه، ترس، میل به تأیید و وحشت از شکست است؟ شاید «وسط» هم نقطه‌ی امنی نباشد؛ چون وسط ایستادن گاهی خردمندی است و گاهی ترس از انتخاب، گاهی خویشتن‌داری است و گاهی ناتوانی. اما پرسش همچنان پابرجاست: آیا می‌توان اخلاق را حفظ کرد و در عین حال، در میدان رقابت ماند؛ ثروتمند شد، نفوذ پیدا کرد و به قدرت رسید؟ اگر پاسخ آری است، آن نقطه کجاست؟ کدام مرز را می‌توان حفظ کرد و همچنان پیروز شد؟ و اگر پاسخ نه است، اگر رسیدن به قدرت ناگزیر مستلزم عبور از بخشی از اخلاق باشد، آن‌گاه باید پرسید: کدام‌یک را باید انتخاب کرد؛ اخلاقی ماندن یا قدرتمند شدن؟ آیا حاضر هستیم برای اخلاق، قدرت را از دست بدهیم؟ و اگر نه، آیا چیزی که اخلاق می‌نامیم واقعاً یک اصل است، یا فقط تا زمانی به آن وفاداریم که هزینه‌ای برایمان نداشته باشد؟ من هنوز پاسخ قطعی ندارم. نمی‌دانم آیا اخلاق ما را از قدرت دور می‌کند، یا فقط مسیر دشوارتری برای رسیدن به آن پیش پایمان می‌گذارد. من پرسش می‌کنم... اگر برای انسان‌شدن باید بخشی از قدرت خود را واگذار کنیم، و برای قدرتمندشدن باید بخشی از انسانیت خود را؛ پس اصلاً چه مقدار قدرت می‌توان داشت و همچنان انسان ماند؟ کجا باید ایستاد؟ #منهای_تاریخ / #یادداشت / ۲۶ اَمرداد ۲۵۸۵ @Zuurvan

• کمانداران جاویدان داریوش؛ تصویری ۲۵۰۰ ساله از سپاه هخامنشی @Zuurvan
+8
• کمانداران جاویدان داریوش؛ تصویری ۲۵۰۰ ساله از سپاه هخامنشی @Zuurvan

• سربازان #هخامنشی؛ کمانداران کاخ داریوش اول در شوش «نقش‌برجسته کمانداران» یا Frise des archers یکی از آثار برجسته هنر هخامنش
• سربازان #هخامنشی؛ کمانداران کاخ داریوش اول در شوش
«نقش‌برجسته کمانداران» یا Frise des archers یکی از آثار برجسته هنر هخامنشی و متعلق به دوره پادشاهی #داریوش اول (۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد) است که در کاخ آپادانای داریوش در شوش کشف شد و امروزه در بخش آثار باستانی خاور نزدیک موزه لوور نگهداری می‌شود. شماره اصلی اثر AOD 488 است و اکنون در بال سوُلی (Sully)، طبقه صفر، سالن ۳۰۷، در بخش «ایران ـ امپراتوری هخامنشی: کاخ داریوش اول در شوش» و خارج از ویترین به نمایش گذاشته شده است. این پنل آجری چهار کماندار را نشان می‌دهد که دو تن در هر سوی یک کتیبه سه‌زبانه داریوش قرار گرفته‌اند. ابعاد اثر ۴۷۵ سانتی‌متر ارتفاع، ۳۷۵ سانتی‌متر عرض و ۱۷ سانتی‌متر ضخامت است. ماده آن سرامیک سیلیسی لعاب‌دار و تکنیک ساخت آن قالب‌گیری و چندرنگ‌کاری است. این اثر طی کاوش‌های باستان‌شناسی سال‌های ۱۸۸۴ تا ۱۸۸۶ در کاخ آپادانای شوش کشف شد. مارسل دیولافوا (M. Dieulafoy) به‌عنوان کاوشگر و باستان‌شناس مأموریت در ارتباط با کشف و انتقال آن ثبت شده و شیوه ورود اثر به مجموعه لوور نیز «اکتساب در جریان مأموریت» ذکر شده است. مالک آن دولت فرانسه است. در نمایه موضوعی لوور، اثر به‌عنوان پنل آجری، ساخته‌شده از سرامیک سیلیسی لعاب‌دار و با تکنیک‌های قالب‌گیری و چندرنگ‌کاری ثبت شده است. ویژگی‌های تصویری آن شامل کماندار، چهار کماندار و کتیبه و زبان کتیبه سه‌زبانه است. محل مرتبط با آن نیز کاخ آپادانای داریوش در شوش ذکر شده است. پرونده اثر در مجموعه آنلاین موزه لوور در ۱ ژوئیه ۲۰۲۴ آخرین‌بار به‌روزرسانی شده و موزه تصریح کرده است که محتوای این مدخل الزاماً شامل جدیدترین داده‌ها نیست. شناسه مجموعه اثر cl010170854 است.
@Zuurvan

