اِغْتِرٰاب؛
Open in Telegram
طلوعِ اغتراب : 1405/03/12 تکست|شعر|عکس|کتاب|آهنگو... ᝰ غریبهباخویشتن! https://t.me/eghterabb ناشناسمون: @eghterabnashenastoorybot @eghterabibot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
434
Subscribers
-2324 hours
-177 days
-1730 days
Posts Archive
441
فراموش میشوی
گویی که هرگز نبودهای
مانند مرگ یک پرنده
مانند یک کنیسهٔ متروکه فراموش میشوی
مثل عشق یک رهگذر
و مانند گل در شب...
فراموش میشوی
441
شما تنها امید خودتان هستید؛
این وظیفهی دنیاس تا آنقدر به نا امید کردنتان ادامه دهد؛ تا سرانجام به این حقیقت بیدار شوید!
بایرون کیتی
441
00:00
«وَرِثتُ يا أبتي اغتراباً هدّني»
و ای پدر، از تو اغترابی به ارث بردم که مرا فرسوده کرد.
— هناء محمد
441
اگر این حس هارو میشناسی، شاید با اغتراب غریبه نباشی:
• وقتی بین آدمهایی، اما هنوز یه بخشی ازت احساس تنهایی میکنه
• وقتی دلت برای چیزی تنگ شده، ولی نمیدونی برای چی
• وقتی یه آهنگ، یه عکس یا یه جمله میتونه چند دقیقه تو رو از همهچیز جدا کنه
• وقتی زیاد فکر میکنی؛ به گذشته، آدمها و حرفهایی که هیچوقت نگفتی
• وقتی حس میکنی بخشی از خودت هنوز جایی منتظر پیدا شدنه
441
اغتراب...
شاید یکی از اون کلمههایی باشه که با یه معنی ساده تموم نمیشه
اغتراب یعنی حس فاصله؛ فاصلهای که گاهی بین ما و آدمهاست، گاهی بین ما و خودمون...
یه جور غریب بودن، حتی وقتی وسط شلوغیِ زندگی ایستادیم.
گاهی دلتنگ چیزی هستیم که حتی نمیدونیم چیه!
گاهی حس میکنیم جایی بین گذشته و آینده گیر افتادیم؛
« اما اغتراب همیشه غم نیست »
گاهی همون لحظهایه که یه آهنگ رو گوش میدی و چند دقیقه فقط با خودت میمونی.
گاهی یه جمله از یه کتابه که انگار دقیقاً برای تو نوشته شده.
گاهی یه سکوت کوتاه وسط یه روز شلوغ.
441
مدتی در قلبِ من بودی و حالا در سرم . . .
کارِ سختی نیست، تنها جابهجایت میکنم!
بعد ازين گاهی سلامی، گوشهچشمی، خندهای
شکرِ ايزد! درهمينحد هم، قناعت میکنم . .
من نه جَلادم، نه زندانبان، کسی هم نيستم؛
چون خودت میخواستی، باشد! رهايت میکنم!
لب به دندان میگزم، پنهان بماند رازِ تو . . .
بیش ازین چیزی نمیگویم، رعایت میکنم!
پيشِ من خوشبخت بودی، بعد ازين هم سعی کن
لااقل خوشبختتر باشی، دعايت میکنم♥🩹:)!
بخونید پشیمون نمیشید:)
441
راه بستهاند بر پیچ ِ بغضهای گلوگاهیمان ؛ اشکهایمان کدر شدهاند . . مسیر ِ زندگی ، پرتگاهی بود به سوی ِ دشنهای از اندوه و ما نابلدان ِ خستهای در مسیر بودیم . . || مهموم .
441
مهرداد صدیقیان یه دیالوگ داره ك میگه :
‹ اون روز فکر میکردم حالم بدتر از این نمیشه ،
ولی امروز فهمیدم حالِ بد ته نداره . . ! ›
± دقیقاً کلامِ این روزامونه : )!
