en
Feedback
Anliliy اساطیر ایـران و

Anliliy اساطیر ایـران و

Open in Telegram

زاده‌ی خـاک و خورشــید‌ 🌞 دانشجوی هوافـضا «و سرانجام روزی دختری که ریشه در خاک ایران داشت، خواست از شکفتن بنویسد.» message: @Anliliybot .. ̥✿ یه گپ کوچیک دورهمی برای اینجا https://t.me/+POztvByvTBplMWFk

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 128
Subscribers
+424 hours
+737 days
+16230 days
Posts Archive
sticker.webp0.15 KB

Marjan Farsad - Khooneye Ma.mp34.10 MB

پیشدادیان
در اساطیر ایرانی، کیومرث نخستین بشره. البته نه به معنای آدم و حوا، بلکه حتی پیش‌تر از اون. کیومرث رو میشه انسان صفر در نظر گرفت یا بهتره بگیم اولین نسخه از آفرینش انسان در جهان‌بینی ایرانی.
نام کیومرث در منابعی مثل اوستا، بندهشن، دینکرد و زادسپرم اومده، اما خیلی کوتاه و پراکنده. فردوسی در شاهنامه روایت داستانی تری داره، خودش هم اشاره می‌کنه که برای روایت شاهیِ کیومرث از خدای‌نامه‌های ساسانی بهره گرفته،که امروز از بین رفتن. بندهشن هم از کتاب چهرداد اسم میبره که شرح مفصل‌تری از داستان کیومرث داشته و اون هم سوخته و به ما نرسیده:)
اما برگردیم به خودِ کیومرث. اسمش در اصل «گَیومَرِتَن» (Gayo Maretan) بوده. قبلا گفتیم که Maretan با مفهوم مرگ و میرایی ارتباط داره. بخش گَیو یا گیا هم با مفهوم زندگی و جان پیوند داره که هنوز ردش در واژه‌هایی مثل گیان پیداست. پس گَیومرتن رو میشه چیزی شبیه زندگیِ میرا یا جانِ فانی ترجمه کرد. کیومرث در متون دینی و آیینی داستان‌های گوناگونی داره، اما برای این یادداشت فعلاً سراغ روایت شاهنامه از معرفیش می‌ریم و به همین بسنده میکنیم:
نخستین‌کسی کآمد اندر جهان / به گفتارِ دیوانِ پیشین‌دوان کیومرث آمد برِ تختِ‌گاه / نخستین‌به‌تاج‌وکمر، پادشاه چو آمد به‌برجِ حمل، آفتاب / جهان گشت با فرّ و آیین و آب بتابید از آن‌سان ز برجِ بره / که گیتی جوان گشت از آن یک‌گره کیومرث شد بر جهان کدخدای / نخستین به کوه اندرون ساخت جای سرِ بخت و تختش برآمد به کوه / پلنگینه پوشید خود با گروه ازو اندر آمد همی پرورش / که پوشیدنی نو بد و نو خورش به گیتی نبود این‌چنین نام و ننگ / نه آغازِ این دفتر و این فرهنگ
کیومرث فقط نخستین انسان نیست؛ تو بسیاری از روایت‌ها، نخستین شاه جهان هم به شمار میاد. به همین خاطر از همون ابتدای اسطوره‌های ایران، مفهوم انسان و فرمانروایی کنار هم قرار می‌گیرن. انگار نخستین کسی که انسان نامیده میشه، همزمان مسئول نظم بخشیدن به جهانه. تولد کیومرث با نوزایی جهان گره خورده. فردوسی آغاز پادشاهی کیومرث رو همزمان با رسیدن خورشید به برج حمل/بره/فروردین توصیف می‌کنه که طبیعت دوباره زنده میشه و سال نو آغاز میشه. بعد از اون می‌گه که کیومرث در کوه‌ها جای می‌گیره و «پلنگینه» می‌پوشه؛ پلنگینه یعنی پوششی از پوست پلنگ، درست مثل تصورمون از انسان های غارنشین. شاهنامه این دوره رو زمانی می‌دونه که انسان از عریان بودن فاصله می‌گیره و اولین شکل‌های پوشش، خوراک و پرورش پدیدار میشن. در برخی روایت‌های اساطیری، کیومرث در ایران‌ویج زندگی می‌کنه؛ سرزمینی آرمانی که در جهان‌بینی ایرانی جایگاه ویژه‌ای داره و خودش داستان مفصل و جداگانه‌ای می‌طلبه. اما تا همینجا بگم که تو این دوره، کیومرث هنوز فناناپذیره، و بعد اتفاقاتی پیش میاد که باعث میشه فانی و میرا بشه، بعد از اون ۳۰ سال زندگی میکنه و میمیره. و بعد از اون؟