• زُروان؛ شرافت، فضیلتِ فرد است نه انبوهه گیتی همواره از داشتن مردمانِ شریف بی‌بهره مانده است. ساده بگویم؛ ما مردمانِ شریف ند
زُروان؛ شرافت، فضیلتِ فرد است نه انبوهه
گیتی همواره از داشتن مردمانِ شریف بی‌بهره مانده است. ساده بگویم؛ ما مردمانِ شریف نداریم، هیچ‌گاه نداشته‌ایم. شرافت خویِ انبوهه نیست؛ صفتِ جمعی نیست. «مردمِ نجیب» یا «ملتِ شریف»، بیشتر رؤیایی دل‌خواه بوده تا واقعیتی تاریخی. تاریخ را نه انبوهه‌های شریف، که اندک‌شمارانی، عمدتاً نانجیب، در چنگال خود گرفته‌اند. شرافت همواره خویی فردی بوده؛ کمیاب، نازک و بیشتر بی‌پاداش... انبوهه جانِ جداگانه ندارد؛ با شور می‌تپد، با هراس می‌گریزد و با خشم به جوش می‌آید. دیروز کسی را بر دوش می‌نشاند و امروز همان را به خاک می‌کشد؛ زیرا انبوهه، همچون یک فرد، وجدان و حافظه‌ای پایدار ندارد. آنچه دارد، موج است؛ موجی که هر دم به سویی می‌غلتد. شرافت شاید همان لحظه‌ای باشد که آدمی ترجیح می‌دهد تنها بماند، اما شبیه چیزی نشود که از آن بیزار است. #منهای_تاریخ / #یادداشت / ۲۸ اَردیبِهشت ۲۵۸۵
@Zuurvan

• ظرف سفالی ۸۰۰۰ سالهٔ حاجی‌فیروز؛ یادگاری خاموش از زندگی مردمان ایران در آغاز یکجانشینی
+3
• ظرف سفالی ۸۰۰۰ سالهٔ حاجی‌فیروز؛ یادگاری خاموش از زندگی مردمان ایران در آغاز یکجانشینی

