Max depression club
Open in Telegram
Pspsps, hi! [ http://t.me/BluChtBot?start=63a3a102beddaa8f8842]
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
267
Subscribers
No data24 hours
-37 days
+2330 days
Posts Archive
- الان دور بودن از خونه هم برات سختتر شده؟
مکس: "آره، کمکم داره این حس شروع میشه. مثلا همین صبح وقتی داشتم میاومدم اینجا، کوچولو جلوی آسانسور خونه ایستاده بود، همون موقع که سوار شدم تا برم پایین. بعد درِ آسانسور بسته شد... خب، حس قشنگی نیست. تازه از خواب بیدار شده بود. از تخت آورده بودمش بیرون، یه کم تو بغلم گرفته بودمش و نوازشش کرده بودم، بعد مجبور شدم برم. این لحظههایی که باید ترکشون کنی، واقعا قشنگ نیستن."
+1
- بیشتر از همه به چی افتخار میکنی؟قهرمانیها، بردها یا یه خاطره خاص؟
مکس: اون کوچولویی که خونه منتظرمه. اون از همه لذتبخشتره و از همه مهمتره. دخترمون، لیلی، بزرگترین افتخار و جایزه زندگی منه. در کل هم، خانواده همیشه برای من از همهچیز مهمتره.
+1
آدمهای خوب همه جای دنیا هستن؛ مکس ورستپن و اعضای ردبول یکی از اونها هستن.
۵ می، روز تولد نینکا، یک بسته بزرگ به خونهشون رسید. وقتی بازش کرد، از خوشحالی جیغ کشید و گریه کرد. داخل بسته یک نقاشی از ماشین مکس با یک متن تبریک شخصی و امضا شده و بلیتهای فرمول یک مجارستان بود، همراه با قول یک ملاقات حضوری.
ماه جولای، پزشکها درمانش رو طوری تنظیم کردن که بتونه سفر کنه. نینکا موهای مصنوعی خودش رو آماده کرد؛ همون مدلی که موقع سلامت کاملش داشت. میخواست توی مهمترین عکس زندگیش، بهترین ظاهر خودش رو داشته باشه.
اما بزرگراه منتهی به بوداپست به خاطر تعمیرات بسته شده بود و ساعتها توی ترافیک موندن. نینکا داخل ماشین میدونست این یعنی چی و گریه کرد، چون فکر میکرد رویایی که خیلی وقته داشته، داره جلوی چشمش از بین میره.
وقتی به پیست رسیدن، دیگه دیر شده بود و نینکا ملاقاتش رو از دست داده بود.
اما بعد تلفنش زنگ خورد.
- "نینکا، بیا داخل. مکس برات وقت پیدا کرده."
مکس با وجود تمام مسئولیتهایش، برگشت و براش وقت گذاشت تا نینکا رو ببینه):
شاید برای بعضیها فقط چند ثانیه بود، اما برای نینکا لحظهای بود که تا آخر عمر یادش میمونه.
نینکا اولین بار وقتی ۹ سالش بود به سرطان مبتلا شد؛ استئوسارکوما، یعنی تومور استخوان. درمانش خیلی سخت بود؛ عمل جراحی و شیمیدرمانی. با این حال، فوقالعاده از پسش بر اومد و درمانش رو در ژانویه ۲۰۱۸ به پایان رسوند. بعد از اون با انرژی به زندگی برگشت؛ دانشآموز موفقی بود، نمرههای عالی میگرفت و قصد داشت معماری بخونه.
اما فوریه ۲۰۲۶ همهچیز را متوقف کرد. بیماریش برگشت و این بار تومور روی استخوان قفسه سینهش ظاهر شد. به جای آماده شدن برای تولد ۱۸ سالگیش، دوباره مجبور شد معاینه، شیمیدرمانی و جراحی رو شروع کنه. فقط برای ما نوشت: "از پسش بر اومدم!"
نینکا از بچگی عاشق راننده فرمول یک، مکس ورستپن بوده. اتاقش مثل یک موزه از وسایل مربوط به مکسه و حتی بالشتی که با عکس مکس داشت رو هم با خودش به بخش آنکولوژی میبرد. (☹️)
+1
Mama got confused, put that hand on hip and looked at camera like a lost cat😭
