— Teoden ❤️.
Open in Telegram
- داستانِ عشقی که از نفرت شروع شد....❤ http://t.me/HidenChat_Bot?start=2059198691 ناشناس.👆
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 713
Subscribers
+1724 hours
+1427 days
+17830 days
Posts Archive
1 715
— وای بگید که شما هم با خندههایِ آتا ریسه میرفتید؟🤣🤣🤣 عاشقِ خندههاشم فوقالعادهاس اصلا روح رو جلا میده لامصب.🤣🤣🤣
1 715
— آتا همون اولِ مصاحبه هلین ذلیل بازیاش رو شروع کرده بود بعد انیس گفت دیگه از این چیزا نداریم حالا کو گوشِ شنوا؟ آتا کلِ برنامه مشغولِ تایید و احترام به هلین بود من بگردم برات پسر باعثِ افتخارمه فنِ تو بودن.😭❤️🔥
1 715
— هلین دیگه کاملا نسخه اورجینالِ خودشون رو یهویی اینجا نشون داد قشنگ در گوشی نمیتونست ولی یه چی شبیهه اون به اتا جواب رو میرسوند. وای:)😭😭😭😭
1 715
— با اون پسری که هیجوره احترامش به ما رو از بین نمیبره حتی اگه با حرفمون موفق نباشه.😔🌹
1 715
— اینجا آتا میگه من تمامِ دعواهام رو برایِ داداشم توگای میکردم خیلی ازش محافظت میکردم هیچوقت نمیراشتم کسی اونو اذیت کنه و نمیزارم با داداشش تویِ یه روز به دنیا اومدن هردو ۳۰ آگوست داداشش قراره برای تحصیل بره آلمان.
بچم تو واقعیت اراسِ واقعیه.😭❤️🔥
1 715
— اینجا انیس به آتا گفت سنت ( ختنه ) کردی؟ آتا هم برگشت رو به منیجرش به من نگفته بودی همچین سوالایی پرسیده میشه.🤣🤣🤣🤣🤣
انیس باز میگه : با داداشت با هم ختنه کردید؟🤣🤣🤣
آتا داشت آخر دیگه جواب میداد انیس گفت نه داداش ممنون.🤣🤣🤣
هلین هم تو این لحظات داشت میمرد از خنده وای خیلی خوب بود.🤣🤣🤣🤣
1 715
— وای بخشی که سوپرایز شدم اومدنِ جلالالدین بود فقط عشقِ آتا ؛ بهش میگه مو ابریشمیِ من.🤣😭✨
جلالالدین با خانومش رفته بودن مصاحبهی آتهل رو تماشا کنن.😭❤️🔥
1 715
— اینجا انیس میگه پیشنهادِ بیرون رفتن داشتید همون رل فلان اینا.
هلین میگه وقتی مدرسه بودم داشتم.
وای آتا واقعا نمیتونه میمیکاش رو کنترل کنه حسادت زد بیرون اینجا رسما.🤣
1 715
— اینجا انیس میگه پسرِ خوشتیپِ مدرسه بودی همه روت کراش بودن فلان واکنشِ آتا و هلینو مطمئنم داشته میخندیده.🤣🤣🤣🤣