• یادگار سفالی ۸۰۰۰ ساله از ایران باستان این ظرف سفالی از تپهٔ حاجی‌فیروز در ایران به دست آمده و به دورهٔ نوسنگی بازمی‌گردد.
یادگار سفالی ۸۰۰۰ ساله از ایران باستان
این ظرف سفالی از تپهٔ حاجی‌فیروز در ایران به دست آمده و به دورهٔ نوسنگی بازمی‌گردد. این یادگار که به هزارهٔ ششم پیش از میلاد نسبت داده شده، نزدیک به ۸۰۰۰ سال پیش ساخته شده و از نمونه‌های کهن سفالینه‌های یافت‌شده در شمال‌غرب ایران است. این ظرف در سال ۱۹۶۱ در روند کاوش‌های «پروژهٔ حسنلو» در درهٔ سولدوز پیدا شد. این کاوش‌ها با همکاری و پشتیبانی موزهٔ دانشگاه پنسیلوانیا، سازمان باستان‌ شناسی ایران و موزهٔ متروپولیتن نیویورک انجام می‌شد. موزهٔ متروپولیتن در سال ۱۹۶۲، در پی پشتیبانی مالی از این کاوش‌ها، این ظرف را به مجموعهٔ خود افزود. این اثر از سفال ساخته شده و تنها ۷٫۸ سانتی‌متر بلندا دارد. شمارهٔ آن در موزهٔ متروپولیتن 62.173.1 است و در بخش آثار ایران باستان نگهداری می‌شود. هزینهٔ خرید آن نیز از سوی خانم کنستانتین سیدامون-ایریستوف تأمین شده است. یافتن چنین ظرف کوچکی در حاجی‌فیروز اهمیت بسیاری دارد؛ زیرا این محوطه بخشی از شواهد زندگی انسان در شمال‌غرب ایران در هزاران سال پیش را در خود نگه داشته است. پژوهش‌های انجام‌شده در پیرامون حسنلو و درهٔ سولدوز نشان می‌دهد که پیشینهٔ زندگی یکجانشین در این ناحیه بسیار کهن‌تر از دوره‌های تاریخی شناخته‌شده است. تی. سی. یانگ در سال ۱۹۶۲ در نوشتاری با عنوان «بازگرداندن پیشینهٔ منطقهٔ حسنلو پنج هزار سال دیگر به گذشته» به سکونتگاه‌های هزارهٔ ششم و پنجم پیش از میلاد در درهٔ سولدوز پرداخت. همچنین مری ام. وویگت در سال ۱۹۸۳ در کتاب حاجی‌فیروز، ایران: سکونتگاه نوسنگی، از گزارش‌های کاوش حسنلو، این محوطه و یافته‌های آن را به‌گونه‌ای گسترده بررسی کرده است. این ظرف کوچک، با وجود سادگی، گواهی ارزشمند از زندگی مردمان ایران در زمانی است که هنوز هزاران سال تا پیدایش بسیاری از تمدن‌های شناخته‌شدهٔ تاریخی فاصله داشت.
@Zuurvan

• هَنایِشِ مرد شاخدار نیاایلامی؛ بازنمودی از جهان اَفسانه‌ای ایران در سپیده‌دم شهرنشینی @Zuurvan
+3
هَنایِشِ مرد شاخدار نیاایلامی؛ بازنمودی از جهان اَفسانه‌ای ایران در سپیده‌دم شهرنشینی @Zuurvan

