en
Feedback
برای روزی که فراموش می‌شوم

برای روزی که فراموش می‌شوم

Open in Telegram

خاطرات تبعیدی یک عصر دیگر... شاید کسی روزی این صفحات را ورق بزند

Show more
Iran136 111The category is not specified
343
Subscribers
No data24 hours
-287 days
-1830 days
Posts Archive
𓂃 «مغازه‌ی رد جوهر» 🖋️🌑 𓂃 مکان در طبقه‌ی زیرین یک خانه‌ی قدیمی نقشه‌کشی؛ جایی که زیرزمینش سال‌هاست بسته مانده و ورودی آن پشت یک دیوار پوشیده از نقشه‌های کهنه پنهان شده. تنها نور مغازه از پنجره‌ی کوچکی می‌آید که به حیاطی پر از پیچک و باران‌خورده باز می‌شود. 𓂃 ظاهر و حال‌وهوای مغازه اتاقی بلند و ساکت با میزهای چوبی شیب‌دار، چراغ‌های مطالعه‌ی قدیمی و کشوهای باریک پر از ابزار طراحی. روی دیوارها نقشه‌ها، طرح‌های معماری و خطوط ظریف سیاه دیده می‌شوند؛ بعضی آن‌قدر دقیق‌اند که انگار همین حالا کشیده شده‌اند. 𓂃 ویترین راپیدهای قدیمی، شیشه‌های جوهر مشکی، نوک‌های فلزی ظریف، خط‌کش‌های چوبی و طرح‌های معماری که با خطوطی بی‌نقص روی کاغذهای زرد کشیده شده‌اند. 𓂃 چیز مخصوص تو یک راپید باریک با مخزن جوهری که هیچ‌وقت خالی نمی‌شود؛ هر خطی که با آن بکشی، برای همیشه روی کاغذ باقی می‌ماند. اما گاهی، وقتی دستت مکث می‌کند، نوک راپید خودش حرکت می‌کند و ادامه‌ی طرحی را می‌کشد که هنوز حتی در ذهنت کاملش نکرده‌ای. 🖋️🌑

𓂃 «مغازه‌ی پیش از نخستین خط» ✏️🌙 𓂃 مکان در واگن آخر یک قطار قدیمی که سال‌هاست از ریل خارج شده؛ واگنی تنها در میان دشتی پوشیده از علف‌های بلند که هیچ نقشه‌ای نشانی از آن ندارد. شب‌ها، پنجره‌هایش روشن می‌شوند؛ انگار هنوز مسافری در آن نشسته است. 𓂃 ظاهر و حال‌وهوای مغازه فضایی باریک و گرم با میزهای چوبی کوچک، کشوهای پر از ابزار طراحی و چراغ‌های مطالعه‌ی قدیمی. روی دیوارها پر از طرح‌ است؛ بعضی کامل، و بعضی نیمه تمام. صدای آرام مداد روی کاغذ همیشه در فضا شنیده می‌شود. 𓂃 ویترین مدادنوکی‌های قدیمی و رنگارنگ، جعبه‌های فلزی پر از مغزی، پاک‌کن‌های کوچک، دفترچه‌های طراحی و کاغذهای پر از طرح های نیمه‌کاره؛ انگار صاحبشان هنوز نمی‌داند قرار است چه چیزی از آن متولد شود. 𓂃 چیز مخصوص تو یک مدادنوکی نقره‌ای قدیمی که وقتی نوکش برای نخستین‌بار روی کاغذ قرار می‌گیرد، خودش یک خط می‌کشد؛ خطی که آغاز چیزی است که مدت‌ها در گوشه‌ای از ذهنت پنهان کرده‌ای. ادامه‌اش اما همیشه به دست خودت است. ✏️🕯️

𓂃 «مغازه‌ی قصه‌ای در نگین» 💍🌙 𓂃 مکان در اتاقی مخفی در طبقه‌ی بالای یک عمارت قدیمی؛ جایی که پنجره‌های بلندش رو به باغی پر از رزهای وحشی باز می‌شوند. ورودی مغازه پشت یک کتابخانه‌ی چوبی پنهان شده و تنها با بیرون کشیدن کتابی خاص، در کوچکی به آن باز می‌شود. 𓂃 ظاهر و حال‌وهوای مغازه اتاقی آرام و باشکوه با دیوارهای چوبی تیره، پرده‌های مخملی و ویترین‌هایی که با نور شمع روشن شده‌اند. جعبه‌های کوچک روی میزها چیده شده‌اند و نور طلایی روی سنگ‌های رنگارنگ می‌لغزد؛ هوا بوی چوب قدیمی و گل‌های خشک‌شده می‌دهد. 𓂃 ویترین انگشترهای نقره‌ای و طلایی، نگین‌های رنگارنگ، انگشترهای قدیمی با حکاکی‌های ظریف و جعبه‌هایی مخملی که هرکدام انگار برای صاحب ناشناسی کنار گذاشته شده‌اند. 𓂃 چیز مخصوص تو یک انگشتر ساده با نگینی تیره و بی‌نام که هیچ حکاکی‌ای روی آن نیست. اما هر بار آن را به دست می‌کنی، نقش کوچکی درون نگین پدیدار می‌شود؛ تصویری از یک لحظه‌ی مهم در زندگی‌ات که فقط خودت معنایش را می‌دانی. 💍🕯️

