𝗙𝗶𝗰 𝗩𝗞.𝗞𝗩
Closed channel
https://t.me/payammaiambot?start=zbOpI5SwXtdgtnICJT37JpcV6 ناشناس
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 920
Subscribers
-124 hours
+1677 days
+72230 days
Posts Archive
2 917
2 917
2 917
➪ 𝘕𝘢𝘮𝘦: تایگردیا (S2)
.
➪ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: Kookv'Vkook
.
➪ YouWereThereForMe
.
@FICVKKV
هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
➪ 𝘕𝘢𝘮𝘦: تایگردیا (S1)
.
➪ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: Kookv'Vkook
.
➪ JeonJaguar_DRkim
.
@FICVKKV
هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
➪ 𝘕𝘢𝘮𝘦: عشق در نیویورک
.
➪ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: Vkook
.
➪ FULL_VKOOK23
.
@FICVKKV
هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
➪ 𝘕𝘢𝘮𝘦: افتر استوری الفای بی ریشه
.
➪ 𝘊𝘰𝘶𝘱𝘭𝘦: Vkook
.
@FICVKKV
هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
NAME༢ #Dimsam
PART༢ Full
COUPLE༢ kookv
GENRE༢ romnce.comedy. slice of life
@FICVKKV
هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
NAME༢ #Dimsam
PART༢ Full
COUPLE༢ kookv
GENRE༢ romnce.comedy. slice of life
@FICVKKV
هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
ִ𝖭A𝖬𝖤 : Dimsam
𝖢𝖮𝖴P𝖫 : #کوکوی
𝖦𝖤N𝖱𝖤 : رمنس، کمدی، برشی از زندگی
𝖯AG𝖤 𝖮𝖱 𝖯𝖠R𝖳 : 113
⋆ ࣪ ִֶָخلاصه داستان:
تهیونگی که فکر میکنه با دستپختش تو معروفترین رستوران سئول تونسته انتخاب بشه ولی فکرش رو هم نمیکرد اون رئیس همیشه عصبیش که از قضا حس چشایی هم نداره تو همون نگاه اول عاشقش شده ...┈┈┈──────────┈┈┈ @FICVKKV هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
ִ𝖭A𝖬𝖤 : Aquamarine
𝖢𝖮𝖴P𝖫 : #ویکوک
𝖦𝖤N𝖱𝖤 : رمنس، فانتزی، اساطیری، انگست، درام، اسمات
𝖯AG𝖤 𝖮𝖱 𝖯𝖠R𝖳 : 2331
⋆ ࣪ ִֶָخلاصه داستان:
"نور آبی رنگ اون سنگ، شبیه به نیلوفر آبیای بود، در میون کثیفی مردابِ اون شهر. رد دو بوسهای که روی اون گردنبند نشسته بود، میتونست تا ابد به رنگ آبی بدرخشه؟ نگاه پر از عشق و سبز رنگ اون مرد، میتونست تا ابد روی پولکهای فریبندهٔ اون مرمن بشینه؟" ┈┈┈──────────┈┈┈@FICVKKV هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
ִ𝖭A𝖬𝖤 : crazy ride
𝖢𝖮𝖴P𝖫 : #ویکوک #کوکوی
𝖦𝖤N𝖱𝖤 : رمنس،ورزشی
𝖯AG𝖤 𝖮𝖱 𝖯𝖠R𝖳 : 49
┈┈┈──────────┈┈┈
@FICVKKV
هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
2 917
𝖭A𝖬𝖤 : strange boy
𝖢𝖮𝖴P𝖫 : #ویکوک
𝖦𝖤N𝖱𝖤 : رمنس اسمات
𝖯AG𝖤 𝖮𝖱 𝖯𝖠R𝖳 : 20
⋆ ࣪ ִֶָخلاصه داستان:
تهیونگ، پسر وزیر کشور که دردسر درست کردناش تمومی نداشت، این دفعه با آوردن دوستپسرش به خونه و گیر افتادنش، میتونست مادرش رو به بیمارستان بفرسته؛ چرا که اون زن دیگه از دست کارهای پسرش خسته شده بود!┈┈┈──────────┈┈┈ @FICVKKV هر فیکشنی که میخوای اینجا پیدا کن