• پیکره مرد شاخدار ۵۰۰۰ ساله #نیاایلامی؛ جلوه‌ای از اسطوره و هنر فلزکاری ایران در آغاز تمدن شهری پیکره «مردی گام‌بردار با شاخ
پیکره مرد شاخدار ۵۰۰۰ ساله #نیاایلامی؛ جلوه‌ای از اسطوره و هنر فلزکاری ایران در آغاز تمدن شهری
پیکره «مردی گام‌بردار با شاخ‌های بز کوهی، پوست پرندهٔ شکاری بر دوش و چکمه‌های برگشته» یکی از ارزشمندترین نمونه‌های هنر فلزی دوران پیشا #ایلامی است که نزدیک به ۵۰۰۰ سال پیش و در حدود ۳۰۰۰ پیش از میلاد ساخته شده است. این اثر اکنون در موزهٔ هنر متروپولیتن نیویورک با شمارهٔ 2007.280 نگهداری می‌شود. پیکره از آلیاژ مس و صدف ساخته شده، ۱۷٫۵ سانتی‌متر بلند، ۵٫۴ سانتی‌متر پهنا و ۷ سانتی‌متر ژرفا دارد و در بخش هنر خاور نزدیک باستان این موزه جای گرفته است. این تندیس از یک جفت پیکرهٔ تقریباً همانند است که با شیوهٔ ریخته‌گری توپر ساخته شده‌اند. پیکره، مردی نیرومند را در حال گام‌برداشتن نشان می‌دهد؛ موجودی که ویژگی‌های انسانی و جانوری را در خود آمیخته است. بر سر او شاخ‌های بزرگ بز کوهی قرار دارد، پوست و بال‌های پرنده‌ای شکاری بر دوشش افتاده و چکمه‌های برگشته به پا دارد؛ چکمه‌هایی که با پوشش مردمان نواحی کوهستانی پیوند داده می‌شوند. این شخصیت احتمالاً نمایانگر یک پهلوان اسطوره‌ای، نگهبان مینوی یا موجودی فرازمینی بوده است. در هنر نیاایلامی، آمیختن پیکرهٔ انسان با ویژگی‌های جانوران برای نشان دادن نیروهای نادیدنی، باورهای آیینی و پیوند میان انسان و جهان طبیعت کاربرد داشت. دوران نیاایلامی یا پروتوایلامی نزدیک به ۳۱۰۰ تا ۲۷۰۰ پیش از میلاد را دربر می‌گیرد و یکی از نخستین دوره‌های شهرنشینی در ایران و میان‌رودان به شمار می‌آید. در این زمان، شهرهایی مانند شوش در جنوب‌غرب ایران شکل گرفتند و جامعه به سوی سازمان‌یافتگی بیشتر، دادوستد گسترده، پیدایش نخستین نشانه‌های نوشتاری و پیشرفت چشمگیر در فلزکاری حرکت کرد. هنر این دوره تفاوت‌هایی آشکار با هنر نخستین شهرهای سومری داشت. در حالی که هنرمندان سومری بیشتر به نمایش انسان با چهره و اندام طبیعی گرایش داشتند، هنرمندان پیش‌ایلامی از آمیختن انسان و جانور برای نشان دادن جهان مینوی و نیروهای فراطبیعی بهره می‌بردند. هر بخش از این پیکره دارای بار نمادین است. بز کوهی در هنر ایران باستان نشانهٔ توان، پایداری و پیوند با کوهستان بود. پرندهٔ شکاری نماد نیروی آسمانی و توان برتر به شمار می‌رفت. ترکیب این نشانه‌ها با پیکرهٔ انسان، تصویری از موجودی میان جهان زمینی و جهان مینوی پدید آورده است. این اثر یکی از گواه‌های مهم جایگاه ایران در پیدایش تمدن‌های نخستین خاور نزدیک است؛ پیکره‌ای که باورهای اسطوره‌ای، هنر و توان فنی مردمان ایران باستان را در یک اثر کوچک اما پرمعنا گرد آورده است.
@Zuurvan

• شیر افسانه‌ای هخامنشی؛ وقتی طلا، قدرت و اسطوره به هم می‌رسند @Zuurvan
+4
شیر افسانه‌ای هخامنشی؛ وقتی طلا، قدرت و اسطوره به هم می‌رسند @Zuurvan

• جام زرین با پیکر شیر افسانه‌ای؛ نمادی از فرهنگ و اسطوره‌شناسی #هخامنشی این جام زرین شاخ‌شکل در انتها به پیکر جلویی موجودی ا
جام زرین با پیکر شیر افسانه‌ای؛ نمادی از فرهنگ و اسطوره‌شناسی #هخامنشی
این جام زرین شاخ‌شکل در انتها به پیکر جلویی موجودی افسانه‌ای با سیمای شیر ختم می‌شود و به حدود سده پنجم پیش از میلاد، دوره هخامنشی تعلق دارد. ظروف شاخ‌شکل با سر حیوان سابقه‌ای طولانی در خاور نزدیک، یونان و ایتالیا داشتند. نمونه‌های ایرانیِ اولیه معمولاً مستقیم بودند، اما در دوره هخامنشی سر حیوان اغلب با زاویه‌ای قائمه نسبت به بدنه قرار می‌گرفت؛ درست مانند این اثر. ساخت جام از نظر فنی بسیار ظریف است و بخش‌های مختلف آن با لحیم‌کاری به‌گونه‌ای به هم متصل شده‌اند که محل اتصال دیده نمی‌شود. در نوار بالایی، ۱۳۶ فوت، حدود ۴۱٫۵ متر، سیم پیچ‌خورده در ۴۴ ردیف منظم به کار رفته و سقف دهان شیر نیز با برجستگی‌های ریز تزئین شده است. شیر در فرهنگ تصویری هخامنشی نماد قدرت، شکوه و اقتدار شاهانه بود؛ اما موجود این جام، شیری طبیعی نیست. بر پشت آن تاجی دیده می‌شود، یال آن ظاهری منظم و شبیه بافت پارچه دارد و پهلوهایش با پر شترمرغ پوشیده شده است. این پرها، که در تصویرپردازی معمول شیر جایگاهی ندارند، احتمالاً نشان می‌دهند که این موجود بال‌دار و دارای ماهیتی فراطبیعی بوده است. در هنر هخامنشی، موجودات ترکیبی و افسانه‌ای بخشی از زبان نمادین فرهنگ درباری بودند و می‌توانستند مفاهیمی چون قدرت، حفاظت، شکوه و قلمرو فراطبیعی را بیان کنند. حالت کنترل‌شده و آرام شیر نیز با سنت هنری هخامنشی هماهنگ است؛ جایی که حتی نیروی حیوانی و خشونت طبیعت در قالبی منظم، باشکوه و مهارشده نمایش داده می‌شد. این اثر در سال ۱۹۵۴ از محل Fletcher Fund به موزه متروپولیتن راه یافت و با شماره 54.3.3 ثبت شده است. وزن آن حدود ۱ کیلوگرم و ابعادش ۱۷ × ۱۳٫۸ × ۹٫۲ سانتی‌متر است.
@Zuurvan