بریم سراغ ده نفر بعدی

هر سال میام

نه اجی اومدم مسافرت 😭

https://t.me/for_that_day/1972?single آجی اصفهانی هستی؟😭

طرح تموم،فقط مونده رنگ کردنش که بعدا انجام میدم🥱

ببینیم قشنگ میشه یا نه

طرح جدیددد.. ولی اینبار خارج از ارت استایل وان پیس...
طرح جدیددد.. ولی اینبار خارج از ارت استایل وان پیس...

بخونیدش قشنگ بود🗣

گفتم همینطوری بدونید

آوای وحش رو امشب تموم کردم😼

واکنش‌ صادقانه من وقتی کتاب میبینم🙂‍↕️🤡🫴🏻

خب فعلا این ده تا، تا بعد ده تا بعدی رو هم بزارم

𓂃 «مغازه‌ی آن‌چه مداد به یاد می‌آورد» ✎🕯️ 𓂃 مکان در بالکن پنهان یک موزه‌ی هنر قدیمی؛ جایی بالاتر از آخرین طبقه، پشت دری که میان قاب‌های نقاشی گم شده است. پنجره‌های بلندش رو به شهری قدیمی باز می‌شوند و عصرها نور نارنجی خورشید مستقیم روی میز طراحی می‌افتد. 𓂃 ظاهر و حال‌وهوای مغازه اتاقی آرام با سقف بلند، دیوارهای گچی و میزهای چوبی قدیمی. کاغذهای سفید روی میزها پخش‌اند و مدادهای تراشیده داخل لیوان‌های سرامیکی قرار گرفته‌اند. طرح‌های نیمه‌تمام از دیوارها آویزان‌اند و بعضی کاغذها با نخ از سقف آویزان شده‌اند و با وزش باد آرام تکان می‌خورند. 𓂃 ویترین دفترهای طراحی قدیمی، مدادهای کوتاه‌شده، پاک‌کن‌های کوچک، اتودهای ظریف و طرح‌هایی که فقط با چند خط ساده شروع شده‌اند. بعضی از طرح‌ها آن‌قدر واقعی به نظر می‌رسند که انگار قرار است هر لحظه از کاغذ بیرون بیایند. 𓂃 چیز مخصوص تو یک اتود قدیمی با بدنه‌ای چوبی که هر چیزی را با آن شروع کنی، خودش ادامه‌ی طرح را کامل می‌کند؛ اما نه به شکلی که انتظار داری—بلکه دقیقا به همان شکلی که در عمیق‌ترین بخش ذهنت تصورش کرده‌ای. ✎🌙

𓂃 «مغازه‌ی بوی خاطرات» 🪻🌙 𓂃 مکان در حیاط پشتی یک عمارت متروک و پوشیده از پیچک؛ جایی که درختان بلند، نور خورشید را تکه‌تکه روی سنگفرش می‌ریزند و یک گلخانه‌ی شیشه‌ای قدیمی میان باغ پنهان شده. هیچ‌کس از وجود مغازه خبر ندارد، مگر اینکه عطر خاصی را در هوای باغ دنبال کند. 𓂃 ظاهر و حال‌وهوای مغازه گلخانه‌ای با شیشه‌های قدیمی و قاب‌های آهنی ظریف؛ قفسه‌های چوبی پر از شیشه‌های کوچک عطر و گل‌های خشک‌شده از سقف آویزان‌اند. نور عصر از میان شیشه‌ها عبور می‌کند و روی بطری‌ها لکه‌های طلایی می‌سازد. بوی گل‌های تازه، چوب خیس و باران در تمام فضا پخش است. 𓂃 ویترین بطری‌های شیشه‌ای دست‌ساز، عطرهای قدیمی با برچسب‌های دست‌نویس، گلبرگ‌های خشک‌شده و شیشه‌هایی که هیچ نامی رویشان نیست؛ فقط یک تاریخ کوچک روی هرکدام حک شده. 𓂃 چیز مخصوص تو یک شیشه‌ی عطر کوچک و بی‌نام که برای هرکس رایحه‌ای متفاوت دارد؛ یکی بوی خانه‌ی کودکی‌اش را حس می‌کند، دیگری بوی یک روز بارانی یا باغی دورافتاده. اما برای تو، عطر همیشه بوی خاطره‌ای دارد که هنوز اتفاق نیفتاده است. 🪻🕯️