en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

‍ 𝖦𝗅𝖺𝗌𝗌𝖱𝖾𝖿𝗅𝖾𝖼𝗍𝗂𝗈𝗇𝗌

Open in Telegram

𝖤𝗅𝗅𝖾 é𝗍𝖺𝗂𝗍 𝗆𝗈𝗇 𝐆𝐨𝐥𝐝𝐞𝐧 𝐁𝐫𝐨𝐰𝐧. › 𝖳𝗂𝗄𝖳𝗈𝗄 : @‍g‍l‍ass.reflections ‍› 𝖨𝗇𝗌𝗍𝖺𝗀𝗋𝖺𝗆: @‍g‍l4‍ssreflections._ ♍ . 𝖲𝗁𝖾/𝖧𝖾𝗋 . 𝖨𝖭𝖥𝖩-𝖠 . 𝖧𝗎𝗆𝖺𝗇𝗂𝗍𝗂𝖾𝗌

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
297
Subscribers
+724 hours
+827 days
+7930 days
Posts Archive
🦌: شب آرومیو براتون آرزومندم و بابت پنج دقیقه تاخیر عذر میخوام. پرونده‌هاي آخر هم تکمیل شدن با پارت آخر این چلنج پیشتون اومد
🦌: شب آرومیو براتون آرزومندم و بابت پنج دقیقه تاخیر عذر میخوام. پرونده‌هاي آخر هم تکمیل شدن با پارت آخر این چلنج پیشتون اومدیم؛ پس وقتشه رسماً پایان این چلنج رو اعلام مي‌کنم. ممنونم از همه‌تون بابت حمایت و همراهي‌تون. اگر جایي چیزي برخلاف واقعیت بوده یا اطلاعاتل درست نبوده، صمیمانه عذر میخوام. تمام این پرونده‌ها از تخیلات خودم ساخته شدن و امیدوارم از خوندنشون لذت برده باشید و براتون جالب بوده باشه. › اگر هم پروندتون ثبت نشده، در لیست نبودید. › 𝖳𝗁𝖺𝗇𝗄 𝗒𝗈𝗎 𝖿𝗈𝗋 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝖺𝗍𝗍𝖾𝗇𝗍𝗂𝗈𝗇. ‍

"ایران اگه جاي زندگي کردن بود اسم قبرستوناش با بهشت شروع نمیشد."

Shakira_nothing else matters.mp310.97 MB

"وقتی یه تیکه ای از وجودت زیر متر ها خاک باشه،قبرستون دیگه ترسناک نیست،غمناک هم نیست،پوچه،مثل لحظه هایی که دیگه هیچوقت قرار نیست با لبخند های عزیزت پر شه. شاید اگه میدونستیم چقدر زود دیر میشه،محکمتر عزیزانمون رو به آغوش میکشیدیم،ولی حالا منم و کوهی از حسرت و دری که هيچوقت قرار نیست با لبخند زیباش باز بشه"

𝖭𝖺𝗌𝗍𝖺𝗋𝖺𝗇 — 𝖥𝖺𝗋𝗌𝗁𝗂𝖽 𝖠𝗆𝗂𝗇
نسترن با تو دل من توي گلخونه یاره وقتي نیستی تك و تنها لحظه ها رو میشماره نسترن وقتي میخندي یه دروغي تو چشاته نمیگي اما میبینم دل دیگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا چیزي بگو، حرفي بزن وگرنه میمیره دلم گلخونه قلب کي بود که عشقتو گرفت ازم نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن با تو دل من توي گلخونه یاره وقتی نیستي تك و تنها لحظه ها رو میشماره نسترن وقتي میخندي یه دروغي تو چشاته نمیگي اما میبینم دل دیگري باهاته نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا تو دلت مال کیه تو حواست جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نسترن اي عشق من حرفي بزن بگو تو رو به خدا این اداها چي چیه تو دلت یك جاي دیگس تو خودت نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا نمیدوني به خدا

Nastaran Farshid Amin.mp35.29 MB

به یاد جاویدنام، #مهرداد_مشتاقی.

ممنون از پریاي عزیز. خوشحالم که یکي از آهنگ هاي پلي لیستتون به پلي لیست منم اضافه شد.