• بنظرت این گیاه Peace Lily (اسپاتی‌فیلوم/سوسن صلح) عاشق نیست؟ این گیاه گویی عاشق است. آن بادبان سپید و ابریشمی‌اش را می‌بینی
• بنظرت این گیاه Peace Lily (اسپاتی‌فیلوم/سوسن صلح) عاشق نیست؟ این گیاه گویی عاشق است. آن بادبان سپید و ابریشمی‌اش را می‌بینی؟ آن استوانه طلایی که چون مرواریدی در آغوش صدف آرام گرفته است را می‌بینی؟ گویی قلبی است که از شدت اشتیاق، دیگر در سینه تاب نیاورده و خود را به آغوش معشوق سپرده است. برگ‌های سبزش را ببین؛ برگ‌هایی را که در انتظارِ معشوق رنگ باخته و تیره شده‌اند، گویی تمامِ جانش را در آغوشِ سپیدِ حریر نهاده و به معشوق تقدیم کرده است. عشق شاید همین باشد؛ بخشیدنِ تمام آنچه هستی، بی‌آنکه بدانی پاسخی خواهی گرفت یا نه. Peace Lily در سکوت همین را زمزمه می‌کند؛ آرام، نجیب و بی‌ادعا. این گیاه عاشق است و فارغ؛ زنده است و مرده؛ امیدوار است و ناامید. گویی تمامِ تضادهای عشق را در سکوتِ خویش به دوش می‌کشد. #منهای_تاریخ / #یادداشت / ۱۲ بهمن ۲۵۸۴ @Zuurvan