Circle Band - Say - @cocktailradio.mp34.08 MB

sticker.webp0.12 KB

یه نکته کم اهمیت تر ولی جالبم بگم تو کتیبه های هخامنشی از واژهٔ martiya برای اشاره به به گروهی از انسان ها، یا خود انسان استفاده شده. بعد از پیدایش واژه ی مَرد در پارسی میانه، «مَردُم»، از ریشهٔ مرد، به مفهوم گروهی از انسان‌ ها رواج پیدا کرد

حالا که تابستون شروع شده، یادآوری کنم که ما ماه مرداد نداریم، یعنی نام ماه مرداد از اساس با گاهشمار خورشیدی هم‌خوان نیست. شکل درست‌ترش امُرداد هست؛ که از ریشه باستانی Amərətāt به معنای جاودانگی میاد و از پیشوند نفی ا و ریشهٔ مِرت / مَرِت به معنای مرگ و میرایی ساخته شده. در نتیجه امرداد به معنای بی‌مرگی یا نامیراییه در پارسی امروزی، واژهٔ مَرد به معنی man و مُرد به معنی died از نظر نوشتار یکسانن اما در گفتار آوای متفاوتی دارن، این تفاوت آوایی نتیجه ی تحول تاریخی زبانه، و پیوند معنایی بین انسان و میرایی تو ریشه زبان قابل ردگیریه :
Maretan martiya mart mard mord
به همین دلیله که با وجود هم ریشه بودن مَرگ و مُردن، نمیگیم مُرگ، بلکه هنوز به ریشه کهن تر تکیه میکنیم در مورد امرداد هم میشه این مسیر تحول آوایی رو دنبال کرد :
Amərətāt Amərədād Amurdād
اگه از زاویه ی معنایی نگاه کنیم مَرد در سنت‌ ایرانی بیشتر به معنای انسان بوده و به مفهوم بشرِ فانی اشاره داره. درواقع میخواد برسونه به انسانی که در برابر مفهوم جاودانگی، ذاتاً میرا و فانیه. در نتیجه، واژه‌های مَرد، مرگ و مُردن رو میشه تو یه شبکهٔ ریشه‌ای مشترک دید که در اون مفهوم اصلی، میرایی انسانه. هرچند در پارسی نو، این پیوند معنایی تو نگاه روزمره پنهان شده؛ خلاصه، چندان الکی نیست که مَرد و مُرد نوشتار مشابهی دارن.

خرداد 🌴
+5
خرداد 🌴

من متوجه شدم که انسان بسیار زبون نفهمی هستم، هزاران بار منطقی اتفاقی که افتاده رو به خودم توضیح دادم، با این درد کنار اومدم،پذیرفتمش! اما هنوز مچ خودمو میگیرم، حین ویس دادن به اکانتی که دیگه هیچوقت انلاین نمیشه

Heyran.mp311.46 MB

امروز، ۲۸ خرداد، جولیان رسما یه مامان گربه شد:))))))

1|2 - Az Vaghti Un Raft - Kian Pourtorab (320).mp38.65 MB

+ اسم عروس هلندیمو چی بزارم؟ بابا : مرغ شاخدار

از بیمارستان دعوت شدیم طبیعت گردی🪨🌱

یه مولفه از سلامت روان شاید ظرفیت بازنمایی هیجانی باشه. یعنی بتونی غمت رو توضیح بدی و دربارش حرف بزنی، ابراز و بیانش کنی. نقطه مقابلش میتونه چیزی شبیه به "بازداری هیجانی" باشه. و ما بین این دو یه state وجود داره به اسم Disenfranchised Grief, وقتی که درد تو اجازه ابراز نداشته و به مرور زمان، با وجود این که میخوای، دیگه نمیتونی دربارش حرف بزنی، و من اینجام؛