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟤𝟤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝗃𝗇𝖿𝗃𝗄𝖽𝟪 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖤𝖽𝗂𝗇𝖻𝗎𝗋𝗀𝗁, 𝖲𝖼𝗈𝗍𝗅𝖺𝗇𝖽 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖣𝖾𝖼𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 𝟤𝟣, 𝟤𝟢𝟤𝟦 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: پریا علاقهٔ زیادي به نمایشگاه‌هاي هنري داشت. بیشتر از خودِ آثار، شیفتهٔ داستاني بود که پشت هر اثر وجود داشت؛ اینکه چرا یك هنرمند چیزي را کشیده، چه چیزي را پنهان کرده و چه چیزي را عمداً در معرض دید گذاشته است. بیست و یکم دسامبر، ساعت ۹ و ۲۸ دقیقهٔ شب، پریا به نمایشگاهي کوچك نزدیك خانه‌اش رفت؛ نمایشگاهي که به دلیل خلوت بودن، تقریباً هیچ بازدیدکننده‌اي نداشت. او در یکي از سالن‌هاي انتهایي با مجموعه‌اي از آثار قرمز مواجه شد. در ابتدا فکر کرد قرمز فقط انتخاب هنرمند براي ایجاد حس خشونت و اضطراب بوده است. تا اینکه خودِ آرتیست کنارش ایستاد. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: پریا، دختري نوجوان، کنجکاو، علاقه‌مند به هنر و نمایشگاه‌هاي معاصر. فردي شیك‌پوش، مرتب و همیشه با ظاهري حساب‌شده که در نمایشگاه‌هاي هنري زیاد دیده مي‌شد. به هنر علاقه داشت و معمولاً با دقت زیادي آثار را بررسی مي‌کرد. اما آن شب، وقتي از نمایشگاه بیرون آمد، دیگر خبري از آن ظاهر مرتب و شیك همیشگي نبود. لباس‌هایش کاملاً به خون آغشته شده بودند و رد خون روي مسیر خروج از نمایشگاه باقي مانده بود. با وجود جراحات شدید، خودش را تا بیرون ساختمان رساند و در همان‌جا از حال رفت. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: آرتیست نمایشگاه. مردي که در ابتدا کاملاً عادي و حتي خوش‌برخورد به نظر مي‌رسید. او به پریا گفت که آثار قرمز مجموعه، از یك ایدهٔ شخصي الهام گرفته‌اند. سپس جمله‌اي گفت که فضاي سالن را کاملاً تغییر داد: "دوست داری آرت بعديِ من به کمك تو باشه؟ با خونت." پریا ابتدا فکر کرد این فقط بخشي از شخصیت هنري اوست. اما چند ثانیه بعد فهمید که شوخي‌اي در کار نیست. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: به نظر مي‌رسید آن مرد مرز میان هنر و خشونت را از مدت‌ها قبل براي خودش از بین برده بود. آثار قرمز نمایشگاه دیگر براي پریا شبیه نقاشي نبودند. هرکدام حالا شبیه هشدار به نظر مي‌رسیدند. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: نمایشگاه تقریباً خالي بود. چراغ‌هاي سفید سالن روي آثار قرمز افتاده بودند و فضاي سردي ایجاد کرده بودند. وقتي پریا متوجه شد قصد آرتیست از چاقوي در دستش که از شدت تیزي برق میزد کاملا مشخص است چیست، به سمت خروجي دوید. درگیري کوتاهي شکل گرفت. پریا موفق شد خودش را از او جدا کند و از ساختمان خارج شود، اما پیش از فرار به‌شدت زخمي شده بود. دست و پهلویش آسیب جدي دیده بود و خونریزي زیادي داشت. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: دوربین‌هاي امنیتي نمایشگاه آثار قرمز گفتهٔ آرتیست دربارهٔ آرت بعدي لباس خون‌آلود پریا رد خون در مسیر خروج شهادت معدود کارکنان نمایشگاه دفتر ثبت بازدیدکنندگان مهم‌ترین مدرك، تصاویر دوربین‌ها بود. چهرهٔ آرتیست به‌وضوح ثبت شده بود. اما خودش پیش از رسیدن پلیس فرار کرده بود. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: پریا در وضعیت وخیمي به بیمارستان منتقل شد. پزشکان توانستند خونریزي را کنترل کنند و او پس از چند ساعت از وضعیت بحراني خارج شد. پلیس نمایشگاه را بررسي کرد و مشخص شد تعدادي از آثار موجود، ممکن است ارتباطي با اتفاقات گذشتهٔ آرتیست داشته باشند. اما پیش از آنکه تحقیقات کامل شود، آرتیست ناپدید شد. 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: وقتي از پریا دربارهٔ آن شب پرسیدند، تنها چیزي که گفت این بود: "اون قرمزها براي تزئین نبودن." بعد سکوت کرد. آرتیست همچنان فراري بود. نمایشگاه تعطیل شد و آثار قرمز براي بررسي بیشتر جمع‌آوري شدند. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: پریا از بیمارستان مرخص شد. زخم‌هایش بهبود پیدا کردند، اما آن شب براي همیشه بخشي از حافظه‌اش باقي ماند. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: □ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 ■ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: اگر یك روز دوباره یکي از آن آثار قرمز را ببیني، آیا هنوز مي‌تواني به آن فقط به چشم یك اثر هنري نگاه کني؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
همهٔ آثار هاي هنري قرار نیست چیزي را زیباتر کنند؛ قرار است چیزي را نشان بدهند که دیگران ترجیح مي‌دهند نبینند.

𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖥𝖨𝖫𝖤 𝟢𝟣𝟨 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳: 𝖬𝖸𝖲𝖳𝖤𝖱𝖸 𝖲𝖧𝖠𝖢𝖪 𝖫𝖮𝖢𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: 𝖠𝗆𝗌𝗍𝖾𝗋𝖽𝖺𝗆, 𝖭𝖾𝗍𝗁𝖾𝗋𝗅𝖺𝗇𝖽𝗌 𝖣𝖠𝖳𝖤: 𝖩𝗎𝗅𝗒 𝟤𝟤, 𝟤𝟢𝟤𝟥 𝟢𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖠𝖲𝖤: ستایش، دختر جواني که براي چند روز به آمستردام رفته بود. قرار بود یکي از بهترین شب‌هاي زندگي‌اش باشد؛ همراه سه نفر از دوستانش برای دیدن کنسرت 𝖳𝗁𝖾 𝖶𝖾𝖾𝗄𝗇𝖽 به 𝖩𝗈𝗁𝖺𝗇 𝖢𝗋𝗎𝗂𝗃𝖿𝖿 𝖠𝗋𝖾𝗇𝖺 رفته بودند. از ساعت‌هاي قبل، خیابان‌هاي اطراف ورزشگاه پر از جمعیت بود. موسیقي، نور، فریاد و هزاران تلفن روشن در دست مردم. هیچ‌کس فکر نمي‌کرد چند ساعت بعد، همین شب به یك پروندهٔ قتل تبدیل شود. 𝟢𝟤 — 𝖳𝖧𝖤 𝖵𝖨𝖢𝖳𝖨𝖬: ستایش، دانشجوي علاقه‌مند به موسیقي. دوستانش او را فردي اجتماعي، آرام و بسیار کنجکاو توصیف مي‌کردند. آن شب، براي اولین بار 𝖳𝗁𝖾 𝖶𝖾𝖾𝗄𝗇𝖽 را از نزدیك مي‌دید. آخرین تصویري که از ستایش ثبت شد، مربوط به چند دقیقه قبل از پایان کنسرت بود؛ میان جمعیت ایستاده بود و لبخند مي‌زد. بعد از پایان اجرا، دیگر هیچ‌کس او را ندید. 𝟢𝟥 — 𝖳𝖧𝖤 𝖪𝖨𝖫𝖫𝖤𝖱: قاتل مردي ۲۰ ساله بود که ستایش را پیش از آن شب به‌طور سطحي مي‌شناخت و حسي نسبت به او داشت، اما میدانست یك طرفه‌ست و هیچ‌جوره این ارتباط برقرار نمیشود. ستایش هیچ‌گاه رابطه‌اي با او نداشت و حتي تصور نمي‌کرد که ممکن است حضورش براي او به یك وسواس بدون شناخت کامل تبدیل شده باشد. آن شب، قاتل از شلوغي اطراف ورزشگاه استفاده کرد تا بدون جلب توجه به ستایش نزدیك شود. 𝟢𝟦 — 𝖳𝖧𝖤 𝖬𝖮𝖳𝖨𝖵𝖤: انگیزه، ترکیبي از وسواس و خشم ناشي از طرد شدن بود. ستایش پیش از کنسرت پیامي از او دریافت کرده بود، اما چون شماره ناشناس بود، پاسخي نداده بود. دوستش بعدها گفت: "فکر کردیم مثل همیشه یه پیام بي‌اهمیته." هیچ‌کس نمي‌دانست همان پیام بعدها به یکي از سرنخ‌هاي اصلي پرونده تبدیل خواهد شد. 𝟢𝟧 — 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖢𝖤𝖭𝖤: اواسط کنسرت، ستایش از دوستانش به دلیل نامشخصي جدا شد. دوربین‌هاي اطراف ورزشگاه نشان دادند که او به صورت تلو تلو خوران کشیده و از اجتماع دور شد. رد دوربین‌ها براي مدتي قطع شد. چند ساعت بعد، در ساختماني نیمه‌متروکه در یکي از مناطق اطراف آمستردام، جسد ستایش پیدا شد. او به‌صورت حلق‌آویز پیدا شده بود. پلیس در همان ابتدا احتمال خودکشي را بررسي کرد، اما وضعیت صحنه و برخي شواهد با این فرض همخواني نداشت. 