• شکوه شکار شاهانه؛ روایت قدرت بر نقره #ساسانی این بشقاب نقره‌ای فاخر، یادگاری از هنر درباری ساسانیان و متعلق به حدود میانه س
شکوه شکار شاهانه؛ روایت قدرت بر نقره #ساسانی
این بشقاب نقره‌ای فاخر، یادگاری از هنر درباری ساسانیان و متعلق به حدود میانه سده پنجم تا میانه سده ششم میلادی است؛ اثری که در آن، شکوه پادشاهی نه با کتیبه و نوشته، بلکه با تصویر شاه در میانه شکار روایت می‌شود. در مرکز بشقاب، شاه ساسانی در حال شکار قوچ‌ها به تصویر درآمده است. صحنه‌ای که در هنر ساسانی صرفاً نمایش یک شکار شاهانه نبود، بلکه نمادی از قدرت، دلیری، مهارت و اقتدار شهریار به شمار می‌رفت. تصویر «شاهِ شکارچی» از دوران #شاپور دوم به یکی از مضامین شناخته‌شده ظروف نقره‌ای سلطنتی تبدیل شد؛ آثاری که گاه به‌عنوان هدایای گران‌بها به دربارهای سرزمین‌های همسایه فرستاده می‌شدند و بدین‌گونه شکوه شاهنشاهی ساسانی را فراتر از مرزهای ایران به نمایش می‌گذاشتند. هویت شاهِ نقش‌بسته بر این بشقاب با قطعیت مشخص نیست. با این حال، شکل تاج او نشان می‌دهد که این فرمانروا احتمالاً #پیروز یکم (۴۵۹–۴۸۴ میلادی) یا #قباد یکم یا کواد (۴۸۸–۴۹۷ و ۴۹۹–۵۳۱ میلادی) است. پادشاه با مجموعه‌ای از نشانه‌های سلطنتی به تصویر کشیده شده: تاج و نوار شاهی، گوی تاج‌مانند، هاله‌ای با حاشیه مهره‌ای و آرایه‌ای بر سینه با نوارهای در حال اهتزاز؛ عناصری که بر جایگاه فراتر از یک شکارچی عادی تأکید می‌کنند. جلوه این اثر تنها به نقش آن محدود نمی‌شود. شیوه ساخت بشقاب نیز نشان‌دهنده مهارت بالای فلزکاران ساسانی است. بدنه از نقره چکش‌کاری شده و برای ایجاد برجستگی‌های پررنگ‌تر، قطعات جداگانه نقره در شکاف‌هایی که در سطح بشقاب ایجاد شده بود قرار گرفته‌اند. سپس سطح اثر با آمیخته‌ای از طلا و جیوه زراندود شده و تکنیک نیلوکاری (Niello) نیز برای ایجاد جزئیات و تضادهای رنگی به کار رفته است؛ تکنیکی که در آن آلیاژی بر پایه گوگرد و نقره در سطح فلز نشانده می‌شود. این بشقاب با قطر ۲۱٫۹ سانتی‌متر و ارتفاع ۴٫۶ سانتی‌متر، گفته می‌شود هنگام خرید، از قزوین به‌عنوان محل کشف آن یاد شده است. اثر در سال ۱۹۳۴ با حمایت Fletcher Fund وارد مجموعه موزه متروپولیتن هنر نیویورک شد و با شماره 34.33 در مجموعه این موزه ثبت شده است. این اثر را می‌توان چیزی فراتر از یک ظرف نقره‌ای دانست؛ تصویری فشرده از آرمان شاهنشاهی ساسانی: شهریاری که در میدان شکار، همچون میدان نبرد، چالاک، نیرومند و پیروز ظاهر می‌شود.
@Zuurvan

• شکوه هنر #اشکانی؛ ریتون نقره‌ای زراندود به شکل شیر از ایرانِ سده نخست پیش از میلاد این ریتون ارزشمند، از نمونه‌های چشمگیر ه
شکوه هنر #اشکانی؛ ریتون نقره‌ای زراندود به شکل شیر از ایرانِ سده نخست پیش از میلاد
این ریتون ارزشمند، از نمونه‌های چشمگیر هنر فلزکاری ایران در دوره اشکانی است که امروزه در موزه گتی نگهداری می‌شود. این ظرف از نقره ساخته و با طلا زراندود شده و در بخش جلویی آن پیکره شیری نیرومند دیده می‌شود که گویی از بدنه خمیده ظرف به بیرون جهیده است. چشم‌های شیر با نگین‌های گارنت آراسته شده، دهان آن در حالت غرش باز است و رگ‌های برجسته اندام نیز با دقت فراوان شکل داده شده‌اند. بخش‌هایی از یال شیر و رگ‌های پاها نیز با طلاکاری برجسته شده‌اند. به‌کارگیری نقره، طلا و سنگ‌های گران‌بها، در کنار ساخت ظریف اثر، نشان‌دهنده ارزش و جایگاه بالای صاحب نخستین آن است. شیر در هنر ایران و خاور نزدیک از دیرباز با پادشاهی و قدرت پیوند داشته و نمادی از دلاوری، شکوه و جایگاه بلند اجتماعی به شمار می‌رفته است. ازاین‌رو، انتخاب پیکر شیر برای چنین ظرف ارزشمندی نیز می‌توانسته مفاهیم نمادین داشته باشد. ریتون گونه‌ای ظرف برای نوشیدنی بود که در جهان باستان رواج داشت. نام آن از واژه‌ای یونانی به معنای «جاری شدن» گرفته شده است. در این ظروف، نوشیدنی از بخش بالایی ریخته می‌شد و از دهانه‌ای در بخش جلویی یا زیرین ظرف بیرون می‌آمد. در این نمونه، دهانه خروجی میان پاهای شیر قرار گرفته و نوشیدنی پس از ریخته شدن در بخش بالایی ظرف، از همین قسمت خارج می‌شده است.
@Zuurvan

