کانون شعر وادب دانشگاه تبریز
Open in Telegram
کانون شعر وادب دانشگاه تبریز ارتباط با ادمین 👇 @arbatan96 @Rezaei_2223 آدرس : ساختمان مرکزی، طبقه دوم . . . به شعر احترام بگذاريد مثل يک انسان باور كنيد در هر شعر زنی يا مردی نفس میکشد.^^^ @nimkat1405
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
309
Subscribers
+224 hours
+77 days
+1630 days
Posts Archive
🍃 #شعر
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند
همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجزو نا توانی می کند
بلبلی در سینه می نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می کند
ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند
نای ما خاموش ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می کند
گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می کند
سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می کند
با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می کند
بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران می رسد با من خزانی می کند
طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می کند با ما نهانی می کند
می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می کند
"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی می کند
✍🏻 شهریار
🌱 @nimkat1405
﴿ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّه ﴾
از رحمت خداوند ناامید نشوید.
سورهٔ زمر | آیهٔ ۵۳
بیاین هر هفته یه بازی کنیم.
بازیمون به این شکله که من هر هفته یه کلمه میگم و شما یه شعر میسرایین که اون کلمه توش باشه.😃😍
موافقین؟
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونه کرده
شب توموهای سیاهت خونه کرده
دوتا چشمای سیاهت مثل شبهای منه
سیاهیای دوچشمت مثل غم های منه
چی بخونم جوونیم رفت که صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم جوونه کرده
چرا آن را که می خواهی دلش پیش کسی گیر است؟
چرا هرکس که عاشق بوده از جان خودش سیر است؟
تو او را، من تو را، او دیگری را، دیگری من را
همه سر درگمیم و علتش بازیِ تقدیر است
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست
همیشه هرکجای قصه هم باشی کمی دیر است
کسی شور جنون و حسِ دل دادن ندارد، چون
به لطفِ آدم قبلی، به بند ِ درد زنجیر است
شروع یک نفر بودن، شده رویای دور از ذهن
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است
دلیل با تو بودن، دیگری را بردن از یاد است
تنش پیش تو است اما دلش جایی زمین گیر است
پر از زخم جدایی، قلب های نصف و نیمه
به هر کس می رسی احساس او در دست تعمیر است
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است
در این دنیا تک و تنها شدم من..
گیاهی در دل صحرا شدم من..
چو مجنونی که از مردم گریزد..
شتابان در پی لیلا شدم من..
چه بی اثر میخندم..
چه بی ثمر میگریم..
به ناکامی چرا رسوا شدم من؟!..
چرا مجنون چرا لیلا شدم من؟!..
بو قدر سالدی منی حسرت آماندان-آمانا
کؤنلوم آخیردا منیم، دوشدو گوماندان-گۆمانا.
نئچه عالیم یازیب اؤز دردینی اظهار ائلهدی،
عاشقین دردی فقط، کئچدی زاماندان-زامانا.
درد و غمدن اوسانیب دوشدو کؤنول هجر اودونا،
ائلهیک ایندی شکایتمی یاماندان-یامانا؟!
سنی گؤردوکده من آنجاق بئله دیل-دیل اؤتورم،
بوشالیر گؤیده بولودلار دا دولاندان-دولانا.
دئمرم گؤرمهمیشم من سنی چوخداندی؛ گولوم!
گؤرورم صورتینی، یالقیز اولاندان-اولانا.
کؤنلومون اوسته دوشن کؤلگهلر الآن سیلینیر،
باشیمین اوستونه سن کؤلگه سالاندان-سالانا.
نئچه یول وعده وئریب عهده وفا قیلمادی یار،
«بختیار»! قلبین آخیر دوشدو تالاندان-تالانا...
الان چندین و چَن ساله ِشبا خوابُم نمی گیره
نِگو عاشق شدی؛ بابا مو اعصابُم نمی گیره
هُلُم میده جلو اما جهان کارش عقب گرده
مو او "طفلم" که گردون از سر "تابُم" نمی گیره
ِغمام رویایین چیزی ِشبیه قصه ها اما
پرِ شاماهی قصه به قلابُم نمی گیره
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه
مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره
مو هر دردآشنایی می شناسم رو لِبش خنده س
خیالت ای دل شنگول و شادابُم نمی گیره؟
پسر کُش بوده ای دنیا از اول، آخر قصه
اشاره میکُنم رستم مو سهرابُم... نمی گیره
نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا
مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره
بیله بیلمیه هنوز دا اؤرحیم ده بیر ایتیح وار
گوزوم آختارار همیشه، نه یامان دی بو ایتیح لر…
شهریار - خان ننه
این همه دوستان ک میبینی
همه مگسانند دور شیرینی
اینو تو دانشگاه فهمیدم 💔