𝟢𝟨 — 𝖳𝖧𝖤 𝖢𝖫𝖴𝖤𝖲: تلفن همراه ستایش آخرین پیام دریافت‌شده تصاویر دوربین‌هاي اطراف ورزشگاه رد حضور فردي ناشناس در مسیر خروج وسایل شخصي ستایش اثر انگشت‌هاي باقي‌مانده در محل آثار مربوط به جابه‌جایي وسایل در صحنه و مهم‌ترین سرنخ، اثر انگشت بود. چند اثر انگشت روي وسایل و بخش‌هایي از محل کشف جسد پیدا شد که به ستایش تعلق نداشت. 𝟢𝟩 — 𝖳𝖧𝖤 𝖨𝖭𝖵𝖤𝖲𝖳𝖨𝖦𝖠𝖳𝖨𝖮𝖭: پلیس اثر انگشت‌ها را با پایگاه دادهٔ موجود تطبیق داد. نتیجه مشخص بود. یکي از اثرها متعلق به همان مردي بود که ستایش پیش از کنسرت از او پیام دریافت کرده بود. تحقیقات بیشتر نشان داد او در زمان ناپدید شدن ستایش در همان محدوده حضور داشته است. وقتي پلیس به محل اقامت او رسید، بخشي از وسایل ستایش نیز در اختیارش بود. مرد ابتدا همه‌چیز را انکار کرد. اما شواهد علیه او بیش از حد زیاد بود. دلیل مرگ ستایش، خفگي از حلق‌آویز شدن نبود. آن مرد با دستان خودش راه تنفس دختر را بست. در نهایت بازداشت شد و پرونده رسماً به عنوان قتل ثبت شد. 𝟢𝟪 — 𝖳𝖧𝖤 𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦: دوستان ستایش روزها بعد هنوز نمي‌توانستند باور کنند. آن‌ها فقط براي دیدن یك کنسرت رفته بودند. قرار بود شبشان با موسیقي تمام شود. اما براي ستایش، آن شب آخرین شبي شد که کسي صدایش را شنید. قاتل دستگیر شد و تحقیقات قضایي ادامه پیدا کرد. پرونده‌اي که ابتدا شبیه یك ناپدیدشدن ساده به نظر مي‌رسید، با یك اثر انگشت مسیر کاملاً متفاوتي پیدا کرد. 𝟢𝟫 — 𝖳𝖧𝖤 𝖥𝖠𝖳𝖤: ستایش دیگر زنده نماند. اما قاتل او نیز آزاد نماند. نام ستایش در پرونده باقي ماند. گویا یك شب که قرار بود خاطره‌اي زیبا بسازد، فقط چند ساعت با تبدیل شدن به یك پرونده فاصله داشت. 𝟣𝟢 — 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖲𝖳𝖠𝖳𝖴𝖲: ■ 𝖢𝖫𝖮𝖲𝖤𝖣 □ 𝖴𝖭𝖲𝖮𝖫𝖵𝖤𝖣 □ 𝖢𝖮𝖫𝖣 𝖢𝖠𝖲𝖤 □ 𝖯𝖤𝖭𝖣𝖨𝖭𝖦 𝟣𝟣 — 𝖳𝖧𝖤 𝖫𝖠𝖲𝖳 𝖰𝖴𝖤𝖲𝖳𝖨𝖮𝖭: اگر آن اثر انگشت هرگز پیدا نمي‌شد، آیا پروندهٔ ستایش همچنان یك خودکشي فرضي باقي مي‌ماند؟ | 𝖢𝖠𝖲𝖤 𝖶𝖱𝖨𝖳𝖳𝖤𝖭 𝖡𝖸 — 𝖠𝗀𝖾𝗇𝗍 𝖤. 𝖦𝗋𝖺𝗁𝖺𝗆 ☰ 𝖠 𝖭𝖮𝖳𝖤 𝖥𝖮𝖱 𝖳𝖧𝖤 𝖲𝖴𝖡𝖩𝖤𝖢𝖳:
خاطره‌اي که از آن شب باقي ماند، صداي موسیقي نبود؛ چند تصویر دوربین و اثري کوچك بود که در نهایت اجازه نداد حقیقت زیر سکوت دفن شود.

تقدیم به کاپل عزیز؛ آتنا و مهشید. – و امیدوارم به خاطر این سناریو ازم دلخور نشید؛ بنده بهترین هارو براتون آرزو دارم. پایدار باشید.