• شکوه هنر #اشکانی؛ آویز زرین سه‌پلاک ۲۰۰۰ ساله با نقش عقاب از دیلمان این آویز زرین ارزشمند، از نمونه‌های چشمگیر زیورآلات دور
• شکوه هنر #اشکانی؛ آویز زرین سه‌پلاک ۲۰۰۰ ساله با نقش عقاب از دیلمان
این آویز زرین ارزشمند، از نمونه‌های چشمگیر زیورآلات دوره اشکانی است که امروزه در مجموعه موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. این اثر از سه پلاک بیضی‌شکل زرین ساخته شده که با زنجیرهای ظریف حلقه‌درحلقه به یکدیگر پیوند یافته‌اند. پلاک میانی با دانه‌نشانی زرین آراسته شده و در مرکز آن نگینی بیضی‌شکل از شیشه‌ای به رنگ قهوه‌ای تیره جای گرفته است. دو پلاک کناری با نقش برجسته عقاب آراسته شده‌اند و پیکره عقاب‌ها با روش چکش‌کاری از پشت شکل داده شده است. برای چشم‌های عقاب‌ها نیز سنگ‌هایی به کار رفته و در میان آن‌ها یک سنگ فیروزه‌ای گرد دیده می‌شود. ترکیب زر، دانه‌نشانی، نگین‌گذاری و نقش عقاب، نشان‌دهنده مهارت بالای زرگران ایران در دوره اشکانی و ظرافت چشمگیر هنر زیورآرایی آن دوران است. ساختار ظریف و پیچیده این آویز، آن را به نمونه‌ای ارزشمند از هنر و زیورآرایی ایران باستان تبدیل کرده است. این اثر با دیلمان در گیلان مرتبط دانسته شده و امروزه در مجموعه موزه بریتانیا نگهداری می‌شود. این آویز با شماره ثبت 170722001 در این مجموعه ثبت شده و یکی از آثار قابل توجه مرتبط با هنر زرگری ایران در دوران باستان به شمار می‌رود. نقش عقاب در هنر ایران باستان نیز پیشینه‌ای دیرینه دارد و در دوره‌های اشکانی و #ساسانی در آثار هنری و آیینی دیده می‌شود. بااین‌حال، بر اساس اطلاعات رسمی موزه بریتانیا، نمی‌توان با قطعیت این آویز را «نماد پادشاهی» دانست. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت، ارزش هنری و تاریخی این اثر و بازتاب توانایی زرگران ایرانی در ساخت زیورآلات ظریف و پرجزئیات است.
@Zuurvan

