⸸𝗩𝗸𝗹𝗮𝗻𝗱
Open in Telegram
⊹ چـنـل ویـکوکلـند⸸ ⊹ بزودی فیکشـن [رالـیِ کثیـف] با قلـم کائِـل⸸
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
510
Subscribers
+324 hours
+187 days
+7730 days
Posts Archive
510
• آنچه در قسمت جدید خواهید خواند!
به اشکهاش اجازهی جاری شدن داد و نفس بریدهای گرفت. _ تو خیلی بدجنسی... خیلی کیم. مرد بزرگتر چاقوی توی دستش رو بین انگشتهاش چرخوند و با نگاهی که برق خاصی داخلش بود، قدمی به پسر نزدیک شد. _ من و از واقعیتی که میدونم، آگاه میکنی؟ زمانی که تهیونگ ولت کرد به بدجنسیش پی بردم.-𝑳𝒐𝒗𝒆𝑴𝒆𝑷𝒍𝒔
510
تهیونگ چند لحظه بهش خیره موند، نفسش رو کلافه بیرون داد و با جدیت گفت:
_ خیلی کار میکنی.
جونگکوک نگاهش کرد و با لحنی که رنگ شیطنت گرفته بود پرسید:
_ نگرانمی؟
تهیونگ بلافاصله و با جدیت جواب داد:
_ نه.
پاسخش آنقدر سریع بود که جونگکوک خندهش گرفت اما خودش رو کنترل کرد و با لبخند دندون نمایی ″باشه″ گفت.
-forgotten
510
″ من انقدری درد کشیدم که شاید فقط دنبال درمان بودم؛ اما خیلی دیر فهمیدم که من اون شب دنبال آغوش تو میگشتم″
-forgotten
510
– آقای کیم؟
+ هیونگ.
– چـ-چی؟
+ هیونگ صدام کن جونگکوکا؛ من و جمع نبند. مثل وقتی که توی فیزیوتراپی صدام کردی، صدام کن!
-forgotten
510
_ گفته بودم... میدونستم از پسش برمیای، هیونگ.
تهیونگ هیچ جوابی نداد.
فقط چند لحظه بیشتر از همیشه به صورت جونگکوک خیره موند... انگار برای اولین بار، اون پسر پرحرف رو نه به چشم یک پرستار، بلکه به چشم کسی میدید که بلد بود بدون شکستن غرورش، کنارش بایسته.
و همین نگاهِ کوتاه... شروعِ تغییر کوچکی بود که هیچکدومشون هنوز ازش خبر نداشتن.
-forgotten
510
″شروع خوبی داشتیم.. انگار که با همون کلمهی «دستیار» توجهات رو جلب کرده بودم؛ اما نمیدونستم پایانمون قراره به چنین تلخیای دچار بشه که بخوام از شدت تلخیاش خودم و به دریا بسپارم″
-forgotten