• شاهکار نقره‌ای #ساسانی؛ روایت شکوه اسب در ایران باستان اسب نقره‌ای ساسانی یکی از آثار برجسته هنر فلزکاری دوره ساسانی است که
شاهکار نقره‌ای #ساسانی؛ روایت شکوه اسب در ایران باستان
اسب نقره‌ای ساسانی یکی از آثار برجسته هنر فلزکاری دوره ساسانی است که در مجموعه آثار باستانی موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود. این اثر با شماره ثبت MND 2114 و شماره کاتالوگ Bj 2207.1، نمونه‌ای کم‌نظیر از مهارت هنرمندان ساسانی در ساخت آثار تشریفاتی از فلزات گران‌بها به شمار می‌رود. این ظرف پیکره‌ای نقره‌ای به شکل اسب کامل با جزئیات دقیق زین، افسار و تجهیزات سوارکاری ساخته شده است. تزئینات سازوبرگ اسب با تکنیک برجسته‌کاری و زراندود اجرا شده و بازتاب‌دهنده اهمیت اسب در فرهنگ درباری و نظامی ساسانی است. این اثر از صفحات نقره چکش‌کاری‌شده ساخته شده و با تکنیک‌های چکش‌کاری، برجسته‌کاری، زراندود کردن و جوش فلز شکل گرفته است. ابعاد آن ۳۱٫۵ سانتی‌متر ارتفاع، ۳۱٫۵ سانتی‌متر عرض و ۹٫۵ سانتی‌متر عمق است. بخش‌هایی از اثر شامل گردن، زین، شکم و پاها در گذر زمان آسیب دیده است. این شاهکار به سده پنجم میلادی (۴۰۰ تا ۵۰۰ میلادی) در دوره ساسانی نسبت داده شده و محل پیدایش احتمالی آن سوریه امروزی ذکر شده است. نمایش دقیق سازوبرگ اسب، جایگاه ویژه سواره‌نظام و نقش نمادین اسب در قدرت نظامی و سلطنتی ساسانیان را نشان می‌دهد. این اثر در سال ۱۹۵۷ میلادی توسط انجمن دوستان موزه لوور به این موزه اهدا شد و امروزه به‌عنوان یکی از نمونه‌های ارزشمند هنر نقره‌کاری ساسانی در مجموعه لوور ثبت شده است.
@Zuurvan

• از دل لاجورد تا تالار لوور؛ نیم‌تنه‌ای برنزی از شکوه شاهنشاهی ساسانی @Zuurvan
+3
از دل لاجورد تا تالار لوور؛ نیم‌تنه‌ای برنزی از شکوه شاهنشاهی ساسانی @Zuurvan

• نیم‌تنه برنزی شاهنشاه #ساسانی؛ یادگاری از شکوه ایرانشهر نیم‌تنه‌ای برنزی از یک شاه ساسانی که با شماره MAO 122 در موزه لوور
• نیم‌تنه برنزی شاهنشاه #ساسانی؛ یادگاری از شکوه ایرانشهر
نیم‌تنه‌ای برنزی از یک شاه ساسانی که با شماره MAO 122 در موزه لوور نگهداری می‌شود، از آثار ارزشمند هنر دوره ساسانی است. این اثر در لاجورد فیروزکوه مازندران کشف شده و با ارتفاع ۳۲ سانتی‌متر، عرض ۲۳٫۸ سانتی‌متر و عمق ۱۰٫۶ سانتی‌متر، نمونه‌ای کمیاب از پیکرتراشی فلزی ایران باستان به‌شمار می‌رود. این پیکره، شاهی را با جامه رسمی، گردن‌بند سلطنتی و چهره‌ای آرمانی نشان می‌دهد؛ تصویری که بازتاب‌دهنده شکوه، فرّه شاهی و جایگاه فرمانروا در هنر درباری ساسانی است. در حالی که موزه لوور این اثر را با عنوان کلی «نیم‌تنه یک شاه ساسانی» معرفی کرده است، برخی منابع و پژوهش‌های غیررسمی آن را به #پیروز یکم (۴۵۹–۴۸۴ میلادی)، هجدهمین شاهنشاه ساسانی، نسبت داده‌اند. این دیدگاه بر پایه شباهت‌های سبک‌شناختی و مقایسه با هنر دوره پیروز مطرح شده است؛ هرچند این انتساب در میان پژوهشگران به‌طور قطعی پذیرفته نشده است. این اثر در سال ۱۹۵۲ از طریق حراج عمومی هتل دروئو پاریس خریداری و به مجموعه موزه لوور افزوده شد. امروزه در بخش آثار باستانی شرق موزه لوور، در میان آثار فاخر ساسانی نگهداری می‌شود. این نیم‌تنه، چه متعلق به پیروز یکم باشد و چه نماینده یکی دیگر از شاهان ساسانی، یادگاری ارزشمند از هنر و شکوه ایرانشهر است؛ اثری که بازتابی از قدرت و فرهنگ شاهنشاهی ساسانی را برای نسل‌های امروز حفظ کرده است.
@Zuurvan